سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 11 اسفند 1399
    18 رجب 1442
      Monday 1 Mar 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        دوشنبه ۱۱ اسفند

        قصیده ای برای دختر آبانی ...

        شعری از

        سلمان مولایی

        از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹ ۱۶:۳۰ شماره ثبت ۹۲۰۳۵
          بازدید : ۵۴۷۸   |    نظرات : ۸۸

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر سلمان مولایی

        صدای ارسالی شاعر:
        در خواب های من ستاره ی سردی بود 
        زخم خسوف خاطره هایی زمخت و تلخ 
        بر تارهای تیره ی تقدیرش 
        آهنگ گنگ گم شدن ام را 
        پیش از طلوع ترد تو 
        بی پرده می نواخت 
         
        در فصل سیل سلیس صدای تو 
        بوی بلوغ بهاری بزرگ وار 
        پر کرده پلک پنجره های پریده رنگ 
        در بارگاه برکه ی مستور بستر ت 
        بَر داده بوته ی مهتاب بی قرار 
        پیچیده پنجه های پلنگ نگاه من 
        بر گرد گودی گل دار گردن ات 
         
        - حق با شماست یقیناً
        حجم حضور واج های جنون آمیز 
        گم می کند حقیقت معنا را 
        در ازدحام خویش ...
         
        موسای مهلکی 
        مامور معجزه ی مرگ بار نیل 
        آتش به جان شاخه های جوان می زد 
        در شام گاه شوم شیوع شکنجه اش 
        موسای الکنی
        متن مدایح محبوب ماه را 
        از طور آتشین زبان من 
        تا طره ی طلایی گیسوی ات
        بر برگ های در به در باد می نوشت 
        یا بر صلیب گلوگاه ات 
        عیسای بی پناه لبان من 
        با بوسه های سرخ ادا می کرد 
        کفاره ی تجسم طعم ات را 
        در آخرین خیال 
         
        - حق با شماست دوباره 
        گم کردم اش به عمد 
        در ازدحام این همه اسطوره ی طویل 
        تا زخم های چشم 
        هرگز به ساحت اش نرسانند نیش خویش 
         
        محبوب بی بدیل 
        در بین این همه نسبیت نچسب 
        این قدر مطلق قانون قلب ماست ؛ 
        « در اجتماع بی تناسب شعر و شب و شکار 
        در بی حیایی مداوم مردان نام دار 
        شرم قلم به من اجازه نخواهد داد 
        بی پرده از تو بسازم قصیده ای 
        حیران آن همه زیبایی محال 
        حتی برای لحظه ی میلاد ت ای غزال »
         
        محبوب بی بدیل 
        وقتی که شادمانی چشم ات را 
        شرب مدام شعر من آغاز می کند 
        باکی ندارم از بلندی بانگ بهانه ها 
        وقتی که سقف من 
        پرواز روسری آبی تو است   
        در آسمان سرد و سربی آبان ماه 
        پروا ندارم از برودت اصحاب حزب باد 
        پس باز هم به برکت بال عقاب ها 
        بگذار بوسه های تو باغ بزرگ را 
        تن پوشی از بهار بپوشانند
        تا چشم بُخل دلبرکان بریده دست
        خیس از خیال خام زلیخای بخت خویش 
        مبهوت حسن یوسف لب های قرمز ت 
        محبوب بی بدیل ...
         
         
        ۱۶ آبان ماه ۱۳۹۹ 
         
         
        پی نوشت : 
        برخاسته از بُن جان 
        پیشکش به
        شکوه بی امان محبوب ...
         
         
        ۱۷
        اشتراک گذاری این شعر
        ۵۴ شاعر این شعر را خوانده اند

        میثم علی یزدی (آیت)

        ،

        مهرداد مانا

        ،

        محمد راد

        ،

        مریم کاسیانی

        ،

        رسول علی محمدی

        ،

        سلمان مولایی

        ،

        مهدی محمدی

        ،

        مجید آبسالان

        ،

        مهتاب ایزدسرشت (مه)

        ،

        سعید صادقی (بیدل)

        ،

        سیده شهربانو حاتمی

        ،

        فرهاد شریف

        ،

        ابوالفضل زندیه شاهین

        ،

        پرستو پورقربان (آنه)

        ،

        علی اسماعیلی

        ،

        حدیث عبدلی (یارا)

        ،

        قربانعلی فتحی (تختی)

