سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 6 مهر 1399
    10 صفر 1442
      Sunday 27 Sep 2020
      • روز جهاني جهانگردي
      دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

      يکشنبه ۶ مهر

      الثیا

      شعری از

      مجید قلیچ خانی

      از دفتر الثیا نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۲۹ شماره ثبت ۸۸۷۹۷
        بازدید : ۶۶۳   |    نظرات : ۸۳

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر مجید قلیچ خانی

      وقتی میگویم دوستت دارم
      تنها گذر یک‌ ابر
      از قله ی قاف قلب تو نیست که
      وقتی میگویم دوستت دارم
      باور کن سحابی آسمان مبادا را
      به آویز گوشواره هایت آوردم
      و‌ شهد هزار گون صحرا نشین را
      به بادیه ی عطش لبت
      وقتی میگویم دوستت دارم
      بخار تمنای نفس ها نیست
      که روی شیشه ی نیاز عرق میکند
      ابر بغض آلوده ایست
      که هزاره های بی تو را میبارد
      نکند باور نکرده ای ؟!
      که در هیات گل خوابی 
      و در هیبت پروانه‌بیدارم!
      وقتی میگویم دوستت دارم
      میگویم:من که از رزمگاه بوسه ی
      بیژن و منیژه آمده ام
      چه خیالیست
      که ردای سپید آبرو را
      انار بوسه ی تو خونین کند؟!
      باور کن 
      شب اگر شب شد
      به کوچ از کوچه ی چشم تو فکر کرد
      و ابر اگر بارور شد
      به لب تو نگاه‌ میکرد
      وقتی که نام مرا 
      به سطح خیس خود میکشید
      الثیا
      معشوقه ی بی عشق من
      به خدای روشنا سوگند
      در ظلمت زمین‌ مبادا ایستاده ام
      و‌انگور حسرت تو را 
      حبه‌ حبه به‌ کام‌ آسمان تمنامیدهم
      وقتی میگویم‌ دوستت دارم
      باورکن چیز ساده ایست
      معما اینجاست
      که‌ قارچ‌ های چرا
      از صاعقه ی کدام ابر مشکوک
      بر اریکه‌ی انکار نشستند
      آه‌ بگذریم
      باز من بر گلهای قالی خیره بودم
      که عطر بهشت گردن تو
      مرا مجاب به شعر کرد
      ۱۹
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      جمیله عجم(بانوی واژه ها)
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۱۶
      وقتی میگویم‌ دوستت دارم
      باورکن چیز ساده ایست
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      بسیارزیبا بود
      آفرین خندانک خندانک خندانک
      والبته ابتدا خوش آمدید به جمع ما خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۲
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۴۱
      سپاس و درود ،ما رجیم هر جمع بودیم و زین پس هم همچنان خندانک
      ارسال پاسخ
      عباسعلی استکی(چشمه)
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۱۲
      به شعر ناب خوش آمدید
      موفق باشید خندانک
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۳
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۲۷
      درود و سپاس خندانک
      ارسال پاسخ
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۰۹
      سلام شاعر خندانک
      سپیداری ایستاده در بیشه ی اندیشه
      در انتظار نسیم حقیقت خندانک خندانک خندانک
      بله
      تمام جهان بازتاب دو کلمه است: دوستت دارم
      و این دو کلمه ویزای گذر از مرز عدم به گستره ی وجوده.
      و وجود یعنی بهره مندی از حقیقت
      و حقیقت یعنی آزادی از زنجیر ناحقیقت ها...

      معما اینجاست
      که‌ قارچ‌ های چرا
      از صاعقه ی کدام ابر مشکوک
      بر اریکه‌ی انکار نشستند
      خندانک خندانک خندانک

      (حقیقت)

      رو به درياي تفكر برويم
      و نخواهيم كه تنهايي مان
      توي آغوش كسي غرق شود
      بشكافيم دمي پيله ي غم را
      و ببينيم كه پروانه چه حالي دارد:
      زندگي سعیِ ميان دو بهار
      زندگي شوقِ ميان دو قرار
      زندگي قصه ي گم كردن آغوش خداست...
      ديده را باز كنيم
      و به گردش برويم
      تا درختي ديديم
      لانه را گم نكنيم
      نگذاريم نفَس را در باد
      و نخواهيم كه با تيغ هوس
      روي احساس كسي
      يادگاري بكَنيم
      و اگر گنجشكي
      پشت يك پنجره افتاد به دام
      سينه اش را ندَريم
      و بدانيم كه هر حادثه وزني دارد
      و بدانيم كه سنگيني فيل
      حاصل وزن كم مورچه نيست...
      زندگي را به ترازوي حقيقت بكشيم
      و نگوئيم كه چون اسم فلاني حَسَن است
      آدم نيكوئيست...
      مشعلي برداريم
      و زمين را به تماشاي صداقت ببريم
      و ببينيم كه در باغ زمان
      برگها حسرت نوري دارند...
      نيمه شبها بگشائيم قفس را
      و به پرواز درآئيم
      و بگيريم ز مهتاب نشان خورشيد
      و به خورشيد بگوئيم:
      زمين تاريك است... (م. فریاد)

