سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 28 دی 1399
    4 جمادى الثانية 1442
      Sunday 17 Jan 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        يکشنبه ۲۸ دی

        گونی و گربه و ...

        شعری از

        سلمان مولایی

        از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۹۳۵۲۴
          بازدید : ۲۸۹۹   |    نظرات : ۱۱۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر سلمان مولایی

        صدای ارسالی شاعر:
         
        وقت افشاء نمودن درد است
        وقت آن که بگويم ات : لطفاً
        خفه شو اندکی و خوب ببین
        که من از هیکل تو بیزارم
        حضرت ناخدای بی دریا
        کم بجنبان دهان گاوت را
        خرمن مغزت از « تهی سرشار »
        - راستی مخاطب این بند 
        هیچ کس نیست جز خود شاعر 
        پس افاقه نمی کند انگار
        من که ساکت نمی شوم هرگز
        مطربا خیز پرده دیگر کن
         
         
        درد زاییدن شب از خورشید
        توی زهدان کوه می پیچید
        ماه مشغول تیله بازی بود
        با ثریا و زهره و ناهید
        - قافیه زنگ قاطر شعر است
        هی صدا می دهد برای خودش -
        من به فکر سیاهی شهر و
        کوه های همیشه آبستن
        یکی از پشت صحنه می گوید :
        مطربا خیز پرده دیگر کن
         
         
        زندگی مثل طعم انگور است
        در دهان شغال ساعت ها
        مثل طعم نچیده ی گیلاس
        که سر شاخه های دور از دست
        زیر دندان کرم شب پوسید
        حسرت چیدن و چشیده شدن
        در گلوی اش شبیه حنّاق و
        زندگی چشم کودکی کور است
        که سر شاخه را نمی بیند
        مثل آواز مرد بدمستی ست :
        - در سکوت سترون کوچه -
        ساقیا می به ساغر ما ریز
        مطربا خیز پرده دیگر کن
         

        وقت در هم شکستن یک مرد
        زیر انبوهی از عدالت ها
        عدل شلاق و گرده ی عریان
        عدل باروت و سینه ی مجروح
        عدل گونی و گربه و ... سانسور
        عدل زندانیان و زندان بان
        انفرادی به جرم آن که سرش
        اجتماع شلوغ رویاهاست
        کار اجباری نفهمیدن
        چشم بند ندیدن مردم
        چاله های سیاه بی مهتاب
        بستن دست ها ... که روزی مشت
        و دهانی که در شبی فریاد ...
        وقت در هم شکستن این مرد
        مطربا خیز پرده دیگر کن
         
         
        درد در سینه ام نمی گنجد ؛
        مثل قلب پرنده در دیوار
        حجم بی قید رنگ ، در کاشی
        روح طغیان رود در درّه
        عطش شعله ها درون چوب
        درد در سینه ام نمی گنجد ؛ 
        مثل فریاد باد در شیپور
        گيسوان تو زیر شال سرخ
        مثل وصف طراوت محبوب 
        با همین واژه های بی عرضه 
        طعم ودکا در استکان چای
        مثل کشتی درون بندرگاه
        بغض تلخی ست در گلوی ام باز
        - مطربا
        جمع
        کن
        برو
        پی
        کارت
         
         
        بدون تاریخ ...
         
         

        پی نوشت : 
        شعری برای ماندن مانا 
        مردی که درد می کشد هنوز ...
         
        ۲۱
        اشتراک گذاری این شعر
        ۶۹ شاعر این شعر را خوانده اند

        سحاب نادری(ایینه ابر)

        ،

        مجید قلیچ خانی

        ،

        سعید صادقی (بیدل)

        ،

        جمیله عجم(بانوی واژه ها)

        ،

        نگین امیری

        ،

        محمد امیری

        ،

        سید محمدرضا لاهیجی

        ،

        حمید غرب

        ،

        مهرداد مانا

        ،

        سحر غزانی

        ،

        اصغر ناظمی

        ،

        منوچهربابایی

        ،

        مریم کاسیانی

        ،

        آرزو عباسی ( پاییزه)

        ،

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)

        ،

        آرمان پرناک

        ،

        سلمان مولایی

        ،

        منیژه قشقایی

        ،

        سیدحسن خزایی

        ،

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        محمدجلال ژاله(پری افسرده)

        ،

        علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)

        ،

        پژمان بدری

        ،

        محمد حسین نیک طبع

        ،

        فروغ فرشیدفر

        ،

        ایمان شاد

        ،

        مجتبی شهنی

        ،

        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

        ،

        محمد حسین اخباری

        ،

        خانم شب

        ،

        شعر شیوا

        ،

        طوبی آهنگران

        ،

        منصور دادمند

        ،

        حمید حسینی

        ،

        مسعود الوندي

        ،

        مهدی معتمدی

        ،

        شهین عمرانی

        ،

        محبوبه امیری

        ،

        آرزو نامداری

        ،

        یارا حقیقت

        ،

        درویش حسین ندری

        ،

        مهدی پاشائی ( صهبا )

        ،

        اميرحسين علاميان(اعتراض)

        ،

        مجید آبسالان

        ،

        ابراهیم حاج محمدی

        ،

        زهرا لک زایی

        ،

        مهدیس رحمانی

        ،

        آرش خرم فر

        ،

        زینب حدادزاده نیری

        ،

        ناصر باقری

        ،

        محمد رضا خوشرو

        ،

        مهدی محمدی

        ،

        قربانعلی فتحی (تختی)

        ،

        بهروز عسکرزاده

        ،

        محمد جواد عطاالهی

        ،

        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

        ،

        سید فتح اله هاشمی

        ،

        لطیف عمران پور

        ،

        امید کیانی (امید)

