سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 18 اسفند 1399
    25 رجب 1442
    • شهادت حضرت امام موسي كاظم عليه السلام، 183 هـ ق
    Monday 8 Mar 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

      دوشنبه ۱۸ اسفند

      این دیگه شعر نیست

      شعری از

      مسيحا الهیاری

      از دفتر صليب رنج نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۱۹ شماره ثبت ۹۲۸۱۱
        بازدید : ۳۷۵   |    نظرات : ۳۶

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مسيحا الهیاری
      آخرین اشعار ناب مسيحا الهیاری

      سلام خدا حالت چطوره 
      امیدوارم که حالتان زیر سایه خودتان خوب و خوش باشد 
      راستی اگر خواستی از احوالات ما با خبر باشی 
      شکر خودت بد نیستیم 
      ملالی نیست جز دوری شما 
      خدا جون میشه به فروغ بگویی
      جایش خالی ایمان آوردیم به آغاز فصل سرد 
      تازه تا دلش بخواد داریم پرواز را به خاطر میسپاریم 
      پرنده که هیچ حتی فرشته هامون دارن پرواز میکنن 
      بگو چراغ های رابطه  تاریکند
      بگو کسی ما را به آفتاب معرفی نمیکند 
      راستی آگه یه وقت سهراب را دیدی بگو گور پدر و ....استغفرالله 
      بگو قایقت را سوار شدیم اما پشت دریا ها خبری از هیچ شهری نبود
      بگو ما هم هنوز نمی دانیم چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد 
      دیدی خدا آنقدر مهربانی حتی اندازه فشردن دست یه دوست بریمان ملال آور بود که 
      آخرش افتادیم وسط دل نوشته های اخوان 
      یعنی الان دیگه بخوایم هم دیگه نمیتونم دست هم و باریم
      تو گفتی اگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است زمستان است 
      کاش بودی و میدیدی زمستان که سهل است 
      همین بهار 
      باور میکنی همین بهار جرات دست دادن به هم را نداریم 
      میدونم باورش سخته 
      آره با تو هم هستم جناب شاملو با همتون
      آنقدر دهان هم را بویید یم مبادا گفته باشیم دوستت دارم 
      که دست روزگار دهانمان را بست 
      حالا چه فرقی میکند با ماسک یا سیلی 
      مهم اینه که دیگر شعله ای در دل هیچ کس نهان نیست 
      آشکار تر از خورشید از هم فرار میکنیم 
      دست دادن را به خاطر بسپار 
      کرونا بردنیست
      نگآه کن خدا  چاهی در کار نیست 
      یوسف در مصر توی قرنطینه ذره ذره آب میشود 
      و ما درون چاهی از آهک و سیمان دفن 
      پرده ها از بغضی غریب سرشارند 
      و صدای بچه ها در های هوی گردبادی توی حیاط مدرسه سمفونی بغض مینوازد 
      شدیم میهمان سیاه چاله ای که در ازدحام نامهربانی سفره چه کنم چه کنم برایمان پهن کرده
      آه چقدر فرصت داشتیم دستانمان را دور گردن عزیزمان بیاندازیم وبا تمام توان فریاد بزنیم
      دستهایت را دوست دارم  
      محل ورود خانمها
      محل ورود آقایون 
      یاد دانشکده افتادم بزارید به حساب داخل پرانتز 
      حالا برای دیدن هم متر میگذاریم فاصله اختراع می کنیم 
      راستی خدا جون شرمنده جو گیر شدم 
      دارد برف می بارد و دستانی که زیر بارش یک ریز برف دفن می شوند ...
      نمیدونم اینا واسه چی گفتم 
      خدایا یعنی فروغ. ...
      آن گاه خورشید سرد شد و برکت از زمین رفت
      وسبزه ها به صحرا خشکیدند وخاک مردگانش را زآن پس به خود نپذیرفت 
      دیگر کسی به عشق نیندیشید 
      دیگر کسی به فتح نیندیشید 
      دیگر کسی به هیچ چیز نیندیشید 
      خدا یا نمیدانم وقتی این نامه به دستت میرسد 
      شام آخر تمام شده یا نه 
      ویا روی تخته سنگی سرد نوشتند مسیحای من ای ترسای پیر پیرهن چرکین دلت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی 
      درست است که عشق آسان مینمود اول ولی ...
      راستی مگر 
      آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند 
      یعنی مگه قلب ما امانتدار عشق نیست
      که روز ازل روی دستت مانده بود 
      چرا آخر همه هستی من آیه ی تاریکیست 
      اصلا درست خودمان در بغل کردن عشقمان معطل شدیم
      درست بوسه را بر لب جراحی کردیم
      درست به جای با هم بودن در هم بودیم
      ولی یه نگاه 
      یه لطف
      یه بار دیگه بگو فتبارک الله 
      میشه?
      راستش خدا جون ببخش همه نامه ام پر درد بود 
      دست خودم نیست در کوچه باد میآید و این ابتدای ویرانیست 
      میشه لطفا یادت بیاری مادر بزرگم همیشه میگفت. .
      یا الرحمن الرحمن
      یا غیاث المسغیسین 
      سرت را بیشتر از این درد نیاورم راستی در پایان نامه رویت را از دور میبوسم .....
      ببخشید شکل نامه ها اینجوری بود از قدیم میدونم بوسیدن ممنوع شده ....
      به هر حال حال همه ما خوب است اما تو باور مکن .....
      فقط نظری کن یا شافی
       