      ببخشید صفحه تونو خط خطی کردم خندانک
      راستی به شعر ناب خوش اومدین خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      آفتاب اندیشه تون تابان خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۴۴
      درود اندیشمند و توانا خندانک
      در مورد عدالت کمی اختلاف نظر داریم خندانک
      کلیت جهان بر محور عدالت می چرخد، ولی در پدیده های جزئی این عدالت معمولاً پنهان است، و علت اصلی آن محدودیت بینش انسان نسبت به کلیت جهان است. البته رسیدن به یک نگاه کلی به جهان آفرینش ناممکن نیست، ولی در حوزه ی عقل مبتنی بر حواس پنجگانه، رسیدن به این بینش کلی دشوار است.
      جهان، پدیده ای ریاضی ست و خالق ریاضیدانی دانا و مهندسی تواناست، و نگهداشت جهان بر پایه ی اصول محکم ریاضی ست. یعنی خالق جهانی رو خلق کرده و قوانینی بر اون حاکم کرده و جهان بر اساس همین قوانین پیش می رود. برخی از این قوانین توسط انسان کشف شده، مثل قانون جاذبه ی عمومی، برخی هم کاملا شناخته شده نیست، مثل قوانین حاکم بر تاثیرات نیایش، برخی هم کشف نشده مثل تبدیل بیجان به جاندار...
      هرچه کشف و شناخت و به کارگیری این قوانین بیشتر می شود، توانایی انسان در کنترل و تسلط بر پیرامونش بیشتر می شود، ولی به هرحال این شناخت همیشه نسبی ست چون شناخت برتری هم وجود دارد...
      کتب آسمانی بطور معمول کلیدها و کدهای تمثیلی در جهت این شناخت می دهند نه با صراحت!
      بعنوان مثال بهشت و جهنم تمثیل است، از مطلوب و نامطلوب، یا فرشته ها تمثیلند از قوانین حاکم بر جهان، وقتی مثلاً در قرآن می گوید فرشته ها هر یک به کاری گمارده شده اند و تخلف نمیکنند، در واقع تمثیل است از قوانین، مثلاً قانون جاذبه ی عمومی یک فرشته است، و تخلف نمی کند... ولی انسان می تواند با کشف و شناخت این قانون، بر آن تسلط پیدا کند و نیرویی برتر از آن قانون(فرشته) اعمال کند و بر آن غلبه کند (مثلاً هواپیما می سازد و شیئی برخلاف نیروی جاذبه حرکت می کند)، و به همین دلیل می گویند انسان پتانسیل آن را دارد که از فرشته برتر باشد...
      اما چرا خالق با تمثیل با انسان سخن می گوید؟
      فرض کنید بخواهید کیفیت و میزان لذت جنسی رو برای کودک نابالغ مثلاً چهار ساله ای بیان کنید، چه می توانید بگویید؟ شاید بگویید مثل اینه که یه اتاق پر از پفک و شکلات و بستنی بهت بدن!
      ولی آیا این تمثیل، حقیقت آن لذت را بیان می کند؟
      ولی همین کودک وقتی بالغ می شود و در موقعیت اون لذت قرار می گیرد، بدون نیاز به هیچ توضیحی آن را درک می کند...
      خواستم بگویم کلیت جهان بر محور عدالت می چرخد، و علت ناباوری انسان، محدودیت های زمانی و مکانی و علم اوست...
      با ترازوی حقیقت زندگی را وزن کردم
      کاخ هستی بی عدالت، سست بنیادست یاران... (م. فریاد)
      عذرخواهی میکنم بخاطر طولانی شدن کامنتم خندانک
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۳
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۹:۴۱
      درود بر شما دوست خوب و جدیدم خندانک
      بله الثیا به معنای حقیقت است و چیزی در جهان واقعیات آنقدر جدی نیست که با حقیقت نتوان تفکیکش کرد،مثلا همین گلهای قالی،همین حضور شما و همین شعر ها...درست است در واقعیات دست و پنجه نرم میکنیم
      اما حقیقت رو فراموش نمیکنم،وعشق شاید تنها حقیقتی باشد که هرگز واقعی نشد...و بعد از آن عدالت...
      چرا که خلقت را از اساس در محور عدالت نمیتوان سنجید،حال چه با پاداش بهشت چه با جزای جهنم
      از حضورت خرسند شدم دوست من و ممنون که آمدی خندانک
      ارسال پاسخ
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۵۲
      سلام شاعر اندیشمند خندانک
      جهان وجود دارد چون خالق وجود دارد.
      تصور جهان بدون خالق، و خالق بدون جهان ممکن نیست، زیرا یا خالق وجود دارد یا ندارد، اگه وجود دارد پس علت وجود مخلوق است و همان می شود جهان، و اگه خالق وجود ندارد، پس هیچ مخلوقی هم وجود ندارد و در واقع هیچ چیز وجود ندارد.
      در کتاب سرگردانی و هدفمندی انسان، در مبحث انسان و خدا نوشته ام که خدا واجب الوجود است، و علت وجود موجودات دیگر، این سخن اکثر فلاسفه است، ولی آیا مخلوقات او از جمله انسان، ممکن الوجودند؟ یعنی ممکن است وجود داشته باشند ممکن هم هست وجود نداشته باشند؟
      خدا علت تام و کامل مخلوقات و از جمله انسان است، و خدا ازلی و ابدیست، پس تمام مخلوقات هم ازلی و ابدی هستن! یعنی هرچه موجود است واجب الوجود است، نه فقط خدا!
      زیرا اگر فرض کنیم نقطه ای در زمان باشد که موجودی مثلاً انسان وجود نداشته و بعد از آن بوجود آمده، معنایش این است که خدا پیش از آن دچار نقص بوده، یعنی کامل نبوده، زیرا هرجا علت کامل و تام باشد معلول هم هست... بنابراین انسان و بقیه ی موجودات هم واجب الوجودند و از ازل تا ابد هنراه خدا وجود داشته اند، به عبارت دیگر چیزی که وجود دارد، همیشه وجود داشته و خواهد داشت، و نمی تواند وجود نداشته باشد، و چیزی که وجود ندارد هرگز وجود نداشته و نخواهد داشت! و نمی تواند وجود داشته باشد.
      پس اگر خالق و مخلوق هر دو واجب الوجودند،تفاوت میان خالق و مخلوق چیست؟
      خالق، واجب الوجودی واجب الحضور است
      ولی مخلوق، واجب الوجودی ممکن الحضور است، اصطلاحات واجب الحضور و ممکن الحضور که از اصطلاحات این حقیره، به درک تفاوت خالق و مخلوق کمک میکنه. حضور خدا در تمام ابعاد جهان، واجب و ضروریست، چون اگه در نقطه ای از زمان و مکان حضور نداشته باشه جهان متلاشی میشه، و از اینجا به لزوم نامحدودیت خدا هم می رسیم، ولی حضور مخلوق در تمام ابعاد جهان ضرورت ندارد، مخلوق ممکن است اینجا حضور داشته باشد، یا آنجا، و هیچ ضرورتی ندارد که هم اینجا باشد و هم آنجا!
      ولی عدم حضور او در یک نقطه از زمان یا مکان، معناش عدم وجود او نیست. مثال:
      داریم به دریا نگاه میکنیم، ناگهان می بینیم دلفینی سر از آب بیرون می آورد و شیرجه ای می زند و دوباره در میان دریا فرو می رود، آیا این دلفین پیش از دیده شدن وجود نداشته؟ پس از فرو رفتن دوباره در آب چی؟
      در دنیایی که اکنون حضور داریم انسان به دلیل محدودیتهای علمی و اسارت در حصار زمان و مکان، فقط اون لحظات کوتاه بین سر بیرون آوردن دلفین از دریا تا سر فرو بردن در آن را می بیند، بین تولد تا مرگ را می بیند، در حالی که پیش از آن هم وجود داشته و پس از آن هم وجود دارد، پس حداقل دو دنیای دیگر یا دو مکان دیگر برای حضور انسان وجود دارد، یکی دنیای پیش از تولد، و یکی دنیای پس از مرگ، و البته ممکنه دنیاهای بی شماری وجود داشته باشد ولی با امکانات ما فعلاً امکان تحقیقش نیست و فقط می توان گفت که احتمالش منتفی نیست...
      رفتم، تو ندیدی که چه تنها رفتم
      با عشق تو تا آخر دنیا رفتم
      چون رود بر این خاک خزیدم عمری
      تا باز به ژرفنای دریا رفتم... (م. فریاد)
      از مقدماتی که گفتم خواستم به پاسخ سوال شما برسم:
      وجود خدا همراه خود وجود بقیه ی مخلوقات را دارد، چیزی که وجود دارد نمی تواند وجود نداشته باشد، از عدم به وجود نیامده، بلکه ذاتاً موجود بوده، اینکه می گوییم خدا چیزی رو خلق کرد، در واقع معنای دقیقش اینه که بهش امکان حضور در نقطه ای از زمان یا مکان داد، معنای دقیق خلقت اینه: دادن فرصت حضور به یک موجود در زمان یا مکانی که قبلاً حضور نداشته.
      و البته این فرصت حضور مبتنی بر قوانین آفرینشه، نه پارتی بازی و حب و بغضهای ناعادلانه!
      ما پیش از حضور در این دنیا وجود داشته ایم، و فعالیتهای وجودیمون بر پایه ی قوانین دقیق آفرینش، ما رو به سمت حضور در این دنیا و قرار گرفتن در این موقعیت و مختصات زمانی و مکانی سوق داده، و فعالیتهای وجودی اکنونمون، طبق قوانین دقیق حاکم بر جهان، ما رو به سمت حضور در موقعیت و مختصات زمانی و مکانی دیگری خواهد برد، هرچه بیشتر قوانین حاکم بر جهان( به تعبیر قرآن سنتهای الهی) رو بشناسیم، بهتر میتونیم پندار و گفتار و کردارمون رو با قرار گرفتن در یک مسیر منتهی به موقعیت بهتری در حضورهای آینده مون هماهنگ کنیم...
      خوشبختی بر سه اصل استوار است:
      پاکی، محبت، احترام
      نه تنها نسبت به انسان، بلکه نسبت به تمام جهان آفرینش،
      آنانکه به این سه اصل پایبندترند، خوشبخت ترند... (م. فریاد)