        ،

        امیر حسین

        ،

        سیدمحمدمحسن حسینی

        ،

        محمد قنبرپور(مازیار)

        ،

        موسی ظهوری آرام(آرام)

        ،

        سیده شهربانو حاتمی

        ،

        میلاد فرجی بیرگانی(شهنی)

        ،

        سهیل خواجوند مانی

        ،

        فرانک برادران تخلص فاخته

        ،

        گیتی صالح

        ،

        رضا عابدی متخلص به (عابد عشاق)

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        ۲ هفته پیش
        خندانک
        درودبرشما استادعزیز خندانک
        بسیارزیبا بود خندانک خندانک خندانک
        مبارک جناب مانا باشه خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        شادباش های بسیار بابت شب تولد خورشید و سپاس های بی انتها برای این همه مهربانی و لطف شما ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود استاد مولایی بزرگوار
        مخاطب بند اول انشالله در این سایت نیست
        بقیه سروده فاخر
        تقدیمی بسیار زیباست
        شایسته جناب مانای عزیز باشد
        یلدایتان مبارک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        شک نداشته باشید که مخاطب بند اول جز شاعر کس دیگری نیست و حاشا از روزی که قلم سلمان مولایی به کنایه و پنهانی حرف های اش را بزند ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        سلام ... این سه نقطه هم که بعد از سلام میذارم در واقع ترفندی ست تا در ستون پیمایش نظرات دو کلمه ی اولم به هم نچسبد . بهرحال عادت ایرانیاس که تحریم و تحدید و تهدید را بلدند دور بزنن .
        پس از این مختصر باید بگویم بهترین هدیه ای که میتوانست دل شکسته ام را تسلا ببخشد ، همین هدیه ی غافلگیر کننده ات بود سلمان عزیز . از اینکه نام مانا پای چنین سروده ی فاخری بود ، هیچ آیینه ای حتا به پهنای سپهر هم نمیتواند شعف مرا منعکس کند .

        و اما شعر :

        قالب شعر ترجیع بند است ، یعنی یک مصرع در تمام بندها تکرار شده ( یا به آن مراجعه شده ) . هنر شاعر در این مواقع این است که بندها را به شکلی بیاورد که با آن مصرع ترجیع همخوانی کنند . یعنی این نباشد که همینجوری و بدون عقبه ی لازم آن مصرع بیاید و بنشیند ، بلکه کرسی باید از قبل برای هرچه خوشتر نشستن مصرع یا بیت ترجیع آماده باشد .

        حالا نگاهی به یکی دو خط پایانی هر بند میاندازیم که ببینیم آیا شاعر در این امر موفق بوده یا خیر ؟ :

        .....
        من که ساکت نمی شوم هرگز
        مطربا خیز پرده دیگر کن
        ......


        یکی از پشت صحنه می گوید :
        مطربا خیز پرده دیگر کن

        .......
        مثل آواز مرد بدمستی ست :
        - در سکوت سترون کوچه -
        ساقیا می به ساغر ما ریز
        مطربا خیز پرده دیگر کن

        ......‌
        و دهانی که در شبی فریاد ...
        وقت در هم شکستن این مرد
        مطربا خیز پرده دیگر کن

        .....


        خوب احتمال میدهم همه ی خوانندگان این صفحه اکنون با مانا همرای و هم نظرند که سلمان کارش را درست و دقیق انجام داده . و خواهشی که از مطرب برای عوض کردن پرده داشته با پیش زمینه ی قبلی بوده و مصرع ترجیع ، خطی رها شده و بی ریشه نیست .


        و اما بعد : به این سوال میرسیم که علت این خواهش چیست و چرا شاعر مکررا از مطرب تقاضای این تعویض پرده را دارد ؟ مطرب اصولا کیست و محتوا و جنس سازش چیست ؟ و چرا شاعر از آن خسته شده ؟


        وقت افشاء نمودن درد است
        وقت آن که بگويم ات : لطفاً
        خفه شو اندکی و خوب ببین
        که من از هیکل تو بیزارم
        حضرت ناخدای بی دریا
        کم بجنبان دهان گاوت را
        خرمن مغزت از « تهی سرشار »
        - راستی مخاطب این بند
        هیچ کس نیست جز خود شاعر
        پس افاقه نمی کند انگار
        من که ساکت نمی شوم هرگز
        مطربا خیز پرده دیگر کن


        در اینجا شاعر به یک انتحار فلسفی دست زده است و پیش از آنکه کسی یا جریانی را نقد کند ، خود را به هجویه ای بی سابقه مورد خطاب و عتاب قرار داده ، و نهیب زده که لطفا خفه شو ، اما وقتی میفهمد آن سلمان کذایی که راه بر سلمان شاعر بسته ، با این نهیب هم کوتاه نمیاید ، ناچار از مطرب درخواست تعویض پرده را دارد .



        پرده ی دوم :

        درد زاییدن شب از خورشید
        توی زهدان کوه می پیچید
        ماه مشغول تیله بازی بود
        با ثریا و زهره و ناهید (( چهار پنج تشخیص فوق العاده که به شب و خورشید و کوه و ماه و ستاره ها هیاتهای انسانی میدهد . که در کار خودند ))

        - قافیه زنگ قاطر شعر است
        هی صدا می دهد برای خودش -
        من به فکر سیاهی شهر و
        کوه های همیشه آبستن
        یکی از پشت صحنه می گوید :
        مطربا خیز پرده دیگر کن

        در اینجا شاعر از نیمه ی دوم بند ، قافیه را پرت میکند و دلیلش را هم توضیح میدهد که این زنگ قاطر کاری جز مزاحمت ندارد چرا که بایستی به فکر کوههای آبستن از درد باشم . و اینبار یکی ( که ممکنست از درون خود شاعر باشد ) برای بار دوم پرده ی جدیدتری میخواهد . چرا که درین پرده هم شاعر به آنچه میخواست ، نرسید .


