سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 11 آذر 1399
  • شهادت ميرزا كوچك خان جنگلي، 1300 هـ ش
17 ربيع الثاني 1442
    Tuesday 1 Dec 2020
    • روز جهاني مبارزه با ايدز
    شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

    سه شنبه ۱۱ آذر

    حقایق بی پرده ...

    شعری از

    سلمان مولایی

    از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر سپید

    ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۱ تير ۱۳۹۹ ۲۰:۳۹ شماره ثبت ۸۷۶۲۶
      بازدید : ۳۳۸۶   |    نظرات : ۶۸

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر سلمان مولایی

    صدای ارسالی شاعر:
    پرده ی اول ( حقیقت همگانی )
     
    -سکوت کن دل دیوانه حرف نزن 
    زمانه ناجور است 
    -حریق پنجره ها می زند نهیب به تو 
    زمان رفتن از این شهر مسموم است 
    -در این دیار انگار 
    کسی به یاد ندارد 
    که ارتفاع پست هواپیما 
    چگونه سینه سرخ های جوان را 
    -بدون هیچ حس عجیبی 
    به سینه های سرخ مبدل کرد 
    -تمام شهر در خیالات خام خود بودند 
    -که آن دو خوردنی خاص را 
    -و یک سری شمردنی خاص تر را هم 
    جناب لولو برد 
    -هنوز پرده ی پندارمان بکارت داشت 
    که ناگهان 
    عصا به دبّه ی روغن زدیم و 
    گلّه پرپر شد 
    -و دود از سر خاور زمین 
    به آسمان برخاست 

    پرده ی دوم ( حقیقت من ) 
     
    -به قارقار کلاغان بی قرار قسم 
    که من قرار بود ستاره فروش شوم 
    -در اول سریال – 
    ولی چراغ های هرجایی  نئون 
    به اتفاق نورهای دلبرشان کم کم 
    دل از کف بینندگان من به در بردند 
    « به اتفاق جهان می توان گرفت ، آری » 
    ستاره ها همه بی مشتری ماندند 
    و من به ارتکاب خواب شب ام محتاج 
    هوای دور و بر من پر از سیانور بود 
    صدایی از دریچه ی کولر 
    مدام توی گوش چپ ام 
    راست راست می‌چرخید 
    صدای خودکشی باد 
    زمان رد شدن از اجتماع آهن ها 
    دل ام برای خستگی بادها می سوزد 
    که در حماقت مرطوب کولرها 
    که در شتاب پنکه ی حلق آویز 
    که در جسارت بادبان کشتی ها 
    دل ام به حال باد خسته که هرگز 
    رهی به صحن گیسوان تو پیدا نکرد 
    می سوزد ...
     
    پرده ی سوم ( حقیقت شعر )
     
    و باز مثل همیشه متن دیوانه 
    به گیسوان تو زنجیر می شود قطعاً 
    به چشمه های جوانی که در تمام فصول 
    بدون هیچ درنگی همیشه می رقصند 
    به آفتاب پر سخاوت چشمان ات
    که هیچ تیرگی تلخی 
    توان طعنه زدن بر طلای طعم اش را 
    نمی تواند داشت 
    به اشتیاق چیره ی لب های ات 
    که چیدنی ترین ستاره ی من هستند  
    و باز مثل همیشه متن دیوانه 
    به افتخار نام کوچک تو شعر خواهد شد 
    درست لحظه ای که صدا می زنم : 

    « محبوب » 

    و برگ حسن یوسف لب های ات 
    غریب ترین رنگ جهان را 
    به خویش می گیرد ...
     
     

    ۸ شهریور ۱۳۹۸
     
    ۱۵
    اشتراک گذاری این شعر
    ۶۸ شاعر این شعر را خوانده اند

    افسانه هادی(رخشانه)

    ،

    مجتبی شفیعی (شاهرخ)

    ،

    شعله(م جلیلی)

    ،

    رضااشرفی فشی

    ،

    مهرداد صالحی گل افشانی (مهراوی)

    ،

    مانا جمشیدی ( مهرداد )

    ،

    زهرا جمالی

    ،

    اصغر ناظمی

    ،

    درویش حسین ندری

    ،

    علی مزینانی عسکری

    ،

    علی غلامی

    ،

    ماهورا وثوقی

    ،

    سلمان مولایی

    ،

    فاطمه غیبی پور

    ،

    منیژه قشقایی

    ،

    مهدیه میرزایی

    ،

    پارسا جمشیدی

    ،

    محمدرضا عباسی رضا

    ،

    حسن لطفی

    ،

    صبا اسکندری

    ،

    احسان علومی

    ،

    عباسعلی استکی(چشمه)

