سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 21 مرداد 1399
    22 ذو الحجة 1441
      Tuesday 11 Aug 2020
        الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۱۸﴾به سخن گوش فرامى‏ دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان (سوره الزمر

        سه شنبه ۲۱ مرداد

        بوی پیراهن یوسف ...

        شعری از

        سلمان مولایی

        از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر آزاد

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۸۸۲۲۰
          بازدید : ۱۷۶۹   |    نظرات : ۱۴۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر سلمان مولایی

        صدای ارسالی شاعر:
        بین دو تا سرباز خواب آلود 
        قبل از طلوع خسته ی خورشید 
        با چشم هایی خالی و‌مأیوس 
        زل زد به بالای بلند دار 
         
         
        عصیان روح اش مملو از تردید 
        بر‌گام های‌اش سردی پا بند 
        صبح نفس های اش پر از پایان 
        بر گونه های اش سایه ی دیوار 
         
         
        مانند برخورد کبوترها 
        با شیشه ی گیج هواپیما 
        طعم غریبی در گلوی اش داشت 
        پک های تلخ آخرین سیگار 
         
         
        در لا به لای متن اهنگِ 
        پوتین و زنجیر و اذان صبح 
        آب دهان اش را فرو می داد 
        کُند و نفس گیر و مشقت بار 
         
         
        از پله ها بالا نمی رفتند 
        پاهای مردی که تمام عمر 
        در حال بالا رفتن از شب بود 
        تا فتح صبح و لحظه ی دیدار 
         
         
        بر گردن اش پیچید و جا خوش کرد 
        دست طناب بی قرار مرگ 
        مهتاب چشمان اش سیاهی رفت 
        ردّ نگاه اش بر افق آوار 
        .
        .
        .
        زن ، میز شام اش را به آرامی ...
        در حسرت روزی که شاید باز 
        پر می شوند از اشتهای مرد 
        بشقاب های چینی گل دار 
         
         
        نقاشی کودک پر از در بود 
        درهای تا روز قیامت باز 
        در چشم های گنده ی خورشید 
        آغوش مرد از دخترش سرشار 
         
         
        خودکارهای بیک ضامن دار 
        در انتظار دست های اش باز – 
        در انتظار عشق بازی با 
        اندام بکر کاغذ آ – چار 
         
         
        چشمان بی سوی پدر هر روز 
        در امتداد کوچه می چرخید 
        شاید که دست باد بازی گوش 
        پیراهن اش را لااقل این بار 
        .
        .
        .
        باران بی هنگام مردادی 
        بر سنگ فرش کهنه می بارد 
        باد نجیبی می وزد آرام 
        بر پیکر مردی که روی دار 
         
         
        مردی که در تهرانِ عاشق کُش 
        محبوب را غر‍ق غزل می‌ کرد 
        مردی که جای زخم فریادش 
        بر صورت شهر جنایت کار ...
         
         
        از لا به لای میله ها ، انگار 
        زندانی ِ بند دویست و هیچ ...
        حجم غلیظ سایه ای آزاد 
        بر سینه ی زندانی دیوار ...
         
        • ۲۸ اردی بهشت ۱۳۹۶
         
         
        پی نوشت : 
        با سربلندی پیشکش به مانای شاعر 
        و 
        حدیث شریف حلاج اش ...
        ۲۶
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        درود بزرگوار
        تقدیمی بسیار زیبا و شورانگیز بود
        مبارک صاحب اثر باشد خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۶ روز پیش
        سلام

        و

        رضا ی عزیز بسیار ممنون ام و سپاس گزار بابت حضور ارجمندتان ...
        ارسال پاسخ
        رضا بلالی
        رضا بلالی
        ۸ روز پیش
        با سلام استاد مولایی عزیز . بسیار زیباست
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۰۹
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۹:۰۲
        خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۲۷
        سلام

        و

        سپاس های بی انتها استاد گرامی که همواره حضورتان مایه ی مباهات است ...
        ارسال پاسخ
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        ۱۳ روز پیش
        حالا من ماندم و کاسه عذر و پوزش در دست
        و شعر سلمان که حقیقتی داغ است تا قندیل توهمات را آب کند . بی شک سلمان در اندازه خطا نمیکند و این ترمه را گشاد و تنگ و ناساز برای مانا ندوخته . مساله گرانی و ارزش بالای این تحفت است که از اندازه های فقیر شخصیتی ام فراتر رفته و قادر به جبران این حجم از مهربانی و سخاوت نیستم . فرازی از دعای کمیل یادم امده که از خالق هستی تشکر میکند که من لایق نام نیک نبودم ولی تو عطایم نمودی . بی تردید وجود معیوب مانا خود مصداق بارز ان عبارت است ... از این سروده اگر بگذریم در کل شعر سلمان شعری استوار است و لطافت و فخامت و جمال و جلال را با هم دارد . در ساروج سروده هایش کمتر میتوان دست تطاول گشود . از انرو که بنای شعر بر فهم بی غایت شاعر و جهان بینی حکیمانه اش استوار است . شعر سلمان درختی ست که در خاک کهن کاشته اند اما میوه اش تازه است . شاعر بر تمام اوزان و قوالب و فنون شعر کلاسیک اشراف دارد و از بکار بردن اسلوبها و ارایه های کهن ابایی ندارد . در عین حال دست او برای استفاده از فنون نو و امواج جدید و تردستی های معاصر گشاده است . دلبر در شعر سلمان براستی محبوب است و نمیتوان از کنار این فرشته فرشی عبور کرد که سلمانش را به عرش رسانده . و کلا از سر برنداشت . محبوب را چه نامی عام فرض کنیم چه اسمی اخص ، حضوری ملایم در سلمانیه های مولایی دارد . به رنگ تمام گلهای زمین و با بوی ورساج ( اگه درست نوشته باشم ) .. زمینی بودن محبوب در این سروده های سماوی خود پارادوکس مفهومی زیبایی ست که میتوانم با جرات بگویم برغم ایدا و شاملو ، شعر سلمان بی بدیل ترین وصالی های شعر معاصر ست . که برخلاف جریان شعر فارسی که اغلب گله مند هجرانند ، جلوه های وصال را در ویترین تماشای مخاطب میگذارد . و از طرفی شعر سلمان صفت ببر دارد . پیش محبوب آرام و رام است و برای دشمن ش شمشیری ست آبداده که نصیب گردن و کوپال کفتارها میشود . کفتارها که رفتارشان .........
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        گفتی مریم مجدلیه و یادم آمد آخرین وسوسه مسیح را که سال ۸۴ خواندمش و هنوزم دلواپس حواریونم که سر زده نرسند و مسیح را از ان رویای شیرین زمینی اش بیرون نکشند
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        سلام

