سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 24 مرداد 1399
    25 ذو الحجة 1441
    • روز خانواده و تكريم بازنشستگان
    Friday 14 Aug 2020
      چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . جبران خلیل جبران

      جمعه ۲۴ مرداد

      خاموش خواهد شد ...

      شعری از

      سلمان مولایی

      از دفتر دیوانگی های من و محبوب نوع شعر آزاد

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۸ تير ۱۳۹۹ ۲۲:۵۵ شماره ثبت ۸۷۱۲۳
        بازدید : ۴۴۷۰۱   |    نظرات : ۷۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سلمان مولایی

      صدای ارسالی شاعر:
       
      بعد از تو سیگار و سکوت شب  
      دست از سر من بر نمی دارند 
      این چشم های لعنتی انگار
      لبخندهای ات را صدای ات را
      از شعر های من طلب کار ند 

      بعد از تو ساعت های طولانی 
      زل می زنم بر صفحه ی گوشی 
      شاید دوباره اسم محبوب ات 
      روشن کند تکلیف قلب ام را 

      بعد از تو این دروازه ها ، دیوار 
      دیوارها ، طولانی و کش دار 
      بعد از تو حتی کوچه های شهر 
      از دیدن من ، عاصی و بی زار 

      می ترسم از این شهر بعد از تو 
      از گاز و ترمزهای تکراری 
      از دست های من که دیگر نیست
      در دست های گرم و دل چسب ات
      وقت ترافیک شبانگاهی 
      پشت چراغ زرد ستاری 

      بعد از تو کل شهر می فهمند 
      من شاعر موهای تو بودم 
      شیراز از چشم ات غزل می شد 
      انگور ، مست از داغ لب های ات 

      بعد از تو می میرم ، تو می دانی 
      در سینه ام محبوس خواهد شد 
      بغضی غم انگیز و گریبان گیر 
      از کار می افتد شبی ، قطعاً 
      قلبی که روزی با تو عاشق شد 

      در سینه ام این ساعت خونین 
      دیگر دقایق را نخواهد کشت 
      تا لحظه‌ی دیدار موعود ت 
      دیگر چه فرقی می کند پاییز 
      با ابتدای گند تابستان 
      اردی بهشت من بدون تو 
      خردادهای تلخ و طولانی 

      این اولین و آخرین بار است
      دیگر کسی عاشق نخواهد کرد 
      این شاعر کج خلق و زخمی را 
      گرگی که در چشمان او می زیست 
      شب های مهتابیِ بعد از تو 
      از لانه اش بیرون نخواهد رفت 
      ..
      بگذار سگ ها در خیال خود 
      با ماهتاب برکه خوش باشند 
      بگذار تا من صخره ای باشم 
      در زیر باران های بدترکیب 

      وقت تماشای تو در رویا 
      وقتی که باور می کنم هستی 
      وقتی که از بوی تو سرشار م 
      درد غم انگیزی ست بیداری 
      لعنت به ساعت ها و گوشی ها 
      ای کاش من در امتداد شب 
      مثل سعید کنگرانی با ...
      لعنت به این خورشید بی هنگام 

      بعد از تو دیگر شعر بی معنی ست 
      من در سکوت و سایه می مانم 
      خاموش خواهد شد به ناچاری 
      شمعی که دست ات روی قبر من ...
       
       
      ۳۰ اردی بهشت ۱۳۹۷
      ۱۴
      اشتراک گذاری این شعر
      ۲ شاعر این شعر را خوانده اند

      محبوبه امیری

      ،

      محمد علی رضاپور

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۱۴:۱۱
      درود بزرگوار
      بسیار زیبا و جالب بود
      دستمریزاد خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ ۰۳:۳۳
      سلام

      و

      سپاس های بی شمار و پرتکرار که همچون همیشه سایه ی فراخ لطف تان نصیب این خانه شد ...
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۱۲:۲۸
      سلام

      و

      نکته ای که ذکرش را بر خود واجب دیدم این است که ؛
      اکر چه شعر می تواند به تعداد آدم ها و سلایقی که آن را می خوانند تأویل و تعبیر داشته باشد اما
      « محبوب » و « محبوبه » در تمام اشعار سلمان مولایی اسم خاص است ( و اشاره ی مستقیم دارد به :

      هرگز نمی فهمند سلمان ات
      دیوانه ای بی باک و زنجیری ست
      وقتی که پای تو وسط باشد
      محبوبه ی اشعار بی تکرار ...

