سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 8 بهمن 1399
    14 جمادى الثانية 1442
      Wednesday 27 Jan 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        به هرکجا که می روی آموزگارِ خود را خواهی یافت ؛مادامی که تو چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن داشته باشی.شونریو سوزوکی

        چهارشنبه ۸ بهمن

        آن کوچه ی معروف ...

        شعری از

        سلمان مولایی

        از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۳۲ شماره ثبت ۹۲۶۱۳
          بازدید : ۱۷۴۱   |    نظرات : ۱۳۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر سلمان مولایی

        صدای ارسالی شاعر:
        تا باز بپیچد به تن ات وقت طواف ات 
        دل رفت به صحرای گره خیز کلاف ات 
         
         
        از روز ازل من دل بی تجربه بستم 
        - تقصیر خودم نیست – که در قول خلاف ات 
         
         
        شمشیر که نه ، بین تمام بدلی جات
        فیروزه ی اصل ام که سزاوار غلاف ات 
         
         
        ای چرخ ، به پایان ببر این بُعد مسافت 
        یا تیغ بر آور که من ام مرد مصاف ات
         
         
        سرباز غیوری که سر مرز لبان ات
        آموخت به مردان خدا  شرط شرافت 
         
         
        با شیطنتی خاص فقط توی سرش بود 
        در اوج غزل جا بدهد ، گودی ناف ات
         
         
        محبوب ببین شاعر بی حجب و حیا را 
        در فکر برانداختن طرح عفاف ات 
         
         
        مَردی که غزل بی تو حرام است برای اش 
        بگذار بنوشد غزل از باده ی صاف ات 
         
         
        از دست بشد تا که فقط دست تو باشد 
        شاید بدهد شاعر دیوانه کفاف ات 
         
         
        اندر خم آن کوچه ی معروف ، گرفتار 
        سیمرغ سر من که در اندیشه ی قاف ات 
         
         
        عطارِ دل ام عطر تو را یافت سرانجام 
        ای کعبه ی محبوب به هنگام طواف ات ...
         
         
        ۲۷ مهرماه ۱۳۹۹
         
        ۲۶
        اشتراک گذاری این شعر
        ۷۰ شاعر این شعر را خوانده اند

        درویش حسین ندری

        ،

        مهدی سالوند (مهدی)

        ،

        سعید صادقی (بیدل)

        ،

        حمید غرب

        ،

        آرمان پرناک

        ،

        اصغر ناظمی

        ،

        جمیله عجم(بانوی واژه ها)

        ،

        محبوبه امیری

        ،

        محمد امیری

        ،

        پژمان بدری

        ،

        منیژه قشقایی

        ،

        محمد یزدانی

        ،

        سیدحسن خزایی

        ،

        حدیث عبدلی (یارا)

        ،

        رسول علی محمدی

        ،

        یدالله عوضپور آصف

        ،

        سلمان مولایی

        ،

        سحر غزانی

        ،

        سینا خواجه زاده

        ،

        مریم کاسیانی

        ،

        مجید قلیچ خانی

        ،

        مهدی پاشائی ( صهبا )

        ،

        پرستو پورقربان (آنه)

        ،

        مهرداد مانا

        ،

        سید محمدرضا لاهیجی

        ،

        سهیل خواجوند مانی

        ،

        سید حاج احمدی زاده(ملحق)

        ،

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        مهدی محمدی

        ،

        پریسا مصلح

        ،

        فرهاد شریف

        ،

        نگین امیری

        ،

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)

        ،

        حمید حسینی

        ،

        مهدی فروزنده

        ،

        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)

        ،

        بهروز عسکرزاده

        ،

        معصومه خدابنده

        ،

        آذر مهتدی

        ،

        آرش خرم فر

        ،

        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

        ،

        رامینه خوشنام

        ،

        موسی ظهوری آرام(آرام)

        ،

        صادق کیانی (صادق)

        ،

        عیسی کیانی با تخلص عینک

        ،

        مینا فتحی (آفاق)

        ،

        آرزو عباسی ( پاییزه)

        ،

        مهدی سالارطایفه

        ،

        وحید سلیمی بنی

        ،

        عليرضا حكيم

        ،

        محمد راد

        ،

        جواد مهدی پور

        ،

        منوچهربابایی

        ،

        حسین دیلم صالحی

        ،

        مصطفی رجائی

        ،

        شریف شریفیان

        ،

        طوبی آهنگران

        ،

        اميرحسين علاميان(اعتراض)

        ،

        سارا شیخ محمدی ( دیانا )

        ،

        بهروز ابراهیمیان

        ،

        مسعود میناآباد مسعود م

        ،

        محمد باقر انصاری دزفولی

        ،

        مهرانگیزداستارتخلص مهتاب

        ،

        آیدا بدری پور

        ،

        حمید وثیق زاده انصاری

        ،

        محمد رضائی پور

        ،

        مسعود احمدی

        ،

        عمار کجوری گشنیانی بی خود

        ،

        امیر حسین

        ،

        محمدرضا کیقبادی متخلص به قباد

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۳۵
        عطارِ دل ام عطر تو را یافت سرانجام

        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        درودبرشما
        عاشقانه ی زیبایی بود خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۴۸
        سلام

        و

        هر بار و با هر انتشار شعری چشم شعر و شاعر و دوستان شان به جمال قلم جمیل تان روشن می شود و از عهده ی شکر این ماجرا بر آمدن سخت و سخت تر می شود ...
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۳
        درود بانو عجم عزیزم خندانک
        ارسال پاسخ
        زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۱
        درود جناب مولایی بزرگوار خندانک

        شاعرانه‌هایتان ماندگار خندانک

        خندانک خندانک
        خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۵۱
        سلام

        و

        قدر دان لطف حضور سبز تان بوده و خواهم بود همواره ..‌
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۵۳
        درود جناب مولایی عزیز
        غزلی بسیار زیبا و دلنشین بود
        از خوانش آن مسرور شدم
        دستمریزاد
        موفق باشید خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۵۷
        سلام

        و

        با هزاران درود قدوم تان را گل افشان کرده و با هزاران سپاس لطف تان را امتنان ...
        ارسال پاسخ
        سینا خواجه زاده
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۵۴
        درودها
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        اگر کسی بر هنری که در توانِ من نیست توانا باشد، احساس حسادت می کنم.
        به ندرت پیش آمده است که متقاعد به داشتن چنین احساسی شوم ...
        و با خواندن این شعر، کمی به شاعرش حسودی ام شد!
        حسادتی لذّت بخش!
        ادامه این نوشتار، پنداشتِ ارادت و حسادت آمیزِ یک دوستدارِ جناب مولایی در باره ی این اثر است:

        ((مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن))
        البته بنده اوزان عروضی را به نیکی نمی دانم، و با سعی و خطا، به وزن این سروده دست یافتم.
        بعد از گوگل کردن این وزن، دریافتم که جولانگاهِ حافظ است و در آن کولاک کرده و در این وزن از او سروده های وحی گونِ فراوانی به یادگار داریم.

        تا باز بپیچد به تن ات وقت طواف ات
        دل رفت به صحرای گره خیز کلاف ات

        و با خواندن چندباره ی بیت نخست، احساس می کنم در لحظه های کشفِ این بیت، شاعر به جان و روانی به وارستگیِ حافظ نیاز دارد.
        چندین آرایه ی ادبی بصورتِ فشرده. واج آرایی، تشخیص، تلمیح ... تشبیهِ دل به هاجر که در جستوجوی آب به صحرا زد و اینگونه طوافِ کعبه پایه گذاری شد. و تشبیه گره موی یار به سراب های فراوانِ آن صحرا ... تشبیهِ درونِ تلمیحِ درونِ تشخیصِ درونِ ...
        به باور بنده این بیت، مجوزِ مستحکمی برای ورودِ شاعر به قلمروِ شاهکارهای حافظ است.

        از روز ازل من دل بی تجربه بستم
        تقصیر خودم نیست – که در قول خلاف ات

        خیلی خوب.
        این بیت، نسبت به دیگر بیت ها(که در آسمان به سر می‌برند)، انگار تا زمین پایین آمده است، اما کاملاً و بسیار بجاست چرا که:
        اشاره به بی تجربه بودنِ دل، به معنای عشقِ نخستین است. که بیشترمان آن را داشته و یا داریم.
        (در اینجا بد نیست به این حقیقت اشاره شود که وقتی بی تجربگیِ عشقِ اول با بدقولیِ(یا بدعهدی) معشوق همراه گردد، شاعری در فرد می میرد و شاعر دیگری در او زاده می شود...)
        شاعران با بعضی بیت ها می خواهند خواننده را صید کنند.
        پس ناچارند مانند عقابی تیزبین از عرشِ تخیلاتشان به فرشِ تصوراتِ خواننده فرود آیند تا افکار آنها را به چنگ گرفته و بالا بکشند.
        یا مثالی دیگر، بعضی بیت ها مانند قلّابِ ماهی گیری عمل می کنند و تنها تک و توکی خواننده های خاص را جذب می کنند. اما شاعر در این بیت، تورِ ماهی گیری را به دریای خواننده ها انداخته و مخاطبان بیشماری را با احساسِ همدردیِ نمایان در آن صید می کند.
        به این صورت، مخاطبان بیشتری جذب ادامه شعر شده و همراهِ شاعر، سر از اوج های بلندِ این رشته کوه در می آورند.
        بطور همزمان، انگار هدفِ دیگرِ این بیتْ یک یادآوریِ زیرکانه از بیگناهیِ شاعرِ عاشق به مخاطبِ اصلیِ شعر، یعنی معشوق نیز می باشد. جا داشت که شباهتِ این بدقولیِ معشوق، به رها شدنِ هاجر در بیابان توسط ابراهیم پررنگ تر شود تا فرود آمدنِ عقابِ شعر در این بیت نیز مقتدرانه باشد.