        و

        مانای من

        به یقین بدان که اگر اندکی این تحفه ی درویشی اعتبار دارد از نام تو گرفته است و پیشکشی به حدیث حلاج ات ولی می دانی با کسی تعارف ندارم و اگر این چنین دلیر و سر به هوا نبودی هرگز این شعر به نام تو نمی خورد ولی انگار درست ادامه ی حدیث حلاج بود که بر من نازل شده است ، حلاجی که دیگر از اناالحق کوتاه آمده است و اناالخلق می زند ولی بازهم سرسنگیان تکفیرش می کنند ... بماند ...
        اما در خصوص محبوب و سلمانیه های اش باید بگویم ات که این ها هیچ کدام نوشته نمی شد اگر محبوب به داد شاعر نمی رسید و از درون تابوت بیرون اش نمی کشید درست همان گونه که ماری ماگدالن در آخرین وسوسه ی مسیح در رویای مسیح آمد و از صلیب نجات اش داد و به زندگی وادارش اگر چه رویای مسیح تعبیر نشد برای خودش ولی من به عینه تعبیر ش را دیده و می بینم ...
        راستی از کفتارها گفتی و یال و کوپال نداشته ی شان پس بیا تا برای ات از غزالان بگویم و آوازه ی بوی مشکین غزل های شان و امروز غزالی در همین حوالی دیده ام که دوست دارم تو را نیز در تماشای ابهت و شکوه اش سهیم کنم پس سری به شعر شکوفه های خورشید بزن و برای ام بگو از سیاحت ات ...

        و آخر سر آن که قبل از انتشار حدیث حلاج ات می خواستم اعوذ برب الفلق را به نام ات نشان کنم که انگار قسمت نبود ولی امیدوارم بوی پیراهن یوسف اش نیز بر دل و جان ات سخت بنشیند .
        ارسال پاسخ
        وحید سلیمی بنی
        ۱۳ روز پیش
        بوی پیراهن یوسف

        بین دو تا سرباز خواب آلود
        قبل از طلوع خسته ی خورشید
        با چشم هایی خالی و‌مأیوس
        زل زد به بالای بلند دار


        عصیان روح اش مملو از تردید
        بر‌گام های‌اش سردی پا بند
        صبح نفس های اش پر از پایان
        بر گونه های اش سایه ی دیوار


        مانند برخورد کبوترها
        با شیشه ی گیج هواپیما
        طعم غریبی در گلوی اش داشت
        پک های تلخ آخرین سیگار


        در لا به لای متن اهنگِ
        پوتین و زنجیر و اذان صبح
        آب دهان اش را فرو می داد
        کُند و نفس گیر و مشقت بار


        از پله ها بالا نمی رفتند
        پاهای مردی که تمام عمر
        در حال بالا رفتن از شب بود
        تا فتح صبح و لحظه ی دیدار


        بر گردن اش پیچید و جا خوش کرد
        دست طناب بی قرار مرگ
        مهتاب چشمان اش سیاهی رفت
        ردّ نگاه اش بر افق آوار
        .
        .
        .
        زن ، میز شام اش را به آرامی ...
        در حسرت روزی که شاید باز
        پر می شوند از اشتهای مرد
        بشقاب های چینی گل دار


        نقاشی کودک پر از در بود
        درهای تا روز قیامت باز
        در چشم های گنده ی خورشید
        آغوش مرد از دخترش سرشار


        خودکارهای بیک ضامن دار
        در انتظار دست های اش باز –
        در انتظار عشق بازی با
        اندام بکر کاغذ آ – چار


        چشمان بی سوی پدر هر روز
        در امتداد کوچه می چرخید
        شاید که دست باد بازی گوش
        پیراهن اش را لااقل این بار
        .
        .
        .
        باران بی هنگام مردادی
        بر سنگ فرش کهنه می بارد
        باد نجیبی می وزد آرام
        بر پیکر مردی که روی دار


        مردی که در تهرانِ عاشق کُش
        محبوب را غر‍ق غزل می‌ کرد
        مردی که جای زخم فریادش
        بر صورت شهر جنایت کار ...


        از لا به لای میله ها ، انگار
        زندانی ِ بند دویست و هیچ ...
        حجم غلیظ سایه ای آزاد
        بر سینه ی زندانی دیوار ...

