سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 6 آذر 1399
    11 ربيع الثاني 1442
      Thursday 26 Nov 2020
        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        پنجشنبه ۶ آذر

        حضور در آینه

        شعری از

        مجید قلیچ خانی

        از دفتر الثیا نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۱۴ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۵۹ شماره ثبت ۸۹۷۹۷
          بازدید : ۹۵۰   |    نظرات : ۸۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مجید قلیچ خانی

        مگر از نجابت چشم هایم
        شراره ی شرم را 
        به آسمان و شهاب نبردم؟
        که شرابه ی شعر را تجربه کنی؟
        سخن عشق و شعور و شعف
        فقط روی شفق سرخ لبم نیست که
        سهم ما از شنیدن
        همین پیوند دو دست با پیله ی پرهیز است
        که خجالت میکشند،پروانه را 
        بر پیامد گل 
        سرایش بی پیرایه کنند
        عزیز دلبرانه ی بی دلیل
        دلالت آغوش بی دیوار تو
        حکم حاشیه ی احساس حجاریست
        که‌ سنگ را از لبخند تو گوهر میکند
        نگران چه هستی مجید
        مگر تا به حال شنیده ای
        که ابر نرم نمناک آسمانی
        با خشت خام خشونت زمینی شوهر میکند؟
        گریه های سحر را 
        به حضور در آینه نشان میدهم 
        شانه هایی میماند خیس
        و حدیثی از تخمه ی ریواس این شعر
        لبریز
        پ.ن
        نمیدانم این شعر چه کسی در من سرود
        و برای که سرود...تقدیمش باد
        ۱۸
        اشتراک گذاری این شعر
        ۴۷ شاعر این شعر را خوانده اند

        مجتبی شفیعی (شاهرخ)

        ،

        مجید قلیچ خانی

        ،

        فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

        ،

        مانا جمشیدی ( مهرداد )

        ،

        آیدا رادمنش

        ،

        محمد حسین اخباری

        ،

        علیرضا شاه محمدی (عشاهیر)

        ،

        حدیث عبدلی (یارا)

        ،

        روزبه رحمانی (م سپید)

        ،

        سحر غزانی

        ،

        غلامعلی همایونی (شمیم)

        ،

        مریم رامجردی

        ،

        فرهاد شریف

        ،

        اميرحسين علاميان(اعتراض)

        ،

        آرزو عباسی ( پاییزه)

        ،

        مدیر ویراستاری

        ،

        سارا شیخ محمدی ( دیانا )

        ،

        مهدیه میرزایی

        ،

        علی رهنما(نوثمر)

        ،

        منیژه قشقایی

        ،

        محمد باقر انصاری دزفولی

        ،

        گلاله محمدیان

        ،

        عسل اسدیان

        ،

        محمد راد

        ،

        سید حاج احمدی زاده(ملحق)

        ،

        پژمان بدری

        ،

        دانیال شریفی ( دادار تکست )

        ،

        اختر مراد

        ،

        مهدی محمدی

        ،

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        سلمان مولایی

        ،

        حامد صمیمی

        ،

        سیده شهربانو حاتمی

        ،

        محمدصدوقی

        ،

        درویش حسین ندری

        ،

        حوریه دردانی حقیقی

        ،

        طاهره حسین زاده (کوهواره)

        ،

        موسی ظهوری آرام(آرام)

        ،

        مرضیه حسینی

        ،

        نسرین زندیه امامزاده عباسی

        ،

        محمد قنبرپور(مازیار)

        ،

        نسرین حسینی

        ،

        اصغر ناظمی

        ،

        نسرین تیموربخش

        ،

        محمد حسین نیک طبع

        ،

        فرشید افکاری

        ،

        شریف شریفیان

        نقدها و نظرات
        مهرداد مانا
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۰:۳۰
        مگر از نجابت چشم هایم
        شراره ی شرم را
        به آسمان و شهاب نبردم؟
        که شرابه ی شعر را تجربه کنی؟
        سخن عشق و شعور و شعف
        فقط روی شفق سرخ لبم نیست که
        سهم ما از شنیدن .....

        تا اینجا یازده بار حرف شین بکار رفته ، بی آنکه تصنعی در کار باشد ، چرا که وقتی شاعر به کارش مسلط است ، نیازی نیست برای موسیقی از عروض درون و غنای کنار ، وام گرفت . شعر مثل جوی آب روان است .


        همین پیوند دو دست با پیله ی پرهیز است
        که خجالت میکشند،پروانه را
        بر پیامد گل
        سرایش بی پیرایه کنند


        اینجا هم با حرف پ همان کار را انجام داده



        عزیز دلبرانه ی بی دلیل
        دلالت آغوش بی دیوار تو


        و اینجا با حرف دال ...