      و نه اسم عام بدین معنا که اطلاقی باشد برای تمام کسانی که دوست داشته می شوند همانند معشوق ، یار و ... .
      فردین صمدی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۲۲:۱۵
      درود بر شما
      عالی ، شاعر ولی واسه بهتر شدن یه کم ریزه کاری داره مثلا به نظر من در بند اول جای چشم و شعر را عوض کن شعر میخواد که محبوب در چشمت باشه و دیدار حاصل بشه
      این شعر های لعنتی انگار
      لبخندهای ات را صدای ات را
      از چشم های من طلب کار ند
      بعد از تو هایی که میاد خوب کار میکنه و ای کاش این روند تا پایان ادامه پیدا می کرد فضا از شهر و کوچه و ترمز یهو میاد سمت گرگ و سگ وبرکه و مهتاب بین این دو فضا ارتباط برقرار نکردی و شاید همین باعث شده دوستان حس کنند شعر در نیمه دوم دچار افت شده اشعارتون رو همیشه دنبال میکنم قلمتان هماره نویسا خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلمان مولایی
      ۲۱ دقیقه پیش
      سلام

      و

      مجتبی جان دوست داشتنی

      فی نفسه اگر توهینی صورت نگیرد و غرضی در کار نیاید حتی اگر نقد اشتباه و ناوارد هم باشد ایرادی ندارد ولی آن چه من این جا دیدم هوی و هوس جوانی بود و جویای نامی و از این جور چیزها که خب البته اقتضای سن ایشان است و خیال ات راحت که به همین سادگی ها دست از سر دوستان عزیز بالاخص تو برنخواهم داشت ...
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۹ ۱۵:۳۵
      سلام دوست خوبم
      میتوان گفت نقد اولتان با دوم گویشی متفاوت داشت
      شاید اجاطه دخالت ندازم ولی دوست ندارم شعر ناب و بنده از حضور سلمان و کسانی مثل او که سبکی به غایت ازاد و بی میرایه دازند دور شویم
      میدانید فوزان فکر گاهی که به قلم متصل شود مینویسد و مینویسد و خواننده باید در فهم ان بسیار کوشا باشد و اینها به این شرط است که در نقد ابتدا شاعر بشناسیم
      ان هم سلمانی که همین شعرش من رن را به نوشتن شعری تشویق کرد
      او را از سایت نو میشناسم و دوست ندارم که کدورتی برای شما و او به وجود اید که حضورش طلاست...
      مثل خیلی ها که نیستند دیگر.
      هر دوی شما را دوست دارم و نوشته های سلمان را با عشق بخوانید خودش در ذهن زمزمه میشود
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ ۰۴:۰۲
      سلام