        • ۲۸ اردی بهشت ۱۳۹۶
        سلمان مولایی

        نسیه ممنوع
        چندی است تغییراتی را شاهدم در شعر ناب. ورود میمون برخی کابران که به نظر می رسد پشت سر مولایشان سلمان به شعر ناب کوچیده اند و ماشالا پرتعدادند و مختلف النظر.
        جدا از این حال و قال اگر بوی پیراهن سلمان نبود شاید اصلا رغبت نمی کردم در پای اشعارش برخلاف بعضی از دوستان جدیدالورود که بدشان نمی آید در پای شعر مولایشان گیسو ببرند و گریبان بدرند، رقص قلم کنم که بی اختیار این اثر، قلمم را جنباند و ماحصلش این خطوطی شد که بوی پیراهن یوسف را درنوردید.
        طبق روال قبل از تقسیم ارث باید برادری ثابت می شد که شد. شعری با چهار تکرار "مستفعلن مستفعلن فع لن" در هر بیت ساختار فنی اش را با ثبات به رخ کشیده و صرفنظر از قالبش به حفظ توازن پرداخته از ابتدا تا انتها.
        بگذریم که حروف قوافیش به قول صاحب اثر به " آر" ختم شده که قافیه ای است پرکاربرد و مصادره به مطلوبش را باید از زیرکی صاحب قلم دانست به نفع شخصی.
        اما آن چه بوی پیراهن یوسف سلمان را از آثار دیگر این ایام برایم متمایز کرد، " تعلیق" بود که این روزها از زبان بسیاری از شعرا جان گرفته. نمی دانم به کار گیری این واژه برای حالت این اشعار که شرح توضیحش خواهد رفت بین صاحبان این گونه آثار قراردادی است مشترک یا نه ولی هر چه هست در این نوع اشعار برخی افعال بدون جواز به قرینه ی لفظ یا معنا حذف می شود و انگار ساختاری جدید است که صاحب اثر کشف آن را به عهده مخاطب می گذارد تا خود مخاطب به تفکر وادار شود و مسیر شعر را جستجو کند.
        بوی پیراهن یوسف هم از این پیچش معنایی بهره برده و توانسته با حذف های گاه و بیگاه مخاطب اثر را در دالان تودرتوی ذهن بی یاور رها کند شاید به قصد جستجوی راه برای کشفی نزدیک به منظور شاعر.
        اگر این اثر را در سه پرده مجزای به هم پیوسته که توسط صاحب اثر به هم سنجاق شده به حساب بیاوریم، شاید پرده اول را بتوان ضخیم ترین و موفق ترین قسمت این اثر دانست هرچند قدری از بار تکمیل قسمت ابتدایی شعر به گردن قسمت های دیگر حمایل شده.
        اگر مسیر رسیدن به انتهای اولین قافیه شعر را بیت اول درنظر بگیریم، بی شک سه بیت اول را می توان مقدمه ای روشن و تصویری واضح از اعدام زندانی ای دانست که بی تردید طلوع را نخواهد دید.
        استفاده ماهرانه از تصویر برخورد کبوتر با هواپیمای در حال پرواز و تقابل دو پرواز که منجر به سقوط پرنده ضعیفتر می شود را در کنار گره زدن آخرن پک سیگار که تلخی اش گام پایانی است را می توان یک شاهکار زیرکانه دانست.
        دو بیت:
        در لا به لای متن اهنگِ
        پوتین و زنجیر و اذان صبح
        آب دهان اش را فرو می داد
        کُند و نفس گیر و مشقت بار

        از پله ها بالا نمی رفتند
        پاهای مردی که تمام عمر
        در حال بالا رفتن از شب بود
        تا فتح صبح و لحظه ی دیدار

        را می توان نقاشی بسیار استادانه ای دانست که تداخل صدای زنجیر و صلای بم پوتین و نوای اذان صبح را با مهارت به یاری گرفته تا این رسم نامیمون را ظاهر کند.
        بیت بعدی هم دست کمی از شاهکار ندارد و ناتوانی مردی را حکایت کرده که پاهایش تمام عمر با استعاره زیبای بالا رفتن از شب به امید فتح سحرگاهی و لحظه دیدار نهایی است که پیوند و اصالت لحظه این اتفاق فیزیکی را با استادی و زبردستانه پیوند زده است.

        هرچند در بیت
        بر گردن اش پیچید و جا خوش کرد
        دست طناب بی قرار مرگ
        مهتاب چشمان اش سیاهی رفت
        ردّ نگاه اش بر افق آوار

        سیاهی رفتن مهتاب چشمان مردی اعدام به زیبایی در زنجیر قلم به اسارت درآمده است ولی در نیم مصرع پایانی حذف بی لفظ یا معنایی فعل حالت تعلیق مورد نظر شاعر را به نسبت ابیات پیشین ناموفق نشان می دهد که با تغییری بسیار جزئی شاید می شد با به کارگیری
        تا شد نگاه اش بر افق آوار
        این نابسامانی را سامان داد.

        پس از این شاعر با به کارگیری چند نقطه سعی کرده است به پرده دوم ورود کند.
        شاید این روال را در ساخت فیلم یا پرداخت داستان بتوان جزو توفیقات دسته بندی کرد ولی در شعر اینگونه تغییر وضعیت ناگهانی را نمی توان توجیه کرد الا با ساختار جدیدی که شاعران از آن به عنوان کشف حقایق توسط مخاطب رها شده سخن می رانند.
        به هر حال هرچند به نظر می رسد شاعر دارد با تمام وجود فیلم متحرک دور تند را در لحظات آخر که از جلو پرده چشمان مرد اعدامی می دوند به تصویر می کشد ولی شاید بتوان نقص آشکار این گونه ساختاری را به اختصار حجم شعر در به در کرد و نادیده گرفت.
        اما در این بند بیت

        خودکارهای بیک ضامن دار
        در انتظار دست های اش باز –
        در انتظار عشق بازی با
        اندام بکر کاغذ آ – چار

        بسیار حساب شده است که هر طبع غبار گرفته ای را می جنباند و به خصوص نقش قافیه ای که بی پروا در آخر این بیت به شکلی حساب شده و دقیق به کارگرفته شده را نمی توان نادیده انگاشت.

        اما چشم پوشی از ایراد نیم مصرع پایانی بیت اول بند سوم این شعر موفق، هرچند گناهی نابخشودنی نیست ولی اگر با تغیییر جزئی همراه باشد و به شکل
        با پیکر مردی به روی دارد

        و تغییر حرف –به- بجای – که – شاید بتواند زیبایی این بیت را دوچندان کند.

        پایان بیت دوم بند آخر (بر صورت شهر جنایت کار ... ) این اثر هم احتمالا با حذف فعل – افتاد – و قرار گفتن سه نقطه به قصد ایجاد تعلیق دچار نقصان شده است که بی راه نیست اگر به کارگیری – زندانی بند دویست و هیچ – را با این نقص از یاد برد و بیش از این مته به خشخاش نگذاشت.

        انگار سختی تایپ غلبه پیدا کرد و باید روده درازم را ببرم ولی توصیه ای که برای سینه چاکان زیر برخی اساتید و مولایان دارم این است که به جای گیسو بریدن یا احیانا گریبان دریدن ذره ای از کرامات مولایشان را کشف کنند و به کار گیرند تا حرف تازه ای برای گفتن داشته باشند و مولایی تازه بیافرینند تا شاید رسم عرفان و تصوف همچنان جاری و ساری باشد و به دهه شصتی های زجر دیده ختم نشود که روزی روزگاری با غیبت این نسل از میدان شعر هنوز بتوان روی هماوردانی حساب کرد که توان به خاک رساندن پشت رستم های این دوره سیاه را داشته باشند و بتوان از آتششان مشت آبی گرم کرد.