        ،

        آرمان پرناک

        ،

        آرزو عباسی ( پاییزه)

        ،

        مرضیه نوریخانی(آشنا)

        ،

        مصطفی مشهدی بی نشان

        ،

        اصغر ناظمی

        ،

        منیژه قشقایی

        ،

        آیناز حسنی (ماهه ناز)

        ،

        اميرحسين علاميان(اعتراض)

        ،

        محبوبه امیری

        ،

        کیانوش موذنی (منیب)

        ،

        بهزاد نعمتی

        ،

        حمیدنوری(احمد)

        ،

        مسعود میناآباد مسعود م

        ،

        حمید غرب

        ،

        فردین صمدی

        ،

        سیلویا اسفندیاری

        ،

        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)

        ،

        افسانه هادی(رخشانه)

        ،

        سحر غزانی

        ،

        درویش حسین ندری

        ،

        آرمین آرمیده

        ،

        رامینه خوشنام

        ،

        مینا فتحی (آفاق)

        ،

        عليرضا حكيم

        ،

        پژمان بدری

        ،

        زینب حدادزاده نیری

        ،

        علیرضا بنایی

        ،

        بابک قدمی و اریانی (ققنوس)

        ،

        اسماعیل یاوریان

        ،

        گلاله محمدیان

        ،

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)

        ،

        صادق کیانی (صادق)

        ،

        ایمان اسماعیلی (راجی)

        ،

        عظیمه ایرانپور

        ،

        طوبی آهنگران

        ،

        علی سالاریان

        ،

        مسعود احمدی

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۰۸:۵۳
        درود جناب مولایی عزیز
        بسیار زیبا و دلنشین بود
        شورانگیز و سرشار از احساس
        دستمریزاد
        موفق باشید خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۳۹
        سلام

        و

        استاد مهربان سپاس گزارم بی پایان ...
        ارسال پاسخ
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹ ۱۱:۲۳
        شکوه بی امان محبوب بی بدیل شعرهای
        جاودانه ی سلمان سپیدهای روسفید
        هماره برقرار
        لذت بردم و اموختم
        درودها تقدیم تان
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۰۸
        سلام

        و

        تسلسل این سلسله ی کلمات نشان می دهد که در میدان شعر کدامین قلم حرف ها برای گفتن دارد ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۵:۰۰
        سلام
        آخرش کار خودتو کردی سلمان
        همه دیگر رابطه ی گیج و گوج قلب مانا و قلم سلمان را فهمیدند . که انگار حس ششم بهم گفت امروز روی این دکل که منتظر جرثقیل نشستی سری به سایت بزن . و دیدم که چه حس لاکپشتی قوی دارم و خودم بی خبر بودم ( و این امید که راه دریا را گم نخواهم کرد ) اما شعر سلمان در نگاه کلی به آثار اخیرش ، مث چتربازی ست که تعمدا چتر خود را تا نزدیکی زمین نمیگشاید و ناظران را مضطرب میکند .. اینکه دلهره ی مخاطب را صد چندان میکند که الانست شعر به متن سقوط کند و درست در لحظه ای که همه از ترس چشمان خود را بسته اند ، به ناگه چتر باز شده و شعر از سقوط و مهلکه میگریزد . و این تردستی هم از شیطنت شاعرانه ی سلمانست و هم خبر از چیره دستی اش میدهد و هم تعریف او را از شعر باز مینماید که باور کنید چندان پیچیده و معماگونه نیست و کافی ست همین کلمات و تعابیر معمول را درست بچینی تا شعر شکل بگیرد . نه آنگونه که شبیه مابعدالطبیعه ی ارسطو شود و نه آنچنان که لفظ ساده ی کوچه و بازار .... و ایکاش زمان و حوصله ی بیشتر داشتم که این ادعا را با آوردن مصادیقی از سرود سلمان ثابت میکردم . سلمان پیچیده نیست و ساده هم نیست . سبکی دارد که سفره ی سخاوت اوست و اینست کسی که حتا با شعر نامانوس است ، ازین خوان تنعم بی بهره نخواهد ماند به قول مانیفست انگل و مارکس : " از هرکس به اندازه ی توانش / به هرکس به اندازه ی نیازش /
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


        محبوب بی بدیل
        در بین این همه نسبیت نچسب
        این قدر مطلق قانون قلب ماست ؛
        « در اجتماع بی تناسب شعر و شب و شکار
        در بی حیایی مداوم مردان نام دار
        شرم قلم به من اجازه نخواهد داد
        بی پرده از تو بسازم قصیده ای
        حیران آن همه زیبایی محال
        حتی برای لحظه ی میلاد ت ای غزال »


