سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 11 اسفند 1399
    18 رجب 1442
      Monday 1 Mar 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        دوشنبه ۱۱ اسفند

        تهدید

        شعری از

        مجید قلیچ خانی

        از دفتر الثیا نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹ ۲۲:۰۵ شماره ثبت ۹۰۸۶۲
          بازدید : ۱۰۰۵   |    نظرات : ۵۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مجید قلیچ خانی

        تلاش ذلال آینه
        و اندام بدقواره ی تعصبت
        سلاح خطرناکی است
        توجیه خطا
        تکثیر تفکرت
        راز مگوی اقاقی کجا
        و این آفت پیر
        شعر بی وزن کبوتر کجا
        و این مخزن قیر
        آسمان نگاهم را آلوده ای
        ابر بی تفکری
        که برکه و فاضلابت یکیست
        خوش به حالت
        آسوده ای
        آسوده ای و غم نانی نیست
        نیم مثقال کارگر
        و ده من خان زاده را
        با تو کاری نیست
        وعده ی سرشار قارچ کجا
        و این سرزمین بی رعد کجا؟
        وعده ی نطق بی درد کجا
        و این اخته سرای بی مرد کجا؟!
        راحتم بگذار 
        به درازا میکشد این حاشای خوشبختی
        چگونه یافتی اش؟؟
        پاشای بی سختی!!!
        راحتم بگذار
        اگر خورشید کلمه
        از آبنوس این شعر بگذرد
        و تفسیر پنبه
        از آتش این مهر
        ضربت زبان شعور را
        به زهر آگاهی خواهی چشید
        اگر افطار کند ظهر زبانم
        در روزه ی سکوت
        در کاخ بی قهرمانت خواهی تکید
        تلاش روشن آیینه 
        و ترس خاموش تو از شعر 
        ۱۲
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۰۹:۴۹
        درود جناب قلیچ خانی عزیز
        از حضورتان مسرورم
        سروده بسیار زیبا و پر معنی است
        اربعین حسینی تسلیت
        التمای دعای فراوان دارم
        موفق باشید خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۱:۳۴
        درود جناب استکی و سپاس از شما خندانک
        ارسال پاسخ
        جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۳:۵۹
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۷
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۳۰
        خوش آمدید جناب استکی خندانک
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۴:۲۰
        خندانک
        درودبرشما خندانک
        زیباوتفکربرانگیزبود خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۴۳
        درود جمیله خانوم خواهر خوبم خندانک
        ارسال پاسخ
        جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۳:۵۹
        بانوی مهر و مهربانی خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۷
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۰
        سلام و درود ارجمند برادرم

        اربعین حسینی (ع ) تسلیت التماس دعا
        دلتان دوراز غم


        تامل مدار و منسجم در ارائه ی فن بیان و همچنین گزینش واژگان هنرپرور
        زنده باد


        (تلقّیِ ) ذلال (تصویر)
        وَ اندام بدقواره ی تعصبت
        سلاحِ خطرناکی ست
        توجیهِ خطا
        تکثیر (تحجّرت)
        رازِ مگویِ اقاقی کجا
        وَ این آفت پیر؟
        شعر بی وزن کبوتر کجا
        و این مخزن قیر؟
        آسمانِ نگاهم را آلوده ای
        ابر بی تفکّری
        که برکه و فاضلابت یکی ست
        خوش به حالت
        آسوده ای
        آسوده ای و غمِ (نانَت ) نیست انگار
        نیم مثقال کارگر
        و ده من خان زاده را
        با تو کاری نیست
        وعده ی سرشار قارچ کجا
        و این سرزمین بی رعد ؟
        قول وُقرارِ نطقِ بی درد کجا
        وَ این اخته سرای بی مرد؟!
        راحتم بگذار
        به درازا می کشد این حاشای خوشبختی
        چگونه یافتی اش؟؟
        پاشای بی سختی!!!
        راحتم بگذار
        اگر خورشید کلمه
        از آبنوس این شعر بگذرد
        و تفسیر پنبه
        از آتش این مهر
        ( ضرب شَستِ ) شعور را
        به( مُشتِ ) آگاهی خواهی چشید
        اگر افطار کند ظهرِ زبانم
        (از) روزه ی سکوت
        در کاخ بی قهرمانت خواهی تکید
        تلاش روشن آیینه
        و ترس خاموش تو از شعر