        عزت زیاد
        وحید سلیمی بنی
        هفتم امرداد 99 خورشیدی
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۲ روز پیش
        سلام

        و

        مانا جان همواره گفته ام نسبت من با عزیزان ام ، دوستی است و بس ، نه استادی نه مراد و مریدی و نه هیچ عنوان دیگری تنها دوستی میان ما جاری است ...
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۲ روز پیش
        سلام

        و

        وحید گرامی ، باعث سرور است و شادمانی که با قلم و اندیشه ی پر از فکر و آگاهی ات آشنا شدم و از دیدگاه خاص تو نیز به شعر نگاه کردم که بسیار هم سودبخش بود و رهنمون های موجود در آن بی شک سرمشق خواهد شد در ادامه ی راه ...
        ارسال پاسخ
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        سلام استاد عزیز
        از کشف و نقد و شرحتان حظ وافر بردم . و اما در خصوص مولا و مرید .. خودم را عرض کنم چون ذاتا سازمان پذیر نیستم نه هرگز سرباز مطیعی در پادگان بودم نه مریدی سرسپرده در خانقاه . نه شاگردی سر به زیر در مکتب و نه حتی بنده ای فروتن و سجاد برای پروردگار . از اینرو برغم رفاقتی که با سلمان دارم در دایره مریدان نیستم که شروط این کار را ندارم ... اما واکاوی شعرهای ایشان .. بزودی انشاالله
        ارسال پاسخ
        محمدرضا نیک نام
        ۲ هفته پیش
        حظ بردیم . درودها . بسیار زیباست شعرتان 🌷
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        سپاس های فراوان از حضور سبز و نیز عکس خوش رنگ و بوی تان ...
        ارسال پاسخ
        مهرداد صالحی گل افشانی (مهراوی)
        ۲ هفته پیش
        بسیار زیباست خندانک خندانک 💐⁦👍🏼⁩
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        درود بی شمار بر شما و اندیشه ی پر فروغ تان ...
        ارسال پاسخ
        مهدیه میرزایی
        ۲ هفته پیش
        سلام و سلام بر شعر و شاعر بزرگ اش

        خالق ترکیبات زیبا و بدیع
        سپاس بزرگ وار

        دست می‌برد به دیوار
        قفل های بسته شده ی بیدار
        رختخواب عصیان از خوااب
        آزادی بند شده پای دار...

        مبارک مانا باشد
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        درود مهدیه ی زیبااندیش
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        امتنان بی پایان از همراهی های همواره بی ریا و سبز و بداهه های همیشه دلچسب تان ...
        ارسال پاسخ
        گلاله محمدیان
        ۲ هفته پیش
        سلام استاد فرهیخته
        زیبا و عالی قلم زدید...


        مبارک استاد باشد خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۲ روز پیش
        خندانک
        ارسال پاسخ
        گلاله محمدیان
        گلاله محمدیان
        ۱۳ روز پیش
        فراموش کرده بودم
        کیستم ؟؟؟
        تا چشمان تو آینه ای بدستم داد ...

        حرف شما و سلمان به روی چشم خندانک
        هر دو عزیزید و قابل تحسین خندانک خندانک
        گلاله محمدیان
        گلاله محمدیان
        ۱۳ روز پیش
        سلام بر شما برادر عزیزم
        در جایگاه خواهر کوچکتان به دیده منت سخنتان را میپذیرم و روشنگری بی دریغ تان را ارج می نهم...
        دوستان مانا دوستان من هم هستند خندانک
        در پناه حق پایدار باشید خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        ختم خیر همه سروده هام تویی .... منتها مانا عادت اهل صورت داشت برای دیدن ماه به طشت اب سفر میکرد . حرف سلمانم گوش کن . او تنها شاعریست که رشک مرا برانگیخته .
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۲۸
        سلام

        و

        سپاس بی پایان که منت می نهید و بی دریغ می پذیرید ...
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        بدون شک زیبایی از نگاه خوانندگان عزیز این صفحه آغاز می شود و گاهی هم در شعر های صاحب خانه جریان می یابد ...

        راستی در مورد واژه ی « استاد »

        می خواستم بگویم که ؛ گشادی این قبا بر تن نزار من مبرهن است و آشکار و همیشه بی هیچ گونه خضوع و فروتنی و تز روی حقیقت از دوستان خواسته ام که این گونه خطاب ام نکنند چرا که نسبت دوست بهترین و پر افتخارترین نسب هاست برای ام اما از من گذشته دوست داشتم بگویم که برای مانا هم اگر به کار نبرید بهتر است چرا که تمام هویت و اصالت مانا به صمیمیت قلم و لحن او باز می گردد و این خطاب ناخودآگاه فاصله ای بین او و مخاطبان اش ایجاد می کند ...
        ارسال پاسخ
        گلاله محمدیان
        گلاله محمدیان
        ۲ هفته پیش
        سلام مجدد
        تواضع ذاتی شما و مانا بر من پوشیده نیست. و البته من گاهی شاگرد حرف گوش کنی نیستم. مانا هم گفته بود که استاد خطابش نکنم... اما چه کنم؟ وقتی استاد است نمی شود نگفت.