      در مورد پاداش و جزا:
      هیچکس، هیچکسو مجازات نمیکنه و پاداش نمیده!
      نظام پاداش و مجازات جهان، مبتنی بر ذات عمله، هر فکر، هر حرف و هر عملی، در ذات خود پاداش و جزایی داره، که خواه ناخواه دامنگیر صاحبش میشه، فرض کنید شما به سیم برق حامل حریان الکتریسینه دست بزنید، خب دچار برق گرفتگی میشید، عمل شما ذاتاً چنین نتیجه ای داشته، و این عین عدالته، ممکنه بگید جهل باعث شده چنین کاری کنم، خب برای برطرف کردن جهل باید تلاش کرد...
      پس ریشه ی بی عدالتی ها جهل مخلوقه نه ظلم خالق!

      جهان
      تجلیگاه عشقیست بی پایان میان ما و خدا
      ما در آغوش خدا به دنبال او می گردیم
      او در دلهای ما به دنبال خودش... (م. فریاد)

      ببخشید که سربسته حرف زدم ، مطمئنم شما با هوش و ذکاوت و منطقی که دارید، جواب سوالتونو از توی حرفام پیدا میکنید.

      آفتاب اندیشه تون تابان خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ ۲۱:۲۶
      و البته من فیزیک غیر خطی رو زیر سوال نبردم! فقط از شرایطی حرف زدم که تحلیل خطی و غیر خطی یک پدیده بر هم‌منطبق باشه، میتونیم اسم این حالت رو بذاریم تحلیل و محاسبه ی حقیقی پدیده، چون حقیقت یکیه، و اینکه توان محاسبه ی اون به دلیل نقص محاسبه گر وجود نداشته باشه، ما رو مجاز نمیکنه که بگیم ناممکنه.
      مثلا برگ خشکی که از شاخه جدا میشه، پیچ و تاب میخوره و بارها پشت و رو میشه و هیچ انسان و کامپیوتری نمیتونه محاسبه کنه که دقیقاً با چه وضعیتی روی زمین میشینه، ولی حقیقت اینه که این پدیده قابل محاسبه هست ولی نه برای ما!
      ماتسقط من ورقه الّا یعلمها
      شاید در کامنت قبلیم باید مثال پاره خط رو میزدم که ابهام کمتری ایحاد کنه و فکرتون سمت تفاوت سیبها از نظر سختی و چگالی و انحنا و و اصطکاک سطحی و... نره(هرچند منظور من شرایط صد در صد یکسان بود):
      اگه دو نفر در زمان و شرایط یکسان از نقطه ی سر یک پاره خط به سمت سر دیگه اون حرکت کنن(بدون اینکه نیرویی مانع حرکتشون بشه، و تموم نیروهای طول مسیر برای هر دو یکسان باشن) هر دو به نقطه ی انتهایی پاره خط میرسن، و اگه هزاران نفر دیگه هم این حرکت رو تکرار کنن(دقیقاً در همون شرایط)، اونها هم به همون نقطه میرسن... این میشه عدالت.
      زنده باشید🌹
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۹:۳۰
      خیلی ممنون...ولی با اون مثال سیب کل فیزیک غیرخطی رو بردید زیر سوال!!!ولی من یک دنیا از شما سپاس گذارم...و بحث بسیار جالبی بود با توضیحات شیوای شما خندانک
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۰۳
      سلامخندانک
      درسته که در مورد خدا حرف زدیم ولی تکیه مون روی این مسئله بود که جهان همزمان با وجود خدا وجود داشته، پس مسئله ی اجازه گرفتن برای خلقت مطرح نمیشه... جهان مثل یه گیاهک یا جنین که همه ی وجودش درش هست، شروع به باز شدن و انبساط کرده و تا بی نهایت به انبساطش ادامه میده... وقتی یه چیزی منقبض و درهم پیچیده ست ما بعضی از جزئیاتش را درک نمی بینیم، درک نمی کنیم، ولی وقتی همون چیز از حالت پیچیدگی و انقباض به حالت انبساط در میاد، هرچه منبسط تر میشه، جزئیات بیشتری ازش کشف میشه. و علت اینکه هر چه پیش میریم دستاوردهای علمیمون بیشتر میشه همینه که جهان در حال انبساطه، در واقع انحنای جهان از منفی به مثبت در حال تغییره، مثل پارچه ی مچاله و جروکیده ای که بازش میکنیم و صافش میکنیم و تازه نقش و نگار واقعیش پیدا میشه.
      عدالت چیزی جز وجود قوانین مقدس و بدون استثناء، و اجرای دقیق و قابل محاسبه ی اونها، نیست.
      مقدس در اینجا به معنای تغییر ناپذیر و ثابته،
      و منظور از عدالت در اینجا، اون معنای اجتماعی و قضایی و مَدَنیش نیست...
      فرض کنید سیبی به وزن ۱۶۵ گرم رو از فاصله ی یک متری از سطح زمین در نقطه ای از کره ی زمین مثلاً توی آشپزخانه ی خونه تون رها کنید، اون سیب با سرعت مشخصی به طرف زمین میره و با زمین برخورد میکنه، حالا اگه یه سیب دیگه دقیقاً با همین وزن و مشخصات، و از همین ارتفاع رها کنید، باز هم با همون سرعت به سمت زمین میره و با زمین برخورد میکنه: این یعنی عدالت!
      یعنی هیچ موجودی در جهان سرگردان نمیشه، کشف و شناخت هرچه بیشتر این قوانین، به طور کلی، به تحقق عدالت در پدیده های جزئی هم کمک میکنه.
      انسان به دلیل پتانسیل بالای حیات، که از ویژگیهای خالقه، خودبزرگ بینه، مثل اینکه مثلاً یکی از سلولهای قلب شما بیاد بهتون بگه من چیزی از تو کم ندارم! چرا من شبانه روز باید کار کنم؟ این بی عدالتیه؟ من میخوام مستقل باشم!...
      در حالی که کلیت بدن شما تحت عدالت داره کار میکنه و اعتراض اون سلول به دلیل جهلشه، به دلیل اینه که بر کلیت بدن اشراف نداره، و فقط محدوده ی خودشو می بینه:
      قطره دریاست اگر با دریاست
      ورنه او قطره و دریا دریاست