        درپناه یگانه ی هستی بخش خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۵۰
        درود و سپاس خواهر خوبم خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۵
        به همچنین منیژه بانوی عزیز خندانک خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۸:۱۸
        تشکر مجدد خانوم کوهوار عزیز...
        شما خودتون گل هستید خواهر بزرگ و خوبم خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۲
        سلام مجدد بزرگی ازشماست آقای قلیچ خانی اختیاردارید کوچکترین خواهرِ شما و این جمعِ شریف هستم
        و همانطور که نظرِ همگی مان هست شعرهاتون الحق ارزشمندند با بیانی ژرفانِگَر و نکته آموز خندانک
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۲
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹ ۲۲:۳۵
        تلاش ذلال آینه
        و اندام بدقواره ی تعصبت
        سلاح خطرناکی است
        توجیه خطا
        تکثیر تفکرت



        خوب اولا سلام
        دوما این شعر را مجید به خواهش بنده در این سایت منتشر کردند . و در سایت نو هم سه سال پیش منتشر شد که پای آن نقد طویلی نوشته بودم و خاطراتی که به جا مانده ... بگذریم

        ابتدا در مورد کلمه ی ذلال که برخلاف انتظار به صورت زلال نوشته نشده و همان زمان هم بنده نوشتم که ذلال ( zalal ) که از ذلت میاید نوعی دهن کجی به زلال ( zolal ) است و با تکدر به معنی تیرگی همنواست . و همچنین با آبنوس

        در قسمت فوق نوعی موسیقی آرام داریم که بنده هم موافقم اگر بجای تعصب از تحجر استفاده میشد هم به همنواختی بیشتر با تفکر میانجامید و هم بار منفی که شاعر خواسته منتقل نماید سنگینتر میشد . چه آنکه تعص گاه پذیرفته است اما تحجر همیشه منفور است . بهرحال ما با یک نقد اجتماعی طرفیم که به منش دگماتیک حاکم میتازد


        راز مگوی اقاقی کجا
        و این آفت پیر
        شعر بی وزن کبوتر کجا
        و این مخزن قیر ؟


        علامت سوال را بنده اضافه کردم ، اصولا هم مجید قلیج خانی و هم خانم منیژه قشقایی کمتر دیدم دقتی در علایم سجاوندی داشته باشند . ( و یادمه دوستم محمد جلایی مطلبی در همین باب نوشته بود ) در بند فوق آنچه بیشتر به چشم میاید " شعر بی وزن کبوتر " است که میتواند کنایتی جالب از شعر سپید باشد ، چرا که انگاره ی غالب ما از کبوتر رنگ سفید است . و البته کبوتر نماد روح هم هست . و مخزن قیر نقطه ی مقابل آست هم اینکه قیر اصولا سنگین است و چگالی بالایی دارد ، پس مقابل بی وزنی ست ، و قیر چسبناک است و به سطح میچسبد در حالیکه کبوتر آزاد و رهاست . از طرفی رنگ قیر هم با رنگ کبوتر متضاد است .. پس اگر کبوتر را صفتی برای شعر بدانیم ، قیر میتواند ضد شعر باشد ، شعر احساس است و به تعالی میرسد اما تفکر متحجرانه و دگم و قیرگونه به سقوط ختم میشود . ارزش این شعر مجید هم بیشتر در همین تفکر منتقدانه است که گوش گروهی را میپیچاند که با تعصبات بسته همه چیز را درین مملکت به گند کشیدند . و آفت جان اقاقیا شدند ( ب قول لرهای عزیز چی اگوم که دلوم خینه )


        آسمان نگاهم را آلوده ای
        ابر بی تفکری
        که برکه و فاضلابت یکیست


        من فکر میکنم شاعر مشخصا فحش داده است بی انکه از خط شعر خارج شود . یکدست بودن زبان در همین شعر و حرکت خزنده ی آنرا عامل علاقه ام به این سروده میدانم که سه سال پیش با دخترم دکلمه اش کردم و هنوز هم دارمش