        به هر روی، به باور بنده حضورِ ((دلِ بی تجربه)) در کنارِ ((روزِ ازل)) در ذوق های سختگیر می زند. مطمئنم می تواند خیلی شیک تر بیان شود.

        ((تقصیر خودم نیست)) نیز، به نظر بنده، شعر را به قعر رسانده است. البته درست است که بخاطرِ نزدیک شدن به وادیِ ترانه، به مخاطبانِ بیشتری دست می یابد، اما ممکن است بعضی نیز در اینجا از تورِ شاعرِ صیاد برهند.

        شمشیر که نه ، بین تمام بدلی جات
        فیروزه ی اصل ام که سزاوار غلاف ات

        خیلی خوب،
        شاعر در دو بیتِ نخست، دو مشتِ عالی به خمیرِ افکار...، نه نه دو ضربه ی غافلگیرانه به سپرِ پیش داوری های منِ خواننده زده است. و زاویه ی ضربه ی این بیت نیز کاملاً در تناسب با دو ضربه ی نخست برای خلع سلاح نمودنِ خواننده است. اما قدرتِ چیدمان واژگانِ این بیت برای خواننده ی سختگیر(که می دانیم از صفاتِ دوست خوب است) کافی نیست.
        شمشیر، بدلی جات، فیروزه... به نظر بنده می توان پرداخت و صیقلِ بیشتری به این بیت داد.
        برای مثال، وقتی سخن از جواهرات روی شمشیر به میان می آید، ذهن بنده به سمت واژه ی ((مرصّع)) می رود. و احساس می کنم این واژه می تواند این بیت را(که البته خود نیز زیبا ست) بهتر هم کند.(اگر نگوییم می تواند زیر و رویش کند)

        ای چرخ ، به پایان ببر این بُعد مسافت
        یا تیغ بر آور که من ام مرد مصاف ات

        بسیار خوب،
        به باور بنده بازسراییِ این بیت کمی دقت بیشتر می طلبد. چون می تواند از این هم بهتر باشد.
        به نظرم نیاز به بیان دلیلِ جنگیدنِ شاعر با چرخ پس از ردِ درخواست شاعر از چرخ برای پایان دادن به دوری هاست. در واقع، نیاز است که گفته شود چرخ در این میان چه کاره است و چرا باید پاسخگو باشد...
        البته، وجودِ دوقافیه ی یکسان در این بیت، کشفی ارزشمند است، اما مطمئنم می توان با حفظ این کشف، به آن مهم نیز دست یافت.
        وجودِ واژه ی بُعد، در کنار مسافت، ذهن را به سمتِ بعدهای فیزیکی می برد و به این شعرِ امروزی حال و هوای امروزی تری می دهد و این ارزشمند است، اگر بتوان این واژه را نیز حفظ کرد، عالی می شود.

        بقیه ی بیت ها را خلاصه عرض می کنم:

        سرباز غیوری که سر مرز لبان ات
        آموخت به مردان خدا شرط شرافت

        عالی، براق، برّان، لذت بخش...
        کنایه ای شگفت انگیز. تشبیهِ رندی ها در لحظه های ناب و نایابِ عشق به شرافتِ زاهدان در هنگامِ جنگ در ((لبِ)) مرزها، و آن هم چه مرزی!
        سر، سرباز ... سر، مرز، لب...

        با شیطنتی خاص فقط توی سرش بود
        در اوج غزل جا بدهد ، گودی ناف ات

        عالی
        به نظر بنده، ((اوجِ غزل)) و ((شیطنتی خاص)) نیاز به بررسی بیشتر دارند. مثلاً:
        جواهرسازی که استادانه(بجای شیطنت آمیز) گودی نافت را در تاج غزل جای داد.
        البته، درک می کنم، گروهی از خواننده ها که در هنگامِ کودکی به شیطنت شهره بوده اند، با این بیتِ زیبا، به یاد آن دوران افتاده و رایحه ی پرطراوتِ نعنا گونه ای در روحشان می دود. و انگار شاعرِ مهمان نواز می خواهد این حس خوب را مهمانشان کند.

        محبوب ببین شاعر بی حجب و حیا را
        در فکر برانداختن طرح عفاف ات

        خیلی عالی
        حجب و حیا، طرح عفاف، برانداختن، آشنا و امروزی ست.
        این بیت خیلی زیباست و بنده حرفی برای گفتن ندارم.
        اما خواستم به این شکل ببینمش و نظرتان را بدانم،

        سرکوب نکن شاعرِ بی حجب و حیا را
        در حالِ بر انداختنِ طرحِ عفاف ات

        احساس می کنم واژه ی سرکوب، با طرح عفاف و برانداختن قرابت معنایی بیشتری دارد. باز هم عرض می کنم که تسلیم بی قید و شرط بیت به همین شکل که نوشته اید نیز هستم و از آن بینهایت لذت بردم.

        مَردی که غزل بی تو حرام است برای اش
        بگذار بنوشد غزل از باده ی صاف ات

        عالی
        بجای واژه های ((باده)) در مصرع دوم، واژه ی خوب دیگری هم می توان بکار برد. البته این هم عالی ست.

        از دست بشد تا که فقط دست تو باشد
        شاید بدهد شاعر دیوانه کفاف ات

        خیلی خوب.
        به نظرم کمی نسبت به بیت پیش و پس از خود، از نظر پیوستگی معنایی درونی میان دو مصرع، اُفت دارد.
        ((دیوانه)) ی مصرع دوم، یک متضاد در مصرع نخست می طلبد، مثلاً ((عاقل یا عقل)):
        ای فرمانروای عشق، نیازی به مدیحه سرایان(یا لشکریان) عاقل نداری، ... شاید بدهد شاعرِ دیوانه کفاف ات


        اندر خم آن کوچه ی معروف ، گرفتار
        سیمرغ سر من که در اندیشه ی قاف ات

        عالی
        گرفتار بودن در خمِ کوچه ی معروف، من را به یاد گرفتار بودن در پیچِ زلف یار می اندازد، چرا که واژه ی ((پیچ)) یک اصطلاحِ بکار رفته برای نامبردن کوچه و خیابان نیز می باشد. خیلی زیباست.
        سیمرغ: عالی...
        سرِ من: درکش نمی کنم. اگر بود ((مآبانه)) ... این بیت را با بیتِ بعدی ترکیب نموده و آتشِ آن را شعله ور تر می ساخت.
        که در اندیشه ی قاف ات: به نظرم کاربرد این ((که)) های ناتمام، یکبارش خیلی زیباست، تکرارش هم در شعرِ این شاعر استادانه است و حس بدی متوجه خواننده نمی کند. اما نیازی به آن نیست، چراکه این بیت را می توان بدونِ تأکید بر ((که)) های ناتمام، بهتر از این نیز نوشت.

        عطارِ دل ام عطر تو را یافت سرانجام
        ای کعبه ی محبوب به هنگام طواف ات ...

        بسیار عالی
        عطّار و سیمرغ و قاف و کعبه و طواف ... و روایتِ شاعر از رسیدن به مقصدی ست که همه ی متخصصان (و منِ در راه مانده) مدعّیِ دست نیافتنی بودنِ آن اند...
        در جاهایی گفته ام، کعبه هایی را میخانه می کنیم. مسلماً جسارت به ساحتِ این کعبه نیست، که مِی بردن به چنین کعبه ای، زیره به کرمان بردن است.


        بنده بارها این واقعیت را عرض کرده ام که خویش را در جایگاه نقد نمی دانم.
        تعریف ها و برداشت ها از واژه ی ((نقد)) متفاوت است، گروهی نقدهای ارادتی می کنند، گروهی نقدهای خودنمایی، گروهی هم نقدهای چکُشی و گروه خیلی کوچکی نقدهای واقعی. (شماری هم، برای متّهم نشدن به ارادتی بودنِ نقدشان، چاکرم نوکرم ها را در میانِ لودگی ها و گاهی الفاظِ توهین آمیز پنهان می کنند)
        و شاید در نتیجه ی این تفاوتِ برداشت ها از واژه ی نقد است که گاهی آن کادرِ سبز رنگ، کمی متمایل به زرد می نماید.
        بنده به احترامِ اقلیتِ نقدِ واقعی کننده که بسیار کم دیده ام شان چنانچه در کنار کادر و تیکِ نقد یک کادر و تیکِ عرضِ ارادت هم تعبیه شده بود، با اینکه تلاش کردم که ، تأثیری بر جریانِ نقدواره ام نداشته باشد صادقانه تیکِ دوستی و ارادت را برای نوشتارم بر می‌گزیدم.
        و بی نیاز از آلودنِ این ارادتنامه، بخشهایی از نوشتارم که به نقد شبیه شده است و به سمتِ سخت گیری و انتقاد رفته است را می زدودم تا نوشتارم تنها حاویِ ارادتم به این شاعر و استادِ ارجمند باشد، که برقِ قلمِ از غلاف کشیده اش، راههای روشنی را نشانم می دهد.