      مجموعه ی جهان و قوانینش، مثل بدن یک موجود زنده اند، و خدا در این بدن حیاته، فقط آثارش پیداست، ولی اگه نباشه اون بدن می میره.
      هر سلول بدن حیات داره... پس خدا در هر سلول، در هر ذره، در هر شیء، در هر چیزی که وجود داره، وجود داره...
      هو معکم اینما کنتم
      او با شماست هرکجا که باشید
      اینقدر از من حرف نکشید😅

      آن یار کزو کشت سرِ دار بلند
      جُرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد... حافظ عزیز
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۴۲
      درود.چقدر لطف دارید که این همه وقت گذاشتید و حتما جبران میکنم و سپاش.
      اما شما در وجود یا عدم وجود خداوند توضیح دادید که از مسائل اولیه ی فلسفه و عرفان بود و در مورد پاداش و جزا هم به نظرم سوالم رو درست نپرسیدم که خوب متوجه نشدید...در واقع اگر پاداش و جزای هر عمل در آن عمل باشد هم باز عدالت محض اجرا نشده است
      عدالت محض در فلسفه مردود است چراکه در جهان اختیار نمیتوان به عدالت محض رسید...
      اگر یک سک بسازید با آهن و بگوید خواه زنگ بزن خواه براق بمان چه زنگ بزند چه نزد عدالت محض رعایت نشده است چرا که سکه به اختیار شما آمده است نه خود.و حالا اگر بگویید آن سکه از ذات خودتان است و در ابتدا و پیش از هستی به تصمیم راضی بوده اول میگویم از کجا به اطمینان محض میرسیم؟؟
      وسپس میگویم‌ من به عنوان یک سکه میگویم از این تصمیم راضی نیستم...حتی یک نارضایتی محض بودن را لغو میکند...ما در جهان احتمالات زندگی میکنیم مثلا همین در هم تنیدگی فضا زمان،و اینکه هیچ ماده ای تا به آن نگاه نکنیم مشخص نیست موج است یا ماده که در نظریه ی یانگ هم به دقت علمی بالا کنش و تاثیر دو فتون در صورت تغییر دیگری از موج به ماده یا برعکس انجام شد،به هر حال من هم چنان شما به فلسفه و ایدئولوژی های مختلف اجتماعی و فکری بشر علاقه مندم و سوالم خیلی چالش برانگیز تر از فضای سایت است.اما از مصاحبه با شما سیر نمیشوم
      تشکر و تشکر خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۱۶
      سلام
      فلسفه ای هست که معتقد است تمامی موجودات ابتدا دارای ماهیت بوده‌اند و سپس به وجود آمده اند . مثلاً خرس ابتدا ماهیتش در ذهن خالق بوده است و سپس با استفاده از آن ماهیت ، خرس را در ابعاد فیزیکی و رفتاری خاصش خلق نموده است . اما برای انسان موضوع کاملاً برعکس است یعنی انسان موجودی ست که به سمت هستی پرتاب میشود . بدون هیچ گونه ماهیتی و سپس خود مامور ساخت و پرداخت ماهیتش میشود . به این فلسفه اگزیستانسیالیسم گفته می‌شود . و مارتین هایدگر را به عنوان اولین نظریه پرداز این تفکر در غرب می دانند . و همینطور سارتر و آلبر کامو ، واضعان و شارحان این مکتب هستند . اما بعد ... مارتین هایدگر بدنبال کشف حقیقت برای توجیه تفکرش از واژه ی السیا ( عمرا با ث بنویسم ) استفاده کرده که اصالتا هلنی ست به معنای حقیقت غیرقابل انکار .
      هایدگر حقیقت را آزادی می داند و مجید قلیچ خانی در این سروده حقیقت را عشق معرفی می کند
      حالا باید ببینیم که معشوقه و مخاطب مجید در این شعر چقدر با حقیقت دلخواه منطبق است و آیا السیا صرفاً یک نام دهن پرکن است یا بر اساس تاملات فیلسوفانه ی شاعر بنا شده است ؟ چند مورد را در اینجا رو می کنم :

      ۱_ قله قاف جایی که در اساطیر فارسی بسیار دور و بعید به نظر می رسد و برای رسیدن به آن باید متحد شد و به هیات سیمرغ درآمد
      ۲_ آسمان و زمین مبادا که تعبیری ست نشان دهنده محال بودن حقیقت و وسعت محال در برابر ممکن و همینطور قدرت بازدارندگی جامعه برای کشف حقیقت راستین

      ۳_ گل های قالی که به هر حال بی جان هستند و نشان می دهد که در مجموع شاعر حقیقت را امری بی جان میداند که جان بخشی به آن رسالت انسان است و حقیقت امریست بعید و دور که برای رسیدن به آن باید از منیت گذشت و سیمرغ شد و همچنین حقیقت امری است در زمین و آسمان مبادا که خود جای بحث طولانی دارد .
      و سرانجام اینکه باید باید باااااااید برای رسیدن به حقیقت که در اینجا همان عشق است از تعاریف زمینی و کلیشه ای اعتبار و آبرو عبور کرد . چرا که عشق جز با کسب رسوایی بدست نمیاید :

      "چه خیالیست
      که ردای سپید آبرو را
      انار بوسه ی تو خونین کند ؟"