        خوش به حالت
        آسوده ای
        آسوده ای و غم نانی نیست
        نیم مثقال کارگر
        و ده من خان زاده را
        با تو کاری نیست


        خوب پرده های کنایه کنار میروند و شخصیت منفی شعر رو مینماید ، به قول معروف از نورچشمی هاست که همزمان که مغزش از تفکر خالیست ( و تحجر جایش را پر کرده ) جیبش هم پر است و کاملا مشخص است فردی با مغز خالی و جیب پر چقدر میتواند مخرب باشد ؟ در واقع شعر فقط نقد تفکر این حضرت حرام لقمه نیست بلکه دیدگاهی سوسیالیته دارد و از نابرابری و بی عدالتی و شکاف کارگر بی نان مینالد ، شکافی که کارگرش نیم مثقال سهم میبرد و خانزاده اش ده من ناقابل !! و شما مدیون مانایید اگر فکر کنید به دارندگان گرین کارت یو . اس . آ ربطی دارد که پدرش وکیل مجلس است و مادرش صاحب فلان موسسه و برحسب اتفاق خانواده ای هستند که مرگ بر آمریکا ذکر وقت و بی وقتشان است و منتظرند تا مستضعفان جهان روزی .. و باز هم مدیونید اگر فکر کنید این کچل بین اصلاح طلب و اصولگرا تفاوتی قائل است ..


        وعده ی سرشار قارچ کجا
        و این سرزمین بی رعد کجا؟
        وعده ی نطق بی درد کجا
        و این اخته سرای بی مرد کجا؟!


        بله درست است تا رعد نزند قارچی بیرون نمیزند . و اخته در اینجا ترسوست که شهامت ندارد که نطقش همه درد باشد . مرد در اینجا نه به مفهوم مذکر که در قاموس شهامت است . مردی که باید باشد اما قحطی آمده


        راحتم بگذار 
        به درازا میکشد این حاشای خوشبختی
        چگونه یافتی اش؟؟
        پاشای بی سختی!!!


        پاشا سرداران سپاه عثمانی بودند . اینجا پاشای بی سختی به همان مرفه بی درد نفهم برمیگردد . شاعر میگوید . خوشبختی حاشاست و اصلا وجود ندارد ولی متعجبانه و دردمندانه میپرسد : تو که سختی نکشیدی چطور به این موقعیت رسیدی ؟؟؟



        راحتم بگذار
        اگر خورشید کلمه
        از آبنوس این شعر بگذرد


        خوب آبنوس چوبی سخت و تیره است که شاعر در یک تشبیه زیبا ، شعرش را به سختی آبنوس و کلمات را به خورشید مانند کرده ، گفته راحتم بگذار ، که شاید نور خورشید که گرمی و امید است و رویش زا ، از این شعر که سرد و مایوس و عصبی ست و بدبین بگذرد و زلالش کند . اما چه خورشیدی؟؟ : خورشید کلمه !! و پرسش دوم اینکه اگر خورشید کلمه از آبنوس شعر بگذرد چه اتفاقی میفتد ؟



        و تفسیر پنبه
        از آتش این مهر

        و اگر پنبه سالم از آتش بگذرد ؟؟؟ ( البته با این قسمت شعر موافق نیستم چه اینکه آنرا صرفا مکملی تشریفاتی برای بند پیشین میدانم )

        ضربت زبان شعور را
        به زهر آگاهی خواهی چشید

        و این پاسخ پرسشهاست .. بله اگر شعر با خورشید کلمه بیاید قطعا آن پاشای بی درد نفهم را آگاه خواهد کرد با تلخی هرچه تمامتر .. در واقع خرفهمش خواهد کرد تا بفهمد که درد چیست چرا که آگاهی مقدمه ی رنج است از اینرو تلخ است


        اگر افطار کند ظهر زبانم
        در روزه ی سکوت
        در کاخ بی قهرمانت خواهی تکید


        اگر این روزه ی سکوت را زودتر از موعد ( ظهر ) بشکنم تو هم در کاخ بی قهرمانت تکیده و مچاله خواهی شد . چرا که تحمل آگاهی را نخواهی داشت ...اما افسوس که این تلاش زلال ، بی فایده است ، و ذلال اینجاست که رخ مینماید ...