        حکم حاشیه ی احساس حجاریست

        حالا با ح ... ( نیتم فقط کشف همین یک آرایه است و بس )


        اما نکته ی دیگر وفور اسامی درین شعر است :

        شراره
        شهاب
        پروانه
        مجید
        سحر
        آینه
        حدیث



        نکته ی سوم بحث ریواس است . ریواس گیاهی ست که ایرانیان معتقدند دو انسان نخستین یعنی مشی و مشیانه از آن پدید آمدند . و این شعر خود حکایت همین ریواس است که باید دید شاعر نیک اندیش به چه روی از این گیاه و این تلمیح ترد استفاده کرده ؟؟


        و جالب است که دوستان هر روز جانی تازه به شعر و شعور میدهند و روحی تازه میدمند ، اما انگار برخی کمر به جهل بسته و با خود عهد بسته اند که جاهلیت موروثی شان را پاس بدارند . و چون از ناحیت قلم حریف را اقوی از خویش میبینند ، بناچار از بیراهه ی افترا وارد میشوند . تا عیار نداشته شان را بیشتر برملا کنند . به قول مرحوم شاملو :
        زخم من نه از جراحت ایشان بود
        از جراحتی بود که ایشانند
        آنها که دانستند چه بیگناه درین دوزخ بی عدالت سوخته ام
        به شماره از گناهان تو کمترند


        و کجایند حضرات حضیض و رجال رئوفی که پای شعر ما ناگهان خونخواه پیرهن خلیفه میشوند و منبر داغ میکنند که وامصیبتا مانا شمشیر بر شرفمان زد ، اما آنجا که عقده از قلمهای حقیرشان میچکد تا افترا بر دامن آسمان ببندند ، خموش و.سر به زیرند ؟؟؟؟؟؟؟ دوستان گویی فقط ما باید درین وزین ، موزون بمانیم و دیگران هر زمان که بر مادیان رشک سوارند ، ترکتازی میکنند !!!!!


        به شعر برمیگردم . و هرچه میگردم نام آدمی ست . و نام ریواس و نام عشق ...... پس این ابلیس گمشده کجاست که ما نمیبینیم و دیگران در آیینه و آب زلال میبینند ؟؟؟؟
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۱۱
        تو مانای دو جهانی عزیزم . کی دریا به دهان یوز آلوده خواهد شد ؟
        ارسال پاسخ
        سارا شیخ محمدی ( دیانا )
        سارا شیخ محمدی ( دیانا )
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۳:۳۰
        💙
        💙
        💙
        💙
        💙
        💙
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۳۲
        امیر حسین عزیز ممنونم ازت خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۱۴
        آفرین به تو امیرحسین
        دل زخمی مانا رو تسکین دادی
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۰۷
        و اما مجيد الحق لقب ابن الوقت را به درستي
        يدك ميكشه و به موقع به داد دل ميرسه!!!
        چرا كه سيگار نصف شبم لنگ چيزي شبيه به همين شعر بود
        تا كامي عميق بگيرم و كمي خوب و راحت بيانديشم
        سخن عشق و شور و شعف...سخن هميشگي لبهايت باشد برادر
        حال دلم خوب شد خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۱:۳۲
        مانای خوب و فهیم.استاد و برادر خوبم.
        اون ابلیس زاده که چهارتا کتاب پشتش گذاشته عکس گرفته...باید کتاب رو پشتش گذاشت واقعا تا حمل کنه
        چرا که کتاب اگر خوانده بود و فهمیده بود شعورش بیش از اینها بود،شما چنان همیشه با عطوفت و مهربانی چشم پوشی کن که حکایت جرم روباهی نشود که با الاغ جروبحث میکرد...اینها میگذرند و خدا میماند و عاشقانه هایمان...من که قهوه مینوشم و به آن خوش مغز با حرف نسنجیده و تهمت زشتش میخندم...
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۰:۳۵
        سلام

        و

        که سنگ را از لبخند تو گوهر می کند

        قبیله ای که از سنگ گوهر می زایند به واسطه ی لبخندی سرخ و از خشونت خنده می آفرینند بر لبان ابری نمناک ، هیهات که اگر روزی دچار عقده گشایی کژدمانی شوند که تنها هنرشان پراکندن نیش توهین است و تهمت و بیچارگان کاری از دست شان ساخته نیست که رفتارشان بر غریزه ی حیوانی استوار است و از اکتساب بویی نبرده اند پس اینان بیش از آن که سزاوار سیلی نفرت باشند شایسته گان اند که دست عطوفت و دلسوزی بر سر شان کشیده شود چرا که محبت را طالب اند اما چون ندیده اند و نداشته اند حتی راه طلب کردن اش را هم بلد نیستند و به جای دست احترام ، نیش اتهام بالا می آوردند ...
        بسیار دیده ام و می دانم که خواهم دید از این دست آدمی زادگان که روی شیطان را سپید کرده اند از بسط کینه و حسد اما باز انگشت اشارت به سوی شیطان نشانه می روند و او را سبب ساز هر چه ناروایی است می پندارند و به راستی که ابلیس را و اینان را اگر در ترازوی عدل خداوند و وجدان برابر نهیم ، سنگینی کفه ی کفر این جماعت آن چنان است که کفه ی ابلیس سر به آسمان خواهد سایید پس چه جای احتجاج است و انتباه برای ایشان که سر در برف نادانی فرو برده اند و خواب تمارض بر دیدگان تیره دارند و حتی به درکردن توپ و تفنگ هم خواب را نخواهند شکست که بودن شان بر این نابیداری استوار است ...