      و

      سپاس و امتنان فراوان که این گونه سبز خواندید و نوشتید ...
      اما
      نکته ی اول آن که لازم است پیش از هر صحبتی در خصوص نقد شعر و بایدها و نبایدهای آن مطلبی را گوشزد کنم و آن این که هرگز نیازی نیست نقاد در جزییات شعر که اصولاً یا بر سلیقه مبتنی هستند و یا بر قرینه ای تاریخی ، ورود و تصرف نماید چرا که در این صورت شعر هر شاعری را می شود با کلماتی هم ردیف و هم آوا از نو نوشت ولی بی گمان آن چه نام شعر خواهد داشت همان نسخه ی اصیل است که بر احساس و ادراکی وحی گونه بنیان گذاشته شده است .
      اما
      در خصوص چشم و شعر به عقیده ی من شعر شاعر از چشم او از گوش او و از ذهن او از دهان او بیناتر و شنواتر و گویاتر و مدرک تر است چرا که در شعر جمیع این حواس دخالت دارند پس برای رسیدن به فهم یک مصداق همیشه جزء است که به کل نیازمند است و در این جا نیز چشم جزء و شعر کل است ...
      دیگر آن که مهتاب دقیقا پس از شب ، پاییز ، تابستان ، اردی بهشت و خرداد که همه از یک خانواده هستند به کار رفته است پس بعید می دانم غرابتی حاصل شده باشد که نیاز به ارتباط داشته باشد و از سویی دیگر حرف از چشمان شاعر است که از ابتدا هم در موردشان سخن گفته شده است و همین تشبیه می تواند همچون زنجیری نامریی شعر را به هم متصل کند ...
      و سرانجام آن که عقاید دوستان عزیز را که مطرح کردید من بر پای سلیقه می گذارم و نه نقدی جدی که بر شعر وارد شده است و پاسخ من نیز بر اساس همان ذوق و سلیقه یک خواننده صرف است و نه شاعر اثر پس ارجاع به آن مطالب چندان ارجاع درستی نمی تواند باشد و اصولاً این شعر دو نیمه ندارد بلکه یک روند دنباله دار است که نوع اشارات اش دقیقا به فروپاشی و از هم گسیختگی قهرمان شعر پس از نبود محبوبه اش باز می گردد و عمدی دارد برای بیان هر چه دقیق تر و کامل تر آن حالات ...
      و اما باز هم سپاس که پس از مدت ها ی طولانی شما و دوستان باعث شدید زنجیر پرهیز از پای قلم برداشته ، علاوه بر اشتراک شعر در نشر فهم نیز سهمی را عهده دار شوم ...
      ارسال پاسخ
      فردین صمدی
      فردین صمدی
      چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ ۰۵:۵۶
      درود مجدد
      در شهر اگر کس است یک حرف بس است
      بزار برات مثال بزنم
      شعر مثل یک فیلم میمونه که از سکانس های متفاوت تشکیل میشه اگه ما بیایم و چندتا سکانس خوب از فیلم های مختلف با موضوعات مختلف انتخاب کنیم آیا میتونیم یک فیلم خوب جدید بسازیم ؟
      یا یه ویترین از سکانس های زیباداریم
      یا با قطعات پازل های مختلف می توان به یک پارل جدید زیبا رسید شما ذهن مضمون پرداز داری ولی تصاویر حسی طبیعی و حسی غیر طبیعی ملموس و غیر ملموس کنار هم جوری قرار گرفته که نشان از آشفتگی ذهن شاعر دارد و نه ذهن سیال مشغول سیر در فضاهای گوناگون نخ نامریی که اتصال بین این تصاویر ایجاد کرده فقط خودتون میتونید ببینید و وجود نداره من مجموعه ای از بند های زیبا خوندم و صد البته کلیشه ای یا به عبارتی ویترینی از سکانس ها
      ارتباط بین دو فضا و تصاویر اصلا وجود نداره پیشنهاد چشم و شعر نیز دلسوزانه بود نه نقد نقد قسمت دوم بود
      نمیدونستم انقدر نقد پذیر هستید
      وقت ندارم وگرنه مصرع مصرع شعر را نقد ساختگرایانه انجام می دادم تا بدونید چقدر بنای شعرتان مستحکم است .
      در ضمن خود اثر باید به نقد و حتی نظر پاسخ بده )مرگ مولف ) جبهه نگیرید شما که همراه شعرتون همه جا نیستید و اگر غیر از این است منتشر نکنید.
      ما همیشه در حال تکامل هستیم در تمام امور و هرجا فکر کنیم به کمال رسیدیم در هر موضوعی نقطه توقف ما است
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ ۰۶:۳۶
      ...