        اما کلامتان به روی چشم دیگر از این واژه استفاده نخواهم کرد.خندانک
        فرزانه زمانپور
        ۲ هفته پیش
        سلام نمیدانم چرا گریه ام گرفت برادر !؟!
        تمام امروز قاتی شعرهای شما و مانا بودم و حالا که میخواستم بخوابم دیدم شعری جدید نگاشته اید آنهم برای مانا
        حالا فکر کنم پازل تکمیل شد
        و راستی شعر در قالب مسمط و قطعه و چهارپاره نمیگنجد و همزمان هر سه قالب را در خود جای داده نامش را قالب سلمانی میگذاریم . قالبی که مصرع چهارم هر بند با تمام مصاریع اربع بندهای دیگر همقافیه هست. با بهتر بگویم با تمام مصاریع چهارم در سایر قالبهای سلمانی سلمان
        بعدشم فکر قلب پیوندی این بانوی مکرمه عایا نباید بود که در هجوم معانی مستتر در شعرهای بعضی معلوم العشق دارد تکه تکه میشود
        یعنی ممکنست عایا از این شعرتر انگیزتر هم باشد؟
        گوشواره ی هوش مانا و خوش به سعادتش خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        سلام بر فرزانه ی فریبای زیبانویس ... تو با شعر هرگز بیگانه نبودی ... خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        سپاس از این که به مهربانی و لطف این درهم نوشته را خواندید و به دقت و ظرافت نوشتید
        اما
        در مورد قالب قبلاً هم بحث زیاد شده است بین دوستان که من خودم چهارپاره را به سبب وزن و محتوا و سبک سرایش این اشعار ترجیح می دادم ولی تصمیم گرفتم از قالب آزاد بهره جویم تا به گوشه ی قبای کلید داران کعبه ی بی نفوذ ادب کلاسیک برنخورد اما یک چیز دیگر هم آن که تمام این اشعار با قافیه ی « آ ر » سروده شده و می شوند و این به گمان ام می تواند برای همراهی با قالب سلمانی که بیان نمودید برجسته تر باشد ...
        ارسال پاسخ
        مهدیه میرزایی
        ۲ هفته پیش
        مانا حلاج وار میزید و گوشواره های هاجر را طواف می‌کند در بیابانی که چون مروارید درخشید... چرا که در صدف سینه اش، آزادی طواف میشد...

        ولی قطعات این شعر پازل های مانا هستند... غزل می‌بارد از چشم اش.... راستی از دل کوهستان ترسی از درد ندارد پرواز را در رقص کردی تمرین کرده است و در چارقد های بهار و زمستان و....

        مانا دسترسی به نت ندارد.... بی نهایت از هدیه گرانبهایتان که پیوند عصیان مانا و سلمان است سپاسگزاریم خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        و مانا هلاک میشد اگر محبت مهدیه نبود .. سپاس من و تمام ستاره ها نثارتان
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        سپاس که بار مانا بر دوش کشیدید و چه سزاوار هم انجام اش دادید و من نیز چونان شما منتظر خواهم بود تا دلار ارزان شود به تبع آن بازار حباب شکن شود و آن گاه گوشی ارزان شود و بعد وام کرونا به مانا بدهند تا بتواند گوشی جدید بخرد و باز آید ...
        ارسال پاسخ
        درویش حسین ندری
        ۲ هفته پیش
        لذت بردیم استاد
        بی نهایت زیبا ست
        احسنت
        🌹🌹🌹
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        غنی ترین درویشی هستی که میشناسم . چون علم و ادب و فروتنی و وقار همه ثروتمند و شما همه را دارید
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        سپاس که همواره این خانه را به خورشید قلم خویش منور می کنید ...
        ارسال پاسخ
        یدالله عوضپور    آصف
        ۲ هفته پیش
        درود استاد مولایی عزیز
        وقتت خوش و حالت خوشتر.
        در اولین خوانش حیرت کردم که شاعر ازچه کسی می گوید ؟منظورش کیست؟
        باور کن بار اول متوجه نشدم .
        بار دوم ودر بند چهارم متوجه شدم .
        سفره ای بسیار زیبا گسترده اید.همه چیز سر جای خود ،تنوع خوراکی ها واقعا اشتهاآور است.هر ذائقه ای را بی نیاز می کند..
        مبارک مانای گرانقدر
        هزاران مرتبه صدبار احسنت
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        سلام
        ما شنیده بودیم که اصف وزیری دانا و پاک بود . و نایب بر حق رسولان . چنان دانا که بوی شرک و توحید را از سبا میشنید و چنان پاک که اهریمن حتا به ضرب خاتم بر او چیره نشد . حالا آصفی دیگر میبینم در این سایت ... با همان نیکی و به همان سیاق و سرشت خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۲۹
        حضورتان آرامش است و سبب ساز انتشار فهم ...
        یدالله عوضپور    آصف

        از لا به لای میله ها ، انگار
        زندانی ِ بند دویست و هیچ ...
        حجم غلیظ سایه ای آزاد
        بر سینه ی زندانی دیوار ...

        کاملن حق باشماست و بسیار زیبا نتیجۀکار را نمایانده اید.
        درود مجدد برشما خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        استاد نازنین سپاس از این که به دقت و توجه تمام خواندید و مورد عنایت منیع تان قرار گرفت و این که به بند آخر نیز مجدداً گوشه چشمی بیندازید ...
        ارسال پاسخ
        مجتبی شفیعی (شاهرخ)
        ۲ هفته پیش
        دوست خوبم
        چقدر زیبا بود
        چه افتخاری میکند دوست جدیدم مانا به این صفحه
        افرین به شما
        افرین
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        مانا از افتخار و اشتیاق وقت است قالب تن را به هجوم کرکسان پایان وانهد و جمله جان شود تا لایق این ترمه ی زیبادوخت گردد . در واقع صادقانه باید اعتراف کنم شعورتان بر شعرم میچربد .. شک نکن دوستت دارم شاهرخ عزیز
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ هفته پیش
        سلام

        و

        رفیق همیشه همراه من

        بی گمان اگر افتخاری هم باشد از آن من است که دوستانی چون شما و مانا دارم و پیشکش شعر به ساحت تان جلا می دهد به شعر و سرافرازی به شاعرش ...
        ارسال پاسخ
        بهروز ابراهیمیان
        ۲ هفته پیش
        سلام ودرود شاعرگرانمهربسیارشیواوزیباسرودید خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        فصل گل نیست گرانقدر
        اما آنقدر میگردم تا گلی لایق شما پیدا کنم و نثارت نمایم
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۳۱
        سلام

        و

        سپاس های بی شمار و خوش آمدهای بی حصار حضور گرم تان را ...
        ارسال پاسخ
        سحر غزانی
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۴۷
        سلام جناب مولایی خندانک

        شعر زیبایی از شما خواندم

        قلمتان همواره نویسا خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        دیدن سحر موجب کامروایی ست . حقیقی و مجازی اش همه نعمت است و زیبایی
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۳۲
        سلام