        هم قبیله ای های نازنین من ؛
        من خود پیش تر ها در برابر اینان شمشیر دو دم بودم اما معلم زمان ترس هایی مرا آموخت که چاره ی کار و رفتار با کژدمان را سرانجام یافتم ؛
        بگذاریدشان به حال خویش تا به در آیند از پیله ی حماقت شان چرا که توجه را خواهان اند و دست به دستاویز پستی می زنند تا چشم تان را به سمت خویش کشانند چرا که تنها دیده شدن می‌تواند آبی باشد بر آتش حقارت های شان چشم به خنده های یکدیگر بدوزیم تا این همه آتش نابکار به اندک نسیمی که ابر نمناک را می آورد کور شود و دودش در چشم کژدمان ...

        اما سکوت این روزها را برای تان شعری به یادگار می گذارم تا پیش از انتشار پیشکش شود به یاران قبیله ی قلم ...

        استتار ببر سکوت
        در گلوگاه جنگل بان پیر
        نشانه ی نامیمون هرزه خوانی غوکان است
        بر فراز منابر مرداب

        ابروکشیده در هم وُ
        نیش تملق تا بناگوش،رهانیده
        ابوعطای مدح‌ کرم شبْ خواب
        در آستان آفتاب
        نشخوار می‌کنند

        جماعت دم جنبان‌
        نواله ی اعتبار وُ
        استخوان پاره ی نام
        بر دکان قصابان کلام
        می‌جویند وُ
        درد جهالت
        به لاییدن و دندان به رخ کشیدن
        تسکین می دهند

        پوزه های دراز
        بسته بر ضریح بی معجز اولیای نیاز
        چشم احول
        بر شفای گلوهای اخته
        در تخم کفتر های کاغذی می دارند

        دستارهای نیم دار
        حلقه بر حقارت گردن کفتار
        خیال خام جلوه ی حلاج می پزند
        بر بلندای دستْ نا رسِ دار
        .
        .
        .
        استتار ببر سکوت
        در گلوگاه جنگل بان پیر ...
        چه سود می رسانَدَم این تقریر ؟
        که استران را گوش به ارزیز وُ
        قاطران را
        چشم به چرمینه ای بر دوخته اند
        تنها خروش انکرالاصواتِ مَن منِ شان
        در صحن باد ، رها
        آری
        حکایت هم از آغاز
        تلخ بود و دامن گیر
        مرا زبان اما
        عصیانی سرخ نوشته آمد
        در داستان تقدیر
        که بر نمی تافت خاموشی را
        در بزن...گاه شمشیر