        ((این قسمت پس از ویرایش افزوده شده است))
        ((با تأکید بر اینکه، به ضعف و کوتاهیِ خود معترف ام چرا که درخورِ این سروده، شاید تا چندین صفحه برای بعضی از بیت هاست و نه این متنِ خلاصه ی بنده.
        از مهربانانی که به گفته های این حقیر، مهر ورزیده اند، بینهایت سپاسگزارم. خندانک ))
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۴۳
        درود سینای عزیز خندانک
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۲۲
        ددودها سینا جان خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۲
        سلام

        و

        سینای نجیب به خوبی می دانم که سینه ات نیز چون نام ات سینای مهر است و اتش عشق در آن برپاست و خوشا بر احوال شعر و شاعری که بدین گونه و به تفصیل و دقیق چشم و قلم خویش را رنجه کردید تا نقد تان چراغی باشد منیر که شاعر و دوستان اش از آن سودهای بسیار می جویند و درس های بسیار می آموزند . سپاس ...
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۴
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۵۴
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۱۳
        استاد گرامی، جناب مولایی
        درود دگربار
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        بنده برای نوشتن این متنِ طولانی، کمتر از یک ساعت وقت گذاشتم، پس
        از پاک شدنِ آن آزرده نمی شوم.
        در پاسخ به جناب محمدی فرمودید ((نمی توانید با آن کنار بیایید)) بنده ضمن تشکر برای واکنشِ لطیفی که به پیامِ خودم ابراز داشتید عرض می کنم اگر حملِ بر واکنشی به جز افزایشِ مهر و ارادتم به شما نمی شود، گلوی این نقدواره را به دستانِ حکیمتان می سپارم، مثلاً شاید بد نباشد آنرا پاک کنیم.
        از سویی پس از بیانِ اینکه بنده هم-دیدگاه با جناب محمدی ام، بخشندگی تان را می ستایم. با اینکه نوشتارم که تلاشم برای نرنجاندن در گوشه و کنارش آشکار است، انگار آن خُرده حسادت که بدان اشاره کرده بودم کار خودش را کرد و رنجش آفرید؛ باز هم شما گذشت نمودید و پاسخ مهرآمیز دادید.
        دوست دارِ ادب
        سینای عزیز
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۱۵
        سلام

        و

        سینای نازنین

        حتی برای لحظه ای به ذهن ام خطور نکرد که بخواهم چنین نقد سرشار از شعوری را از پای این شعر پاک کنم و فرصت آموختن را از خودم و دیگران دریغ نمایم ، پس بیم به دل راه مده که شاعر مکدر شده باشد که هرگز این چنین نبوده و نخواهد بود و هرگز مرا و شعرهای ام را از این همه لطف و فیض جاری معرفت محروم نکن ...
        محبوبه امیری
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۴۲
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        سلمان مولایی اسطوره ی شعر معاصر
        باز هم شعری دیوانه از قلمی که انگار برای سرودن از عشق آفریده شده است
        و رسالتی بر دوش دارد که همانا جاری نمودن چشمه های عشق است
        در جوی های تشنه و خشک تا روزی که اقیانوسی از عشق پدیدار شود .
        اولین چیزی که در نخستین نگاه جلب توجه می کند ، قافیه ی شعر است
        که با توجه به کمی استعمال و دشواری یافتن کلمات هم قافیه ، کاری صعب است
        و چه باک از این سختی؟ چرا که شاعر این غزل گویی هر چه شکار
        تواناتر باشد ، قدرت او نیز بیشتر می شود و بیت چهارم بهترین گواه است
        بر این ادعا که همین قافیه را در هر دو مصراع عیناً از نظر شنیداری
        تکرار می کند و با جناسی تام دو معنای کاملا متفاوت را ارائه می نماید .
        از ترکیبات بدیع و تصاویر تر و تازه تا طنز و کنایه و تعریض ، از انواع ایهام
        تا تلمیح و جناس و تمثیل ، همه را می توان در این غزل دید و به شرح شان
        پرداخت که صد البته شعر خودش از همه بهتر دارد این ها را فریاد می زند ،
        اما نکته ی مهمی که گفتن اش خالی از لطف نیست این است که ؛
        سلمان مولایی در قریب به اتفاق شعرهای کلاسیک خود علی الخصوص
        غزل های اش همواره اشارتی مستقیم یا غیر مستقیم به یکی یا چند نفر
        از اساتید و سخنوران جاویدان ادبیات ایران می نماید و با رندی های
        شاعرانه مفاهیم مورد استفاده ی ایشان را در هیئتی نوین عرضه می دارد
        و نقل به مضمون از شاعر خوانده ام که خود را وام دار ادب کلاسیک
        و بدهکار به آن می داند و به هر روی تلاش می کند تا هر چند اندک اما
        به اندازه ی وسع خویش این چراغ را مدد رساند تا همچنان و همواره
        روشن باشد و سر گشتگان دریای شعر را راهنمون گردد به سوی ساحل معنا .
        نکته ی آخر اما این که هر چه با خود کلنجار رفتم که از خیر توضیح و تبیین
        زیبایی های لفظی و معنوی شعر بگذرم ولی بیت اول گریبان قلم ام را گرفت ،
        بیتی که مانند اکثر تصاویر مخلوق شاعر در شبکه ای از معانی پیچیده شده است
        و به عنوان مثال واژه ی کلاف بهترین نمونه برای آشکار کردن یکی از این
        ارتباطات چند سویه است؛
        این کلمه با پیچیدن و باز ( در معنای دوم خویش متضاد بسته ) در مصراع اول
        و با گره در مصراع دوم ارتباط مستقیم دارد و شکل ظاهری آن که دایره وار است
        با حرکت مدور طواف کنندگان مرتبط است و مقصد مسافران صحرای
        گره خیزش رسیدن به کعبه ای ست که در بیت آخر شرح اش داده خواهد شد
        و صحرا ی گره خیز نیز استقبالی ست از ابیات استاد بی مانند
        غزل هوشنگ ابتهاج که به زیور صدای زرین خسرو آواز جهان
        محمدرضا شجریان نیز آراسته شده است ؛

        « بهارا بنگر این خاک بلاخیز
        که شد هر خاربن چون دشنه خون ریز

        بهارا بنگر این صحرای غمناک
        که هر سو کشته ای افتاده بر خاک »

        و بدین سان است که غزلی دلربا آفریده می شود و همان گونه که حدیث نازنین ام گفت
        این غزل را آتشفشان عاطفه باید خواندش ...

        فارغ از بحث و نقد شعر کیفیتی در این صفحه همواره جاری است که بسیار دیدنی ست
        به دیگر عبارت در کنار هم قرار گرفتن نقدها و نظرات اساتید و دوستان عزیز و تضارب
        آرای ایشان از یک سو و صمیمیت بی ریایی که در نظرات و ابراز احساسات دوستان بزرگوارم
        وجود دارد از سوی دیگر همواره کلاس درسی ست برای طالبان آگاهی و نوید بخش تحقق آرزوی شاعر و محبوب اشعار اوست که این آرزو همانا رساندن پیام عشق است و جاری ساختن
        آن در قلب ها و من به عنوان یکی از خوانندگان همیشگی این صفحه بر خود واجب می دانم
        که از تمامی یاران برای ایجاد این فضا سپاس گزاری نمایم . خندانک خندانک



        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۰
        سلام

        و

        شاعر لحظه های سینمایی عشق ، محبوب بی بدیل , بی اندازه و بی پایان بند آخرین پیام ات برای ام مسرت بخش بود و دلگشا چرا که معتقد بوده و هستم که عرض اصلی از این دور هم بودن ادراک و انتشار آگاهی است و چه خوب که به گواهی شاهد عادلی روی دادن این اتفاق تایید می شود .
        دیگر آن که پدیدار کردن اقیانوس عشق تنها آن هنگام ممکن می شود که جان عاشق و معشوق با هم یکی شده و هر قید و بندی را می گسلند تا این آبی بی کران جاودانه شود ...
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۱۱
        سلام

        و

        حال که بحث شیرین شد و آموختنی جواب ام را با تیک نقد ارسال می کنم باشد که نظرات بیشتری در این خصوص بشنویم .
        ابتدا قسمتی از نقدی که بر شعر استاد سلیمی نبی نوشتم و محمدی گرامی به آن اشاره کرد را ببینیم و بعد برویم سر حرف خودمان ؛
        « اما من با تیر سیاه موژه مشکل دارم و مشکل ام این است که این چنین شاعری چیره دست چرا باید به استعانت از کوتاهی و بلندی واج ها وزن را کامل کند ولی حاضر نباشد از هنجاری ادبی که بسیار هم تکرار شده است دست بکشد و هم چون سایر ابیات تن به نوآوری بسپارد ؟؟
        که به تیر سپید خنده ی دوست
        من بی سواد و نوآموز اما از عزیزان تقاضا دارم این تصویر را با هنجاری که شاعر تکرار کرده است و به سختی هم وزن اش را جفت و جور کرده است و حتی حاضر به آسیب رساندن به این شعر شریف شده است مقایسه کنید و بی پرده نظرات خویش را بگویید باشد که مرا درسی شود برای آموختن بیشتر و بیشتر که بهانه از این دورهمی ها و دید و بازدیدها آموختن است و انتشار فهم ...
        البته ناگفته نماند مصرعی که من نوشتم بداهه به ذهن ام رسید و تنها در تقابل با مصراع شاعر عزیز بود و گر نه خود ایشان چون در فضا ی کار و اتمسفر آن قرار دارند بی گمان اگر بخواهند بهترین را می توانند بنویسند ...»