        خوب این یکجور گفتن و نگفتن توام است . توصیف زیبایی محبوب است ، که در بینشی شاید اروتیک شاعر ترس آن دارد که وصف تناسب های این حوری فرشی ، که شانه به شانه ی عرش میزند ، باعث طمع مردانی گردد که فقط نام دار هستند . بی شک منظور شاعر از نام دار بودن ، نامدار ( شهیر ) نیست . که این بوذینه های دندان گرد ، فقط نام مرد را یدک میکشند وگرنه نامداران از توصیف بی پرده ی یک زن به تغار هیز و حظ نمیافتند . و اینست تفاوت ' نامداران ' با "نام داران" که در شعر سابق همین شاعر سایه بودند و حالا به لطف شاید جیب های آماسیده و اذهان پلاسیده شان صاحب نام شده اند ... یعنی فقط از جمادی در آمده اند ( از جمادی مردم و نامی شدم - مولوی ) و در این احتیاط شاعرانه نه فقط بی حیایی آنها که شرم قلم شاعر نیز همدست است . که بهرحال سلمان پاک است و نجابتش شرقی ...



        محبوب بی بدیل
        وقتی که شادمانی چشم ات را
        شرب مدام شعر من آغاز می کند
        باکی ندارم از بلندی بانگ بهانه ها
        وقتی که سقف من
        پرواز روسری آبی تو است
        در آسمان سرد و سربی آبان ماه
        پروا ندارم از برودت اصحاب حزب باد
        پس باز هم به برکت بال عقاب ها
        بگذار بوسه های تو باغ بزرگ را
        تن پوشی از بهار بپوشانند
        تا چشم بُخل دلبرکان بریده دست
        خیس از خیال خام زلیخای بخت خویش
        مبهوت حسن یوسف لب های قرمز ت
        محبوب بی بدیل ...


        دلبرکان از حسادت طعنه زنان زلیخا شدند . بفرمود مجلس آراستند و به دست هر یک ایشان نارنجی دادند و در آن هنگامه یوسف را اذن دخول دادند کز مقابل ایشان بگذرد . چون جمال یوسف دیدند همه چنان مات گشتند که از خویش بی خبر ماندند و چون به خود آمدند دیدند به جای نارنج ، دست خویش را خسته کرده اند . .... و اما شعر فقط به این تلمیح بسنده نمیکند . محبوب همچنانکه زلیخای پیروز از میدان طعنه ست ، یوسف هم هست .. و حسن یوسف ایهامی ست بر لبهایش که هم نام گلی ست و هم نام پیامبری ،، در اینجا عصمت و وجاهت را شاعر در هم می تند ، تا ازین تار و پود شاعرانه ، جاجیم جمال و کمال محبوب را بافته و بگسترد ... ( و راستی در کدام شعرت باز این حسن یوسف ترا به لبهای او مظنون و مجذوب کرده بود ؟ ) ..... سخن دراز است و روده ی مانا درازتر از استوا .. اما جرثقیل هم اینک به کارگاه نزدیک شده و من چنان در کار حیرت و حسرت سرایی ام که سرمای بادیه و باد بی مجال را آنی فراموش کردم و این نه از فهم عقیم مانا کز معجزت سرود سلمان است .

        و راستی شعرکی هم با نام " تولدش " در دفتر دوازدهم دلنوشته هام بود . به گمانم حسن ختامی ست بر این نقد نادلپذیر ، تا مگر ملاحتی اندک بر این سطور بی نمک که نوشتم ، بیفزاید :


        وقتی کنارم مینشیند
        دو گرگ هار در چشمان من
        با ویار آهوی نگاهش خمیازه میکشند .
        خانمی دارم نازکتر از شعر سپید و
        دیوانه تر از ابر بهار
        که دستش پا به رکاب رز میزند و
        مورچه های مزاحم
        رایحه ی نوشین لبانش را
        از مریخ تا منزل آدم تعقیب میکنند .