      لزوماً فقط شاعر نیست که باید نقدپذیر باشد آن کسی هم به خود اجازه می دهد قلم بردارد و نقد بنویسد باید جرات رودرو شدن با اشتباهات اش را داشته باشد ، در پای همین شعر ده برابر کسانی که نقدی کوچک وارد کرده اند سلایقی هستند که آن را عالی و خوب و ... یافته اند ، سلایقی که نه من ایشان را می شناسم نه تا به حال به صفحات شعرشان سری زدم و نه پسرخاله و دختر خاله ی من هستند ، پس اولین کار واجب برای نقاد صحبت از موضع خویش و به اندازه ی آبگیر خویش است نه اظهارنظر به جای جماعت ...
      دو دیگر آن که امثال شما در طی این سال ها بسیار خواسته اند نقد ساختارگرایانه بر شعرهای سلمان مولایی بنویسند که رفتند و دیگر هم بازنگشتند که شما در برابر ایشان و علم و ارج شان دانه ی گندمی هستید در برابر گندم زار ...
      سه دیگر آن که من با احترام و ادب پاسخ شما را نوشتم نه جسارتی کردم و نه توهینی اما حالا که شما بنای اش را گذاشتید بگذارید تا بگویم تان ؛
      کجای ادبیات خراب شده ی این دیار به شما یادداده اند که شاعر باید بنشیند نگاه کند و یک عده بی هنر به بهانه ی نقد عقده های ناتوانی خویش را بر سر شعر خالی کنند ؟؟
      و بعد مرگ مولف را پیراهن عثمان کرده بر سر نیزه های بی دانشی خویش بر فراز کنند و نگذارند کسی حرفی بزند ؟؟
      و سر آخر به جمله ی اول تان می رسم ؛
      که لاریب فیه در این خانه اگر گرگی نبود ، کفتاران تا کنون خاک اش به توبره کشیده بودند که هیچ ، میخ ها ی بر دیوارش را نیز برای خود به غنیمت می گرفتند چرا که این میخ ها هم جنس شان از عاج است ...
      علی غلامی
      دوشنبه ۹ تير ۱۳۹۹ ۰۰:۳۸
      با درود
      بسیار عالی ولی به نظر بنده این شعر زیبا در قطعه چهارم تمام شد و بعد از چراغ زرد ستاری شعر دچار تکرارهای کلیشه‌ای شد ولی تا قطعه چهارم بسیار تازه و قوی بود.و تا پایان در بعضی عبارت دوباره شعر بر می‌گشت ولی نه مثل چهار قطعه اول که بسیار عالی بود و شعر دوباره دچار همان تکرار ...البته شاید شاعر روایت را اساس کار خود قرار داده است و باید شعر به منزل مقصود خود می‌رساند ولی همین مطلب خصیصه متن‌باز بودن را از شعر می‌ستاند ....جناب مولایی گرانقدر نمی‌شد به سادگی از کنار شعر خوبتان گذشت بر من ببخشایید.
      خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۱۲
      سلام

      و

      سپاس های بی شمار از حسن حضور و لطف کلام تان ...
      بی گمان حق با شماست چرا که سلیقه ی و ذوق شما منحصر به خودتان است اما دوست داشتم برای روشن شدن بحث و امکان انتشار فهم با مثال ها و مصادیقی از شعر مفاهیم مطرح شده در نظرتان را آشکارتر فرمایید ...
      ارسال پاسخ
      ابوالفضل زندیه شاهین
      دوشنبه ۹ تير ۱۳۹۹ ۰۱:۵۸
      زیبا سروده ی شما را زمزمه کردم
      دست مریزاد خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۱۴
      سلام

      و

      عرض سپاس بی خلاص و خوش آمد های نا تمام ...