        پرده ی سوم :


        زندگی مثل طعم انگور است
        در دهان شغال ساعت ها
        مثل طعم نچیده ی گیلاس
        که سر شاخه های دور از دست
        زیر دندان کرم شب پوسید
        حسرت چیدن و چشیده شدن
        در گلوی اش شبیه حنّاق و
        زندگی چشم کودکی کور است
        که سر شاخه را نمی بیند
        مثل آواز مرد بدمستی ست :
        - در سکوت سترون کوچه -
        ساقیا می به ساغر ما ریز
        مطربا خیز پرده دیگر کن

        درین پرده به توصیف زندگی میرسد که سراسر بیهودگی و حسرت و ناکامی ست ، و البته گذرا ، و درین توصیفها چقدر همه ی ارکان تشبیه چه لفظی و چه معنوی چه آشکار و چه مستتر ، سر جای خود به لطافت و ظرافتی شاعرانه نشستند . اینکه ساعتها را شغال بدانیم که انگور زندگی را مزه میکنند . اینکه زندگی را گیلاسی بدانیم که هرگز چیده نمیشود و سرانجام به مرد بدمستی تشبیهش کنیم که اینبار از زبان او و با تحکم بیشتری درخواست تعویض پرده را صادر میکند .




        پرده ی چهارم :


        وقت در هم شکستن یک مرد
        زیر انبوهی از عدالت ها
        عدل شلاق و گرده ی عریان
        عدل باروت و سینه ی مجروح
        عدل گونی و گربه و ... سانسور
        عدل زندانیان و زندان بان
        انفرادی به جرم آن که سرش
        اجتماع شلوغ رویاهاست
        کار اجباری نفهمیدن
        چشم بند ندیدن مردم
        چاله های سیاه بی مهتاب
        بستن دست ها ... که روزی مشت
        و دهانی که در شبی فریاد ...
        وقت در هم شکستن این مرد
        مطربا خیز پرده دیگر کن


        در واقع این بند به حدی انفجاری و انقلابی و رسا و محشر بود که واقعا زبان قلمم برای لحظاتی الکن ماند . در اینجا صورت زشت و تعریف معوج عدالت را به محکمترین و عیان ترین شکل ممکن به نقد کشیده ، در واقع خود عدالت را به پای میز عدالت کشانده . آنچه درین بند کار را زیباتر کرده است تطابق و تناسب کلماتی ست که شاعر روبروی هم قرار داده تا تصویری که بدست میدهد ، جایی برای تردید و ابهام نگذارد :

        شلاق در برابر گرده ی عریان
        باروت در برابر سینه ی مجروح
        و ...

        همینطور حذف تعمدی فعل در دو جمله ی پیاپی که به حفظ ریتم اثر کمک شایانی کرده و هم ان حالت سانسور که شاعر از آن شاکی ست را به شکلی عیان نشان میدهد را نمیتوان ساده خواند :

        بستن دستها ... که روزی مشت ( بودند )
        و دهانی که در شبی فریاد ( کشیده است )
        و این خفقان و سرکوب اعتراض را انهم توسط عادلان بی عدالت که در شعر ردی از آنها نیست و قضیه را صادقانه منعکس کرده ست ، چنان به تصویر کشیده است که ممکنست همین الان بروم و نعره بکشم .... راستی به تقابل انفرادی و اجتماع دقت کردید ؟؟ ... اما این پرده هم شاعر را تسکین نداد و شعر چون رودی خروشان جاری ست ...


        پرده ی پنجم :

        درد در سینه ام نمی گنجد ؛


        یعنی باید این درد را فریاد زد . این چندان مهم نیست . مهمتر اینست سلمان به شکلی رگباری آنچه بیقرار در کائنات میشناسد را رو کرده تا این نگنجیدن درد در سینه را برای مخاطب ملموستر کند :

        مثل قلب پرنده در دیوار
        حجم بی قید رنگ ، در کاشی
        روح طغیان رود در درّه
        عطش شعله ها درون چوب
        درد در سینه ام نمی گنجد ؛
        مثل فریاد باد در شیپور



        راستی آیا درین خشمنامه ، ممکنست سلمان ، محبوبش را فراموش کرده باشد ؟؟


        حاشا و کلا :

        ( درد در سینه ام نمیگنجد مثل )
        👇👇👇👇👇👇
        گيسوان تو زیر شال سرخ
        مثل وصف طراوت محبوب
        با همین واژه های بی عرضه
        طعم ودکا در استکان چای
        مثل کشتی درون بندرگاه
        بغض تلخی ست در گلوی ام باز
        - مطربا
        جمع
        کن
        برو
        پی
        کارت



        بله دیگر وقتی تعویض پرده ها چاره ساز نبود ، باید این مطرب بدساز بد پرده را با تیپا بیرون کرد . ( حتا به قیمت خراب شدن ترجیع ، چرا که مراجعه به این مطرب هم دیگر شاعرانه نبود . راستی مطرب کیست و سازش چیست ؟ من انرا به تقدیر و گردون تعبیر میکنم ، که گوشش بدهکار نیست و هر پرده ای که میزند ، از پرده ی پیشین پکرتر است . شما چطور ؟؟