      با این حال حقیقت از نظر مجید قلیچ خانی معشوقی ست که بوی گردنش بهشت را می ماند و در چنین بهشتی مجید شاعر می شود و شعر بر او واجب می گردد . اگرچه السیا ( اصرار نکنید چون با ث نمی نویسم ) حول تعریف حقیقت میگردد اما شعر به واقعیات ملموس و معاشقات یواشکی هم گوشه التفاتی داشته و رابطه را با اینکه حقیقتی در آسمان مبادا فرض کرده اما در زمین مبادا هم آنرا بغل کرده است . جای جای این سروده از لب و بوسه و بوی گردن و بخار تمنا و شیشه نیاز و .... سخن رفته است . و واقعیت و حقیقت با هم و برای هم بوده اند .
      و اما می توانستی مجید جان یکی دوتا از این ارجاعات " وقتی میگویم دوستت دارم " را حذف کنی . کار روانتر می شد . و در مورد تلمیح رزمگاه بوسه های بیژن و منیژه " دقیقا نمیدانم چه بگویم . شاید حرف سلمان که عشق را جنگ میداند باید اینجا معیار قرار دهم . هرچند که مانا عشق را جنگ نمیداند ، و با دیدگاه فاشیستی آشنای این حوالی که جنگ را عشق میدانستند هم میانه ای ندارد .
      سپاس از اشتراک شعرت که برخلاف خودت شیرین و ملایم بود . میخوام سر به تنت هم نباشه که منو یاد یکی از شعرهای دفتر دهم انداختی خندانک خندانک خندانک
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۳
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۳۴
      درود و سپاس برادر من،در مورد تفسیر شعر و نقد چند نکته بسیارموشکافانه چنان همیشه دقت کردی...
      و اما این اگزیستانسیالیسم است که با وجود گونه های کلاسیک و‌مدرن خود در تعاریف مکتبش هنوز در یک چیز اتفاق دارند که یک گل اگر به انسان معنی نمیدهد معنی ندارد،و‌من هم بعد از تمام خیال ها و محال ها و واقعیت ها و در نهایت از گل قالی به عمل یا گونه ای از مکتب پراگماتیک رسیدم و آنان را به شعر کشاندم
      در واقع اگزیستانسیالیسم رو در وجه تشابهی با پراگماتیک ادقام کردم که این همون مکتب این روزهای زندگی من است،الثیا هم چون در زبان یونانی با نوک‌زبان تلفظ میشود با ث نوشتم وگرنه ذات کلمه یکیست
      از اینها که بگذریم الثیا همیشه شاهد بر قصه ی من است خندانک سپاسگذارمت و اینجا مجبورم خوش اخلاق باشم خندانک
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۲۶
      سلام به نظر بنده شعر استاد وحید فراتر از آینه است بعد آفرینشش بعضی دوستان از واژه به مفهوم رسیدند اما این شعر گویا قبل از حتی هبوط خلق شده نمادهای آن مثل قله قاف به دلیل محدودیت کلمه است که این شعر در محیطی فراتر از تصور و مثال رنگ گرفته .آنچه مسلم است همه آنچه باید باشد از قبل بوده حتی قبل از عالم زر و در ذهن خالقی که در اصل همه این بودنها رویای دل انگیز خیال اوست که بلاخره رنگ بودن گرفته نظریه ای هست که ماده و اشکال همان نیستند که ما با پردازش چشم و تفسیر مغز درک میکنیم .این شعر مرا به قبل از شعر میبرد و دوستت دارم که سنگ بنا آفرینشش شده .هیچ چیز جدا از حیطه دایره ذهن خالق نبوده و آنچه شکل و یا به کلمه میآید باید قبلا در تخیل خالقی که قدیم است بوجود آمده اویی که هست نه اینکه هست شده واجب الوجود ی مطلق و عطری که مشام قلم را به چرخش وا میدارد .استاد وحید گویا در خلسه ای عاشقانه سر روی زانوی خالقی که بر قله قاف تکیه کرده نگاشته شده .فلسفه در نهان و سکوت های میان کلمات این شعر پرسه میزند نه در بطن آن در این شعر عاشق و معشوق یکیست جدایی اتفاق نیافتاده میوه دانشی خورده نشده همه چیز هست و هیچ نیست جز رویای بهت آور عطر گردنی که داروین را به عمق آب های گرم اقیانوسها برد .گویا شعر تم آفرینشی زلال و عاشقانه است اما نه عشقی که دو وجه عاشق و معشوق خالق آن باشند .این آیه های زبور از نبودن جان میگیرند از بود و قالی خلقتی است تمام که در یک قاب دل انگیزی همه چیز را در کنار هم می گذارد مثل ذهن شاعر مثل آفرینشی وای آفرینش که هنوز قله قافیه وجود ندارد شاعر در اصل خودش را رها کرده تا شعر او را بیایند و .......احسنت
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۷:۱۱
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۰۳
      درود مسیحای خوب و فهیم
      و سپاس از تشریح و تفسیر خوبت و پیدا کردن زوایای پنهان شعر جز دانش یک توانایی ذاتی میخواهد که شما هم آن را دارید،اسکن کردن و پیدا کردن دلیل استعاره ها و هدف هایی که روح شاعر بجای شاعر آن ها را به نوشتن می آورد از داستان پیدا کردن قواعد متونی مجزاست و دیگر در سمت و سوی دانش نیست به هنر مربوط میشود و از دوست هنرمندم جناب الهیاری سپاسگذارم خندانک
      ارسال پاسخ
      گلاله محمدیان
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۳۱
      گر خون تازه می‌رود از ریش اهل دل
      دیدار دوستان که ببینند مرهمست خندانک

      سلام و هزاران درود برادر بزرگوار و فهیم
      به سهم کوچکم در این سایت خدمت شما خیر مقدم عرض می کنم ؛ حضور بزرگانی چون شما چراغ راه مبتدیانی چون حقیر است.

      و چه قلم نابی خواندم از شما

      الثیا
      معشوقه ی بی عشق من
      به خدای روشنا سوگند
      در ظلمت زمین‌ مبادا ایستاده ام
      و‌انگور حسرت تو را
      حبه‌ حبه به‌ کام‌ آسمان تمنامیدهم

      و باید بگویم بعد از خواندن اشعار شما بود که به فلسفه علاقه مند شدم ... و دیدم فلسفه ای که در نظرم خشک و قانونمند مینمود، چقدر می تواند لطیف و عمیق باشد.