        میخواهم برای تولدش سوغاتی از سروده ببرم .
        اما خجلم که دست شعر من
        از شانه ی صنوبر
        کوتاهتر است ..
        میخواهم برای تولدش سبدی از تبسم ببرم ،
        میدانم که اگر صحیفه ی نگاهش را ورق بزنم،
        به معراج خواب میرسم .
        میدانم که خواب هم بهانه ی شاعرانه ایست
        که دل به دریا بزنم و
        بر دامنه های سبز دامنش ،
        آفریدگار را آفرین بگویم
        ... امروز تولدش است
        اگر از تخم ترانه باشم ،
        تمام کلماتم را پیشکش
        حضورش میکنم که بهاری ست بی بدیل !!

        هی تو که این شاعر
        گرسنه ی گندم بودن توست
        هی تو که هلاهل از حرمت بوسه ات شیرین است
        هی تو که مام این مزامیر بی علتی :
        تولدت مبارک ...




        مانا
        حسن آباد اقلید .. هفده آبان 99
        خندانک خندانک
        مریم کاسیانی
        مریم کاسیانی
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۶:۲۷
        سلام جناب مانا🌺
        مانا باشید در واکاوی و نقد که دیگر شعرای سایت ناب هم بیاموزند🙏🏻🌺🙏🏻

        چه قدر دلبرانه بود تبریک تولد شما👏👏👏👏
        ارسال پاسخ
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۶:۵۱
        درود بر مانا و نقدهای بی نظیرش خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۲۲:۵۴
        خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۲۲:۵۴
        خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۴۱
        سلام

        و

        مانای شاعر نمی دانی چقدر برای ام دلچسب و دلنشین بود اشاره ات به سقوط آزاد عمدی و گشودن چتر چون دوست داشتم این اتفاق توسط مخاطب دیده شده و بازخورد داشته باشد .
        ممنون که هستی رفیق نازنین
        باش و بتاب بی هجران ...
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۴۲
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۴۳
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۰۹:۲۶
        هنوز هاله ایست گرد صورت ماه
        که من با تمام ذکاوتم
        میان نارنج و انگشتان خویش بلاتکلیفم...
        خندانک
        ارسال پاسخ
        صادق کیانی (صادق)
        صادق کیانی (صادق)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۲۵
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۰۹
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        محبوبه امیری
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۰۷
        “ آیدا در آینه “

        لبان ات
        به ظرافتِ شعر
        شهوانی‌ترینِ بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند
        که جاندارِ غارنشین از آن سود می‌جوید
        تا به صورتِ انسان درآید.

        و گونه‌های ات
        با دو شیارِ مورّب،
        که غرورِ تو را هدایت می‌کنند و
        سرنوشتِ مرا
        که شب را تحمل کرده‌ام
        بی‌آنک ه به انتظارِ صبح
        مسلح بوده باشم،
        و بکارتی سربلند را
        از روسپی‌خانه‌های داد و ستد
        سربه‌مُهر بازآورده‌ام.

        هرگز کسی این گونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!



        و چشمان ات رازِ آتش است.

        و عشق ات پیروزیِ آدمی‌ست
        هنگامی که به جنگِ تقدیر می‌شتابد.

        و آغوش ات
        اندک جایی برای زیستن
        اندک جایی برای مردن
        و گریزِ از شهر
        که با هزار انگشت
        به وقاحت
        پاکیِ آسمان را متهم می‌کند.



        کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
        و انسان با نخستین درد.

        در من زندانیِ ستمگری بود
        که به آوازِ زنجیرش خو نمی‌کرد ــ
        من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم.



        توفان‌ها
        در رقصِ عظیمِ تو
        به شکوهمندی
        نی‌لبکی می‌نوازند،
        و ترانه‌ی رگ‌های ات
        آفتابِ همیشه را طالع می‌کند.

        بگذار چنان از خواب برآیم
        که کوچه‌های شهر
        حضورِ مرا دریابند.

        دستان ات آشتی است
        و دوستانی که یاری می‌دهند
        تا دشمنی
        از یاد
        برده شود.

        پیشانی‌ات آینه ا‌ی بلند است
        تابناک و بلند،
        که «خواهرانِ هفتگانه» در آن می‌نگرند
        تا به زیباییِ خویش دست یابند.

        دو پرنده‌ی بی‌طاقت در سینه‌ات آواز می‌خوانند.
        تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
        تا عطش
        آب‌ها را گواراتر کند؟

        تا در آیینه پدیدار آیی
        عمری دراز در آن نگریستم
        من برکه‌ها و دریاها را گریستم
        ای پری‌وارِ در قالبِ آدمی
        که پیکرت جز در خُلواره‌ی ناراستی نمی‌سوزد! ــ
        حضورت بهشتی‌ست
        که گریزِ از جهنم را توجیه می‌کند،
        دریایی که مرا در خود غرق می‌کند
        تا از همه گناهان و دروغ
        شسته شوم.