        ....
        و در پایان بار دیگر ازت تشکر میکنم رفیق ، مانا کم و زیاد و کدر و روشن میشود ، اما همیشه در خدمت شماست . ☘️☘️☘️☘️☘️
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        شعف و شادمانی بی پایان لاریب فیه از آن من است وقتی که می بینم دوستانی چنین نازنین کنارم هستند و این چنین به تمامی ادراک ام می کنند و آن چه که در دل داشتم بر زبان می آورند و مانای شاعر دوست ترین این دوستان است که بودن همواره خاطر قرص به همراه دارد و خیال آسوده ...
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        ۲ هفته پیش
        درود و مبارکتان باشد
        خندانک خندانک

        بمانید به شعرو شعورو مهر
        هردو عزیزگرانقدر۔

        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        یارا حقیقت
        ۲ هفته پیش
        سلام و درود به جناب مولایی بزرگوار و ارجمند

        شعر زیبای شما را خواندم

        شعر ، با هر محتوا و در هر قالبي كه باشد، هنري است كه در زبان اتفاق مي افتد. واژه نيز مهم ترين ابراز زبان است. درست است كه گاهي پس و پيبش كردن كلمات مي تواند لحن جمله را تغيير دهد اما واضح است كه واژه ها ابزار توليد زبان اند
        شاعر در شعر زبان را رعایت کرده است


        شعر در قالب نیمایی ست
        آنچه در نیمایی بیشتر مهم است فرم
        می باشد
        تناسب ها و هماهنگی و ارتباط ها نوع چینش واژگان در این شعر پیداست و ساختار شعر را پدید می آورد
        شاعر در این شعر دچار حس متلاطم است و شعر می تواند نوعی تسکین باشد و بعد سرودن آن به آرامش نسبی برسد
        و غبار غم را اندکی بنشاند

        و نکته ی دیگر این است شعر دارای فرمولی ست که تکرار می شود
        فرمول و ظاهری این شعر بر مبنای
        کلید جمله ی
        "مطربا خیز پرده دیگر کن"

        ساخته شده است شاعر بر اساس این کلید جمله مواردی را فهرست میکند
        و‌ در این فهرست ها برای نشان دادن
        معضلات ، مشکلات اجتماعی ،سیاسی
        و حتی اعتقادی استفاده میکند
        این مضمون پروری شاعرانه را تحسین میکنم ...

        هدف شاعر از شعر متعالی بودن شعر است و مخاطب را هم جذب کرده است
        و موفق شده است با تصویر تخیل وضیعت روحی و حرفی را که در سینه دارد
        نشان بدهد...

        و در آخر با شاعری رو به رو هستیم
        که با روایت شعری غریبه نیست
        موسیقی کلام را می فهمد و فراتر از قالب می اندیشد
        با تیز هوشی و شناخت او از زمانه
        و نیز تسلط شاعر بر امور تکنیکی و فنی شعر ‌
        و تمامی این عوامل
        باعث خلق آثار ماندگاری از شاعر شده است

        اشعار جناب مولایی را دوست دارم و لذت می برم از خواندن هر قالب شعرشان

        سعادت یار همیشگی تان باشد
        و سلامت سالیان سال همراه تان
        سلامتی شما آرزوی ماست
        زنده باشید
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        نگاه دقیق همراه با شناخت و معرفت است که می تواند چنین نقدی را پدید آورد که البته در این موضع چشم خطاپوش منتقد را نیز باید اضافه کنم که به اغماض در شعر و شاعرش نگریسته است و آن چه که از کرامت اش می سزد را سزاوار شاعر دانسته است ...
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        ۲ هفته پیش
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...