        و

        سپاس بی پایان که چشم رنجه کردید ...
        ارسال پاسخ
        هادی محمدی
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۲:۰۵
        با سلام بی مقدمه برویم سر نقد معنایی
        در بخش دوم وقتی سخن از عصیان روح است توقع است تصاویر بعدی در راستای بخش روحی قضیه باشد تا مسائل جبری مانند پابند
        در بخش سوم خط و ربط شعر بهم ریخته چون هیچ ارتباطی ما بین برخورد سر کبوتر با شیشه هواپیما و متعاقبا طعم تلخ سیگار وجود ندارد
        در ضمن کل شعر که به داستان اعدام اشاره دارد ای کاش تلویحا تصاویری از علت اعدام و اینکه چرا و آیا برای جرم سیاسی اعدام میگردد و.... اشاره میشد و به صورت سطحی و زودگذر از لابلای اشعار خواننده را مجاب به بی گناه بودن ایشان نمیکرد.
        در پایان شعری خوب بود و قوی با تصاویر نه چندان بکر ولی متبحرانه جفت و جور شده
        نقدهای ساختار و... بماند برای فرصت بعدی
        از این که اجازه فرمودید چند سطری خط خطی کنم شاکرم
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        صحت و سقم نقدتان به کنار . خودت را فی المجلس دریابم که خلاصه خوبی و لطف و صفایی خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۱۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۴۰
        سلام

        و

        هادی عزیز بسیار بسیار سپاس گزارم که با حضور دقیق و ظریف ات علاوه بر آن که باعث آشنایی ام با قلم لطیف خود شدی فرصتی نیز برای اشتراک درک و انتشار فهم فراهم آوردی که بی گمان بهترین نتیجه از این محافل مجازی در همین انتشار نهفته است ...
        اما
        در خصوص تصاویر توضیحی ندارم چرا که خودشان باید بار خود را بر دوش کشند و ذهن خواننده را مجاب کنند ولی در خصوص شناسانده شدن قهرمان شعر در چندین جا به آن اشاره های دقیقی شده است که بیان می کنم :

        مردی که در حال بالا رفتن از شب بود
        خودکار های بیک ضامن دار ... تا آخر همان بند
        مردی که در تهران عاشق کش ... تا آخر همان بند

        در این بندها به روشنی مشخص است که اعدامی کیست و گناه اش چیست و لاریب فیه اگر مشخص تر از این گفته می شد هم شعر ناشعر می شد و هم اجازه نشر باطل ...

        در مورد بکر بودن یا نبودن هم بسیار خوش حال ام که به جفت و جور شدن متبحرانه اشاره کردید چرا که بازآفرینی تصاویر استفاده شده از آفریدن تصویر جدید همواره صعب تر است ...

        باز هم سپاس ...
        ارسال پاسخ
        منیژه قشقایی
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۰۴
        درودو عرض ادب جناب سلمان مولایی
        ازآن دست شعرهای شما بود که موسیقی شعرمرا پیش برد
        منی نیست صداییست به وسعت رهایی انسان

        وحقیقتش دیشب هم خوندم شعررو گریم گرفت
        نتونستم کامنت بگذارم ...

        رب زیبایم ، مهربان پرودگار م

        برایمان بهترین ها را رقم زده ای ، می دانم
        قلبم روشن است به نور بی نهایت تو ،
        در اوج فریاد سکوتیم و در اوج گریه لبخند ،
        پایان پذیرد رقص داس بر تن گندمزار .

        واز طرف مانا عزیز دوست و برادر مهربانم
        از جناب عالی تشکر میکنم .

        به امیدزمینی بی مرزو محدوده
        بدون سربازو جنگ و تفنگ
        آزادی باشدو برابری و مهربانی .


        الهی از گرده های سرگردانی نجاتمان ده که تو
        پناه این حرمانی "مارا به خدا به خویش بازگردان "
        که جز تو یا سراب است یا شراب .
        خندانک

        .
        منیژه قشقایی
        منیژه قشقایی
        ۱۳ روز پیش
        زنده باشی الهی دوست مهربانم لبریز از برکت و شادی و آرامش وسعادتمندی کنار عزیزان و خانواده ات دخترهای ن خندانک ازدوست داشتتنیت

        واما شعرو حذف و ......
        یک چیز رادرک کرده ام اینکه اگر ادعای فهم عشق رادارم
        اگر هستی رو ازخودم جدا نمیدونم و ارزوم انسان ماندن
        مهم نیست حذف کردن ها ، من بی شکل می مانم
        من که می دانم دنیا یی که ساختیم همه افکار تودرتوی
        قضاوت هاست ، تعصبات ، عقاید ... پس سکوت میکنم
        و مشاهده ... برای همه طلب روشنا ی درون ،
        رهایی از چنبره ی ذهن و رسیدن به بی نهایت وجودو آرامش
        دارم . قضاوت نمیکنم که کار خداست ولاغیر .
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        بلایت به جانم منیژه
        همین لیالی بی لالاست
        که کاروانی از شرق بیاید و تکلیف این چاه را با چشمان تو روشن کند


        راستی اینو یادته.... حذفش کردن نامردها
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۴۲
        سلام

        و

        مایه ی بسی سرور و شادمانی است که این چنین به صداقت و بی ریا به احساسات خویش اشاره نمودید و بی گمان از این طریق شاعر را به دریافت هایی جدید رهنمون ساختید ...
        ارسال پاسخ
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۹:۰۴
        سلام سلمان جان
        با گوشی دوستم وار د حسابم شدم و کامنتا را جواب دادم . باید گوشی رو پس بدم
        فعلا میبوسم ترا و قلمت را
        تا ساعاتی دیگر که خدمت برسم
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        مانای من گذشته از فروتنی و مزاح هستند بسیاری که نمی خواهند سر به تن مجازی مانا یا سلمان نباشد تا با خیالی آسوده شعر چاکرم مخلصم بگویند و لایک بگیرند و سر ملت را شیره بمالند و به عنوان یک دوست هم خودم هم تو را به حواس جمعی سفارش می کنم که امروز حرف از اطلاعات بود و زاغ سیاه چوب زدن ...
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        تو از کدام کنیسه گریختی که سلمان شدی؟
        ......