        اما مهدی جان محمدی اگر درست در آن چه برای ات نوشته ام دقیق شوی ، می بینی که بحث من تفاوت بین نقد و ذوق است بدین معنا که اگر من بگویم از فلان واژه بیشتر خوش ام می آید برای فلان موضع و از نظر من فلان مورد قشنگ تر می شد همان گونه که در پاسخ استاد مسلم جناب عسگری زاده نوشته اید ، این می شود ذوق می شود سلیقه و مانند این ها ولی نقد نیست و نقد آن گاه روی می دهد که من بگویم به این دلیل و آن دلیل اگر فلان واژه و به خصوص ترکیب جور دیگری بود تصویر ارایه شده بهتر می شد یا بدیع تر می شد در عین حالی که بحث اصلی هم در نقدی که بر شعر استاد سلیمی بنی نوشتم بر سر ارائه ی تصویر است و حرف در سبک شعر زده می شود که به کلاسیک وفادار باشد یا نوجویی کند ، حال دیگر قضاوت این که آن چه من نوشته ام نقد است یا سلیقه ، با دوستان عزیز ...
        نکته دیگر اما نقد واژگانی ست که اشاره شد ، منظور از این نقد همان اتفاقی ست که در پاسخ ام هنگام بررسی کاربرد سرکوب روی داد یعنی نقدی که با توجه به پیشینه‌ی ذهنی واژه ها در ذهن مخاطب و شاعر و تأثیرگذاری های مثبت و منفی آن ها ، شاعر دست به انتخاب واژه بزند نه آن که هر واژه ی مترادف با موزونی را که می شود به کار ببرد و در این گونه نقد نیز دقیقا دانش واژه شناسی ست که دخالت دارد نه سلیقه و ذوق منتقد .
        نکته ی دیگر هم آن که منتقد با تمام دلایل و مستندات خویش تنها در حد در دادن پیشنهاد و ارائه ی حالت مطلوب می تواند تخیل باشد و در نهایت امر بهترین فرد برای تصمیم گیری شاعر است و اعتقاد شخصی من این است که ویرایش شعری که منتشر شده است اهمیت بسیار کمتری دارد تا این که در شعرهای بعدی دانش آموخته شده از این نقدها به کار گرفته شود .

        اما حرف آخر م که بسیار هم بر شنیده شدن آن تاکید دارم این است که ؛ پاسخ گفتن شاعر به نقد ها را هرگز دلیل بر بروز ناراحتی یا کدورت نباید پنداشت چرا که شاعر پس از انتشار شعر همانند مخاطبی ست که شعر را از زاویه ی جدیدی می نگرد و می تواند دست به دفاع از آن ببرد و این امر هرگز دلیل بی احترامی به منتقد یا ناراحتی شاعر نبوده و نخواهد بود چرا که اگر قرار است دانشی و معرفتی حاصل شود درست از دل همین مباحث و مجادلات سر برون می آورد و این فرخنده ترین نتیجه ی این گرد هم آمدن ها و محافل مجازی ست .
        پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۵۸
        درود جناب مولایی گرانقدر
        سپاس که هستید و سبب اشتراک آگاهی می شوید خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۱
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        وحید سلیمی بنی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۲۸
        سلام و عرض ادب به جناب مولایی عزیز و دوستان شعر ناب

        فرصتی شد تا گوشه ای از نکته های درون شعری بازخوانی شود.
        اظهار نظر در بیت
        محبوب ببین شاعر بی حجب و حیا را
        در فکر برانداختن طرح عفاف‌ات
        که منجر به پیشنهاد بیت
        سرکوب نکن شاعر بی حجب و حیا را
        در حالِ برانداختنِ طرحِ عفاف‌ات
        از سوی یکی از دوستان شد.

        اما مطلبی که با توجه به محتویات مباحث مطروحه در ذهنم مرور و موجب نگارش این سطور شد مسئله ای است که مدت ها در تعقیب آنم و شاید طرحش در این محفل جاندار خالی از لطف نباشد.

        ملکه ی ذهنی سلطان ناخوادآگاه
        در برخی موارد از آثار قدما که هنوز موفق به گردآوری نوشتاری آن نشدم، برخی کلمات نشان از تسلط ذهنی واژه ای است که بر ذهن صاحب اثر مالکیت دارد.
        از اکثرا این گونه واژه ها که ملکه ذهنی صاحبان آثار است و با دقت و کنکاش دقیق می توان آن ها دسته بندی کرد می شود به عنوان ( اسم خاص ) نام برد.
        اسمی که متعلق به فردی است خاص ولی در اصالت ماهیت بزرگی است از معانی، کیفیت ها گوناگون، حالات متفاوت حسی و درونی و مسائل دیگر ذهنی فرد صاحب اثر را اشغال کرده است.
        به طور معمول در کنکاش بر روی چنین اسامی ای می توان ردپای ( دلبر یا معشوقه ) صاحب اثر را از آن استخراج کرد.
        این گیرایی و تاثیرگذاری به حدی است که صاحب اثر ناخواسته در اکثر آثار احساسی خود تن به کاربرد واضح آن اسم می دهد که در برخی موارد صاحبان اثر که این معجزه قهری را در درونیات خود به وضوح درک کرده اند سعی بر آن دارند تا با پیچیدگی بیشتری از اسم ملکه ی ذهنیشان بهره بگیرند.
        ردپای چنین اسامی را می توان با تدقیق بیشتر در رباعیات بانو مهستی صاحب رباعیات لطیف و ظریف قرن ششم واکاوی کرد.

        اما در بیت مورد مناقشه در این شعر جناب مولایی و یا حداقل در یکی دو اثر دیگر این شاعر لطیف الطبع اسم خاص ( محبوب – محبوبه ) هم با چنین استدلالی قابلیت کشف دارد.
        البته از این مطلب که اسم ملکه ذهنی سلمان، فاش و بی حجاب در برخی آثارش تکرار می شود و کار را به جایی می رساند که حتی در پانوشت برخی آثارش تکیه بر این اسم خاص سهامدار است را نمی توان نادیده گرفت چرا که بر طبق استدلالی که اختصارش گذشت به نظر می رسد انگار سلمان قادر به شناسایی ملکه ی ذهنی اش نیست یا حداقل این شناسایی چنان عمیق و ریشه دار است که سلمان ترجیه دارد آن را بی پرده به قول امروزی ها ( بولد ) نشان دهد.
        هر چه هست به عقیده نگارنده بیت
        سرکوب نکن شاعر بی حجب و حیا را
        در حالِ برانداختنِ طرحِ عفاف‌ات
        که از سوی مخاطب آثار سلمان پیشنهاد می شود از طبعی خروج کرده که ملکه ذهنی اش ( محبوب ) نیست ولی بیتی که سلمان را وادار به استفاده از واژه ( محبوب ) می کند از طبعی صادر می شود که ملکه ی ذهنی دارد و نباید آن را ملامت نمود و نقاد کارآزموده باید به دنبال کنکاش دقیقتری برای استفاده از این واژه و اشاره ی ( ببین ) صاحب اثر که انگشت سبابه را به سوی مخاطب نشانه خاص گرفته داشته باشد تا چنین مباحثی را بتوان روشن تر واکاوی کرد.

        عزت زیاد
        وحید سلیمی بنی نهم آذر ماه نود و نه خورشیدی
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۴
        سلام

        و

        استاد وحید نجیب

        چه خوب که در میان هیجانات ناشی از ظرافت طبع شاعر جماعت مانند همیشه و به دور از این هیجانات به زیبایی به رصد کردن مسایل پرداختید و با دقتی تمام به نکته ی بسیار بسیار مهم و تأثیرگذار ی اشاره نمودید ، نکته ای که در نظرم بود اما انگار به درستی نمی توانستم بیان اش کنم و برای دوستان توضیح دهم و شما بدین گونه سلیس و فصیح بازگو نمودید و درس ها ی بسیار به پیش از همه به من و سپس دوستان عزیز م آموختید .
        ارسال پاسخ
        مهدی سالوند (مهدی)
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۰۶:۰۱
        درود بر شما فرهیخته ی گرامی
        بسیار عالی، دستمریزاد
        خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۴۹
        سلام

        و

        هنگامی که غزل سرایی چیره دست مهر تایید بر غزلی بزند بدان معناست که شاعر راه را درست رفته است ...
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۳
        درود جناب سالوند خندانک
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۰۷:۱۳
        بسیار زیبا بود و شیدایی و خواندنی
        و هر آنچه غزل لازم دارد داشت

        من در مقابل شما نمیتوانم ایراد
        بگیرم یا نقدی بزنم، اما فکر میکنم

        این مورد اصلا به شخص شما بر نمیگردد
        یک حس و حالت کلی است. که بنده به شخصه
        اونو بشدت مضموم میدونم حتی آوردنش توی
        شعر. ببینید ارتباط درونی هر فرد بقدری شخصی
        هست و از طرفی ارتباط اجتماعی و بیرونی اون
        یک نسبتی میدهد که مثلا شما شاعری برجسته هستید
        و یا دیگری عارفی وارسته که اتفاقا شما در بیتی اونو به مردان خدا و در این زمره ها گماردید. یا کسی تاجر است و یا ... .