        پس از خواندن نظرات و نقدهای جامع و کامل اساتید و دوستان عزیز که همچون همیشه بسیار آموختم از آن ها ، اجازه می خواهم جسارتی نموده و چند نکته ای را هم من اضافه کنم تا عیار خویش را در بوته ی نگاه اساتید ، محک زده باشم .
        ۱ ) زمانی در صوراسرافیل دخو نامی بود که چرند و پرند می نوشت و بیشتر آن ها با این حرف که ( نقل به مضمون ) نمی خواستم که این را بگویم و نمی گویم که ...
        آن گاه هر چه می خواست می گفت و بعد می گفت به دلیل آن که به فلان شاهزاده برخورد یا فلان الممالکی ناراحت شود نمی‌خواستم این را بگویم و نخواهم گفت .
        احساس می کنم که شاعر در بند اول از چنین ظرافتی سود جسته است و با نسبت دادن حرف هایی که گفته شده است به خودش و هیچ کس دیگری نشان می دهد که درست قصدش عکس این مطلب است و با این گونه گفتن هم حساسیت ها را کم کرده است و هم بهانه به دست بهانه جویان نداده است و هم یک جور ابهام و تعلیق خاصی را ایجاد کرده است .
        ۲) ساختن و به تصویر کشیدن صحنه هایی که کمتر یا اصلا دیده نشده است با استادی کامل اتفاقی ست که به دلیل فراوانی اش در اشعار شاعر برای مخاطب عادی شده است ولی بعضی از این ها به قدری دور از انتظار و شگفت انگیز هستند که دیگر نمی شود از کنارشان به سادگی و عادت گذشت و درد زاییدن شب از خورشید و تیله بازی ماه با زهره و ناهید از همین دست خیال پردازی هاست ، همه ی اجزای تصویر در ارتباط و انسجام تمامی با یکدیگر هستند که از خورشید آغاز و به سوی تیرگی می رود تا در نهایت تاریک می شود . سیاره ها و ستاره ها از نظر شکل شباهتی جالب به تیله دارند و چرخیدن آن ها به دور خود یا خورشید یا مثل ماه گرد زمین درست شبیه بازی است و اتفاقاتی که در آن روی می دهد .
        ۳) شگفت انگیز ی تصویر و تخییل هم چنان ادامه دارد و در بند بعد با دهان شغال ساعت ها و شباهت طعم زندگی به انگور تداوم می یابد و تازگی این تشبیهات به قدری ست که نمی توان شود از کنارشان گذشت و ندید و این تازگی در طعم نچیده ی گیلاس و دندان کرم شب حسرتی شبیه حناق ، پیش می رود و اما در این بین آن چه دیدنی تر است و شنیدنی تر طرز توصیف زندگی از زبان سلمان مولایی ست ، اتفاقی که در شعرهای شاعران بزرگ نیز بسیار روی داده است و هر کدام شان در جای خویش طراوتی خاص داشته و دارند و اگر این توصیفات در مدار قیاس زیبایی شناسی قرار بگیرند تصاویر این شاعر اگر از بزرگان شعر بالاتر نباشد در یک ردیف قرار می گیرد و من به جرأت می توانم این را بیان کنم .
        ۴) در دو قرن اخیر بسیار و بسیار واژه ی عدالت را از دهان ظالم ترین افراد تا آزاده ترین شان شنیده و خوانده ایم و با توجه به گسترش رسانه ها ، شعرها ، رمان ها ، فیلم ها ، آهنگ ها ، خطابه ها و حتی سبک های معماری جدیدی در بیان این مفهوم آفریده و در معرض دید مخاطب قرار گرفته اند اما آیا واقعا عدالت روی داده است یا روزی خواهد داد ؟؟
        نگاه خشمگین شاعر حکایت از آن دارد که درد کشیدن آن مرد را به عینه دیده است و دارد آن را تاریخ نگاری می کند و هنرهای شعری اش معادل اتفاقات تاریخی و واقعی هستند.
        اما جالب توجه ترین امر برای من دقت در معانی این واژه است که یکی از آن ها تعادل است و برابر نهادن دو مفهوم در کنار هم و شاعر پس از مصراع انبوهی از عدالت ها شروع به برشمردن این تعادل ها ی موجود و برابری های عادلانه می کند .
        گرده در برابر شلاق
        سینه در برابر باروت
        و ...
        و دردناک آن است که در ظاهر ماجرا ، این امر دقیقاً مطابق با عدالت است و تعادل و این گونه مطرح شدن موضوع دلالت بر نسبیت های فراوان موجود در مفاهیم و مصادیق متفاوت است که به تناسب تعاریف ، توجیهات ، روابط و سودآوری ها عملی می گردند .
        ۵) اما بی گمان شاهکار در بند آخر روی می دهد در ضربه ی پایانی که باید قدرتمند ترین ضربه باشد ، همان گونه که جناب مانای گرامی گفتند ؛ شاعر هر آن چه مصداقی که دلالت بر نگنجیدن شئ یا حسی در در جایی داشته باشد را بیان می کند و در خلال همین مصاریع است که عمیق ترین مباحث فلسفی ( رنگ در کاشی و روح طغیان در دره ) ، اجتماعی ) فریاد در شیپور ، قلب در دیوار) انتقادی ( گیسو زیر شال ، شال سرخ ) عاطفی ( بغض تلخ در گلو ، درد در سینه ، کشتی در بندر ) و سرانجام طنز سیاه ( وصف طراوت در واژه ها ، ودکا در استکان ، گیسو زیر شال ) را مطرح می کند .
        سطر پایانی هم حسن ختامی تلخ است و دور از انتظار که گویی نتیجه آن است که کاری از کسی ساخته نیست و حتی آهنگ طرب انگیز نیز قادر به تخدیر ذهن ها نیست و درد همواره وجود داشته ، دارد و خواهد داشت و نحوه ی چیده شدن واژه های سطر پایانی از دید من راهی ست برای تاکید بیشتر بر موضوع و خواندن همراه با مکث و با طمأنینه ی واژه ها برای اثر بخشی بیشتر است و این ها همه از شاعری بر می آید که هر سطر از شعرش را باید با طلای تفکر نگاشت و بر سر در ادراک و شعور نصب العین کرد تا فهمید که هیچ کدام از آن ها نه تنها تکراری نیستند بلکه نبودن شان درست عین آسیب دیدن عضوی حیاتی از بدن انسان است .

        نکته ی پایانی اما شادباش های بسیار است که در ابتدا به شاعر و سپس به مانا باید گفت به سبب این همه درک متقابل شان از هم و دانستن ارزش والای آن ...