        و سپیده‌دم با دست‌های ات بیدار می‌شود.
        .
        بهمن ۱۳۴۲

        در ذهن ام نمی توانم تمیز دهم که کدام یک از این شعرها
        دیگری را کامل می کند چرا که در ظاهر بسیار متفاوت اند اما
        به چشم نقد که بنگریم بیش از تفاوت های شان مکمل یکدیگر
        هستند و این که این نظر شخصی من است و بر اثبات یا رد آن
        هیچ اصرار و انکاری ندارم.
        تنها توجه عزیزان را به نحوه ی نگاه دو شاعر به شهر و مردمان
        آن و به معشوق و ویژگی های او و نتیجه ی نهایی عشق برای
        اجتماع جلب می کنم .
        نکته ی بسیار مهم دیگر این است که به هیچ عنوان و هیچ روی
        قصد مقایسه ی دو شاعر یا حتی تشبیه یکی به دیگری را ندارم
        چرا که نقل به مضمون از سلمان مولایی او همیشه و به شدت
        اعتقاد دارد که شاملو و بزرگان دیگر همانند او نه تکرار شدنی
        هستند و نه نیاز به تکرار دارند و هر کس در جایگاه خویش است
        که اهمیت دارد نه در جایگاه شبیه دیگران ...

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۹:۰۸
        سلام

        و

        نمی دانم در برابر این اتفاق دلنشین و گوارا چه باید بنویسم و بگویم
        تنها می توانم به اندازه ی تمام بهارها و برگ ها از یافتن و دیدن این همانندی ها و اوج دقت ات شکرگزار ت باشم محبوب بی بدیل ...
        ارسال پاسخ
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۰۹:۳۱
        لب چه تر کنم از چشمه ی شعر؟؟
        آستین چه بخیسانم از سبوی اشک؟؟
        باور کن
        دلم برای بوسیدن چشمانی تنگ است
        که دلیل این گریه ها بود
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۰۹
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        هادی محمدی
        دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۹ ۱۲:۲۵
        درود بر سلمان عزیزم

        علیرغم اینکه سلیقه شخصی من بیشتر برروی اشعار وزن دار است و شاعر را برای چالش وزن، شاعر میدانم اما این شعر تمام قد حضرت شما پر است از تصاویر بکر و ناب و جفت و جورهای زیبا که هرچه میخوانم لذت بیشتر میبرم.
        شعرای سپید سرا یا بهتر بگویم نویسنده های سپید گو که در این سایت فراوان به چشمم می‌خورند چنان ضعیف عمل کرده اند که دیگر از حیطه شعر گذشته اند و متاسفانه دوستان گل من هم به جای نقد سازنده برای بازدید بیشتر خودشان زبان به تعریف بی خود میکنند.
        به هر حال بیایم سر شعر زیبای شما که الحق چیزی کم ندارد

        در این شعر هر تصویر مستقل از تصویر دیگر و منظره‌ای درخشان از وجوه خاص یک معشوق را نقش کرده است؛

        زبانی که شما برای سرودن شعر انتخاب کرده اید زبان عشق است. هر شاعر بر مبنای ذوق و پسند شخصی می‌تواند هر نوع زبان را برای شعر خود انتخاب کند و تنها نکتۀ لازم در این گزینش، رعایت سلامت زبان از جنبه‌های گوناگون است؛ نحو زبان، انتخاب کلمات و ترکیب‌ها و هماهنگی میان این اجزا به صورتی که همگی از یک طیف و یک جنس انتخاب شوند. شما تقریبا بر این تناسب‌ها نظر داشته اید و ناهماهنگی چندانی میان کلمات حاضر در شعر به چشم نمی‌آید. پس از این رعایت‌های زبانی، یک نکته را نیز می‌توان در نظر گرفت و آن حرکت کردن با جریان سالم و طبیعی شعر روز است.