        ایرادی که من به شخصه در شعرتان دیدم این بود، چون شما یک عشق پاک را دنبال میکنید و از این پاکی دم میزنید و سروده ها نوشته اید اما نباید بخاطر حساسیت بر معشوقه تناسباتش با دیگران را که عرض کردم تفاسیر مختلف دارد را اینگونه بیاورید. مرد اگر مرد خدا باشد مقامش بس والاست و به نظرم اگر تواضع کنید شعرتان در نظر محبوب بیشتر زیبا میشود. ببخشید نظرم را گفتم خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۴
        درود جناب صادقی خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۱۰
        سلام

        و

        اگر چه نتوانستم به درستی مفهوم متن را دریابم که بی شک از کم سوادی من است ، اما تا آن جا که فهمیدم عقیده بر آن دارید که شاعر و در عین حال عاشق حق اظهارنظر در خصوص دیگران را به خصوص آن گاه که با معشوق تعاملی دارند ، ندارد و تعیین تکلیف کردن برای این تعاملات و این افراد از روی غرور اوست .
        خب اگر این امر را از روی غرور می دانید و تواضع را عدم بیان این احوال می شمارید همین جا به بانگ بلند اقرار می کنم که ؛
        هرگز نمی فهمند سلمان ات
        دیوانه ای بی باک و زنجیری ست
        وقتی که پای تو وسط باشد
        محبوبه ی اشعار بی تکرار ...
        و معترف ام به این که اگر غرور این است من مغرور ترین ام و اگر تواضع آن ، من هرگز تواضعی نداشته و نخواهم داشت .

        اما از مزاح گذشته ، در شعر از آن روی که دنیا بر روی خیال بنا می شود پس ارتباطات و ضوابط منطقی ما بین افراد چندان محلی از اعراب ندارند و شاعر است که فارغ از هر قید و بندی می تواند هر کسی و هر چیزی را به صحنه ی شعر خویش آورد اما به شرط شرافت و رعایت ساحت مقدس شعر .
        دیگر آن که در خصوص مردان خدا که اشاره کردید به قطع یقین مشخص است که این ترکیب کنایی است و درست شبیه ترکیب بختیار ( بخت + یار ) است که برای آدم بدشانس به کار می رود و معنای کنایی آن تعریضی آشکار به معنای اصلی داشته و درست در نقطه ی روبروی آن قرار می گیرد .

        اگر چه آن چه را دریافتم پاسخ گفتم اما خودم راضی نشدم و منتظر م تا جناب تان آشکارتر در خصوص موضوع توضیح دهید تا بتوانم پاسخی در خور بنویسم ...
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۷
        سلام و درود مجدد

        خواندم و تامل کردم
        بازگشتم به علت نوشتنم
        در ابتدا که این مقدار پی رفت و به اینجا کشیده شد.
        خوب بی تعارف بیتِ

        سرباز غیوری که سر مرز لبان ات
        آموخت به مردان خدا شرط شرافت

        را خواندم و پیش آمد. پیش آمدِ من از آن جهت است که در ذهنم مردان خدا شوخی که نیستند و وقتی به شخصیت شما هم نگاه میکنم متانت خاصی میبینم حجب و حیا و یکرنگی برای محبوب خویش اما هر مقدار که این نیک سرشتی در وجودتان باشد با اسم خاصی که از مردان خدا آوردید بیت مذکور تواضع نداشت و همه ی ایراد بر کلمه ی مردان خداست.

        که هیچ تناسبی با سرباز غیور و لب و کلا بیت شما ندارد. خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۵۷
        سلام سعیدجان ، ضمن تشکر از فعالیت و زحمت شما ، من فکر میکنم مفاخره ( که خود نیز بسیار بکار میبرم ) در شعر میتواند نقطه ی مثبتی باشد و ازین دست تکلم در شاعران بزرگ کم سابقه نبوده مثلا جایی سعدی گفته ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام ... و ازین دست که متاسفانه الان خاطرم نیست . بهرحال ازت بابت گشودن این بحث و طرح بی تعارف نظر و عقیده ات سپاسگذارم
        سعید صادقی (بیدل)
        سعید صادقی (بیدل)
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۵۰
        خوبی مانا جان
        نبودی؟
        ان شاء الله تنت سالم

        با اینکه کاملا واضحه که این بیت
        خوب مفاخره نیست، اما نقد به شخصیت
        شاعر پر واضح میگرداند که همان منظور مفاخره
        مد نظر بوده است. و جناب مولایی این منظور البته
        در نیک نظری مد نظرشون بوده خندانک

        امیدوارم به نور باشن و سر افراز خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۵
        سلام

        و

        درود های بسیار ....
        اصغر ناظمی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۸
        سلام
        ودرودها
        براستاد گرامی جناب مولایی
        خندانک خندانک خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۵
        درود سپیدسرای بینظیر خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۱۱
        سلام

        و

        استاد گرامی مقدم تان گل باران و عرض پوزش از این که مجال شرفیابی به حضورتان را نداشته ام در این اواخر ...
        ارسال پاسخ
        محمد امیری
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۳۳
        درود بر شما
        عالی بود خندانک خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۵
        درود جناب امیری خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۱۲
        سلام

        و

        محمد گرامی سپاس گزارم و منت دار که هر بار به لطف قلم پربار ، شاعرنوازی می کنید ...
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۵۳
        سلام
        مگر می شود شیخ المفید سلمان دوست داشتنی شعری منتشر کند و خواندی نباشد
        مگه میشه مگه داریم؟؟؟
        برم یه هفصد دوری شعر طواف کنم تا به حقانیتش بیشتر پی ببرم
        اگه از سرگیجه هم دار فانی و وداع گفتیم
        بدون مقصر به قول خودت شعر دیوانه ات بوده
        سماع کنان
        خارج میشویم خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۵
        درود جناب بدری خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۱۴
        سلام

        و

        مگر می شود چهره ی دلگشای پژمان را دید و مسرور نشد ؟
        مگر می شود از قلم اش خواند و به خویشتن مباهات نورزید ؟

        همیشه باش و بتاب ای آفتاب صادق ...
        ارسال پاسخ
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۹
        سلام آقا ی بدری خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۸
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        سیدحسن خزایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۳۱
        با درود وسلام: جناب مولایی فوق العاده زیبااااست.
        یه جاهایی به زیبایی پرده دری کرده ای از عشق، قافیه سختی رو انتااب کردید و به خوبی از پسش برآمدید عاااااالی عااااااالی.
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۵
        درود جناب خزایی خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۱۶
        سلام

        و

        خوش آمد های بی شمار نثار قدوم پر نور تان و آرزوی آن که بتوانم سزاوار باشم برای لطف و مهری که در حق ام روا داشتید ...
        ارسال پاسخ
        رسول علی محمدی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۱۰
        سلام بر شاعر سروده های حریر وار وناب
        عاشقانه های دلنشینتان مبارک محبوب بی بدیل دلتان باشد
        زیبا بود رقص شورانگیزدلتنگی های زلالتان بربسترشیدایی واژه ها
        باشید و بمانید و بتابید به شعر و عشق و مهربانی که خلاصه جهان خوبیهاست خندانک خندانک خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۶
        درود برادر مهربانم خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۱۸
        سلام

        و

        رسول عزیز جای بسی افتخار است و شادمانی که قامت بلند قلم تان بر این صفحه و شعر دیوانه اش سایه ی مهربانی می گسترد ...
        ارسال پاسخ
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۹
        درود جناب علی محمدی خندانک
        ارسال پاسخ
        یدالله عوضپور    آصف
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۴۵
        درود و احسنت سلمان عزیز
        خندانک خندانک خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۶
        سلام و عرض ادب خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۷
        سلام

        و

        حضرت استاد اگر چه گاه به گاه به این خانه ی خراب سری می زنید ولی طلوع خورشید لطف تان همواره منیر است و در دل ماندگار ...
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۱۲
        سلام و عرض ادب جناب مولایی خندانک
        چقدر این حدیثِ عاشقی شما زیبا بود
        به خصوص شروعش که خیلی خیلی دلنشین بود
        قلمتان نویسا به مهر و عشق در کنار محبوبتان خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۰
        سلام

        و

        پیش از هر سخنی سپاس بی پایان از گل های پر طراوت و شاداب تان
        و اما اگر چه حدیث عشق در دفتر نگنجد ولی
        آب دریا را اگر نتوان کشید
        هم به قدر تشنگی باید چشید ...
        ارسال پاسخ
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۸
        سحر عزیزم خندانک
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۴
        مَردی که غزل بی تو حرام است برای اش
        بگذار بنوشد غزل از باده ی صاف ات

        شعری بسیار شورانگیز بود،ان شالله در عشق هم مانند شاعری ،توانمند باشید🌺🌺
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۵۶
        سلام

        و

        آرزوی بزرگ این شاعر دیوانه دعایی ست که شما در حق وی کردید امید که همواره این دعا محقق گردد ...
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۷
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        پرستو پورقربان (آنه)
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۲۵
        سلام......🦋