        ۱ خرداد ۱۳۹۶


        شریف شریفیان
        شریف شریفیان
        پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۹ ۰۳:۳۷
        سلام
        سلمان عزیز
        من مات و مبهوتم این جا میدان ادب و شعر شعور است
        یا میدان جنگ فحش و توحین آنهم فکر میکنم دشمن واهی. من سالهاست با این احالی حشر و نشر دارم
        وهمچنان با جنابعالی حالا کم و زیادش بسته به فرصت و سعادتم بوده گاه کم گاه کمی بیشتر من چشمم کور این شکلکها هم کور ترم کرده خدا را شکر کنار کشیدند
        عرض میکردم کم و زیاد در خدمت اهالی این مرز و بوم بوده وهستم واز این اهالی نکته ها آموخته ام تا کنون
        به چنین صفحه ای که میدان جنگ و فحش با دشمن فرضی باشد بر نخوردم واکنون مات و مبهوتم
        وانگشت حیرت بر دندان مصنوعی
        به زعم این حقیر این گوشه از دنیای مجازی
        کنج مهربانی مهر بوده نه از بهشت خداهم برج بارویش
        محکم تر طاووسش با پرهای زیبا نشانی از نقاشی عشق
        مهربانی داشت و هرگز روزنه ای برای ورود ماری که حامل شیطان باشد نبود وسیب مهر پروریش راخدا ممنوع نکرده بود وگندمش بانمک معرفت عجین بود
        و بقول استادی چونان نان و نمک هم دیگر را دوست داشتند گرچه میدانم زیاده گویی میکنم
        ولی چه رویداده که اینسان یک دل ویک صداخنجر های
        نفرت را تیز می بینم
        سلمان عزیز لطفا مرا از دست این شاخها که بر سرم روییده نجات دهید ممنونم که تحملم میکنی
        واژه هایت بوی دردم میدهد
        گرمی ای بر آه سردم میدهد
        باده ای ده تا رخی گلگون کنم
        رنگ بر رخسار زردم میدهد
        برقرار باشید و برفراز خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        يکشنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۹ ۱۰:۱۰
        درود برادر گرانقدر، جناب مولایی عزیز
        چه دلگرمی بزرگی ست داشتن برادر و همراهی چون شما، که حضورتان، روشنی انوار خورشید است و مهربانی نسیم...
        و برای قبیله همین بس که شخصیتی چون سلمان مولایی پشتیبان است و یاور
        برقرار باشید برادر خوبم و سپاس از شعر نابتان
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۰۵
        درود جناب مولایی خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۱:۰۸
        درود سلمان عزیز و فهیمم،دلاور شعور و قلم، از همدری دوست و برادری چون شما چقدر دلگرم میشوم...
        و آری برای دیده شدن چنگ به دامان هر عملی میزنند و این خود ابلیس است که منیت را پایانی نمیبیند، شکر خداوند یگانه ام و سینه ی یاران از مهر لبریزم،که اگر پاچه ی مرا گرفتند گریبان شرفم را قد جهالتشان نمیرسد،و.و بگذریم از این پنجره ی تاریک احمقانه شان
        که رو به دیوار سماجت جهل باز است،
        چه افتخاری بود دلاوری قلمت،و چه افتخار بزرگی بود این شعر فاخر که به ارمغان برای ما آورده ای، دستت را میبوسم و انزوای دلیرانه ات را میان بیخردان میفهمم
        پدرم ۹۰ ماه در جبهه ی جنگ ایران و عراق جنگید، و از این رزم گاه برای دو نصیحت آورد یکم شرفم را به جان نفروشم...که جان من اینجا ست و شرفم همه جاست.
        دوم که عشق را از در ترس وارد نشو...
        همین مانا کم به تبلیغ و تفسیر اسلام و توحید کتاب و مقاله نوشت؟؟کم پیشنهاد تبلیغ از نمایندگان شهرش گرفت و قبول نکرد؟و دست به نان کارگری متبرک کرد؟
        لیاقتش این شغالان نیستند و لیاقتمان هم نیست، اما دنیا همین است،سر حسین(ع) سلام را هم با ذکر الله اکبر بریدند،باز هم بگذریم اینان اگر قدرت داشتند گردشان را میشکستم...
        گل تقدیمت برادرم و مفتخرم کردی خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۰:۴۴
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۰:۴۶
        پس ابلیس گمشده کجاست ؟!
        کجاست؟؟
        که ما نمی بینیم و دیگران در آینه و آب زلال می بینند
        درود بر شما استاد مهربانم خندانک
        بهترینی و خواهی ماند خندانک
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۱۲
        ابلیس همانست که آنها در آیینه و آب زلال دیدند حدیث قشنگم
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۱۵
        مرسی حدیث عزیزم ... ممنون که دل این پیرمرد را گرم کردی به مهر و مهربانی ات
        ارسال پاسخ
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۰۱
        خندانک خندانک : خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۱:۳۳
        خندانک حدیث خانوم درود و زنده باد
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۱:۵۰
        خطاب به جاهلاني كه اسم خود را شاعر گذاشتند
        جهل چيست؟ یکی از مفاهیم مهم و پرکاربرد در گفتمان درون دینی و اجتماعي و...
        همان نادانی یا بلاهت و کودنی است. از این رو تصویری که از انسان،
        جامعه و حتی تمدن جاهلانه ساخته می‌شود،
        تصویری متناسب با همین برداشت به اضافه چاشنی خشونت و عصبیت و شهوت و گه گاه حسادت است.
        این برداشت اولیه که تسری زیادی پیدا کرده
        و از سطح عمومی به محیط‌های آکادمیک رسیده
        و سپس در انواع رسانه‌ها و سايت ها بازتاب یافته است،
        ما را در شناخت دشمن و حتی تاریخ از آن جهت که در پاره‌ای منابع دینی با صفت جهل شناسانده شده، دچار اختلال و بدفهمی می‌کند.
        حال انكه جهالت با تهمت افترا هم ادغام شود چه ميشود (واي افسوس بر شمشير كج بدفهمي)
        امان از حسادت و تهمت
        پس اي كسي كه دروغي به ديگري نسبت ميدهي حال انكه در فهم ان مطلب
        پست و حقيري و جهالت داري در اموري كه به ان تسلط نداري بهتر است سكوت اختيار كني
        و به جاي (فرياااااد )سكوت پيشه كني تا بيش از اين تهي بودن عقلت را نمايان نكني
        و از سرمشق نياكان جاهلت الگو نگيري و خرس خاله نشوي و زير بيرق دين و مثلا اسلامِ (ال اميه) و دگمت كه مثل جماعت كوفي هروز به يك رنگي ويار ميكردند و ميكنند از اين و ان ايراد اعتقادي و فلسفي نگيري،كه بخدا قسم نادانتر از اني كه راجب قبيله ي دانايي و دوستي
        اظهارنظر كني
        اداي دانايان و صلحا را به خود نگيري كه دير نباشد به عذابي سخت گرفتار ميشوي اگر تكرار كني
        بگذار دهان ها بسته بماند....تا رو سياهي به ذغال نماند