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        محبوب بی بدیل شعر
        هر گاه که این چنین به درهم نوشته های ام ورود می کنید و به دقت آن ها را واکاوی و بازنمایی می نمایید ابتدا اندکی به خود غره می شوم که خب حق هم دارم چرا که از سوی قلمی که خود شاعری چیره دست است مورد لطف بوده ام و سپس یک بار دیگر شعر را می خوانم و با خودم می اندیشم که این ها را من نوشته ام ؟؟
        چگونه این ها را نوشته ام که حتی در حالت عادی نمی توانم به نوشتن حتی یک جمله اش فکر کنم ؟؟
        و سر آخر به خود می گویم که این ها از بزرگواری محبوب است و این که او دیگران را نیز چون خودش می پندارد در علم و شناخت و شاعری و گر نه چندان خبری هم نیست ...
        اما فارغ از این ها دو نکته ای که در دو بند آخر نوشته اید برای ام بسیار ارزشمند بود و تاریکی زدا .
        اول در خصوص تکرار که دوست ندارم در خصوص اش نکته ای بگویم چرا که ... بی خیال
        و دوم در خصوص مانای شاعر و سلمان که به درک متقابل و پس از آن دانستن ارزش این درک اشاره کردید که این دومی اهمیتی بسیار دارد و سبب اصلی حفظ دوستی ها و رعایت حریم ها است ...
        و سخن پایانی هم در خصوص بند اول مرقومه ی شریف تان این است که هرگز ندیدم که این فروتنی و تواضع را کنار نهاده باشید و ایمان دارم که نه از روی تعارف و تملق بلکه از روی اعتقاد آن را بیان داشته و همواره رعایت می کنید ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        سلام
        کم کم دارید کاری میکنید که شما را به فهرست افرادی که به سواد و قلمشان غبطه میخورم ، اضافه کنم ( در صفحه جناب ابراهیم هداوند اشاره کردم ) و اما ضمن سپاس فراوان از نکات ارزشمندی که بیان فرمودید ، با یکی دو خط آخرتان کاملا موافقم ( درک متقابل مانا و سلمان ) چنانچه اگر آیتی میآمد که " و ما ادریک السلمان " قطعا در ادامه اش این بود : " الا مانا اذا یدخل فی شعره ( غیر از مانا وقتی وارد شعرش میشود ) ... اما خوب وارد شدن در شعر هم مراحلی دارد و کلیدهایی ، که بی شک یکی از آنها دوستی با سلمان است و من با افتخار میگویم که به این مقام رسیده ام خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        مانا جان بی خیال آیه و این جور چیزها شو که خدارا چه دیدی یکهو یکی خوابنما می شود و می گوید مانا ادعای پیامبری کرده است و آیه ها را هم گواه مدعای خویش می گیرد ...
        اما در خصوص سطر اولی که نوشتی من نیز کاملا با تو همراه و هم‌رأی هستم ...
        سحاب نادری(ایینه ابر)
        ۲ هفته پیش
        مثل فریاد باد در شیپور
        گيسوان تو زیر شال سرخ
        مثل وصف طراوت محبوب
        با همین واژه های بی عرضه
        طعم ودکا در استکان چای
        مثل کشتی درون بندرگاه
        بغض تلخی ست در گلوی ام باز خندانک خندانک
        من از وقتی اومدم جرات نکردم شعری بنویسم در جایی که استادانی مانند شما هنر نمایی میکنند
        درود بر شما خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        خوشآمد های فراوان و بی اندازه به شما شاعر فروتن
        و
        بی تردید این فروتنی نشانه ی کمال دانش است در آدمی ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        ۲ هفته پیش
        🌻🌻
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        ۲ هفته پیش
        درود و چه افتخاری که لایک اول رو بنده به شعر زیبا و فاخر جناب مولایی بدهم.در فرصت مناسب تر برای تشریح شعر خدمت میرسم خندانک
        عرض ادب و ارادت خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        افتخار و مباهات از آن من است که مجید نازنین این شعر را لایک کرده است و این که هم چنان منتظرم تا فرصت مناسب برای ات مهیا شود ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        ۲ هفته پیش
        🌻🌻
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        ۲ هفته پیش
        مطربا تازه کن حضورت را
        و بمان با تمام مانا ها

        عرض ادب و احترام
        چرا باید رفت در این
        باید ماندِ به احتیاج

        نمیدانم ما که از در نیاز
        بارها شما را صدا زدیم

        چه زیبا شعری بود
        و چه تلخ مفهومی
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        ۲ هفته پیش
        پیر میکده ی ادب و شعر
        در این مسیر طولانی برایمان
        جز شما کیست؟!

        خان اصلی شما هستید بزرگوار ⚘
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        سعید خان صادقی سپاس گزارم که نظر لطف ات هر بار فراتر از بارهای پیشین حال این شاعر را شامل می شود ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        ۲ هفته پیش
        🌻🌻
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        ۲ هفته پیش

        درد در سینه ام نمی گنجد ؛
        مثل فریاد باد در شیپور
        گيسوان تو زیر شال سرخ
        مثل وصف طراوت محبوب
        با همین واژه های بی عرضه
        طعم ودکا در استکان چای
        مثل کشتی درون بندرگاه
        بغض تلخی ست در گلوی ام باز

        شعر بسیار زیبایی بود مثل همیشه
        قلمتان نویسا به مهر خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        زیبایی حضور و لطف نگاه تان هماره مستدام ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        اصغر ناظمی
        ۲ هفته پیش
        سلام
        ودرودها
        برشمااستاد گرامی خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        آخرین یلدای قرن مبارک تان باد استاد ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        مریم کاسیانی
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما و جناب مانا خندانک خندانک
        پاینده باشید خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        درودها و سپاس های بی حصار نثار لطف قدوم تان ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        ۲ هفته پیش
        درود و مبارک جناب مانا خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        مبارکی حضورتان به شعر برکت می دهد بی گمان ...
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک خندانک
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک خندانک
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        ۲ هفته پیش
        شیخ الهمیشه مفیدم تازه رسیده چای براش دم کردیم خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        ۲ هفته پیش
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        ۲ هفته پیش
        سلام بر باب الحوائجِ کلمات شیخ سلمان طوسی خندانک
        انصافا اون ایماژ تیله بازی انقد خوب بود هنوز اون بالا دارم با ماه سر تیله هفت پر میجنگم اگه قهرمان مسابقات شدم برمیگردم زمین وگرنه همین جا به این شعر تشکیل خانواده میدم
        شاید ناهید و گرفتم شایدم زهره خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        پژمان جان