      برقرار باشید و سلامت و شاد خندانک خندانک
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۴
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۰۴
      راستی بگویمت
      اینبار آب تشنه است
      ارسال پاسخ
      گلاله محمدیان
      گلاله محمدیان
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۳۹
      خندانک
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۴۹
      اما...گلاله....درود بر واژه ی مظلوم گلاله...
      سپاس از تعاریفی که به لطف شماست و لیاقت من نیست،و نمیدانم چرا اینقدر مظلوم و بی ریا و خالص یافتیم تورا...خداوند زنانی را شاعر و زنانی را شعر خلق نمود،تورا خداوند اما سرود... خندانک
      امیدوارم‌خودت و خانواده ات سالم و در آرامش باشید
      ارادت همیشه و همچنان باقیست خواهر عزیزتر از جانم
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۴
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۰۳
      من جز خاک ره خواهر خوبم نیستم،
      و این همه محبت شما را چگونه جبران کنم؟
      از شعر بگذریم...محبت و انسانیت چیزیست که برایش جمع شده ایم،مگر عشق جز زیبایی و محبت و گذشت بوده؟؟امروز چه روز خوبیست وقتی چنان دوستانی دارم که به انسانیت و محبتشان افتخار میکنم و روئیا میبافم خندانک
      گلاله محمدیان
      گلاله محمدیان
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۴۵
      بدون شک لیاقت شما خیلی بیشتر و بیشتر از تمام واژه های نیک است خندانک

      خدا را بابت تمام نعمت هایش شاکرم و در برابر این همه لطف؛ شکر پروردگار تنها خلعتی ست که می توانم پیشکش این کلمات کنم که میدانم از قلبی رئوف برخواسته و برادری که وجودش نعمت و مهرش بی دریغ است...
      سپاس بیکران... خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      اصغر ناظمی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۵۳
      درودها
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۴
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۰۰
      درود و سپاس خندانک
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل زندیه شاهین
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۱۱
      درود مجید عزیزم
      چقدر زیبا بود این شعر فاخر
      چند بار شعر زیبایت را خواندم و هنوز سیر نشدم از این همه لطافت و استعاره های زیبایی که بشکلی استادانه در بطن این شعر فاخر گنجانده شده.
      و چقدر باید یک شاعر احساسِ نابی داشته باشد تا با معشوقه ای خیالی اینچنین معاشقه کند.
      به شما تبریک میگم بابت خلقِ یک شعری که اینچنین بر دل مینشیند و افکار خواننده را سوار بر بالهای احساس در سرزمین عشق به پرواز در میآورد.
      پایدار و پیروز باشید مجید عزیز خندانک خندانک خندانک
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۵
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۲۱
      درود برادر خوبم،شما که از شاعران مورد علاقه ام هستید و میدانم چقدر با وسواس مینویسید
      سپاس و تشکر و امیدوارم لحظه ی خوبی رو برای اهل عاشقی که از اقبال من به این صفحه می آیند رقم بزنم
      دلگرمی چیز خوبیست که با شما دارم خندانک
      سحر غزانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۲۳
      درودها جناب قلیچ خانی عزیز خندانک
      خیلی خوشحالم که در شعر ناب حضور
      پیدا کردید خندانک خندانک

      شعری پر احساس و لطیف از قلم
      توانمندتان خواندم
      که هرچه جلو تر رفت زیبا و زیبا تر شد خندانک
      در کل شعرتان خندانک حقیقتی خندانک بود دوست داشتنی
      قلمتان نویسا خندانک خندانک خندانک
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۵
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      گلاله محمدیان
      گلاله محمدیان
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۵۷
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۲۹
      درود خواهر خوبم،بنده هم خدایم را شاکرم که خواهری هنرمند چون شما دارم و از خوش آمدگویی شما هم سپاسگذارم،و در کنار شما و دیگر دوستان می آموزم خندانک خداوند نگهدارت باشد و زیر سایه ی آرامش و آزادی باشید
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۰۲
      چقدر دلم میخواست اولین شعر برادرمو خودم تفسیر کنم . ولی الان باید گوشی رو پس بدم . و دستم از سایت کوتاهه تا وقتی که برگردم . این شعرتو دوس داشتم و دلایلش را تو خود میدانی . بوی خاطره میدهد .
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۵
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۲۵
      مهرداد عزیزم برادر خوبم،به قول خودت اینگونه که بر می آید ،از جز نامی و نوایی چیزی نمی ماند...
      که آن هم من میگویم‌نمی ماند...بگذریم من به گلهای قالی خیره ام و بوی بهشت می آید همین کافیست خندانک
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۱۸
      سلام و عرض ادب جناب قلیچ خانی گرامی
      بسیار خوش آمدید خندانک خندانک خندانک
      شعری برآمده از هزاره ها
      شعری که زندگیست خندانک
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۰۳
      سلام برتو عزیزدل

      گلاله بانو نازنینم ، سپاس مهرت خندانک خندانک خندانک
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۶
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۵۸
      درود خواهر فهیم و آرامم
      و همین حضور ارزشمند شما خود گواه روزی خوش است خندانک در پناه خداوندم باشید و در سایه ی سلامت و عشق
      ناماسته... خندانک
      ارسال پاسخ
      گلاله محمدیان
      گلاله محمدیان
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۴۱
      سلام بر خواهر خوبم
      منیژهی عزیز خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      شعله(م جلیلی)
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۵۳
      درود جناب قلیچ خانی
      زیبا نگاشتید
      مانا باشید به مهر
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۶
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۵۹
      درود و هزار سپاس از شما خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۲۸
      خوشآمدید
      شعرتان
      بردل ما نشست
      همیشه سرافراز باشید
      درود بیکران
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۶
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۱۴
      درود و سپاس از شما خندانک
      ممنونم از مهر شما بزرگوار
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۴۷
      سلام به به
      مجيد جان باور نميكني
      چه ذوقي كردم
      ديدمت خوش امدي ياور
      دلمان تنگ بود براي فعاليتت و ارسال شعر
      سر ذوق مياوري من را و ميدانم ديگر دوستانم همين حس
      را دارند،بيشتر فعاليت كن تا استفاده ببريم از حضورت
      اين شعرت را دوست داشتم در مجموع
      و حسي كه داشت و اين رويكرد احساسي از مجيد بخصوص
      برايم جالب بود،هرچند ميدانم كه بدون شك
      مجيد قليچ خاني شعرهايي به مراتب قويتر
      و قدرتمندانه تر ازين داره و به زودي شاهدش خواهيم بود
      از خوبهايي قطعا تو دلي هستي خندانک خندانک
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۶
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۹:۱۸
      اختيار داري
      شما خودت استادي
      مي اموزيم همواره
      خندانک خندانک
      درووود به اگاهيت
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۱۶:۳۷
      درود امیر جان.... خندانک
      من هم بینهایت خوشحالم که دیدمت و چقدر دلم برایت تنگ شده...یاور از ره رسیده با من از ایران بگو....
      و البته خدمت شما درس پس میدم خندانک
      و به امید خداگاهی یه چیزی هم اگه بیاد مینویسم
      ارسال پاسخ
      عسل اسدیان
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۲۰:۱۳
      درود بر برادر هم قبیله