    ،

    مینا مرادی(ققنوس)

    ،

    ابوالفضل زندیه شاهین

    ،

    ابوالحسن انصاری (الف رها)

    ،

    فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)

    ،

    محمد قنبرپور(مازیار)

    ،

    گلاله ناصری

    ،

    سحر غزانی

    ،

    اميرحسين علاميان(اعتراض)

    ،

    سید امین موسوی نژاد (شیفته)

    ،

    دانیال شریفی ( دادار تکست )

    ،

    اعظم قارلقی

    ،

    قربانعلی فتحی (تختی)

    ،

    فاطمه الله مرادی

    ،

    مهدی فروزنده

    ،

    مجید ساری

    ،

    مهدي حسنلو

    ،

    فاطمه خواجوی

    ،

    محمد ریحانی

    ،

    مرضیه حسینی

    ،

    حدیث عبدلی (یارا)

    ،

    مریم رامجردی

    ،

    فاطمه کیانی(میترا)

    ،

    علیرضا بنایی

    ،

    سامره حاجیان(مهربانی)

    ،

    سید اسلام سادات حسینی

    ،

    محمد حاصلی

    ،

    سجاد کل بیاتی

    ،

    فاطمه رضایی برما(آینه عدم)

    ،

    سینا خواجه زاده

    ،

    همایون ویسی شیخ رباط

    ،

    محمدحسین (بندباز)

    ،

    نیره ناصری نسب

    ،

    بانوی تلخ

    ،

    محمد علی سلیمانی مقدم

    ،

    محمدرضا نیک نام

    ،

    بهروز صفاجو

    ،

    عارف افشاری (جاوید الف)

    ،

    فرزانه زمانپور

    ،

    مصطفی دهقانی

    ،

    فریبا غضنفری (آرام)

    ،

    رامینه خوشنام

    ،

    محبوبه امیری

    ،

    محمد علی رضاپور

    ،

    فرشید افکاری

    ،

    آرزو عباسی ( پاییزه)

    ،

    سارا شیخ محمدی ( دیانا )

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۹:۴۰
    درود بزرگوار
    بسیار زیبا و دلنشین بود
    دستمریزاد خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۲۲:۴۵
    سلام

    و

    درودها و سپاس های صد چندان نثار مقدم عزیزتان که همواره به مهربانی به این دیوانه و درهم نوشته های او می نگرید ...
    ارسال پاسخ
    افسانه هادی(رخشانه)
    يکشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۹ ۰۷:۵۳
    درود خیلی قشنگ و عاشقانه بود مخصوصا این اواخر شعر که واقعا وزنش روی غلتک افتاده بود
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۰۱
    سلام

    و

    سپاس و درودهای بی پایان از حسن ادراک و نشر برداشت تان ...
    ارسال پاسخ
    شعله(م جلیلی)
    يکشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۹ ۲۲:۰۵
    درود استادگرامی
    انقدر بند اول رو دوست داشتم که میتونم چندین بار بخونمش و خسته نشم
    عااالی بود
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۰۲
    سلام

    و

    باعث امتنان است این گونه بودن سبز و گرم تان ...
    ارسال پاسخ
    زهرا جمالی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۱۹
    درود
    خندانک خندانک خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۱۶
    سلام

    و

    سپاس بی حد و حصار از حضور تان ...
    ارسال پاسخ
    اصغر ناظمی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۲۴
    درو د
    استاد گرامی
    عالی بود
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۱۶
    سلام