        من شخصاً جایی که زمین سفت زیر پای ام نباشد نمی توانم طاقت بیاورم حتی اگر ماهی پر کرشمه باشد و خوبان ز شش جهت ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد حسین نیک طبع
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما
        استعداد، فرهمندی از سخن، و احساس ذلالتان دلنیشین است.
        خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        دلنشین تر از حضور گرم و سبز شما چیزی نمی توان یافت ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        فروغ فرشیدفر
        ۲ هفته پیش
        درود بر جناب سلمان مولایی گرامی🌹
        شعری خواندم به غایت زیبا
        پراز نکته وتمثیل و طعنه و
        البته بی نصیب هم نماند ازعشق!
        قلم انحصاری و خوش رقصتون غوغا میکند به روی
        صفحه ی سفید
        و اندیشه توانمندتون جان میدهد به تن هرواژه ی بی مقدار.

        دستتون درد نکنه . زنده باشید.
        🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹🌹


        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        سعادتی ست که نگاه سبز تان دیگر بار بر این صفحه روی آورده است و این شاعر را رهین منت لطف بی پایان خود نموده است ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        ایمان شاد
        ۲ هفته پیش
        سلام و درود جناب مولایی بزرگوار
        همچون همیشه زیبا سرودید
        طبع شما و دغدغه های نهفته در شعر شما زیباست
        لذت میبرم از سروده هایتان
        برقرار و سلامت باشید انشاالله خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        ایمان عزیز سپاس های بی شمار که همواره از دریچه مهربان نگاه ات بر این واژه های دیوانه می نگری و شاعر را سزاوار لطف بی کران ات می دانی ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سیدحسن خزایی
        ۲ هفته پیش
        سلام و درود فراوان: جناب مولایی عزیز الحق و الانصاف فوق العاده زیباسرودید شعرنوئی که حس زیبای غزلیات کهن پارسی رو به مخاطبتون میده.همه چیز در جای خود شبیه بافت فرش بلندبالای قیمتی نقش زدید. و چرا عقده های زمانه رو سر شاعر بیگناه خالی کردید دور از جان شما. و عجب خودی نشون دادن این واژه‌های بیعرضه!!! واقعا کیف کردم دمت گرم یه لایک و چندتا گل تقدیمتون. یلدای شما وهمه عزیزان پیشاپیش مبارک باد. خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سیدحسن خزایی
        سیدحسن خزایی
        ۲ هفته پیش
        زنده بمانید و هماره زیبا بسرایید خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        فارغ از خودستایی و هر احساسی از این دست باید بگویم که از تشبیه زیبای تان لذت بردم و نیز از القای حس زیبای غزلخوانی از طریق این شعر به قلب نجیب تان بر خود می بالم ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        ۲ هفته پیش
        بسیار زیبا عالی خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        عرض خوشآمد های فراوان و درودهای بی پایان ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        ۲ هفته پیش
        چه عالی بود این شعر .....چقدر به دل مینشست
        سلام بر سلمان عزیزم
        و دو صد عشق به مانا ی عزیزتر
        .........
        نرو...... این جا خدا ارزان است خندانک
        .......‌
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        شاهرخ نازنین شادباش های بی پایان به خودم که در چنین شبی که نویدبخش زادن خورشید است می توانم حضور عزیزت را داشته باشم و آرزوهای بی شمار برای تو که همواره خورشیدوار بتابی بر جماعت دوستان ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        شعر شیوا
        ۲ هفته پیش
        سلام و دورد بر هر دو بزرگوار
        شعر بسیار زیبا و پر رنج و گنجی بود.لذت بردم خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        عرض خوش آمد و خیر مقدم
        و
        نیز سپای های بی شمار بابت بلندی طبع و نگاه تان ...
        ارسال پاسخ
        حمید حسینی
        ۲ هفته پیش
        درد من را کسی نفهمیده
        مثل بغضی که در دلم مانده
        مثل عشقی که در هوا پنهان
        مثل شمعی که باد سوزانده
        بداهه
        سلام و عرض ادب
        همیشه خواندن شعرهای شما لذت بخش است خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        چه بسیار دلنشین و دلربا بود این بداهه ی زیبا و از آن دلنشین تر حضور همراه با آگاهی و لطف شما که روشنگر راه است بی گمان ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود الوندي
        ۲ هفته پیش
        سلام
        بنده شاعر نيستم ، فقط بدنبال واژه ها مي كردم
        گل واژه:
        درد زائيدن شب از خورشيد
        بسيار عاليبود
        ممنون از خلق ان
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        از روزی که نظرتان را خواندم هر جا اسمی از شما دیدم وارد شدم تا از زاویه ی دید خاص تان به واژه ها و تصاویر نگریسته باشم ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        شهین عمرانی
        ۲ هفته پیش
        درود

        بر شاعر بزرگوار

        بسیار زیبا بود خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        سپاس ها و خوشآمد های بی انتها از حضور سبزتان ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرزو نامداری
        ۲ هفته پیش
        سلام جناب مولایی گرامی
        بسیار لذت بخش و زیباپاینده باشید خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        بسیار سپاس و فراوان درود که لطف و مهرتان همواره شامل است ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        ۲ هفته پیش
        سلام جناب مولايي اگاه
        دمت گرم و قلمت نويسا و حال دلت كوك
        كه هوا بس ناجوان مردانه سردست و
        شعرت به گرمي افتاد
        سبز باشي خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        امیرحسین جان سرمای هوا به دیدار پر از گرمای روی دوستان دلپذیر می شود که جوانمردی از نگاه شان جاری ست ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آرش خرم فر
        ۲ هفته پیش
        خیلی زیبا بود خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        خوش آمدید و منت نهادید بر این شاعر دیوانه ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهدیس رحمانی
        ۲ هفته پیش
        درودتان
        بسیار زیبا و ناب نگاشتید
        قلمتان مانا خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        تردیدی نیست که ناب تر از نگاه نجیب دوستان ، چیزی نمی توان یافت ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        ۲ هفته پیش