        (و اما دادا مجيد عزيزم كيفورم كردي با انتشار اين شعر)
        هميشه ارزشمند و قابل احترامه رسالت قلم اين الوقت و به زمانه خندانک خندانک خندانک


        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۴:۰۱
        گلاله جان چه تعبیر به جایی بود...رحمت بر ایل و تبار ‌پاک دامنت که سادات متبرک نسل پیامبر هستی خندانک
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۱۳
        و این خشمی بود که دو ماه فرو خوردیم . ظاهرا فریاد را باید با فریاد جواب داد . این جماعت موریانه های عهدنامه قریشند که البته نمیتوانند نام نیکو را پاک کنند
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۳۳
        ممنون از حضورت برادر آگاه و عزیزم خندانک
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۲۸
        اینجا زمین است!!
        "کافرستان سکوت"
        ساکنانش خون  در دهان خفه
        و با توهم نابینایی در خفا
        ظلم را تماشا میکنند

        (درسته که اینجا زمینه اما ما کافرانش نیستیم یا حداقل بزار اینجوری بگم  قبیله ما کافر نیست همیشه سعی در نشر عشق و شور و شادی داشتیم اما انگار خیلی ها چشم دیدن این لبخند را ندارند  این بار توهین بزرگی بود و سکوت جایز نیست  )باقی عزیزان دوست دارید در خفا تماشا کنید؟
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۱۵
        خندانک
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۰۱
        درود برادر خوبم🌻
        توانایی خودتان در شعر ستودنیست
        و توانایی آن که در درون زلالتان قلم دست گرفت
        واین شعر را نوشت ستودنی تر
        و تعجب دارد که فردی همچون شما و مانا و باقی استاید این چنین محفل ادبی را گرم نگه میدارد و شعرهایتان دلیل تسکین روح شیطان پرست باشید؟!
        مانایی که برای پیامبر شعر نوشت و حتی شعر به اولاد پیامبر تقدیم کرد واقعا جای تعجبه که چرا شیطان پرسته؟
        شنیدم سحر هم برای امام زمان شعری نوشت اون چرا شیطان پرسته؟؟

        تهمت و توهین شده عین نقل و نبات
        و خیلیها جایگاه  و حدشون رو فراموش کردند ....قهوه  نوش جانتان خندانک
        عسل اسدیان
        عسل اسدیان
        شنبه ۲۲ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۱۸
        خندانک خندانک خندانک

        خندانک خندانک خندانک
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۱۲
        خندانک خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۵۸
        خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۲۲
        درود گلاله جانم خندانک
        بلاخره باید ذاتش جوری رو میشد که شد
        هی گفتند و ما هی سکوت کردیم
        اما انگار سکوت همیشه جواب مفتگویان نیست
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۱۵
        سحر جان خانم خوشکلم باورکن برایت اینقدر ناراحتم که حد و حصری ندارد . اما قشنگم این درستی راه مانا و تو رو نشون میده و صحت طریق دوستان را
        راستی منم قهوه میخوام . قهوه قلیچی اصل خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۹:۰۱
        بگذار کاهلی را چو ستاره شب روی کن
        ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی
        دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران
        چه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی
        سگ خشم و گاو شهوت چه زنند پیش شیری
        که به بیشه حقایق بدرد صف عیانی
        نه دو قطره آب بودی که سفینه‌ای و نوحی
        به میان موج طوفان چپ و راست می‌دوانی
        چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت
        به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی
        چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد
        سفر درشت گردد چو بهشت جاودانی
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۳۶
        درود و فقط بعد از ارادت و احترام به شما.و تاسف برای این آدم مریض احوال...
        به داستان قهوه میخندم خندانک رویش ماند تا ابد
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۳۶
        تو آن بهشت برینی
        که مرا این مفتیان مفتگو از آن پرهیز می دهند
        تا
        شعر و شعور و شور و تبم را
        بر سر در بالهت خود آویزند
        و به خیال خام خود
        خدای از خویشتن خشنود سازند
        مانا خندانک
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۵۶
        از اينك ابراهيم درك درستي دريافت نكردي بماند جناب
        سوره اي در خواب هم روشنت نكرد و از خواب غفلت بيدار نشدي!!!
        مانا گفت مرا به ياد آر ولي افسوس در فكر عناد ورزيدن سر ميكردي
        زندگي هديه داد به شعورت و شعورتان اما آه كه باز دندان فشردي و به فكر زخم زدن بودي
        (هرچند كه تورا كمتر از ان ميبينم كه به بزرگي چون مانا سر سوزن زخمي بزني)
        اخه هم وطن گمراه كه قلم در دستت بدمستي ميكنه
        لاقل به احترامه آواز احمدي اين اراجيف را نسبت نميدادي
        تو را در اين ايام سوگ به خداي حسين واگذار ميكنم
        كه بلكه شايد هدايت شوي
        (هرچند كه ما در اين مدت فريادي به حق از تو ندييم جز نااگاهي و تهمت)
        بد مستي كردي!!!!!