    و

    سپاس های ناتمام از حضورتان که سبب ساز سرافرازی ست برای من ...
    ارسال پاسخ
    مهرداد مانا
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۲۹
    سلام
    من و تو یک زبانیم سلمان عزیز
    اما به دو لهجه .. یا شاید به چندین لهجه . چون تو همیشه به لهجه ی سلمان حرف میزنی ولی من بخاطر اینکه جا و مکان مشخصی ندارم و مدام در حال سفرم به ناچار لهجه ام هم عوض میشود . و گاهی میرم توی جلد دیگران حتا ... و هردوی ما هم یک حسن بزرگ داریم که گاهی عیب ماست . و آن وسواسی ست که در انتظام کلمات داریم . چه اینکه گاهی این نظم دقیق و این آرایش ممکنست به چشم خوانندگان نیاید . مثلا در همین شعر که " به گوش چپ تو ، راست راست میخوانند " ممکنست از چشم مخاطب این تضاد زیبا پنهان بماند " کمتر میتوان به شعر تو سر زد ( البته من سپیدخوانم ) و دست روی یک بخش خاص گذاشت که مثلن این بند را دوست داشتم و آن یکی بندها را کمتر . گاه به آزاد بودن ذائقه ی دیگر خوانندگانت غبطه میخورم که چگونه میتوانند چنین چینش جسورانه ای داشته باشند . من که عمرن بتوانم بخشی از شعرترا دوست تر داشته باشم و دل از باقی کلماتت بردارم . و اینرا هم بگویم چندجا بهم گفتند تو که سهراب و شاملو و فروغ و ... که فخر ادب معاصرند را شاعران کامل نمیدانی آدم مغرور و خودشیفته ای هستی . و من هم گفتم شعر سلمان مولایی را کامل میدانم . تنها ایشان است است که از آن فیلترینگ وحشتناک سلیقه ی مانا عبور کرده ولی میخواهم سر به تنش هم نباشد چه اینکه هر بار حرص و رشکم را برمیانگیزد که چطور جرات کرده پا به مکانی بگذارد که من در تخیلات دن کیشوتی ام خود را مالک و فرمانروایش میدانستم .... و اما تو تنها حریفی هستی که دوستت دارم . راستش میخواستم به این شعر ورود کنم و بازترش کنم برای خودم حداقل که بیشتر بشناسمش . اما سروشی در گوشم میگه : " پاشو برو تست بده مث اینکه کرونا گرفتی نکبت " ... دل کندن از صفحه ت مث پیاده شدن از ماشین بوگاتی سخت است .


    یاعلی
    فرزانه زمانپور
    فرزانه زمانپور
    شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۳۷
    چه رفاقتی و چه مهری
    حسودیم شد
    ارسال پاسخ
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۶:۱۱
    خندانک خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۶:۱۰
    خندانک خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۶:۱۰
    ای کاش
    من و محبوب هم آن جا بودیم
    که چه دلچسب و شیرین است
    چای و شعر در جوار رود جاری مانای شاعر ...
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۵:۱۰
    مطمئن باش این حس دو طرفه س .. دومین شعرم را هم دیشب به خودت تقدیم کردم و البته تا هفت تا نذر کرده بودم که اگر پیدات کنم به شعورت تقدیم کنم . که پیدا شدی و حالا شعرهایم رنگ شکرانه گرفتند . و اما یاد از شعر " رفیقم " نمودی ، آنرا هم در این هفتوانه ی درویشی پیشکش خواهم کرد . فقط اگر " محبوب ترا آرامتر کرد " بگو مرا هم دعا کند که آشوبتر شوم . که مثل موج مرگم در سکونم هست . و مدتیه کرونا زمینگیرم کرده و کسی نیست به این بگوید : " راهو اشتباه اومدی مانا باج به ویروس جماعت نداده و نمیدهد " ... خوب فکر کنم بروم و بار دیگر شعرهایت را بخوانم . جای همه خالی حتا خود سلمان . چونکه چایی خانه ی خواهرم با حبه ی شعر سلمان دستکم در خاورمیانه نصیب هرکسی نخواهد شد خندانک خندانک
    منیژه قشقایی
    منیژه قشقایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۴۱
    به به عالی فرمودید استاد عزیز خندانک خندانک
    و بااجازه ی استاد سلمان مولایی خندانک

    وای یعنی نکبت عالی بود خندانک خندانک خندانک
    شادباشی همیشه دوست .
    ارسال پاسخ
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۲۵
    سلام

    و

    خب مانای من فکر نکردی که باید به گونه ای بنویسی که سلمان هم بتواند پاسخی سزاوار بگوید تمام مهربانی ات را و
    علاوه بر آن باید تا سر حد مرگ جان بکند تا بتواند در قالبی که تو گفتی بگنجد و لااقل در اندازه های این سطور غرور انگیز و البته فریبنده قرار گیرد ...
    هیچ وقت یادم نمی رود اولین شعری که از مانا خواندم شعری بود در وصف رفیقی که رفته بود به محض خواندن شعر با خودم گفتم که این شعر را نکند من قبلاً نوشته ام و این مانای شاعر همزاد من است شاید و اگر چه آن روزها برای کسی نظر نمی نوشتم مثل الان اما قلم ام توانایی مقاومت در برابر نوشتم برای مانا را نداشت و این گونه بود که من یافتم ات و همواره به این آشنایی می بالم و بودن ات را به راستی پاداش بی قراری های سلمان می دانم در قبال انسان ...
    ارسال پاسخ
    درویش حسین ندری
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۵۵
    عرض ادب
    عالی بود استاد
    احسنت ،🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۱۷
    سلام