        این مطلب طولانی شد و سعی کردم شعر را خط به خط بشکافم
        از شهرکرد شروع کردم به تایپ و الان کاشانم .. و اتفاقا امشب مهمان شاعر همین کلماتم .

        دوستانی گفته بودند که متوجه برخی قسمتها نشدند . به احترام آنها نوشتم .. و امیدوارم گرهی گشوده باشم


        راستی یک سوال از کل کاربران عزیز :

        آیا مانا باعث تفرقه در سایت شده . یه بنده خدایی بهم اینو گفت و البته از دوستان قابل احترام است . اگر باقی دوستان هم چنین میاندیشند تا رفع زحمت کنیم . هم بنده و هم این سی چهل نفری که به اتفاق این حقیر به این سایت آمده اند ..


        یاعلی
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۰۰
        درود استاد مهربانم خندانک
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۲۱
        عجب شعر و عجب تفسیری😍
        مخصوصا قیر و کبوتر واقعاااا جالب بود
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        پژمان بدری
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۰۱:۲۹
        سلام یا مجیدا
        بعدشم یا مانا

        مجید بخاطر دلگیری های تازگی این شعر و منتشر کرده تا نیش گونی باشه به نابخردی های امروزی...

        دادا طرف کوه پنبه تو گوشش کرده
        دینامت شعر تو هم اثری نداره

        یا مانا اگه خواستی بری بگو نارنجک ببندم به خودم برم زیر هرچی سایت شعرِ منفجر شه خیالمون از همه چی راحت شه خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۰۷:۰۰
        درود پژمان عزیزم...
        زنده باشد دلت و خندان همیشه روی ماهت خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۰۷:۰۱
        خندانک خندانک خندانک سحر کوچولو خواهر خوبم
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۶
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۲۹
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        يکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۵۱
        با درود بی مرز و عرض ادب و احترام ...

        جناب قلیچ خانی گرامی و بزرگوار
        در سکوت همواره اشعار این صفحه ی پر بار را دنبال کرده و خواهم کرد ولی این بار آن چه باعث شد تا لب به سخن بگشایم تفاوتی بود که این شعر با دیگر اشعار شاعر ش داشت تفاوتی بنیادین که نتوانستم از کنارش به سادگی بگذرم .
        بی گمان شاعر ممکن است در پی حوادث و عوامل بیرونی که فرسنگ ها با سرحدات زیبایی شناسی و جهان بینی او فاصله دارند ، دچار اندوه ، افسوس یا عصبانیت شود و اولین جایی که جور این عصبانیت را می کشد شعر اوست آیینه ای که در برابر روح شاعر نهاده شده است و از این حالات و این اشعار گزیر و گریزی نیست اما آن چه که در خلال این مدت شاگردی در محضر اساتید آموخته ام گاهی این عصبانیت در شعر به فریاد تبدیل می شود فریادی که می تواند از شعریت خالی باشد اگر چه در عین حال توانایی تسخیر روح خواننده را هم دارد ولی این تسخیر نه همیشگی که گذراست و به همان اندازه ی طنین فریاد است و پژواک اش .
        از شاعر این شعر ، اشعار عصبانی دیگری نیز خوانده ایم اما به زعم من این شعر ش نتوانسته است از این مرحله عبور کند و فی نفسه این عیب نیست چرا که گاه پاره ای از اشعار قرار نیست جهان شمول باشند یا زمان شمول تنها رسالت شان تاثیر و تأثری ست کوتاه ولی شدید .
        اما اولین چیزی که این شعر را از نظر من در مرحله ی فریاد نگه می دارد استفاده ی از کلمات زرد است به قول سلمان مولایی ، کلماتی که پیش از متن راه می روند و خودشان را به رخ خواننده می کشند و اگر شاعر به آن ها افسار نزند ساز خود را کوک می کنند ؛
        بدقواره ، تعصب ، بی تفکری ، فاضلاب ، غم نان ، بی درد ، اخته سرا ، کارگر ، خان و...
        این کلمات به دلیل کارکرد های دیرین خود در متون سیاسی و اجتماعی دارای پیشینه ای تاریخی در ذهن مخاطب شده اند که هر کدام شان می توانند به تنهایی یک شعر را به سمتی دیگر جدا از اراده ی شاعر ببرند درست اتفاقی که در شعر فروغ فرخزاد افتاد پس از به کار بردن ستاره ی سرخ که آن روزها در محافل سیاسی سر و صدای زیادی کرده بود .