        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۳۲
        پیش ما لاف حقیـــقت نیست حرف مُفــــت کس

        بین نامـــــردی و مـــردی راه صـــــد فرسنگ بُود خندانک
        حدیث عبدلی (یارا)
        حدیث عبدلی (یارا)
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۲۱
        درود بر تو سحر من خندانک
        آری قهوه نوش جونشون خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        اميرحسين علاميان(اعتراض)
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۲۲
        (قبيله قلم) كه من اسمشو قبيله اگاهي و دوستي گذاشتم
        اتفاقا جاييه كه الشيطان رجيم ها درونش نميتوانند نفوذ كنند
        شايد بخاطر همينه كه فرد مذكور و تكفيري اينچنين باطل حرافي كرده

        و خوب طبيعيه طفلك حق بده كسي كه در انزوا و اعتزال
        تمام رشته هاش پشم شده باشه به هر ريسماني چنگ ميزنه
        كه ديده بشه،ولي زهي خيال باطل خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۱۶
        سحر شاهد پاکی تو دریاست ، و آشنای روحت رود
        اینها را سالها پیش در شعری " مفتیان مفتگو " نامیدم
        اینها کشیشان کلیسای تکفیرند
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۳:۴۷
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۱۳
        خندانک
        ارسال پاسخ
        سارا شیخ محمدی ( دیانا )
        سارا شیخ محمدی ( دیانا )
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۲:۲۷
        💙
        💙
        💙
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۰:۱۳
        خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۱۶


        یارب دل من خانه و مأوای که باشد

        طوفانزده ی عشق به دریای که باشد

        آب و گل این طینت من چیست واکنون

        هر لحظه دل من به تمنای که باشد

        هرگز لب من مزه ی وصلت نچشیده

        پس در هوس ساغر مینای که باشد

        من در شب یلدا به کمند رخ ماهی

        افتادم واین طره ی لیلای که باشد

        بلبل به چمن زار همی گفت یا رب

        این دیده ی من محوتماشا ی که باشد

        این گل که مکانش جبروت وملکوت است

        با عمر کمش او چمن آرای که باشد

        درکیش من آزادی و رندی است ولیکن

        با این همه امید به فردا … خندانک


        ارسال پاسخ
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۱۶
        مهربان بانوی صلح و دوستی
        دیدی منیژه جان که همیشه سکوت و خنده کارگر نیست و عده ای جری تر از گرگ و کفتارند ؟
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۶:۴۸
        درود و سپاس از شما
        از دعای خوبتون هم ممنونم.ایشالا که همه در مسیر نور باشیم نه ظلمت خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۲:۴۸
        خندانک خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۹:۲۵
        درود دشاعر گرانقدر
        مانند همیشه عالی سرودی
        درپناحق
        خندانک خندانک خندانک
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۱۳
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۰۹:۳۵
        درود جناب انصاری خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۰:۲۸
        خندانک خندانک خندانک
        عسل اسدیان
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۲:۰۷
        سلام و درود
        در شعر اقای قلیچ خانی همیشه نشانی از شورو شعف و نجابت که خصیصه ناگسستی ایشان است موج میزند.
        همیشه بسیار می آموزم وبسیار شادمان میشوم از خواندن اشعارتان.
        آنانکه که پیام آور سرود شادی ودوستی و مهر و ماهند ،را کاری به غروب و شرک وکفر نیست.
        ****************
        مگر از نجابت چشم هایم
        شراره ی شرم را
        به آسمان و شهاب نبردم؟
        که شرابه ی شعر را تجربه کنی؟
        سخن عشق و شعور و شعف
        فقط روی شفق سرخ لبم نیست که
        سهم ما از شنیدن
        همین پیوند دو دست با پیله ی پرهیز است
        که خجالت میکشند،پروانه را
        بر پیامد گل
        ***************

        همیشه ماندگار باشی برادر مهربانم
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۵۰
        درود بر خواهر خوب و گلم،شما خود نماد عشق و مهر هستی و روشنگری.تمام شیر زنان سرزمینم را میستایم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        عسل اسدیان
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۲:۱۹
        من شاگرد آن مدرسه ای هستم که نشانش را از ابلیس میدهند از کفر از شرک از سیاهی!!!!!!!.
        و شاهدانی دارم از نور از پروردگار از مهربانی وایمان.
        استادی دارم از برگ گل پاکتر،چون آب روان ،مهربانی که مهربانی ام آموخت و خود اسطوره ی بی بدیل ایمان بود.
        مانایی دارم که بی چشمداشت هم مرا استاد بود هم پدر هر ندا دهنده ی خورشید وایمان.
        و قبیله ای از جنس نور از تبار خورشید،که آنچه آموختم و می آموزم از همین مکان مقدس است
        از مدرسه مانایی که بی قید وشرط بی چشمداشت فقط نو باران مان میکند.
        من نشانی ابلیس و کفر را از کسانی میدانم که یاوه هایی را از حسادت ناجوانمردانه و بدون تفکر اتهام میزند.
        ای کاش یاد بگیریم بی غرض ورزی و حسادت و یاوه گویی، فقط ،هنرمند اگر نیستیم هنر را بی احترام نکنیم.
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۱۴
        عسل تو عشق منی
        از اول معلوم بود یا باید حتما اعتراف کنم ؟
        ارسال پاسخ
        عسل اسدیان
        عسل اسدیان
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۵:۳۳
        خندانک خندانک خندانک خندانک