    و

    درودهایی از اعماق جان نثارتان که این گونه سبز و مهربان هستید ...
    ارسال پاسخ
    علی مزینانی عسکری
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۰۹:۳۸
    سلام و عرض ادب
    سه پرده متفاوت اما زیبا با صحنه آرایی عالی ...سرودی شیوا برای همسرایان در بودن ها و نبودن های شکسپیر و دیگران
    دستمریزاد
    خندانک خندانک خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۱۸
    سلام

    ‌ و

    سپاس فراوان که از منظری متفاوت دریچه ای جدید برای نگریستن به شعر را گشودید و چقدر این گونه ادراک ها برای من سبب ساز فهم بیشتر است ...
    ارسال پاسخ
    منیژه قشقایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۳۹
    درودو عرض ادب استادمولایی ارجمند
    لذت بردم از خواندن شعرزیبایتان خندانک خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۶:۱۳
    سلام

    و

    سپاس از بودن همواره سبزتان و خواندن دقیق نظرات دوستان که سبب ساز انتشار فهم می گردد و هدف این محافل مجازی ...
    ارسال پاسخ
    مهدیه میرزایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۲:۳۴
    رد خون بر پهنای سینه ی شعر جاریست.. شلیک گلوله های واژه ها...
    تلخ ترین قاب با زیباترین نقاشی...
    سرخ چون سینه چرخ.... سرخ چون ستاره فروش... سرخ چون لب های آلوده شعر....

    جالب ترین نکته این شعر جدا کردن حقیقت من از حقیقت شعر بود... آنچه در حقیقت شعر رخ می‌دهد در حقیقت من رخ نمی‌دهد.... چقدر دور است باد از گیسو.... چقدر نزدیک است این شعر که گوش هایش را مینوازد....

    استعاره های ناب.... زبان خاص و خود شاعر... ارایه های تضاد و تصویرهای پی در پی که تکرار می‌شوند چون نت های موسیقی یک تکه ی ناب می سازد....

    رنگ های ناب شعر چون رنگ برگ های حسن یوسف...
    تیر خلاصی بود بر شقیقه هایم که بگویم به خواب شب ام محتاجم

    سپاس شاعر ارجمند جناب مولایی بزرگوار
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۵۰
    خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۵۰
    خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۳۶
    خندانک خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۶:۱۵
    سلام

    و

    درودهای بی پایان که این گونه با دقت و ظرافت شعر را خواندید و همچون همیشه با مهربانی و لطف بی کران شعر را شاعر را به چشم عنایت نگریستید و به قلم گرم نگاشتید ...
    ارسال پاسخ
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۵:۲۱
    چرا ارسال شد یهویی ؟؟!!!!! .. داشتم چی میگفتم آهااا .. شعر خود به زبان آمده و حقیقت وجودی اش را از حقیقت شاعر و باقی جدا کرده . و البته نگاهی هم به بندها و تفکیک هوشیارانه ی آن که بیندازیم میتوانیم پی ببریم که در بند دوم " من " من ی نیست که شعر را سروده است بلکه آن من مجهول و بزعم خود زیرکی ست که شعر او را کشف کرده و پته اش را روی آب انداخته ست که اگر جز این بود به قارقار کلاغان قسم نمیخورد که منادیان رسواییند و شریکان قتل هابیل !! و در اعترافی صادقانه نمیگفت والا " قرار شد ستاره فروش شوم " اما حالا .......
    ارسال پاسخ
    مهرداد مانا
    مهرداد مانا
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۵:۱۳
    سلام . باور کنید مهدیه ی عزیز ، سلمان در این شعر از زبان شاعر سخن نگفته بلکه این لهجه و شکواییه ی خود شعر است که حقیقت خود را مجرد
    ارسال پاسخ
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ ۱۶:۱۸
    سلام