      خوشا شعری که زمزمه ی لبان دوستان گردد ...
      ارسال پاسخ
      علیرضا بنایی
      دوشنبه ۹ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۳۴
      درود بر شما
      خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۱۴
      سلام

      و

      درود های دو چندان و سپاس های فراوان بر شما ...
      ارسال پاسخ
      درویش حسین ندری
      دوشنبه ۹ تير ۱۳۹۹ ۱۲:۲۱
      درودها شاعر جان
      عالی بود
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۱۵
      سلام

      و

      حسین جان نجیب

      سپاس از تمام لطف و مهربانی تان که چشمه ی خورشید است ...
      ارسال پاسخ
      زهرا جمالی
      دوشنبه ۹ تير ۱۳۹۹ ۱۳:۳۷
      سلام
      ضمن احترام به شما و احساس سرشار جاری و ساری در شعرهایتان که البته نقد شعر را دشوار می سازد به پندار بنده در بندهای نیمه دوم شعر، سطرهای حشو به سطرهای بسیار قوی موجود در همان بندها لطمه زده اند و این امر یک شعر بسیار عالی را به یک شعر خوب تنزل داده است.
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۲۸
      سلام

      و

      خوشحال ام و منت دار که در این شعر دوستان عزیز با تبر آمده اند و نه با گل اما همچنان در خصوص مصادیق پاسخ ام به جناب غلامی را یادآور می شوم و منتظرم اما در هر صورت به نظر من در هر شعری حتی شاهکارترین ها هم باید سیاهی و تاریکی باشد تا دمیدن خورشید جلوه ای دوچندان داشته باشد درست مثل مردمان همسایه ی دریا ست که صدای دریا برای شان عادی ست اگر تمام شعر در اوج باشد ، لین اوج تبدیل به چیزی معمولی خواهد شد پس به ناچار می بایست کلمات و مصاریع در حد خوب نیز وجود داشته باشند تا بیت الغزل های یک شعر برجسته تر و نمایان تر شوند ...
      ارسال پاسخ
      زهرا جمالی
      زهرا جمالی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۵۰
      با سلام و احترام دوباره به اندیشه و احساس و توانمندی قلم ارجمندتان
      برای آوردن مصادیق نیاز است که کمی دوستانه تر و صمیمانه تر نوشت امیدوارم که حمل بر جسارت نشود و بر من ببخشایید
      بندهای پنجم و ششم به گمان بنده بندهای قوی نیستند و دارای حشوند چرا که پیام عاطفی آن ها با صدای رساتر و به شیوه ای گویاتر و به مراتب بکرتر و زیباتر ، پیشتر یعنی در بندهای ماقبل وجود دارد و من با احترام کامل به نظر شما با این که وجود سطرها یا بندهای کمتر قوی به جلوه سطرها یا بندهای قوی تر کمک می کنند در این شعر شما موافق نیستم به گمان بنده درست برعکس است و از جلوه تمام آن سطرها یا بندها می کاهد. به عنوان مثال سطر های بعد از تو می میرم تو می دانی .... هم کلیشه اند و هم به پندار بنده در شان قلم شاعری چون شما نیستند و هم بار عاطفی که شما می خواهید مخاطب درونی یا بیرونی شعرتان با خواندن آن بدان دست یابد به شکل بسیار قوی تری در دو سطر آخر بند آخر شعر آمده است. مصداق دیگر پنهان شدن زیبایی کار و نبوغ شاعر در سطرهای " درد غم انگیزی است بیداری / لعنت به ساعت ها و گوشی ها / تا آخر بند " در مقدمۀ - باز هم به گمان من تکراری و غیر ضرور - همین بند است.
      بی گمان سزاوار چنین شعری گل های بسیار است و نه تبر. اما وقتی که گزینه نقد شاعری توانمند باز است گاه خواننده را شوقی مضاعف برای تامل در شعر فرا می گیرد و انگیزه ای می یابد تا تراوش ذهن خود را به وقت خواندن با شاعر در میان بگذارد. باز هم چنانچه جسارتی در نقد بوده عذر خواهم و پیشاپیش روز قلم را به شما فرهیخته گرانقدر تبریک می گویم. موفق باشید. خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۱۲:۰۷
      لطف و مهربانی شما هماره جاویدان ...