      ******
      عشق ورای همه ی عادتهاست
      باور لحظه ی با تو تنهاست
      **********
      بداهه ای تقدیمت

      خواندم چند بار

      دوست داشتم زیبا بود
      احساستان عمیق و رویایی
      قلمت همواره نویسا برادر ادیبم

      پایدار باشی
      خندانک خندانک خندانک

      خندانک خندانک خندانک
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۷
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۲۲:۲۴
      درود خواهر ادیب و فهیمم،هزار گل تقدیمت و هزار درود به خوش آمدت،برای بداهه ی تقدیمی و این خواهرانگی بی آلایشت سپاسگذارم و این گل تقدیم حضور مهربانت خندانک
      ارسال پاسخ
      پژمان بدری
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۲۲:۱۸
      سلام

      قله ی قاف قلب (واج آرایی)
      قله قاف در افسانه ها به کوهی گفته میشود که گرداگرد زمین را پوشانده و خورشید از پشت آن طلوع میکند و شبها را در چاهی پشت آن میگذراند و آب حیات نیز آنجا به دست می آید
      شاعر درنوردیدن قله ی قاف را برای معشوقه اش کم میداند و مخاطب را با یک تصویر سورئال روبرو میکند
      سحابی آسمان مبادا را برای او به ارمغان می آورد
      سحابی هم به معنای ابرست هم ستاره های کوچک استفاده از این واژه برای خلق این تصویر بدیع زیرکانه بوده اما کلید واژه ی این بند کلمه ی مباداست و از همین ابتدا شاعر می گوید هرگزها را چون ستاره ای گوشواره ات کن یا به اصطلاحی آویزه ی گوشات کن چون با من باشی هیچ دست نیافتی و هرگزی وجود ندارد
      بخار تمنا رادای سپید آبرو اریکه ی انکار
      شیشه ی نیاز(اضافه ی تشبیهی)
      عرق کردن(تشخیص)
      شعر دارای چنان صورخیالیست که هوش از سر آدم میپراند آنقدر ارجاعات درون متنی دارد
      و مخاطب را به تماشای جنگ بودن و نبودن درونی شاعر دعوت میکند که به سان پراونگی شاعر باید دور شعرش چرخید چرا جنگ؟چون رزمگاه بوسه است
      خلاصه هرچه از خوبی های این شعر بگویم کم گفتم
      ممنون مجید عزیز که منو به کهکشان پرنور واژگانت بردی و عطر بهشت را به پیراهن افکارم زدی
      موهات کهکشونات، چشمات ستاره هاتن
      منظومه های شمسی جفت گوشواره هاتن
      حسین صفا


      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۸
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ۲۲:۴۲
      به به پژمان خان
      برادر عزیز و شاعر شعرهای مورد علاقه ی من
      مفتخرم که تشریف آوردی عزیزم،یه روز حتما میام میبینمت اگه قسمت باشه، در مورد شعر هم بله و چه جالب که رزمگاه بوسه را به جنگ بودن و نبودن کشاندی
      و تنها ذهن پژمان است که چنین توانایی های خیال انگیز را در اندیشمندان میشوراند...دمت گرم و زنده باد
      این مجید پیر مرد هم کارش از تشویق و تمجید گذشته...بخاطر خودت و اندیشه ات دوستت دارم خندانک
      گفتم‌که اونها که نمیدونن بدونن میشناسمت و ارادت چندین ساله است
      ارسال پاسخ
      مهرداد مانا
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۱۵
      سلام
      فلسفه ای هست که معتقد است تمامی موجودات ابتدا دارای ماهیت بوده‌اند و سپس به وجود آمده اند . مثلاً خرس ابتدا ماهیتش در ذهن خالق بوده است و سپس با استفاده از آن ماهیت ، خرس را در ابعاد فیزیکی و رفتاری خاصش خلق نموده است . اما برای انسان موضوع کاملاً برعکس است یعنی انسان موجودی ست که به سمت هستی پرتاب میشود . بدون هیچ گونه ماهیتی و سپس خود مامور ساخت و پرداخت ماهیتش میشود . به این فلسفه اگزیستانسیالیسم گفته می‌شود . و مارتین هایدگر را به عنوان اولین نظریه پرداز این تفکر در غرب می دانند . و همینطور سارتر و آلبر کامو ، واضعان و شارحان این مکتب هستند . اما بعد ... مارتین هایدگر بدنبال کشف حقیقت برای توجیه تفکرش از واژه ی السیا ( عمرا با ث بنویسم ) استفاده کرده که اصالتا هلنی ست به معنای حقیقت غیرقابل انکار .
      هایدگر حقیقت را آزادی می داند و مجید قلیچ خانی در این سروده حقیقت را عشق معرفی می کند
      حالا باید ببینیم که معشوقه و مخاطب مجید در این شعر چقدر با حقیقت دلخواه منطبق است و آیا السیا صرفاً یک نام دهن پرکن است یا بر اساس تاملات فیلسوفانه ی شاعر بنا شده است ؟ چند مورد را در اینجا رو می کنم :

      ۱_ قله قاف جایی که در اساطیر فارسی بسیار دور و بعید به نظر می رسد و برای رسیدن به آن باید متحد شد و به هیات سیمرغ درآمد
      ۲_ آسمان و زمین مبادا که تعبیری ست نشان دهنده محال بودن حقیقت و وسعت محال در برابر ممکن و همینطور قدرت بازدارندگی جامعه برای کشف حقیقت راستین

      ۳_ گل های قالی که به هر حال بی جان هستند و نشان می دهد که در مجموع شاعر حقیقت را امری بی جان میداند که جان بخشی به آن رسالت انسان است و حقیقت امریست بعید و دور که برای رسیدن به آن باید از منیت گذشت و سیمرغ شد و همچنین حقیقت امری است در زمین و آسمان مبادا که خود جای بحث طولانی دارد .
      و سرانجام اینکه باید باید باااااااید برای رسیدن به حقیقت که در اینجا همان عشق است از تعاریف زمینی و کلیشه ای اعتبار و آبرو عبور کرد . چرا که عشق جز با کسب رسوایی بدست نمیاید :

      "چه خیالیست
      که ردای سپید آبرو را
      انار بوسه ی تو خونین کند ؟"