    و

    مانای من دوست داشتم که شعر را همین گونه مورد بازبینی و نقد قرار دهی تا من و دوستان بیاموزیم از بودن های پر از آگاهی و سخاوت ات ...
    فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)
    سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۰۱:۵۰
    درود بر شما استاد بزرگوار🌷
    بسیار زیبا سروده اید چون همیشه🌷
    باور کنید لذت میبرم از خواندن گل واژهای نابتان و گاهی چندین بار صداتون رو پخش میکنم و با شما همخوانی میکنم
    دست مریزاد گرانقدر
    🌷🌷🌷
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۳۷
    خندانک
    ارسال پاسخ
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۲۲:۵۳
    سلام

    و

    باعث افتخار است و سربلندی حضور بی دریغ تان که همیشه با مهربانی و لطف همراه است ...
    ارسال پاسخ
    اميرحسين علاميان(اعتراض)
    سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۴۷
    سلام برادر خوب و اگاهم
    دورادور وصف حالتان
    و اخراجي ها را شنيدم
    شعري ابن الوقت
    بجا و خوبي خواندم
    درود بر شما خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۳۵
    خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۲۳:۰۱
    سلام

    و

    سپاس های بی اندازه که با حضور گرم و آگاه خویش این خانه را معطر کردید ...
    ارسال پاسخ
    دانیال شریفی ( دادار تکست )
    چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۰۲:۳۸
    خندانک خندانک زیبا و استادانه خندانک خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۲۳:۰۲
    سلام

    و

    درودهایی فراوان و ناتمام که هماره یا بودن دلچسب تان این بزن را می آرایید ...
    ارسال پاسخ
    اعظم قارلقی
    چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۰۳:۱۲
    درودها...
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۲۳:۰۳
    سلام

    و

    سپاس و امتنان که به مهر خواندید ...
    ارسال پاسخ
    درویش حسین ندری
    چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۳۷
    درودتان استاد
    زیبا بود
    لذت بردم
    ،🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۲۳:۰۴
    سلام

    و

    عرض سپاس بی حصار که این گونه شاعر را رهین حسن همراهی خویش می نمایید ...
    ارسال پاسخ
    قربانعلی فتحی  (تختی)
    چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۱۶
    سلام ودرود
    بسیار عالی موفق باشید
    خندانک خندانک خندانک خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۲۳:۰۵
    سلام

    و

    امتنان ویژه و مخصوص که چشم لطف بر این درهم نوشته ها داشته و دارید ....
    ارسال پاسخ
    مهدی فروزنده
    چهارشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۹ ۱۵:۲۳
    درود بر شما
    🌹🌹🌹
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۲۳:۰۶
    سلام

    و

    سپاس های بی حد و حصار ...
    ارسال پاسخ
    فاطمه خواجوی
    پنجشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۹ ۰۳:۴۴
    سلام و عرض احترام خندانک
    بسیار زیبا و پر مفهوم بود
    موفق و مؤید باشید ان شاءالله
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۲۳:۰۷
    سلام

    و

    سپاس هایی از جان و خوش آمدهای بی پایان ...
    ارسال پاسخ
    سامره حاجیان(مهربانی)
    شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۰۲:۳۱
    سلام بزرگوار
    موفق باشید خندانک خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۳۵
    سلام

    و

    لطف بی کران تان مستدام و روزهای تان سبز ...
    ارسال پاسخ
    همایون ویسی شیخ رباط
    دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۹ ۱۲:۳۳
    بسیار عالی است این شعر روح نواز بود سپاس خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    سه شنبه ۳۱ تير ۱۳۹۹ ۲۰:۵۳
    سلام

    و

    درود بی شمار و خارج از حصار
    ارسال پاسخ
    مجتبی شفیعی (شاهرخ)
    چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹ ۰۰:۴۱
    سلام
    مثل همیشه عالی و جان دار
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۴۹
    بی گمان حضور تو همیشه برای سلمان نعمتی بی بدیل است ...
    ارسال پاسخ
    مجتبی شفیعی (شاهرخ)
    مجتبی شفیعی (شاهرخ)
    شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۸:۲۵
    سلام
    همیشه من خداننده ی شعر های زیبای تو هستم سلمان عزیز
    حتی وقتیکه ساکت باشم
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۰۰
    سلام