        سلام شاعر
        جناب مولایی عزیز

        هم شعر زیباست و هم مناسبتش ارجمند؛
        مبارکشان باشد.
        بجوشد خُمِ مهرتان جاودان.
        خندانک خندانک

        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        بی گمان از همه ی این ها زیباتر دیدار شماست که برای من حکم خورشید دارید پس از شام دیجور ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        لطیف عمران پور
        ۲ هفته پیش
        ... مطرباپرده بگردان و بزن راه عراق/ که بدین راه بشد یار و زما یاد نکرد... حافظ
        شعر مولایی اکنون به نوعی ثبات رسیده است و مخاطب خاص خودش را یافته است. من البته مولایی ( غزلپرداز) را معاصرتر می یابم تا سلمان (نیمایی) ساز را و این شاید برمی گردد به تسامح بیش از حد شاعر و تردستی های او آنجا که ( ساخت) را زیر پا می گذارد به نحوی که به راحتی می توان از یک شعر نسبتا بلند نیمایی او بندهایی را بر داشت و عبارتهایی
        را تغییر داد بدون آنکه اتفاق خاصی بیفتد و این درست همانجایی است که اطناب و شخصی سازی و یا توهم ( سوژه) بلای جان شاعر می شود و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل...
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        سپاس بی شمار که این چنین با دقت و نکته سنجی خواندید و نوشتید و صد البته اگر آن چه در خصوص توهم سوژه بیان فرمودید درست باشد از سلمان مولایی متوهم تر نخواهید یافت چرا که هرگز حاضر نیست مدیون قلم اش ، واژه ها و خوانندگان اش باشد ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        امید کیانی (امید)
        ۲ هفته پیش
        درود و عرض ادب استاد نیک اندیش
        مثل همیشه زیبا خندانک خندانک 👌

        هر دو بزرگوار زنده و سربلند باشید 🌹🍃
        عذر که دیر رسیدم🙏🍃
        خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        سپاس های بی حد و حصار که آمدید و تردیدی نیست که بهترین زمان همان دقیقه ای ست که دوست نقاب از رخ بر می کشد ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        میلاد فرجی بیرگانی(شهنی)
        ۲ هفته پیش
        زیبا عمیق و خواندنی خندانک خندانک خندانک خندانک ممنون میشم سری از سر مهر به سروده های پرنقص بنده بزنید
        امید کیانی (امید)
        امید کیانی (امید)
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        💚💚
        ارسال پاسخ
        سهیل خواجوند مانی
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما
        عالی سرودید
        لذت بردم
        دستمریزاد
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        امید کیانی (امید)
        امید کیانی (امید)
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        💚💚
        ارسال پاسخ
        علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)
        ۲ هفته پیش
        درود سلمان عزیز خندانک
        چندروز گذشته چندباری خواندم شعرت را
        خواستم چیزی بنویسم از شعر، درباره اش

        «مغزم نمی‌کشد
        انگار زخم دهانم باز شده
        تا مویرگ‌های مایل به دود
        در سیاهی همین شهر
        و کوه‌های همیشه آبستن‌ش

        مثل دردی که سرازیر می‌شود از آبیدر»

        و من هنوز حال گربه‌ای را دارم
        که تا در جعبه را باز نکنی معلوم نیست زنده ام یا نه

        و درود بر مانای گرامی خندانک
        امید کیانی (امید)
        امید کیانی (امید)
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        💚💚
        ارسال پاسخ
        فرانک برادران تخلص فاخته
        ۲ هفته پیش
        خواندنی زیبا بود خندانک خندانک
        امید کیانی (امید)
        امید کیانی (امید)
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        💚💚
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        ۲ هفته پیش
        سلام و درودها بر شما شاعر توانا و باعشق آشنا خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        تولدتون مبارک خندانک
        امید کیانی (امید)
        امید کیانی (امید)
        ۲ هفته پیش
        خندانک خندانک
        💚💚
        ارسال پاسخ
        امید کیانی (امید)
        ۲ هفته پیش
        درود و عرض ادب مجدد

        میلادتان، سعادت و ارمغانی است تا به وجود نازنین‌تان مباهات کنیم...
        الهی پایدار باشید

        ‍ 💚💚💚💛🧡❤
        💐💐💐💐💐💐
        .
        .
        .
        از پرورگار هستی‌بخش برایتان عشق، ارامش، خوشبختی، ثروت، تن سالم، دل‌خوشی و لب خندان خواهانم‌‌...

        تولدتان مبارک و فرخنده
        اصغر ناظمی
        ۲ هفته پیش
        سلام
        براستاد وسرور معظم
        جناب سلمان مولایی
        میلاد پرفروغ تان مبارک باد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        امید کیانی (امید)
        امید کیانی (امید)
        ۱۲ روز پیش
        خندانک خندانک
        💚💚
        ارسال پاسخ
        علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)
        شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹ ۲۲:۵۶
        زادروزت مبارک رفیق
        بهترین‌ها همراه راهت باشه همیشه
        خندانک خندانک خندانک
        امید کیانی (امید)
        امید کیانی (امید)
        ۱۲ روز پیش
        خندانک خندانک
        💚💚
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0