      ۱۸
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۰۶
      درود مسیحای عزیز
      مناجاتی بسیار زیبا و شورانگیز بود
      رندانه و مبین مشکلات جامعه
      قلمت جاودان
      دستمریزاد خندانک خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۱۵
      سلام خوش آمدید خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۱
      خندانک
      محمد قنبرپور(مازیار)
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۶:۱۳
      هر چقدر که ازم دلخوری و منو نامهربان و بی انصاف و خواندی همونقدر من عاشقتم
      و نامه ات به خدا راخواندم نمیدانم دلمان اینقدر ابریست میتوان هزار دلیل اورد و میتوان بیجواب
      یا غیاث المستغیسین
      مرا ببخش در کوچه یاد می اید و این اغاز فصل سرد
      و .......... خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۱۸
      سلام خوش آمدید خندانک خندانک خندانک
      مازیار عزیز مسیحا بخشنده است
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سحر غزانی
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۷:۰۲
      چه نامه جالی بود🤔

      امیدوارم که روزی دلتون اینقدر شاد باشه و بی غم که اخر نامه هاتون بنویسید
      حال ما خوب است و تو قطعا باور کن خندانک
      اما بازهم خداروشکر خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۱۶
      سلام خوش آمدید خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      رسول علی محمدی
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۰۵
      سلام مسیحای شعر دوست ادیبم
      زیبا بود دردو دلت با خدا، و این حکایت دلتنگی های این روزهای همه ماهست و اهل شعر که بالطبع دل نازکترند و حساستر
      این روزها واقعا حال دلمان خوب نیست ، و در پشت خنده های تصنعی خودمان را پنهان کرده ایم تا اگر مرهم برزخم رنج دیگری نمیگذاریم لااقل نمک نپاشیم
      دلگیریم از تنهایی ها ، از هجوم زخمهای پاییزی ، از ریزش عطوفت از تاول عاطفه از خراش مانده بر صورت محبتو...
      اما چه باید کرد جز دعابه زبان خود تا کمی حال دلمان بهتر شود
      به امید روزهای بهتر و فرداهای روشنتر
      ماناباشید و بمانید به مهر و مهربانی خندانک خندانک خندانک
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۱۶
      سلام خوش آمدید خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      رامینه خوشنام
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۹
      درود جناب مسیحا
      چقدر زیبا بود نامه ات
      راستشو بخوای منم این روزا دلم برا خدا تنگ شده
      خیلی حس خوبی داشت شعرت
      حال دلت همیشه خوش مسیحای مهربان 🙏🌹❤️
      شریف شریفیان
      شریف شریفیان
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۱۶
      سلام خوش آمدید خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۰۳
      قیامت غصه ام این است که روی مردم دنیا دوباره خواهم دید
      ارسال پاسخ
      نانا شه دوست
      نانا شه دوست
      جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹ ۱۶:۵۶
      لذت بردم از قلم توانا و دلنوشته هایی که حرف دل خیلیامونه
      اما این جمله دیگه اوج دلگیری از نامردیهای روزگاره
      کاش میشد قیامت هم بعضیا رو ندید
      قلمتان نویسا💎💎
      شریف شریفیان
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۳۶
      سلام و عرض ادب و ارادت
      درودی با تمام بضاعت دلم تقدیم مسیحای عاشق پیشه
      نمیدونم چی داخل واژه میزنی که سکر آورند
      راستی کی بود گفت چشمهارا باید شست
      من دارم همین کارو میکنم
      نمونه اش انواع و اقصام قطره های استریل
      راستی مسیحای عزیز تو خیلی خوووووبی
      خداهم حتما اول نامه ی تورو می خونه
      لطفا یه سفارش کوچو لو هم بخدا کن که هوای عاجزی
      چون شریف را هم داشته باشه سالهاست نامه
      نوشتم و جوابی نرسید
      مانند شعر ناب اولین پیام و مینویسم
      بعد از چندی می بینم لیز خورده رفته ته ته
      اخرین است
      اگر بگی دیوانه ای حق داری هستم
      بقول شاعر که نامش خاطرم نیست
      مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم
      آخه چرا ؟ مسیحا را باید این همه دوست داشته باشم
      آری سحر سخنش جادو میکند
      دوستت دارم مسیحا
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۰۲
      تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
      شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.
      ارسال پاسخ
      مریم کاسیانی
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۰۴
      🌺یا غیاث المستغیثین.🌺