        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۱۵
        مانا همین ثواب را با خود به محشر ببرد کافی ست که دختر گلی چون ترا به موهای ادب سنجاق کرده
        نفس منی تو دختر عزیزم
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۵۳
        درود بر شرف و عقاید پاک و مسلمانی ات، مسلمانی همین ادب و احترام و هنر بود همین خلوص به توحید بود که اگر خدا هست چرا به درگاه شرک و پستی و نیرنگ آرزوی بزرگی کنیم،یک خدای احد برای تمام رشد و بزرگی کافی بود و این ناخردان کج فهم از آن غافل خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد راد
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۲:۳۵
        سلام
        چی شده
        چه خبره اینجا؟؟
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۱۴
        چیزی نشده
        به قول مانا :

        نخل نوپایی را سر بریدند
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۵۴
        دفاع چند مسلمان شیعه و سنی از شرف خود در مقابل ابلیس زاده ها ی افترا بند...
        ارسال پاسخ
        مهرداد مانا
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۲:۵۷
        شعری برای شلیک دارم
        سیگاری برای نکشیدن
        ...
        با دغل دوئل نکن
        او فقط تا سه بلد است
        چکامه ات را در چهار ، بیچاره میکند
        بعد تو میمانی و پدی از پارچه ی ابر
        که پیشانی شفق را پانسمان کنی
        من جماعتی میشناسم ، که شیرخوار پستان پوچند
        و یوغ بلوغ بر گردن کودکان درونشان دارند
        چه نصیب ببرم از گردوی پوچ و لوت خالی ؟
        که از دین و دهان اینان جز یاوه نمیروید
        و این بایرستان بی درد ، کشتگاه شعر و شالی نخواهد شد
        آه تفنگم کو ؟
        امروز هوای شکار ماموت کرده ام
        میایی به پیش از تاریخ انسان برگردیم ؟
        ...
        شعری برای گریه ی بی گدار گلاله دارم
        سیگاری برای سرود خمار مانا
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۵۷
        همینکه پای این دفاع از شرفمان چنین شعری سروده شد خدای احدم را شاکرم که نام قرآنش را به افتخار بر دوش کشیدم...و هرگز از حیله ی شیاطین باکی نداشتم خندانک
        که فرزند آزاده بودم خندانک
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۴:۳۵
        این چه وضعشه جناب قلیچ خانی انقدر شیطانی مینویسید
        نمی گویید خدای ناکرده ما وسوسه می شویم و از راه نور به در؟؟؟
        مگر ریواس یک گیاه شیطان پرستی نیست
        استغفرالله
        ما شما را همیشه در صف اول عزاداران میدیدم
        الان تو را چه شده است فرزندم؟
        بیا به اتاق اعتراف.م برویم که به راه راست هدایت شویم...
        بیا
        بیا
        بیا
        اومدی
        میخواستم یه چیزی در گوشت بگم

        وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

        آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

         

        من بودم و چشمان تو، نه آتشی وُ نه گِلی

        چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

        افشین یداللهی خندانک خندانک خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۷:۰۵
        خندانک
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۲۲
        سلام
        دیگه عمرا به پروانه ها نگاه کنم و خنده م نیاد
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۱۶
        ما با تبر میزنیم
        پژمان با ترانه

        ما گره در ابرو داریم
        پژمان خنده بر لب


        اینه که همیشه حق با جناب بدری نازنین است
        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۰:۱۱
        خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۷:۳۲
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عسل اسدیان
        عسل اسدیان
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۵:۴۹
        مجید قلیچ خانی مهربان