    و

    رفیق جان پیش و بیش از این ها چشم به راه ات بودم ...
    ارسال پاسخ
    فرزانه زمانپور
    شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۵۴
    سلام و این آیه را میتوان دید که فتبارک الله احسن الخالقین . دیگر کاری به شعرتان نخواهم داشت در جستجوی آن خدایی هستم که چنین شاعرانی خلق کرده که زبان و جلوه جلال و جمالش میشوند . چند ساعت هست که وارد سایت شدم که بی حوصللگیمو چاره کنم . وقتی سمت چپ گوشیمو نگاه کردم شعری به نام هذیانی را در صدر جدول دیدم و کنجکاو شدم و در ادامه با جادوگری به نام مانا آشنا شدم . و از طریق کامتتها و تعاریف آن بزرگوار به اینجا رهنمون شدم .و فکر کنم لازم است به همسر و پسرم بگویم خونم کردم این دو نفره


    برمیگردم
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۵۰
    خندانک
    ارسال پاسخ
    فرزانه زمانپور
    شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۳۶
    این متن پیشگو چقدددددرر روی اعصاب منه خندانک
    سلام نیستم خاموشش کنم
    من گریمورم از صب دارم حرص میخورم که چرا من نمیشه اینجور شعر بنویسم تا اینکه آقامون گفتن در عوض اینام نمیتونن مث فرزی صورتهای معمولی رو به فرشته تبدیل کنه خندانک اینجوریاس دیگه
    حالا داشتم به سه گانی شعرت فکر میکردم اینکه چطور ممکنه شاعری بیاد و تخیلات خودشو بعنوان حقایق شعر و جامعه و نفس وجودیش جا بزنه و تازه مطمئن بشه که پرده پندار رو هم پاره کرده و حرفش حق محض است . بعد میرسیم به جایی که زمانه ناجور است و ارتقاع هواپیما فاجعه میافریند وکام همگان تلخ میشود . و در بند دوم شاعر از آرزویش پایین میافتد و ستاره فروش نمیشود . پس شاعر این حقیقت تلخ را با کام روحش مزه کرده و چه حقیقت بالاتر از منی که حس میکنم . ولی من عاشق استعاره ای هستم که خلاصه حقایق است و آن رنگ غریب حسن یوسف لب های محبوب است . و راستی خود یوسف هم در مصر غریب بود . و لبهای محبوب هم حقیقت غریبی ست
    اما چیزی که برایم بیشتر از شعر شما و مانا زیبا و مقدس بود همانا دوستی شماست که با درکی متقابل و چشمی خریدار به شعر هم سر میزنید و این اتصال مقدس است بنظرم
    بابام ساز میزد رفیقی داشت اونم ساز میزد میگفت وقتایی در شلوغی با همین نی لبک چیزهایی با هم در و بدل میکنیم که دیگران نمیدانند . گمانم سلمان و مانا هم همینجور باشند . یقینا برداشتهایی که شما از شعر هم دارید ما نداریم
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۵:۰۷
    سلام

    و

    بی گمان برای من و مانای نازنین نیز این احساس که انسانی آن چنان به کنه و ذات شعر پی ببرد که سر از پای نشناسد ، بسیار ارزشمند و مبارک است و بی گمان همه ی این ها تماماً به شعر بازنمی گردد بلکه میزان سبزینگی روح و ذهن فرد در این دنیای سیاه و کبود است که می تواند خالق و کاشف چنین حسی باشد ...
    ارسال پاسخ
    سحر غزانی
    شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹ ۱۶:۱۸
    درود جناب
    مولایی
    زیبا و دلنواز بود
    قلمتان دوست داشتنی و قدرتمند است
    با ارزوی بهترینها برای شما شاعر عزیز خندانک خندانک خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹ ۱۳:۴۷
    سلام

    و

    سپاس از حضور گرم و نظر پر از مهر و لطف تان ...
    ارسال پاسخ
    سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۱۱
    سلام و عرض ادب استاد فرهیخته...
    شعرتان زیبا و دکلمه ی آن زیباتر...

    برقرار باشید به مهر و شادی خندانک
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    جمعه ۲۷ تير ۱۳۹۹ ۲۲:۵۹
    سلام

    و

    خوش آمدید و روشنی آوردید با خودتان و سبزی حضورتان ...
    ارسال پاسخ
    يکشنبه ۲۹ تير ۱۳۹۹ ۱۷:۳۹
    خوب
    سلمان مولایی
    سلمان مولایی
    سه شنبه ۳۱ تير ۱۳۹۹ ۲۰:۵۳
    سلام

    و

    سپاس ...
    ارسال پاسخ
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
    ارسال پیام خصوصی

    نقد و تحلیل شعر شاعران

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0