      نکته ای دیگر که ذکرش خالی از لطف نیست این است که :
      همیشه در تمامی مراحل سرودن هدف ام رسیدن به شعری ست که زندگی ست و این بی گمان چیزی ورای آرایه ها و خیال انگیزی ها و تصاویر است ، کیفیتی ست که همه ی این ها در آن دخیل هستند ولی آن چه رخ می نماید شمایل کلی یک شعر است و چهره ی آن .
      در فیلم های سینمایی یا داستان ها همیشه هر شخصیتی باید به فراخور موقعیت خود و احوالات درونی اش طراحی شود قاعده بر این است و برای همذات پنداری مخاطب چاره ای هم جز این نیست مثلاً اگر فردی که استاد دانشگاه است و یا پزشکی حاذق با مرگ عزیزان اش روبرو شود در عالم واقع این فرد بدون توجه به موقعیت خویش بی گمان بر سر و روی خواهد زد و خواهد گریست نه آن که کت و شلوار پوشیده در گوشه ای بایستد و چشمان اش اندوهگین باشد که این را مخاطب نخواهد فهمید و قبول نخواهد کرد پس در شعری هم که قرار است زندگی باشد شاعر دیوانه ای که محبوبه اش را از دست داده باشد نمی تواند و نباید اتو کشیده و خط کشی شده منطبق با قواعد زیبایی شناسی بسراید بلکه باید زار و نزاری های خود را حتی به تصویر بکشد اگر چه این تصویر منجر به تکرار شود و از نگاه من این تکرار تاکیدی ست بر عمق اتفاق مثل داغدیده ای که صدها بار اسمی را صدا می زند یا به اتفاقی خاص که بین آن دو رخ داده است اشاره می کند که شاید در حالت عادی اصلا این اتفاق رخ ندهد ولی تحت تاثیر عوامل بیرونی و درگیر شدن درونیات با آن لاجرم این اتفاق باید روی دهد مگر آن که نخواهیم با مخاطب صادق باشیم و شش دانگ حواسمان به شعر و قواعد زیبایی شناسی باشد نه احساسی که از آن رویداد ناگوار ایجاد شده است ....
      زهرا جمالی
      زهرا جمالی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۲۰:۳۶
      احساستان بسیار قابل احترام است شعری که زندگی است هم انکار ناپذیر. اما همان طور که خویشتن داری در مراسم سوگواری یا در موقعیت فراق از معشوق الزاما نشانه کمتر بودن شدت عواطف یا عدم صداقت نیست و گاه حتی شدت بیشتر اثر را نشان می دهد ؛ در شعری هم که زندگی است الزاما نشانه تظاهر و عدم صداقت نیست و گاه شدت بیشتر اثر را نشان می دهد و بیشتر هم بر مخاطب اثر می گذارد ؛ اما آنچه مهم است این که شاعر همواره خودش باشد و چنان که در موقعیت واقعی رفتار می کند. بنابراین و با توجه به آن که فرموده اید شعر برای مخاطب خاص سروده شده، تک تک سطرها می تواند مفهومی برای شاعر و مخاطب خاص خود داشته باشد که بسیار قابل احترام و ستایش است.
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ ۰۳:۳۳
      خندانک
      فاضل فخرالدینی تخلص (مالک)
      دوشنبه ۹ تير ۱۳۹۹ ۱۵:۵۴
      سلام و ارادت🌷
      درود بر شما بزرگوار🌷
      دست مریزاد بسیار زیباست سرودهایتان بنده لذت میبرم و دکلمه هاتون هم زیباست 🌷
      برقرار باشید و موفق 🌷
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۲۱
      سلام

      ‌ و

      بزرگواری بی گمان مرام شماست که این گونه به مهر و دوستی قلم رنجه فرموده ، منت بر این دیوانه ی شاعر می نهید ...
      ارسال پاسخ
      مجتبی شفیعی (شاهرخ)
      دوشنبه ۹ تير ۱۳۹۹ ۲۳:۱۱
      سلام
      سلمان عزیز
      فکر کنم به الحق شعر ازاد برای شما ساخته شده
      شما ازادانه مینویسید......افرین افرین افرین
      تا حالا فکر نمیکردم ....بعد از تو.....به این سختی باشد.
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۲۶
      سلام

      و

      مجتبی جان من

      از نظر من شعر یعنی آزادی و رهایی

      یعنی درست همان جا که قرار نیست قید و بندی بر چشم احساس و زبان ادراک ات باشد و بگوید آن چه در دل تنگ ات سنگینی می کند ...