        باور کن ان مقدار نیستم که به دشمنی بیارزم . چه با اولین باتوم نام خودم را هم فراموش میکنم . اینها میخوان برام حاشیه درست کنن که نامی موقت برای خود دست و پا کنند . نمیدانن این پیر کچل رو تقدیر تیر خلاص زده . و از همه این تفاسیر گذشته ، تو چقدر خوبی سلمان
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۰۲
        سلام

        و

        مانای نازنین من

        به زعم من حکمتی در این شکستگی صفحه ی گوشی ات نهفته بود که خودت نیز بی گمان فهمیده ای و از دید من پیدا آمدن سره از ناسره و دوست از دشمن بود که در نبودت خود را به رخ کشید و اتفاق بسیار خوبی بود .... منتظرت هستم ...
        ارسال پاسخ
        مرغ آمین
        دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۲۰:۵۰
        درودها
        بسیار زیبا خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        همین بی نامی ات برندی ست که به خیلی نامها میارزد . پاینده باشی عزیزم
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۰۳
        سلام

        و

        سپاس های بی شمار از حضور سبزتان ...
        ارسال پاسخ
        عارف افشاری  (جاوید الف)
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۲:۰۰
        شعری سراسر تفکر و رجوع به برخی ناگفته هایی که باید بیشتر در خود جستجو شود خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        از نامت مدیتیشن و از سجلت موسیقی به گوش میرسد ... گلی در هلند تقدیمتان خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۰۴
        سلام

        و

        چه آمدن خوشی بود حضور منیرتان که سبب ساز آشنایی ام شد با قلمی خوش نویس و اندیشه ای عمیق ...
        ارسال پاسخ
        افسانه هادی(رخشانه)
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۶:۰۷
        درود واقعا این حجم از استعداد رو بهتون تبریک میگم که میتونید در مورد موضوعات مختلف اینقدر زیبا و اهنگین شعر بسرایید فقط متاسفانه یک مورد در شعر بعضی اقایون شاعر مانند شما هست که من نمیپسندم و اون اینکه از واژه ی سیگار استفاده میکنید انگار تمام جذابیت شعرتون واسم دود میش باتشکر از اشعارتون خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        سلام بانوی سیگار ستیز
        شاید کامنت بی ریای تان این دوست فیلسوف ما را هم سر خود بیاورد و سیگار ش را خاموش کند . ولی خوب سلمان سیگاری جذابیه . ما جنت اباد که جلسه داشتیم با بوی سیگار ش رفیق شدیم . بخصوص همیشه هم اخر نفر شعر و سیگار را همزمان اتش میکرد . منم فرصت را مغتنم شمرده و از خدا میخواستم مانا را به خانم شب متصل گرداند
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۷:۰۸
        سلام

        و

        سپاس های بی شمار که این گونه از سر لطف و مهر نگریستید و نوشتید اما در خصوص آن کلمه ی منحوس ؛
        بسیاری از دوستان شاعرم را سراغ دارم که تا به حال لب به سیگار نیالوده اند ولی در شعرشان به کار می برند و آن هم فارغ از درستی و نادرستی به دلیل کارکرد سیگار و ذهنیت مخاطب از آن دارد که عموماً از طریق سینما القا شده است و بیانگر حالات روحی فرد می باشد تا آن جا که می تواند در تراز گریستن قرار بگیرد در بیان حال قهرمان و نشان دادن گریه ی او و سیگار کشیدن اش هر کدام جداگانه مفاهیم مورد نظر شاعر را منتقل می نمایند ...
        ارسال پاسخ
        محمد امیری
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۳۳
        درود بر آقای مولایی
        بسیار زیبا بود خندانک خندانک خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        یک خروار خوشه و گل نثار قدمتان
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۱۶
        سلام

        و

        سپاس فراوان که دیگر بار با حضور منیر خود این صفحه را آراستید ....
        ارسال پاسخ
        اصغر ناظمی
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۸:۵۲
        باسلام
        برسروربزرگوار
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        تنها ناظمی هستی که دوستش دارم خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۱۷
        سلام

        و

        بی گمان بزرگی و بزرگواری سزاوار شماست که این چنین به لطف و مهر در این درهم نوشته نگریستید ...
        ارسال پاسخ
        نسرین حسینی
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۴۸
        واقعیتی تلخ را از قلم آشنا وزیبای
        شما خواندم

        درودها برشما جناب مولایی گرامی
        به امید رهایی از جهل وخودخواهی خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        برخی نامها یادآور بهارند
        و برخی اماکن یادمان نشاط
        نسرین از نوع اولست و شیراز از جنس دوم
        و شما نقطه اتصال این دو خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        سلام

        و

        به امید آن که دعای پایانی تان هر چه زودتر فراگیر شود ...
        ارسال پاسخ
        زهرا جمالی
        سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹ ۱۰:۱۱
        سلام
        به زعم من ابعاد درون نگر و معرفتی شعر به اندازۀ ابعاد برون نگر و اجتماعی آن قابل توجه است، و من این شعر، و نیز "اعوذ برب الفلق" را بیش از سایر شعرهایتان دوست داشتم چون از عصیان روح شاعر بر آمده اند.
        خندانک خندانک خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        از لحظه ورودم به سایت جزو نامهایی بودید که حس خوبی بهش داشتم . ممنون بابت بودنت
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        سلام

        و

        سپاس گزارم که باز هم با دقت نظر و ظرافت ادراک خویش شعررا خواندید و با اشتراک نظرتان شاعر را به روشنی رهنمون شدید ...
        ارسال پاسخ
        دانیال شریفی ( دادار تکست )
        ۱۳ روز پیش
        خندانک خندانک زیبا بود خندانک
        لایک شد شعرتون👍🌹
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        منم شعورتان را لایک میکنم ... خوش امدی خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۳ روز پیش
        سلام

        و

        سپاس از بودن های همواره پر مهرتان ...
        ارسال پاسخ
        فریبا غضنفری  (آرام)
        ۱۳ روز پیش
        جناب مولایی عزیز

        خواندن شعری درین حد تاثیرگذار، و دارای روح برای من بی نهایت دارای احترام است.