        کلمات در حصار قلم شما به ناب ترین حالت ممکن هنرنمایی میکنند فرقی هم نمیکند در چه قالب و سبکی باشد ... خوش به حال شاگردی چون من که مهمان شعری چنین غنی است خندانک


        با افتخار می آموزم از شما 🍁🍂
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۳
        آنه عزیز خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۰
        سلام

        و

        سپاس های بی شمار از حضور همیشه سبزتان
        و
        این که تمام حاضران در این صفحه تنها نسبتی که دارند « دوست » است و این نسبت سبب مباهات شاعر می شود .
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۸
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۲۶
        درود سلمان عزیزم کلی نقد نوشتم برات به لطف نت فوق العاده ی این سرزمین همش پرید...
        کلا میگم به خودم اصلا چرا باید تولید محتوا کنیم؟!
        واقعا هیچ چیز با ارزشی نه میبینم نه دلم میخواد دیگه بهش حتی فکرکنم...لیاقت این شرایط واقعا هنر نیستبهتره سکوت کنم...
        اما از اینکه شعرت ابعاد مختلف عشق را از طواف و مراد خواستن تا چهره ی آبی عشق و تمیز کردن بدل از گوهر و جنبه ی های اروماتیک و سرباز معشوق بودن طوری که رشادت را یاد مردانی بدهد که قرار است مردان خدا باشند و ...در شعرت بود بسیار لذت بردم
        کلمه ی رهایی کلمه ایست که هنر را در بروز هر مضمون از شعرت زاییده است...
        از گذرت از خیلی بندها و وادی ها مفتخرم دوست با ارزشم... خندانک
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۲
        درود جناب قلیچ خانی خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۱۳
        درود و سپاس منیژه خانوم گل قشقایی گل خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۴
        سلام

        و

        مجید نازنین من

        فراخی نگاه ات که تمامی جوانب حتی تاریک ترین گوشه ها را نیز می بیند همیشه برای این شاعر سرورآفرین است و در نتیجه نظرات ات نیز چون چراغی ست پر نور که راه از بیراهه جدا می کند و بد به حال این شعر و شاعرش که نقد تو را از دست دادند ولی هنوز هم چشم به راه آموزه های ات خواهند بود ...
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۰
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۸
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۵۰
        سلام
        بخاطر مشکل گوشیم که دستکم ده روز دیگر هم باهاش درگیر خواهم بود عملا نمیتوانم چیزی بنویسم . و فکر میکنم برای مانای وراج که بخصوص فک قلمش از فک کفتار قویتره این عذاب اکبر است که پای شعرهای شاعران درجه یک سایت کز قضا دوستان او نیز هستند ناچار به سکوت باشد

        مجید هم پیشمه هنوز و فردا برمیگرده تهران و ازین برهوت خشک و پرت نجات پیدا میکند . خودم شاهد بودم برات نقد بلندبالایی نوشت که گوشیش ناگهان خاموش و خرمن کلماتشو باد برد .. منم به امید خدا تا هفته ای دیگه ازین زندان سکندری آزاد خواهم شد خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۵
        سلام

        و

        مانای جان سلمان

        مهمترین چیز سلامتی و خوب بودن حال و احوال خودت و دل ات است و گر نه این دوری ها چند روزی بیشتر نمی پاید و وصل لاجرم رخ می نماید ...
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۹
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سهیل خواجوند مانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۱۶
        درود عالی بود
        خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۶
        سلام

        و

        عرض درودها و خوشآمد های بی پایان و سپاس های بی شمار از رنجه کردن قلم تان ...
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۹
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        پریسا مصلح
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۵۰
        درودها برشما
        عالی و دلنشین خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۷
        سلام

        و

        حضور پر از لطف و روشنی تان هماره جاویدان ...
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۹
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        فرهاد شریف
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۱
        درود بر شما جناب مولایی
        بسیار زیبا و اندیشمندانه سروده اید خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۶
        سلام

        و

        فرهاد عزیز این گونه که سبز هستی و لطف ات محیط بر حال شاعر ، به یقین شاعر را رهین منت خود می دارید ...
        ارسال پاسخ
        مهدی محمدی
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۰۰
        سلام و درود جناب مولایی
        غزلی زیبا و درخور، با پیروی بیشتر از شعر کلاسیک یعنی این جنبه نسبت به اشعار قبلی که از شما خوانده بودم شدت بیشتری داشت و البته متاثر با جلوه هایی از شعر روز و غزل امروز
        و البته ضمن صور خیال و وزن خوب، قوافی کیفیتی تازه و قوی داشت
        از مواردی که دوست عزیز و فرهیخته جناب سینا خواجه زاده بیان کردند به نظرم مصرع ویرایش شده با تکیه بر سرکوب نکن فوق العاده بود.
        سرکوب نکن شاعرِ بی حجب و حیا را
        در حالِ بر انداختنِ طرحِ عفاف ات

        تابنده باشید و پاینده خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۷
        سلام

        و

        سپاس که باز هم به لطف و محبت پای قلم بر این صفحه گشادید .
        در باره ی بیت مذکور اما باید بگویم که ؛

        اگر کل افعال شعر را بنگرید در میان آن ها هیچ فعلی که نهی یا نفی باشد به محبوب نسبت داده نشده است و هر آن چه هست جنبه ی مثبت داشته و تاکید بر تحقق فعل به دست معشوق دارند تا میزان احاطه ی معشوق را باز نمایی کند .

        عمل سرکوب و صورت لفظی آن هر دو دارای جنبه ای منفی و خشن هستند که نسبت دادن آن حتی به صورت نفی به محبوب بار عاطفی شعر را خواهد کاست .

        اما جدای از این بیت ، در خصوص شیوه ی نقد جناب سینا ی عزیز باید بگویم که به هیچ روی نمی توانم با آن کنار بیایم چرا که حتی می شود غزل حافظ و سعدی را هم بگذاریم وسط و کلمات اش را عوض کنیم و چه بسا بعضی واژه ها از نظر ما بسیار هم بهتر بنشیند اما این میزان از دخالت منتقد در جزییاتی از شعر که وابسته به ذهنیت منحصر به فرد شاعر و حافظه ی زیستی او است را ، هرگز روا نمی دانم ، آن هم بدین سان که این جایگزینی ها تنها بر اساس سلیقه و ذوق مخاطب و منتقد روی دهد و نه با توجیهات منطقی و قابل اتکا و استناد .

        همواره شاد و تندرست باشید ..
        ارسال پاسخ
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۱۴
        سلام مجدد جناب مولایی، تعجب می کنم آیا شما نقدهای خودتان را هم فراموش کرده اید؟ اما من «خنده ی سپید» را فراموش نکرده ام.
        به نظر من مواقعی که دوستی عمیقی بین دو شاعر فرهیخته در جریان است مواردی پیش می آید که پیشنهادهایی به هم داشته باشند. به نظر من نقدی که دوست عزیزمان انجام دادند سخت ترین نوع نقد هست چرا که هر کلمه را باید شکافت و نگاه تیزبین و جامع داشت. علم و دانش بالایی می طلبد. حالا من بحثی ندارم در این مورد که ایشان توانسته اند یا نتوانسته اند از پس چنین نقدی بربیایند ولی بدون شک یکی از مهمترین جنبه های نقد، نقد واژگانی است که ظاهراً آن را نمی پسندید.
        البته شما دلایل خود را دارید و چه بسا درست هم باشند منتها در مورد حافظ هم این شیوه نقد بسیار رایج است بویژه با وجود نسخه های گوناگون بسیار هم مفید واقع شده و می شود.
        حمید حسینی
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۴
        سلام و عرض ادب و دستمریزاد خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۸
        سلام

        و

        جناب حسینی عزیز داشتن نظر و دانستن زاویه دیدتان برای ام بسیار ارزشمند خواهد بود .
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۰
        سلام بر مولایی شاعر

        عاشقانه‌ای ناب است.
        بیت آغازین، پنداری که آغاز غزل نیست بلکه پیشینه‌ای دارد؛ پس نشانی است از تداومی...
        کعبۀ محبوب، عطارِ دل، سیمرغِ سر، شاعرِ دیوانه، مردِ (غزل‌حرام...)، سربازِ غیور، مردِ مصاف... در بیتها حکایت از به‌هم‌پیوستگی درونی برخی مفاهیم دارد.
        سپاس خندانک
        شاعر و عاشق بمان که بی این دو عمر سخت‌تر می‌گذرد هرچند که با این دو هم اصلاً آسان نمی‌گذرد؛ ولی در این میان تفاوتی است که می‌دانی.

        قربانت خندانک

        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۵
        سلام

        و

        حضرت استاد باز هم منت نهادید و به چشم خطاپوش و قلم مهربان تان بر این شاگرد ناخلف لطف را تمام کردید .

        بند آخر را همواره آویزه ی گوش و آیینه ی چشم خواهم داشت و رعایت خواهم کرد ، امید که محبوب عشق همراهی ام کند .

        اما استاد نازنین اگر برای تان امکان دارد دوست داشتم نظرتان را در خصوص آن چه در پاسخ به جناب مهدی محمدی گرامی نوشتم را برای آموختن هر چه بیشتر ، داشته باشم .
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۳۴
        باز سلام عزیز

        از مهر دیرین و شیرینت سپاس.
        بی مقدمه وارد مطلب می‌شوم.
        خواندم که جناب محمدی گرامی پیشنهاد جناب خواجه‌زادۀ عزیز دربارۀ آن بیت را پسندیده‌ است.
        بیت این است:
        «محبوب ببین شاعر بی حجب و حیا را
        در فکر برانداختن طرح عفاف‌ات».