      با این حال حقیقت از نظر مجید قلیچ خانی معشوقی ست که بوی گردنش بهشت را می ماند و در چنین بهشتی مجید شاعر می شود و شعر بر او واجب می گردد . اگرچه السیا ( اصرار نکنید چون با ث نمی نویسم ) حول تعریف حقیقت میگردد اما شعر به واقعیات ملموس و معاشقات یواشکی هم گوشه التفاتی داشته و رابطه را با اینکه حقیقتی در آسمان مبادا فرض کرده اما در زمین مبادا هم آنرا بغل کرده است . جای جای این سروده از لب و بوسه و بوی گردن و بخار تمنا و شیشه نیاز و .... سخن رفته است . و واقعیت و حقیقت با هم و برای هم بوده اند .
      و اما می توانستی مجید جان یکی دوتا از این ارجاعات " وقتی میگویم دوستت دارم " را حذف کنی . کار روانتر می شد . و در مورد تلمیح رزمگاه بوسه های بیژن و منیژه " دقیقا نمیدانم چه بگویم . شاید حرف سلمان که عشق را جنگ میداند باید اینجا معیار قرار دهم . هرچند که مانا عشق را جنگ نمیداند ، و با دیدگاه فاشیستی آشنای این حوالی که جنگ را عشق میدانستند هم میانه ای ندارد .
      سپاس از اشتراک شعرت که برخلاف خودت شیرین و ملایم بود . میخوام سر به تنت هم نباشه که منو یاد یکی از شعرهای دفتر دهم انداختی خندانک خندانک خندانک خندانک
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۷:۱۰
      خوش به حال مجيد
      كه رفيقي مثل تو داره
      و ياوري كه اينگونه پشتش هست
      سلامت باشي مانا جونم
      و همچنين داداش مجيد خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۰۰
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۹
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      فریبا غضنفری  (آرام)
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۳۴
      زیباست و دلنشین
      درودتان 🌹🌹🌹
      مرغ آمین
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۹
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۲۵
      درود و چشمتان از زیبایی پر،دلتان نشیمن عشق خندانک
      ارسال پاسخ
      مرغ آمین
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۵۰
      درود شاعر گرامی
      وای خیلی فوق العادست خندانک خندانک خندانک خندانک
      😍😍😍😍😍😍😍😍
      وقتی میگویم دوستت دارم
      تنها گذر یک‌ ابر
      از قله ی قاف قلب تو نیست که
      وقتی میگویم دوستت دارم
      باور کن سحابی آسمان مبادا را
      به آویز گوشواره هایت آوردم
      و‌ شهد هزار گون صحرا نشین را
      به بادیه ی عطش لبت


      معما اینجاست
      که‌ قارچ‌ های چرا
      از صاعقه ی کدام ابر مشکوک
      بر اریکه‌ی انکار نشستند
      آه‌ بگذریم
      باز من بر گلهای قالی خیره بودم
      که عطر بهشت گردن تو
      مرا مجاب به شعر کرد
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۱۴:۵۸
      درود و هزار سپاس و هزار گل تقدیمت خندانک
      ارسال پاسخ
      معصومه خدابنده
      دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ ۲۰:۳۶
      سلام و احترام
      بسبار دلنشین و زیبا
      درود بر شما
      🌹🌹
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ ۰۰:۲۳
      د ود و سپاس از شما بزرگوار خندانک
      ارسال پاسخ
      فرزانه زمانپور
      سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۰۲
      اوووووووووووه. ماااااااای گاااااااد خندانک خندانک
      چه بهشتی بوده آن گردن لعنتی دوس داشتنی که از بوی خوشش اینهمه کلمه زیبا و عبارت شاعرانه روییده است . لطفا اجازه بدهید حسادت کنم خندانک خندانک خندانک خندانک
      ولی جالبه ها انگار هرکی به هر شکلی با مانا متصله یا شاعره مث شما و آقای مولایی یا شعردوسته مث من را خودش شعره مثل ... خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۱۱
      خندانک درود...
      سپاس از شما و این گل تقدیمتان خندانک
      بله حق با شماست اماشاعرانی که مرد هستند یک سو و مردی که شاعر است سوی دیگر ماجرای شاعریست...
      ارسال پاسخ
      فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)
      سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۴۱
      درود بر شما بزرگوار
      رقص قلمتان همیشگی
      به شعرناب خوش آمدید
      🌷🌷🌷
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹ ۱۱:۴۳
      خندانک سپاس دوست خوب و فهیمم
      درودتان باد و هزار زنده باد تقدیمت خندانک
      ارسال پاسخ
      فاطمه خواجوی
      پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ ۲۳:۲۷
      سلام و عرض ادب خدمت شما بزرگوار
      زیبا بود
      موفق باشید
      مجید قلیچ خانی
      جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۰:۴۷
      درود و هزار زنده باد...
      پاینده باشید و‌سپاس از شما خندانک
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۲:۵۱
      درود مجدد مجيد عزيزم
      يك جمله ي معروف است
      كه ميگويد: شعر خود نمايان است
      و شاعر با شعرش حرفش را زده
      يا فلان كارگردان نقد ها را
      واگذار ميكند به اهل نقد
      و حرفش را در فيلم زده...
      درست همينجا هم صدق ميكنه
      تو تماما انديشه سبزت را و حرفت
      را در شعر زدي
      و فارغ از هرچه نقد
      بهتر است فقط عميقا شعر چندبار
      بخوانند
      درود بر نوع تفكر و انديشه ات خندانک
      مجید قلیچ خانی
      مجید قلیچ خانی
      شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۳:۱۵
      درود امیر حسین عزیز و هنرمندم
      سپاس از دلگرمی تو برادر ادیب و فهیمم
      که اتفاقا امشب شعر زیبایت را در جایی بین دوستان به نقد بود و دیدم و افتخار کردم خندانک
      ارسال پاسخ
      مجید قلیچ خانی
      شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ۰۳:۱۰
      درود خدمت جناب زارع عزیزم
      فکر نمیکنم در مورد حقیقت اختلاف نظری داشته باشیم و همینطور عدالت،تنها یک سوال دارم
      اگر موجودی را بی آنکه بخواهد خلق کنید
      و سپس برای او باید و نباید دستور کنید
      و برای مطیع بودن پاداش و نبودن جزا دهید
      آیا عدالت اجرا میشود؟بدون تعصب بنگریم چرا که جامعه ی هنر جامعه ی موظفی است،
      شما مرا خلق کن و هزار پاداش به من بده یا جزا
      اصلا من مقصر،آیا اجازه ی خلق گرفتی؟
      اصلا شما بزرگ بزرگترین ها...به خاطر بزرگی اختیار خلق داشتی آیا این عدالت مطلق است؟
      عدالت واژه ای است که در دنیای اختیار به عقیده فیلسوفان و حتی صوفیان قابل درک و اجرا نیست چراکه از اساس اختیار عدالت را رد میکند ...
      من یک بمب اتم میزنم و بعد ان مرا هزاران بار اعدام کنید آیا عدالت اجرا شده است؟؟
      سپاسگذارم از توجه شما به این موضوعات لذت بخش و کاویدنی خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0