        دیگر آن که از ابتدا تا انتها شاعر در همان مدار باقی می ماند و گویی حجم عصبانی ات او از نامردمی ها و بی مرامی ها به قدری ست که نمی تواند جز فریاد چیزی آرامش کند و درست اینجا ست که تفاوت اصلی این شعر مجید قلیچ خانی با دیگر اشعارش حاصل می شود ؛
        در این شعر خبری از السیا نیست یعنی خبری از عشق نیست اگر چه شاعر از جمله ی کسانی ست که همواره عشق را در متن حماسه و تراژدی گنجانده بوده است و اشعارش پیشین اش هماره ابعادی گوناگون را پوشش می دادند و این بار خبری از آن ها هم نیست چون السیا نیست .

        باز هم در پایان باید بگویم که گاهی فریاد هم لازم است و ناچار ولی اگر از ما نوآموزان سر بزند رواتر است و سزوارتر ...

        خندانک خندانک خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        يکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹ ۰۷:۱۸

        سلام بر محبوبه ی بی بدیل ، ضمن سپاس از دیدگاهی که ارائه فرمودید تا حدودی با شما موافقم که اگر السیا را از شعر مجید برداریم ، باقیماند آن چشمگیر و دندانگیر نخواهد بود . و البته این شعر پیش از کشف السیا سروده شده و به قول شما بانگی بود که شاعر در مقطعی برآورد و ممکنست همان مقطع و موضوع مجددا تکرار شود . نصف مطلب را نوشتم و دستم روی ارسال خورد از خوانندگان این صفحه عذرخواهی میکنم
        ارسال پاسخ
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        يکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹ ۱۷:۵۹
        خندانک خندانک خندانک
        محبوبه امیری
        محبوبه امیری
        يکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹ ۱۷:۵۹
        خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        يکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۹ ۱۸:۱۰
        سلام

        و

        مجید نازنین رفیق با مرام من

        دوست داشتن کمترین نسبتی ست که می تواند بین ما جریان داشته باشد بی گمان ...
        اما در خصوص شعر با هر آن چه که محبوبه ی شاعر نوشته بودند موافق ام و منتظر ظهورت هستم با شعری به سبک معهود مجید و السیا ...
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۲:۵۰
        خانوم امیری بزرگوار....
        ابتدا این صفحه و شاعرش به خود مفتخر هستند که بزرگانی در آن حضور پیدا کردند..از جمله شما خندانک

        سپس اینکه تمام گفته های شما به راستی و عدالت و حقیقت بود...
        بسیار خوشحال شدم که شما به مضمون و جهت این شعر دقت داشتید و البته هرچه با الثیا خودم را آرام میکنم گاهی مسکن هایش تاب مرا نمی افزایند و باز به درد میرسم،چرا که اگاهی یعنی درد و فلسفه یعنی رنج
        و این دو از پیکر افکار من جدا نمیشوند چنان روحی سمج به جسم تفکرات من چسبیده اند...
        شعرهایی سروده ام در این حالات عصبی که هرگز انتشار نداده ام و میدانم جز ایجاد تشویش چیز دیگری ندارند
        و باور کنید گلویم غمباد و بغض دارد چون حد اقل الثیایم را در این اوضاع و جو بد میبینم
        اما به هر حال باید افسانه ی سیزیف را تکرار کرد
        سپاس از حضور محترم و افتخاری شما...
        نام سلمان هم آمد....دستش را میفشارم و دوستش دارم
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۰۹:۵۵
        سلام برادر همیشه زیبانویسم🌸