        و آقای خواجه‌زاده پیشنهاد کرده است:
        «سرکوب نکن شاعر بی حجب و حیا را
        در حالِ برانداختنِ طرحِ عفاف‌ات».

        اول اینکه مفهوم بیتِ شاعر با آنچه جناب خواجه‌زاده پیشنهاد کرده و جناب محمدی هم با آن موافقت کرده است، تفاوت بسیار دارد: چه قرابتی یا تناسبی میان «محبوب ببین» و «سرکوب نکن» وجود دارد؟ هیچ؛ مگر اینکه وزن هر دو یکی است! اما تفاوت، همان‌طور که گفتم بسیار است. گفتۀ شاعر تمنایی است که این متناسب حال و هوای عاشقانۀ شعر است ولی آنچه که پیشنهاد شده برای جانشینی آن، یعنی « سرکوب نکن» (بیشتر) دستوری است. کدام عاشق به معشوق امر می‌کند؟ (در مورد مصراع دوم، در پایان فشرده خواهم گفت).
        پیشنهاد جناب خواجه‌زاده در اندازۀ تغییر واژه و مانندهای این، یعنی در حد صورت شعر نیست بلکه معنی و احساس و حتی بیان را دیگر می‌کند و این نوع دخالت در کل دست‌کم از نظر من پسندیده نیست زیرا به آن می‌ماند که مثلاً (دور باشد! دور باشد!) من به یکی بگویم که هم‌چون من فکر کند یا مثل من احساس و بیان کند! آن‌هم در مورد عشق و معشوق یا محبوبش! انسان آزاده و فرهیخته حتی دربارۀ مسائل مشترک اجتماعی هم از چنین درخواستی اکراه دارد. و اصلاً فرقی نمی‌کند که فکر من چه اندازه درست و فکر آن دیگری چه اندازه نادرست باشد؛ یا برعکس. عشق و احساس و نحوۀ بیان آن منحصر است به فرد. در دنیای عشق نه منطق، نه استدلال، نه ریاضی و نه دیگر دانشها حق حکمرانی ندارند...
        از سوی دیگر، هرکس که عشق را تجربه کرده باشد ولو گذرا، باید بداند که هیچ کردۀ معشوق (معشوقه، محبوب) ناپسندِ عاشق نیست و از این روی است که «هیچ عاشق سخن سرد به معشوق نگفت» (حافظ). از این اساس خواستم به اینجا برسم که آیا مگر بی‌اعتنایی و لن‌ترانی و گریزخویی و چه و چه‌های ناسازگار معشوق می‌تواند خواهش و تمنا و شوریدگی عاشق را «سرکوب» کند، تا بر آن پایه بتوان چنان خواهشی از وی کرد؟ آشکار است که نه.
        نتیجه اینکه نه از اساس، چنان دخالت را درست می‌دانم و نه جانشینی «سرکوب نکن» را بجای «محبوب ببین» مناسب.
        بخشی از پیشنهاد جناب خواجه‌زاده که سبب تغییر در مصراع دوم می‌شود را نادیده می‌گیرم و بهتر می‌بینم که به آن پرداخته نشود؛ چون در آنجا هم تفاوتی آشکار است میان پیشنهادِ عمل («در حالِ...») تا «فکر»ِ شاعر.
        همه عزیزید.
        خندانک
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۴۸
        با سلام، چون در کامنت اسم کوچکتان را آوردید ناگزیر پاسخ می گذارم. مادام که شعر منتشر نشده بالطبع بیان نظرات و دیدگاه های متفاوت دیده و شنیده نمی شود و ناخوشایند هم نمی آید منتها وقتی شعری منتشر می شود خواسته یا ناخواسته مورد قضاوت دیگران قرار می گیرد. بالطبع در جمع شاعران این موضوع قوی تر دنبال می شود و گاهی با خود فکر میکنند که اگر این طور می بود قشنگتر نیود؟
        این جریان مرسوم بوده و اینکه جریان درستی است یا اشتباهی می سپارم به تاریخ
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۱۹
        سلام

        و

        استاد مهربان و پر از عرفان

        باز هم با لطف بی دریغ خود و برآوردن خواسته ی این شاعر ، مرا شرمسار چشمه ی جوشان مهر خویش کردید و سفره ی سخاوتمند آگاهی در این خانه گشودید و تشنگان دانش را بهره ای مهنا رساندید ...
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۱۹
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        بهروز عسکرزاده
        بهروز عسکرزاده
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۰۷
        درود بر جناب خواجه‌زاده که عزیز است

        باشد؛ گفتگو دربارۀ آن «سرکوب و...» (که شما «پیشنهاد» نکرده بودید به جناب مولایی، و تنها نظرشان را در آن باره جویا شده بودید و من «پیشنهاد» پنداشته بودم) را تمام‌شده بگیریم!
        قربانت شوم!
        همین چند دقیقه پیش به یک عزیز دیگر در صفحۀ شعر بانو عجم گرامی نوشتم: «... شما نه، من وقتی بگویم که مثلاً فلان مصراعِ بهمان شعرِ بیسار شاعر، انگار از وزن (گیریم اندکی) خارج شده و شاید یک هجایِ اضافه (حالا چه کوتاه چه بلند...) در آن آمده باشد، آیا تلازمِ منطقی و عقلیِ این سخنِ من، وجودِ ایرادِ وزنی در آن مصراع از آن شعرِ همان شاعر نیست؟ صد البته که هست؛ و اضافه می‌کنم که جز این نیست و نمی‌تواند باشد.» ولی هم حکایت اینجا با آنجا فرقی دارد و از سویی دیگر قرار شد «پایان‌یافته» بگیریم و ببینیم.

        اما در پاسخ پرسشتان:
        من آینه‌ام آنکه در آن می‌بیند
        هم عاقل و هم «تور» همان می‌بیند (بداهه پیشکشِ این صفحه و عزیزانش).

        [این «تور» tur در زبان ما تقریباً معادل «دیوانه» در زبان فارسی امروز است و حکایتی دراز و جالب توجه دارد با ترکیبات جورواجور...]

        و احتمالاً از این روی است که جناب مولایی عزیز در من «تور» (و شاید هم «سَرتور sar-tur») دیده است که چنان از من درخواسته است. ولی اینکه جناب خواجه‌زادۀ عزیز در من «عاقلـ»ـی مشاهده کرده است، نه «توری»، نه تقصیرِ من است و نه تقصیر او. پس شاید خطایِ عاقلیِ سینایِ طورنشان باشد و اصلاً شاید بهتر باشد که دنبال مقصر نگردیم چه سرشت ما چنین است و کاری هم نمی‌شود نمی‌کرد.

        باشید و مهر و سو بپراکنید
        و می‌دانید که عزیزید.
        خندانک
        سینا خواجه زاده
        سینا خواجه زاده
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۰۳:۴۷
        درود دگربار استاد ارجمندم
        جناب عسکرزاده
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        هر نقطه ای که در نوشتارتان خواندم را کتابخانه ای از حکمت یافتم.
        من آینه‌ام آنکه در آن می‌بیند
        هم عاقل و هم «تور» همان می‌بیند
        به به، عجب وزن و ردیف و قافیه ی برحقی!

        یادِ مقاومت های خودم در برابرِ این گفته های تلخ و نپذیرفتنی گذشته تان در متنِ ((این سی و پنج بیت)) خودم افتادم:
        ((
        می‌بینید که کارِ منِ پیر به گفتۀ ما گیلکان \"پَسا پیشا pasaa-pishaa\" یعنی برعکس و وارونه شده است!
        ))

        حالا با اطمینانِ قاطع عرض می کنم که شما پیر نیستید و کارِتان نیز برعکس و وارونه نیست.


        سایه ی مهرتان مستدام

        خاکسار و ارادتمندتانم تا بینهایت
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۵
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        معصومه خدابنده
        پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۰۸
        درود بر شما 🌹
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۲۰
        سلام

        و

        سپاس های وافر و بی کران از حضور سبزتان ...
        ارسال پاسخ
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۰۰
        سلام سلمان عزیزم
        زیباترین شعری بود که تا حالا از شما خواندم
        عالی بود
        عالی بود
        عالی
        خیلی بهم خوش گذشت در صفحه ات...ممنون از همه ی بودنت
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۶
        سلام

        و

        حضرت دوست همچون همیشه بودن ات و نفس کشیدن در هوای قلم ات روح و جان را تر و تازه می کند و دیدگان را منور ...
        ارسال پاسخ
        موسی ظهوری آرام(آرام)
        جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۰:۰۹
        سلام
        چه می توانم بگویم جز آفرین و احسنت جناب مولایی
        هزاران آفرین
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۸
        سلام

        و

        ظهوری عزیز هر چه می خواهد دل تنگ ات تنها جایی که از هفت دولت برای گفتن اش آزادی بی گمان همین جاست و ابن صفحه صاحب اختیارش شما دوستان نازنین هستید بی گمان و اگر هم سزاوار آفرین شده است از جلوه ی حضور شمایان است ...
        ارسال پاسخ
        مینا فتحی (آفاق)
        جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۱۹
        درودتان باد جناب مولایی گرامی