        نهایت امر اینکه زیبا بود و زیبا موفق باشید
        مهدی محمدی
        مهدی محمدی
        دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۹ ۱۴:۳۹
        درود
        این شعر بعنوان یک شعر نیمایی ثبت شده خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۴۶
        سلام

        و

        هادی گرامی شاعر جسورانه های دلچسب

        سپاس بی شمار که این گونه مهربان می نگرید و به یقین تمام تلاش ام سزاوار بوده است برای این حد وسیع از مهربانی ...
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۴۶
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        صادق کیانی (صادق)
        صادق کیانی (صادق)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۲۵
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        صادق کیانی (صادق)
        صادق کیانی (صادق)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۲۷
        خندانک خندانک
        بهروز ابراهیمیان
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۰۵:۲۹
        سلام ودرود شاعرگرانقدرشعرزیبایی سرودیدقلمتان همواره پرتوان باد شعرتان لایک شد خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۴۷
        سلام

        و

        بهروز گرامی

        دست خوش و سر سلامت که هر بار با حضور گرم خود این سرا را گل آرا می کنید ...
        ارسال پاسخ
        رسول علی محمدی
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۰۷:۴۵
        سلام بر شاعر سروده های حریر وار وناب
        زیبا بود و دلنشین و انگاه که حضور عاشقانه دل ، واژه هارا به یاری میطلبد تا بانگی شورانگیز از گلوی شعر فریاد زند همه پاییزها و آبان ها دیگر رنگی بهاری به خود میگیرد
        مانا باشید و مبارک محبوب بی بدیل دلتان باشد خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۴۸
        سلام

        و

        رسول عزیز

        دست تان درست که بدین گونه نوشتاری شعرسان به یادگار گذاشتید و منور کردید ...
        ارسال پاسخ
        محمد امیری
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۰۸:۴۱
        درود استاد
        عالی بود. خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۵۵
        سلام

        و

        سپاس جناب امیری از حضور شریف تان ...
        ارسال پاسخ
        اصغر ناظمی
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۱:۴۵
        حق با شماست یقیناً
        حجم حضور واج های جنون آمیز
        گم می کند حقیقت معنا را
        در ازدحام خویش ...
        بلی ،
        این واقعیت قرنها تهاجم بشراست درروبرویی با حقیقت وخودباختگیِ بی چندوچونِ به ظلمات و بی هودگی ، بااستمرار وتداوم همچنان آن ....

        - حق با شماست دوباره
        گم کردم اش به عمد
        در ازدحام این همه اسطوره ی طویل
        ........
        سلام
        برسرور گرامی واستاد بزرگوارم جناب مولایی عزیز
        و باعرض پوزش مخلصانه از شما.... خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۵۷
        سلام

        و

        استاد ناظمی نازنین سپاس گزارم و عذرخواه که این روزها کمتر وقت دارم تا توفیق نقد نوشتن بر شعر های فخیم تان را به دست آورم ...
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۶:۱۴
        سلام و درود جناب مولايي بزرگ،دستمريزاد
        و اما بعد...جاتون خالي،عصر پاييزو شايد نم نم بارون،فعلا كه خبري از ابر سياه نيست،
        من هستم و چاي داغ، اگه بدآموزي نباشه سيگار ...و صد البته شعر و دكلمه ي اين اثر زيبا،
        خيرت قبول برادر، سبب خير شدي، فعلا دارم لذت ميبرم و بس!!!
        قلمت تا هميشه سبز و برقرار خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۵۸
        سلام

        و

        امیرحسین جان

        دوستان جانی به جای ما

        و چقدر توصیف دلخواهی بود امید که همیشه حال دل ات هوا باشد و برقرار ....
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۶:۲۵
        سلام و درودها بر شما و محبوب بی بدیل شما🌺🌺
        تولدشون مبارک باد بر شعرو شعور و شعف شما🌹
        بمانید برای هم و عشق را عاشقانه ورق بزنید🙏🏻
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۹:۰۰
        سلام

        و

        سپاس ها و درود های نا محدود که این چنین بر مدار لطف و مهر نگریسته و نگاشتید و سطر آخر تان را برای تمام انسان‌ها آرزو می کنیم ....
        ارسال پاسخ
        سارا وطن زاده  ( بوتیمار)
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۳۲
        پاینده باشید: بسیار لذت بردم خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۰:۴۲
        سلام

        و

        خوش آمد ها و درودهایی بی حد و حصار به پاس حضور سبز تان ...
        ارسال پاسخ
        مهدی محمدی
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۴۷
        سلام و درود
        شعر بسیار قشنگی بود
        علی رغم توصیفات زیبا، گریزهای شاعرانه به شعر جذابیت می بخشید و لذت خواندن را دو چندان می کرد خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۹:۰۳
        سلام