        اول شعرو که خوندم  گفتم وای وای وای باید به اقای برادر بگم که ده بار از روی زلال بنویسه تا یاد بگیره  خندانک ولی خب یهو یادم اومد اقای برادر کیه🤔 گفتم سحر جای اینکه بخوای به برادرت تیکه بندازی اندکی تفکر کن
        خلاصه اینقدر به مغزم فشار آوردم که به این نتیجه رسیدم ذلال میتونه یه ایهام باشه که مثلا بخوای کمی با روح و روان مخاطب بازی بشه
        و اما احساس میکنم این شعر خیلی یک نفس بود همه چی بهم ربط داشت و ارتباط عمودی بسی زیبا در این شعر برقرار بود و مثل شعرای من جاده خاکی نداشت😅😅
        کلا هر بار  شعر شما رو میخونم مغزم از شدت فعالیت سه کیلو کم میکنه
        اما خب دروغ نمیگم بعضی جاهای شعر رو زیاد متوجه نشدم و منتظرم یک تفسیر کننده ی عزیز تفسیرش کنه و منم فیض ببرم
        لب خودت و شعرات همیشه خندون برادر خوبم🌸
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۷
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۱
        سحر دوست داشتنی ام خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۳:۱۲
        درود و تشکر خواهر خوبم
        محبت دارید خندانک
        حکایت ذلال هم سه سال پیش جایی دیگر مانا نقد و تفسیری از آن نوشت که ...
        به هر حال خندانک تقدیمت
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۳۴
        حتی اگه به جای ذلال از طلال و قلال و کلال استفاده میکردید مانا فکری براش میکرد . خندانک
        ارسال پاسخ
        عسل اسدیان
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۴
        درود مجید مهربانم
        مثل همیشه پس از خواندن مغزم رگ به رگ شد دکتر گفته دوماه بیمارستان بستری بشم خوب میشم . خندانک
        جدای از مزاح بسیار پرمغز که من هم مثل سحر جان یه جاهاییش رو متاسفانه نفهمیدم
        برایت آرزوی سلامتی و دنیایی پرا ز عشق الثیا دارم
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۴۲
        درود...زنده باشی عسل جان خواهر خوبم... خندانک
        ارسال پاسخ
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۶
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۲۲:۲۳
        سلام داداش مجيدم
        شعر مدرن كه هي بحثش پيش مياد
        يعني همين
        خيلي نيار به تعاريف پيحيده نيست

        مثل هميشه نشان دادي كه قلم خاصي داري
        براااادر اگاه و سبزافكار خندانک خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹ ۰۶:۳۲
        درود امیر جان.ممنون از حضورت رفیق خوبم خندانک
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹ ۱۴:۲۴
        🌹🌹🌹❤️
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۶
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        موسی ظهوری آرام(آرام)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۸:۳۹
        سلام
        سال هاست که شما را دنبال می کنم
        خوشحالم که جایگاهی را که استحقاق را داشتی یافته ای
        دمت گرم
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۹:۰۰
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۹:۵۶
        درود جناب. موسی ظهوری آرام...حقیقتا به شما افتخار میکنم.فکر نمیکردم بنده ی حقیر را به خاطر بیاورید...
        خوشحالم از حضورت خندانک
        ارسال پاسخ
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۰۷:۵۰
        سلام

        به نظرم آنچه شعر جناب برادرم را متمایز کرده است ، همانا استفاده هوشمندانه از کلمات و نمادهاست . راستش معنی نمادها را گاهی نمیدانم و از مانا یا از نت سرچ میکنم . با اینحال سری بزنیم به نمادهای این شعر :

        آینه : نماد صداقت و شفافیت
        اقاقی : نماد امید و تکامل در عشق
        کبوتر : سبکبالی و فراغت
        قیر : نماد سنگینی و گناه و سیاهی
        برکه : نماد ایستایی و در عین حال صفا و روشنی
        فاضلاب : اینو نمیگم چون ممکنه ظهر نتونم ناهار بخورم
        قارچ : روزی فراوان و بی منت البته توضیحات بیشتری هم دارم
        مرد : نماد حق گویی و شجاعت به قول مانا اینجا مرد مذکر نیست

        پاشا : ژن خوب در اینجا که البته اصطلاحی کنایه آمیز است برای طبقه مرفه

        خورشید : معانی فراوان دارد در اینجا بهرحال روشنی و گرمی و امیدواری ست

        آبنوس : تیرگی و سخت جانی


        خوب نتیجه :
        1- برادرم سلطان نمادهاست و نمادها در شعر او رژه میروند

        2- برای درک بهتر شعر جناب داداش خانم اول یک دوره نمادشناسی باید گذراند

        3- نمادها از انجهت که شاعر میتواند پشتشان قایم شود بهترین وسیله برای سخن گفتن دو پهلو و کنایی ست بشرطی که مانا پیدات نکند