        شعرتان اشک را مهمان چشمان کرد

        از تصاویر شعر، صحنه هایی زنده مشاهده کردم

        و لذت برم از خوانش این اثر

        درودتان 🌹🌹🌹
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        همیشه برای پذیرایی از شما دو گیلاس باید بیارم
        یکی هم واسه این خوشگل دایی خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۲ روز پیش
        سلام

        و

        سپاس بی شمار بابت این حسن نگاه لطیف تان و بیان خالص احساس تان ...
        ارسال پاسخ
        فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)
        ۱۳ روز پیش
        درود بر شما بزرگوار
        مثل همیشه زیبا و ناب قلم زدید
        اشعار شما رو استاد بنده چندین بار میخونم باور کنید
        حسابی لذت میبرم
        آرزو میکنم همیشه سلامت باشید 🌷🌷🌷
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        خندانک
        مانا جمشیدی ( مهرداد )
        من یحب سلمان احبه
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۲ روز پیش
        سلام

        و

        لاریب فیه باعث افتخار و سربلندی من است که استادی چونان شما به ناشعرهای ام سر زده و لطف بی کران اش شامل حال شده است ...
        ارسال پاسخ
        پژمان بدری
        ۱۲ روز پیش
        سلام سلطان
        خاکات

        ممنون از این همه رفاقت و دوستی زیر چادر رفاقت خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۰ روز پیش
        سلام

        و

        پژمان عزیز

        سپاس گزارم که دیگر بار لطف حضورت و مهر قلم ات براین خانه نورافشانی کرد ولی امیدوارم دفعات بعد با نقد به این صفحه بیایی چرا که قصد دارم همین کار را انجام دهم ...
        ارسال پاسخ
        علیرضاهزاره
        ۱۱ روز پیش
        بسیار عالی خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۰ روز پیش
        سلام

        و

        علیرضا جان سپاس بی انتها و درود فراوان از این حضور دلچسب و دلنشین ...
        ارسال پاسخ
        مهدی فروزنده
        ۱۰ روز پیش
        درود بر شما
        🌹🌹🌹🌹🌹
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۱۰ روز پیش
        سلام

        و

        مهدی عزیز از حضور همواره پر از شادی ات امتنان فراوان دارم ...
        ارسال پاسخ
        محمد عرفان خانی
        ۹ روز پیش
        درود بر قلمتان
        ذوقتان جوشان
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        سلام

        و

        سپاس های بی حد و حصار از حضور سبز شما ...
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۹ روز پیش
        با سلام
        رقص قلمتان ماندگار
        درودبر این سرودن های زیبای شما
        شاعرگرامی
        خندانک خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        سلام

        و

        استاد عزیز سپاس گزارم که دیگر بار مهر قدوم تان بر این خانه تابیدن گرفت و نورافشان کرد ظلمات اش را ...
        ارسال پاسخ
        فروغ فرشیدفر
        ۹ روز پیش
        درود فراوان بر جناب مولایی گرامی🌹
        زیبا ...دلنشین....پراز مغز ومحتوا..‌.
        و پراز نشانه های غیر قابل انکار بر توانمندی شاعر
        عالی بود...👏👏👏
        "نقاشی کودک پر از در بود
        درهای تا روز قیامت باز
        در چشم های گنده ی خورشید
        آغوش مرد از دخترش سرشار "👌👌
        🌹🌹🌹🌹
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۹ روز پیش
        سلام

        و

        بی گمان این نظر نیز دارای نشانه های غیرقابل انکاری است که دلالت می کنند بر لطف بسیار شما ...
        ارسال پاسخ
        اصغر ناظمی
        ۷ روز پیش
        سلام
        استاد گرامی
        ممنون میشوم اگر نقدی بر شعرم داشته باشید
        باکمال امتنان
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۶ روز پیش
        سلام

        و

        بی گمان افتخار بزرگی ست برای ام که پای اشعار عمیق تان درس پس دهم و آموختن را سببی شوم برای خودم و دوستان عزیز ...
        ارسال پاسخ
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)
        ۵ روز پیش
        سلام
        و
        درودها بر شما شاعر توانا خندانک
        پاینده سربلند باشید و بسرایید خندانک
        تا
        سروده های نابتان را در خور فهم و اندیشه ام زمزمه کنم و بیاموزم خندانک
        یا علی(ع)
        خندانک
        خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ روز پیش
        سلام

        و

        سپاس های بی زوال که باز هم به لطف و مهربانی نظر در این صفحه گستردید ...
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۴ روز پیش
        سلام

        و

        استاد مهدوی گرامی

        حضورتان بی اندازه دل انگیز است و دوست داشتنی ...

        باشید همیشه و بتابید بر این تاریک سرای ...
        ارسال پاسخ
        بهروز عسکرزاده
        ۴ روز پیش

        سلام بر مولاییِ شاعر


        ... بهاربخت زمستان، بهار آذرجان
        خدایگان زمین در هوای بدکاریست
        ...

        به لحن و پرده زنم رنگِ تازه‌گردانی
        وگرنه سینه پر از نغمه‌های تکراریست...

        به گفتۀ آقای بیدختی عزیز "خوش‌هنگام" شدم که باز از شما خواندم.
        و مبارک "مانا" باشد.
        تندرست باشید و بیافرینید
        و همیشه مهردانه بکارید.
        با مهر خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ روز پیش
        خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۴ روز پیش
        سلام

        و

        حضرت استاد عسکرزاده نازنین

        خوش هنگامی بهترین توصیف است برای حالی که اکنون شاگردتان از آفتاب حضور شما دارد ، از بارش بی امان شعله های شادمان نگاه تان بر این خانه ی بی شما ظلمانی ...

        همیشه باشید استاد خورشیدوار ...
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        ۳ روز پیش
        سلام ودرود فراوان
        بسیار عالی خندانک خندانک
        سلمان مولایی
        سلمان مولایی
        ۲ روز پیش
        سلام

        و

        سپاس های بی زوال که باز هم به لطف و مهربانی نظر در این صفحه گستردید ...
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1