        و

        مهدی جان نظرت همواره دارای اهمیت است برای ام و آموزنده چرا که می دانم دقیق و حساب شده می خوانی ...
        ارسال پاسخ
        مینا فتحی (آفاق)
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۰۱:۳۵
        درود بر شما جناب مولایی
        شعر زیبایی بود و لذت بردم

        موسای الکنی
        متن مدایح محبوب ماه را
        از طور آتشین زبان من
        تا طره ی طلایی گیسوی ات
        بر برگ های در به در باد می نوشت

        چقدر قلمتان خاص و زیباست خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۹:۰۴
        سلام

        و

        دست و دل تان از درد و بلا دور و قلم تان هماره برقرار ...
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۴۳
        سلام و عرض ادب
        جناب مولایی عزیز

        نمیدانم ژرفنگری کنم
        در شعرتان یا یاد آور شوم
        که همه اگر جمع شوند

        جز خودتان نقدی درست
        بر محبوب بی بدیل نمی زنید
        چراکه او را شعر نمودید خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۱:۴۸
        سلام

        و

        اگر چه تمام تلاش خود را برای سزاوار شدن شعر به کار گرفتم تا شایسته ی ظرافت محبوب باشد اما هنوز هم راه بسیاری تا رسیدن به این مرتبه ی بلند باقی ست .
        اما ‌تا رسیدن به آن جایگاه دست از کوشش بی وقفه نخواهم کشید .
        ارسال پاسخ
        سعید صادقی (بیدل)
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۴۵
        به هر تقدیر درس هایش
        را میتوانیم برای خود برگیریم
        تا ما نیز کلام را اینچنین بارور نموده
        و بر بال احساس زیبا و اصول درست
        سپید استوار بسازیم.

        مانا و پاینده باشید خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۰:۴۷
        ..‌.
        خندانک
        ...
        ارسال پاسخ
        فرهاد شریف
        چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۰:۰۰
        درود بر شما شاعر ارجمند
        زیبا بود و دلچسب
        پاینده باشید خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۱:۵۰
        سلام

        و

        سپاس های گرم و بی شمار مرا بپذیرید .
        ارسال پاسخ
        پرستو پورقربان (آنه)
        چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۰۲:۰۶
        درود حضرت استاد خندانک

        شاهکارید در صحنه آرایی کلمات و شکی نیست ...
        سعادت است برای من فرصت آموختن از کلام شما و سخنان ارزشمند دوستان پای این شعر طلایی.. خندانک
        سپاس بابت اشتراک معجزه ی قلمتان خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۰۷
        سلام

        و

        سعادت از آن شاعر است و شعر ش به سبب داشتن چنین خوانندگانی که هر یک شاعرانی چیره دست اند .
        ارسال پاسخ
        مرضیه نوریخانی(آشنا)
        چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۱۳:۵۸
        درود زیبا ست
        خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۰۷
        سلام

        و

        سپاس و امتنان بی شمار ...
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۱۹:۵۷
        درود برشما جناب مولایی
        بسیار عالی وزیبا
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۰۸
        سلام

        و

        درودها و سپاس ها بی پایان از آن شماست که همراهی تان همچون خورشید همیشگی ست ...
        ارسال پاسخ
        افسانه هادی(رخشانه)
        جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹ ۱۳:۴۲
        چه قشنگ خندانک و گریه دار
        صادق کیانی (صادق)
        صادق کیانی (صادق)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۱۶
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۱۵
        سلام

        و

        عذر تقصیر اگر گریه دار بود چرا که عشق یک سر در میان دل دارد و سر دیگر در میان چشم ...
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹ ۲۰:۴۲
        سلام جناب مولایی
        این شعرتونو خیلی دوست داشتم
        انگار فرق داشت
        نمیدونم به دیده من اینجوری بود یا واقعا فرق داشت
        با آرزوی عشق ابدی برای شما خندانک
        صادق کیانی (صادق)
        صادق کیانی (صادق)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۱۵
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۱۶
        سلام

        و

        مسرورم که این تفاوت دیده شده است و توانسته ام به آن چه در نظر داشتم دست بیایم با لطف دوستان ...
        ارسال پاسخ
        آرمین آرمیده
        شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹ ۱۴:۰۹
        جناب جولایی
        درود برشما
        من عاشق تسلسل جاری در شعر شما هستم
        درود برشما و این همه محارتی‌ که در اعجاز شُرب کلام شعرتان ساریست.
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        صادق کیانی (صادق)
        صادق کیانی (صادق)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۱۵
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۱۷
        سلام