        4- و نمادها بخاطر انعطافشان تاریخ مصرف ندارند و معمولا پایدارترند بهمین جهت با علاقه و احترامی که برای محبوبه خانم نازنین قائلم نمیتوانم حرف ایشان را در مورد انقضاپذیری این شعر بپذیرم . شایدم حس برادردوستی ام به شکل کوردی جلوی چشامو گرفته و جانبدارانه حرف میزنم

        5- و اینکه اگرچه السیا در شعر مجید قلیچ خانی بر اریکه است و سبب ساز سروده ، اما غیبت او از شعر هرچند که این شعر قدیمی است اما معنای دیگری هم دارد : برادرم همسرش را به جنگ نمیبرد مبادا آسیبی ببیند

        ولی ..... ولی خواهرش همچنان خشابهای خالی اش را پر میکند ، و یکی هم به ما توپیده بود مگر اینجا چاله میدان است که رجز میخوانید ؟ صاحب دشنام البته دشنامش را برمیدارد اما بله نازنین اینجا قرنهاست که چاله میدان بوده و خواهد ماند . اگر این سرزمین چاله میدان نبود که یکسال از تاریخش را بی عربده ی قداره بندان سر میکرد . اگر چاله میدان نبود کولبران سرزمین من از ارتفاع آرزویشان سقوط نمیکردند . هواپیما را نمیزدند و ناو را نمیسوزاندند و پلاسکو رو آوار نمیکردند . اگر چاله میدان نبود هشت سال جنگش را ما استخوان نمیفرسودیم که راحت و نعمتش به شما برسد و جوان شهر من و دیار من برای کارگری به فلکه های فلک زده ی شهرتان نمیامد که .... آه برم گریه کنم
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۰۸:۳۷
        درود خواهر عزیزتر از جانم...
        سپاس از اینکه شعر حقیر را نقدی نوشتی....
        و جای سخن از دردها و بغض هایی دانستی که بر هموطنان عزیزم روا بوده...
        از شعر بگذریم حالت چطور است نسیم ملایم صدا و ابر سبک بال خواهرانگی؟
        درد را از هر جهت بنویسم درد است...
        الثیا درد است...
        نابرابری درد است...
        وطن درد است...
        عدالت درد است...
        به هر حال خواستن و محال دو قطب الکتریکی را مانند
        که به چرخه ی گوی زندگی حرکت میدهند...
        گریه هایت را نبینم خواهر گل تر از گل من...
        دل قوی دار که همانطور که از شعر زیبای خون بیاورید سلمان مولایی آموختم از خشونت این طبیعت هم در نهایت به عشق میرسیم...اگر عشق میان باشد
        مابقی ابزار ابراز است
        در واقع به دریا بنگرم دریا ته وینم
        به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
        به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
        نشان از قامت رعنا ته وینم
        و یک بار هم بخند تا عطر ارکیده بر سیال فضایم بنشیند
        برادر به فدایت خندانک
        ارسال پاسخ
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۱۳:۵۵
        درود گلاله ی دوست داشتنی خندانک
        ارسال پاسخ
        پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ ۱۵:۵۴
        درود جناب قلیچ خانی
        شعری با معنا وژرف خندانک
        دریای دلتون همیشه آروم و لبریز از آرامش الهی خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۶
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ۲۰:۱۵
        درود و سپاس خندانک
        ارسال پاسخ
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۰۴
        سلام و درود مجید عزیز
        فوق العاده بود خندانک
        وعده سرشار قارچ کجا
        و این سرزمین بی رعد کجا
        وعده نطق بی درد کجا؟!
        و این اخته سرای بی مرد کجا


        عالی و بی نظیر بود شعرت مثل همیشه

        قلمت سبز و مانا باشی خندانک خندانک خندانک

        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۰۰:۰۸
        درود حدیث گل خندانک
        سپاس از حضور و تشویقت خندانک
        ارسال پاسخ
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۱:۰۲
        منیژه ی دوست داشتنی ام خندانک
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۶
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0