        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۵:۴۱
        درود پژمان عزیز،
        نوشته را تغیر میدهم و ریواس را گیلاس میکنم و مثلا تخمه را سرفه مینویسم و اسمامی زنانه هم خط میزنم و همه را مردانه مینویسم....مثلا به جای پروانه مینویسم عباسعلی،و اصلا از اسامی دودپهلو مثل اکرم استفاده نمیکنم،راستی فریاد اسم زنانه است یا مردانه؟
        کجای شعرم بود یادم نیست...
        به هر حال مثلا شرابه مینویسم قهوه...
        به جای شراره هم مینویسم هاپوی همسایه...
        برادر من سانسور که نه اصلاح میکنید درست میشود
        فقط حرف اعمال قانون را نزنید...
        سویچ هم نگیرید از من
        بجایش سراغ عبید زاکانی بروید که آتش به معرکه برده و موجب خنده ی عده ای بر صورت منفور بی خردی شده است...ویدئو چک هم که قبلا استفاده شده غلط در آمده است،داور هم خریدنی نیست،دروازبان حریف را مصدوم میکنیم....
        من هنوز یه چیزی میخواهم بگویم و نگفتم....
        ارسال پاسخ
        عسل اسدیان
        عسل اسدیان
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۵:۳۹
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        اختر مراد
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۱۹
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۳۳
        درود و لبتان پر خنده و دلتان شاد همیشه
        لوس بازی در نیار گل هم نده.یهو بهت میگن خنده هات شیطانیه...والا
        ارسال پاسخ
        نسرین حسینی
        سه شنبه ۱۸ شهريور ۱۳۹۹ ۰۳:۲۲
        زیبا نوشیدم شعر گلایه واعتراضتان را
        عزیز گرامی رقص قلمت ماندگار
        درودتان باد خندانک خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        سه شنبه ۱۸ شهريور ۱۳۹۹ ۰۸:۵۳
        درود و سپاس خانوم حسینی گل خندانک
        ارسال پاسخ
        نسرین تیموربخش
        چهارشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۹ ۰۷:۵۲
        درووود... دستمریزاد خندانک
        بسیار زیبا و روان خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        چهارشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۹ ۱۰:۲۸
        درود نسرین خانوم خندانک
        قدم رنجه کردین...سپاسگذارم خندانک
        ارسال پاسخ
        فرشید افکاری
        پنجشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۹ ۲۳:۳۳
        سلام و درود جناب قلیچ خانی
        شعر بسیار زیبایی ست
        قلم هنرمندتون ستودنی ست
        پیروز باشید شاعر توانا

        سخن عشق و شعور و شعف
        فقط روی شفق سرخ لبم نیست که
        سهم ما از شنیدن...

        خندانک خندانک
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        جمعه ۲۱ شهريور ۱۳۹۹ ۰۲:۱۳
        درود فرشید جان عرض ادب و ارادت...
        هزار زنده باد خدمتت تقدیم و یک گل سرخ خندانک
        ارسال پاسخ
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۱:۲۳
        سلام نازنین برادر مهربانم
        سواد و سرود شما به قول مانا حدیث چشمه و رود است . نمیدانم از شعرت شروع کنم یا شعورت که هر دو ریشه در کهکشان دارند . خشمت را میبوسم برادر و شاخه گلی بر لوله ی تفنگت میگذارم . و خود دستمال لبیک را بر سرت میبندم و کاسه ی اشکم را بدرقه راهت
        که این لشکر از دیو و دد پتیاره تر و از مور و ملخ افزونترند . و شمشیر ایشان جهل مرکبشان است .
        اما چه خیال داداش دریادلم ؟ مگر جز این بود که ما بر طریق خود استوارتر گشتیم و اینها ضایعتر از حباب ؟

        من .. گریه ... من ... بغض ...

        اصلا میروم شعرت را صدبار میخوانم
        این شهرآشوب که با آرایش واژه ها و تخمه ریواسش سرودی خود بهترین مسکن چشمان خیس گلاله است درین کوهستان غریبی که زندانی ام
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۲۰:۱۲
        خندانک
        مهرداد مانا
        مهرداد مانا
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۱۲
        همینست عزیزم
        هشت سال دست خالی مرزبان شرف بودیم
        و ادعا نکردیم
        حالا هم برای چادری که بر آوار آرزویمان برپا کنیم
        سرمان منت میگذارند


        کم از این خسان نشسته بر کف آب خسته نشدیم .
        تو شیرزن کوردی ، غزال غزل از سینه تو سیراب است
        شیر شرف در بیشه ی توست که میغرد هنوز

        ارسال پاسخ
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹ ۱۳:۰۰
        درود و زنده باد ،سلاو بوتو پیش مرگ ژن، ای کاش سایه ی این زن و این زنان از سر وطنم کم نشود، که مگر یک دلاور و دلیر کورد را زنی دیگری جز یک پیش مرگ کورد میزایید؟به درگاه زنان کورد و این خواهر مهربان تر از برگ گلم،که به گاه دفاع از شرفش و دینش صاعقه ای سهمگین است زانو میزنم و کلمه ی مادر را میستایم خوشا فرزندانی که از نسل شیر زنی چون تو بر این سرزمین خدمت کنند. خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۱۶
        ای جانم .. همیشه خنده کن عزیزم
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۱۷
        خندانک خندانک
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۶:۲۰
        موج ها خوابیده اند
        آرام و رام
        طبل طوفان از نوا افتاده است


        جنگ تمام شد و حالا صلح داشت آدم میکشت .


        خستگی فقط یک مرهم داره
        اونم قهوه ی قلیچ

        آمده ام خستگی در کنم و بروم .
        مجید قلیچ خانی
        مجید قلیچ خانی
        دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ ۱۷:۰۴
        درود آبجی عزیزتر از جان و لطیف تر از ابرم.
        قدمت بر چشم کور این برادر ...
        میایی و روح میدهی بر این کلمات
        میروی و همه‌ در برزخ شعرند... خندانک
        قربان قدمهایت خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0