        ای چرخ ، به پایان ببر این بُعد مسافت
        یا تیغ بر آور که من ام مرد مصاف ات

        زیباست احسنت خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۱
        سلام

        و

        لطف بی کران تان امید که همواره جاوید بماند و محیط بر این حیطه ...
        ارسال پاسخ
        جواد مهدی پور
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۵
        سلام و احترام جناب مولایی عزیز

        از شعر ناب و مطالب ارزشمند دوستان بهره مند شدم

        زنده باشید به مهر

        خندانک خندانک
        خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۵
        سلام

        و

        جای بسی سرور است و شادمانی و مباهات که به سبب بودن بی دریغ دوستان این صفحه همواره مطالبی پرسود و آموزنده دارد و بی شک شما نیز از همان دوستان نازنین هستید که به لطف خویش سهمی بزرگ در این روال داشته و دارید ...
        ارسال پاسخ
        شریف شریفیان
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۵۸
        سلام
        درود دوست دیرین
        حضرت مولایی عزیز سروده ای ناب سرودید
        دست مریزاد عالی بود
        سلامت باشید و سعادت مند خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۰
        سلام

        و

        استاد نازنین و رفیق شریف

        سپاس های بی شمار که همواره با حضور منیر خویش شعر و شاعر را رهین بلندی طبع خویش می نمایید ...
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۲۱
        سلام جناب مولایی باید چند بار شعر شما را خواند
        مردی که غزل بی تو حرام است برای اش
        بگذار بنوشد غزل از باده ی صاف ات
        دورود بر شما
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۱
        سلام

        و

        سپاس گزارم از نظر تان که همواره مرا شرمسار محبت و لطف خویش می نماید .
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد  مسعود م
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۲:۴۱
        سلام و درود
        شاعر گرامی ............
        _____________________ خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۴
        سلام

        و

        بی شمار سپاس که با بی کران لطف تان دل ام را قرص می کنید به ادامه ی راه ...
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۳
        درود بر اندیشه ناب شما
        هنرمندوشاعر ارجمند
        همواره تابان
        جوشان وخروشان باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۵
        سلام

        و

        استاد بزرگوار لطف تان همراه زیباست و حضورتان مغتنم ...
        ارسال پاسخ
        سهیل خواجوند مانی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۴
        درود
        بسیار زیبا سرودید
        پاینده باشید
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۳
        سلام

        و

        خوشآمد های بی شمار از باران دلنواز حضورتان ...
        ارسال پاسخ
        حسین دیلم صالحی
        دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۲۹
        سلام شاعر گرانقدر
        زیبا سروده اید ماندگار باشید الهی که همیشه دلمان معطر به عطر محبوب باشد لذت بردم سپاس از شعرتان خندانک خندانک
        از دست بشد تا که فقط دست تو باشد
        شاید بدهد شاعر دیوانه کفاف ات

        عطارِ دل ام عطر تو را یافت سرانجام
        ای کعبه ی محبوب به هنگام طواف ات ...
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۵
        سلام

        و


        آن چه آن چه نوشتید بی گمان از لطف بی کران شما سرچشمه گرفته است ..
        ارسال پاسخ
        مسعود احمدی
        دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۴
        سلام ، سلمان عزیز و رفیق روزهای آفتابی ام .چنان از یافتنت خوشحالم که دیگر شعرت را بی خیال شدم .پبام خصوصی ام را دریاب .
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۵۳
        سلام و درود های بی کران به شما
        جناب سلمان مولایی بزرگوار
        چه خوب که غزل زیبا و پر شکوه شما را خواندم
        این شعر برایم متمایز و برجسته به نظر آمد و باعث شد چند بار آن را بخوانم
        این غزل آتشفشانی از عاطفه هاست
        نه با فورانی یک دم بلکه پیوسته و متوالی در مسیر غزل کشش می یابد
        و قوی تر می شود
        و در باره دیگر جوانب این شعر ساختمان معنایی و ارتباط بهم پیوستگی شعر است که چشم گیر است و شعر تا آخر نسبت به متن خود وفادار بوده است

        این غزل غزل عاشقانه است از نوع خاص و عینی که نام محبوبش در آن می درخشد و این قلم جناب مولایی را خاص و خاص تر میکند...
        و ترسیمی این حالت خاص عاشقانه در تمامی اشعار جناب مولایی موج می زند
        از سپید و مستزاد بگیر تا غزل ...

        《تا باز بپیچد به تن ات وقت طواف ات 
        دل رفت به صحرای گره خیز کلاف ات 
        از روز ازل من دل بی تجربه بستم 
        - تقصیر خودم نیست – که در قول خلاف ات 》

        همان طور که می بینیم غزل با استحکام و ضربه ی آغازین سروده شده است
        شاعر از روز ازل دل بسته و طواف کرده است و این خواننده را مصمم میکند ادامه شعر را بخواند شاعر زندگی را فقط عبادت معشوقش میداند چقدر زیباست و عاشقانه ...

        《شمشیر که نه ، بین تمام بدلی جات
        فیروزه ی اصل ام که سزاوار غلاف ات》

        این بیت نمایان قدرت معشوق و فروتنی شاعر است

        《سرباز غیوری که سر مرز لبان ات
        آموخت به مردان خدا  شرط شرافت》 

        این بند را بی نهایت دوست داشتم
        که عشق مقام برتری دارد و مقدس بودن عشق به تصویر کشیده است
        و شاعر خواسته درسی به مردان خدا بدهد این از شهامت و غیرت شاعر است


        《با شیطنتی خاص فقط توی سرش بود 
        در اوج غزل جا بدهد ، گودی ناف ات
        محبوب ببین شاعر بی حجب و حیا را 
        در فکر برانداختن طرح عفاف ات 》
         
        تابو و هنجار شکنی در این بیت غوغا میکند شاعر در عشق با حیا میانه ای ندارد و عشق را فریاد میزند از گودی نافش تا براندازی طرح عفافش

        مگر دوره ای مانده که عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد؟!!!
        هرچند جا دارد فرهنگ سازی شود...

        بند آخر

        《اندر خم آن کوچه ی معروف ، گرفتار 
        سیمرغ سر من که در اندیشه ی قاف ات
        عطارِ دل ام عطر تو را یافت سرانجام 
        ای کعبه ی محبوب به هنگام طواف ات ...》

        شاعر معشوق را خدا می‌پندارد و بس...
        و داستان سیمرغ برای همه آشنا ست
        عطار معشوق را خود آدم و شاعر معشوق را محبوبش میداند که مقام خدایی دارد
        و با بند پایانی تیر خلاص را زد

        از ابتدا تا انتهای این اثر، شعر از جریان نمی افتد که این مورد حاصلِ چینش مناسب کلمات و افعال در مصرع ها و ابیاتِ غزل می باشد
        و مضامین شعر در نزد مخاطب تکراری جلوه نمیدهند و این باعث متفاوت بودن شعر شده است...


        احسنت بر قریحه ی سرشار ار عشق تان🌹🌹🌹

        سعادتمند و شاد باشید🌹🌹
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۳
        حدیث عزیزم خندانک
        من هم باهات موافقم این غزل آتشفشان عاطفست خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۵
        سلام

        و

        به یقین داشتن خوانندگانی که خویش دستی بر آتش شعر دارند و از آن روی به دقت تمام ، زوایای آشکار و پنهان شعر را از نظر می گذرانند اگر چه بار مسوولیت شاعر را سنگین تر می کند و حواس اش را جمع تر ولی دلچسب است که نگاهی خطاپوش بدین سان شعر را و شاعر را رهین منت لطف بی کران خویش می نماید
        و
        این جمله که ؛ این غزل آتشفشانی از عاطفه هاست ، اگر خودبینی تلقی نشود ، بسیار و بی شمار بر دل می نشیند و دل قوی می دارد که راه پیموده ، صواب بوده است ...
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۵
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۸
        درود حدیث نازنین خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۷:۴۲
        درود حدیث خانوم عبدلی ادیب و افتخار برانگیز... خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۸:۴۲
        بلا نگیری حدیث .... آفرین خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۱۳
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۴۷
        درودو عرض ادب جناب مولایی ارجمند
        و چقدر دلمان هوای غزلهای محبوب عزیزرا داشت .

        شمشیر که نه ، بین تمام بدلی جات
        فیروزه ی اصل ام که سزاوار غلافت
        (الحق که فیروزه ای محبوب بی بدیل خندانک خندانک )

        ________________ خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۰:۵۹
        سلام

        و

        غزل های محبوب بی پرده ترین احساسات شاعری ست که اسرار دل خویش را همواره در پرده نگه می دارد
        هوای غزل های محبوب هم تنها هوای قابل تنفس است که بی آن مرگ خواهد بارید ...
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۲۸
        درود منیژه جانم خندانک
        و درود جنا مولایی
        چقدر جوابی که به خانوم قشقایی دادید زیبا بود خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۲۳
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۵۴
        سلام استاد
        بی نظیر و بی نهایت زیباست

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


        تا باز بپیچد به تن ات وقت طواف ات
        دل رفت به صحرای گره خیز کلاف ات

        عطارِ دل ام عطر تو را یافت سرانجام
        ای کعبه ی محبوب به هنگام طواف ات
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۳۲
        سلام

        و

        نهایتی که پایان ندارد بی شک داشتن دوستان گرامی است که قوت قلب و قلم شاعرند .
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0