        و

        اعجازی هم اگر در میان باشد معجزه ی حضور دوستان است در این سرای ...
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹ ۱۷:۳۵
        سلام شیخ السلمان حکیم
        میام سایت اروم بشیم طوفان شعرات میخوره به آدم ستون فقراتم یاتاقان میزنه بابا فکر ما قشر کارگر جامعه رو هم بکن تو این گرونی باید هی بریم فیزیوتراپی خندانک خندانک خندانک
        صادق کیانی (صادق)
        صادق کیانی (صادق)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۱۵
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۱۹
        سلام

        و

        مگر می شود جان دیوانه ای چون تو آرام گیرد و بی توفان بماند که دریا ست دل بی کران ات ...
        ارسال پاسخ
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۱۰:۳۲
        سلام سلمان عزیز
        افرین بر شما و چقدر خوشحالم از اینکه می تونم از نوشته های زیبایتان بخوان ....واقعن مرحبا و عشقتان جاویدان باشد
        صادق کیانی (صادق)
        صادق کیانی (صادق)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۱۴
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۲۱
        سلام

        و

        رفیق جان من دلتنگ ات بودم و چشم به راه ...

        همیشه شاد باشی و تندرست ...
        ارسال پاسخ
        صادق کیانی (صادق)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۱۳
        درود بی‌کران
        بسیار زیبا خندانک خندانک خندانک
        خوشا به حال و سعادتتان
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۲۲
        سلام

        و

        صادق گرامی سپاس بی شمار که زحمت این شاعر را با گل های خوش عطر و بوی خویش کم کردید .
        ارسال پاسخ
        عظیمه ایرانپور
        دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹ ۱۰:۴۷
        درود بر شما
        خیلی زیباست
        قلمتان سبز خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۲۴
        سلام

        و

        درودهایی بی پایان به همراه سپاس های همواره جاری به پاس برکت حضورتان ...
        ارسال پاسخ
        طوبی آهنگران
        سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹ ۰۷:۲۰
        سلام دورود بر شما
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۲۵
        سلام

        و

        سپاس فراوان از شما که دیده و قلم رنجه به خواندن و نوشتن نمودید ...
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۹
        درود برشما جناب استاد مولایی
        بسیار عالی
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        يکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۶:۵۰
        عرض ادب جناب مولایی
        بسیارزیبا ست خندانک خندانک

        حتی بدون فایل صوتی
        صدای شعر به وضوح طنین انداز است .
        بر آمده از جان است این نت ها ، و بسیار آشنا ...


        مبارک محبوب عزیزمان تقدیمی زیبایتان
        وعشقتان بی گزند خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ۱۹:۰۱
        سلام

        و

        شادی در دل و جان ما جاری می شود آن گاه که نسیم حضور دوستان مهربان بوی لطف ایشان را می آورد ...
        ارسال پاسخ
        پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹ ۰۱:۳۶
        سلام و عرض ادب استاد فرهیخته و
        بزرگوار

        جناب مولایی عزیز _______________ خندانک

        نیمایی بی نظیر و زیبایی بود و از بند بند هایش

        لذت بردم خندانک

        با آرزوی بهترین برای شما و محبوب تان

        تندرست و سرافراز و همیشه

        تابنده باشید

        و قلبتان آکنده به عشق و مهر خندانک


        نویسا به شوق خندانک
        صادق کیانی (صادق)
        صادق کیانی (صادق)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۱۷
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۱۳
        سلام

        و

        آرزوی تان همان دعای ورد لب آدمیان است که تحقق اش
        آرمان شهر موعود را بنا می دهد ...
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۲۳
        .
        .
        خندانک
        .
        .
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۰۹:۳۷
        درود جناب مولایی بزرگوار
        قلمتان چون همیشه مسخ می کند و در امتداد این کلمات بالهای پرواز روح، گشوده می شود...
        سقفتان پرواز روسری آبیِ محبوبتان
        دلتان خوش و شادمانی تان پاینده باد خندانک
        صادق کیانی (صادق)
        صادق کیانی (صادق)
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۱:۱۵
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ ۲۳:۲۰
        سلام

        و

        مستحکم ترین سقف ها ست بی گمان حریر نازک و نرم این روسری ...

        چه خوب که هستید و می تابید ...
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0