      سلام بر مسیحا
      البته که خدا نامه ی نانوشته هم می‌داند امیدوارم حالا که کتبی هم نوشتی خودش را به آن کوچه ی معروف نزند و جواب نامه ات را .....
      بدهد
      باشد که همگی رستگار شویم🙂

      پریسا مصلح
      دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۹
      درودها برشما
      نامه جالبی نوشته اید
      برقرار باشید خندانک
      آرزو عباسی ( پاییزه)
      پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۳
      درودها بر شما ادیب بزرگوار خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۵۳
      سلام سپاس
      ارسال پاسخ
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۲۰
      درود برشما استاد مسیحا الله یاری عزیز

      احسن بلاخره راز ونیاز را با خود خدا درمیان
      گذاشتی بسیار عالی وزیبا پسندیده افرین
      برشما خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۰۹:۰۱
      بخت ما را از اجل هم ناز میباید کشید
      درود استادم
      ارسال پاسخ
      فرانک برادران تخلص فاخته
      يکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۵۵
      سلام خدا حالت چطوراست
      امیدوارم زیر سایه خودت خوب وخوش باشی
      خیلی زیبا بود خندانک
      طوبی آهنگران
      دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۱۱
      سلام جناب الهیاری نقش قلم زیبا شمارا خواندمبسیار بسیار عالیدورود بر شما
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۵۳
      سلام شرمنده دیر شد
      ارسال پاسخ
      سارا پیروتی (رها)
      دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۲۳
      خدای خوبم سلام....
      ...
      جالب بود و متفاوت!
      ااما حقیقتا خدا بی تقصیر است ما درس خود را خوب پاس نمیکنیم!
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۵۲
      خدا ......
      ارسال پاسخ
       برین بهار
      پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۳۵
      درود به شما
      سخنانی با خدا از نگاهی زیبا
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۵۲
      سپاس
      ارسال پاسخ
      آذر مهتدی
      يکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۵۹
      سلام و درود به امید روزی که حال دل همه آدمهاو همه ی هستی و کائنات خوب خوب خوب باشد. بسیار عالی درود بر شما.
      تقدیم شما دوست بزرگوار
      و خدا دستش را بگذارد به سر مردم ما
      نامه ات را خواندم و به تائید شما امضا شد
      گرچه تائید خود الله اید.
      خوب می دانم که خدا می خواهد.
      قدر این مهر و محبت دانیم.
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۵۱
      ممنون زحمت شده
      ارسال پاسخ
      زینت جلالی نژاد  ( زینا)
      شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۳۷
      فوق العاده زیبا نگاشتید...قلمتان مانا
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۵۱
      زیبا نگاه شماست
      ارسال پاسخ
      معصومه خدابنده
      دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۱۸:۳۸
      درود بر شما
      🌹🌺
      مجتبی شهنی
      يکشنبه ۷ دی ۱۳۹۹ ۲۲:۱۰
      عااااالی
      سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۹
      سلام استاد
      عالی بود خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      مسيحا الهیاری
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۰۸:۵۱
      ممنون
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0