      دیگر آن که لطف فراوان ات بر من بی گمان چشمه از مهربانی ذاتی و بزرگ منشی عالی تو می گیرد و تمام تلاش من سزاوار شدن است برای آن چه که تو و دوستان می گویید و می نویسید...
      ارسال پاسخ
      دانیال شریفی ( دادار تکست )
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۰۳:۰۳
      خندانک خندانک زیبا و پُر از حِس خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۰۸:۲۹
      سلام

      و

      سپاس از احساس زیبای تان که بازگو کردید و مرا رهین مهر خویش ...
      ارسال پاسخ
      غلامرضا مهدوی (مهدوی)
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۱۰:۴۹
      درود بر شما شاعر
      زیبا بود و خواندنی
      موق باشی و بسرایید
      خندانک
      خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۱۲:۱۲
      سلام

      و

      سپاس های بی حد و مرز و گل های بی‌شمار نثار قدوم قلم تان که این خانه را روشن نمودند ...
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۱۱:۱۷
      دروداستاد عزیزدوباره خواندنش نیز زیباست
      هرچند عشق فرای مرزوزمان
      شایدبه این دلیل تمام لحظه های عشق سرشارازرهایی
      تمام سلولهای بدن دروحدت رقصان می شوند .
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۱۲:۱۸
      سلام

      و

      همان گونه که سرودن از محبوب هرگز تکراری نمی‌شود و هرگز نهایتی ندارد. خواندن از او هم باید همین خصیصه را دارا باشد چرا که ؛
      یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت
      در بند آن مباش که مضمون نمانده است ...
      ارسال پاسخ
      منیژه قشقایی
      منیژه قشقایی
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۱۳:۲۰
      آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

      وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

      شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست

      و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

      گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید

      ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست


      درود والبته سخن حقیر از معبودیست که معشوق
      ومعشوقی که معبود از اویی که تو وتویی که او .
      همیشه به شعرو روشنا خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ ۰۳:۳۴
      خندانک
      پرستو پورقربان (آنه)
      سه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ۱۵:۰۸
      درود خندانک
      من شعرتان را واقعا دوست داشتم، محتوای قشنگی دارد و آرامش خاصی انتقال میدهد خندانک
      با احترام به نظر استاد غلامی که نقد ارزنده ای داشتند خندانک

      کلبه ی نیک اندیشه تان همیشه آباد خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ ۰۳:۳۷
      سلام

      و

      سپاس از حضور سبز تان نظر بی تکلف و روشن تان و عرض خوش آمد های بسیار ...
      ارسال پاسخ
      محمد حسین اخباری
      چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ ۰۰:۴۹
      بسیار زیباست
      موفق باشید
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ ۰۳:۳۷
      سلام

      و

      سپاس های بی شمار و درودهای بی حصار که هر بار چراغ مهربانی تان را در این کلبه برمی فروزید ...
      ارسال پاسخ
      مهدی فروزنده
      چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ ۱۲:۲۰
      درود ها بر شما
      👌🌹🌹🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۹ ۰۴:۱۸
      سلام

      و

      سپاس های بی انتها از حضور گل باران تان ....
      ارسال پاسخ
      محمد حسین اخباری
      چهارشنبه ۱۱ تير ۱۳۹۹ ۱۴:۰۵
      باسلام واحترام
      بنده اگر گاهی شعری را نقد میکنم نقد فنی است و فقط به وزن و قافیه اش میپردازم آنهم در اشعار سنتی چون خود م واگویه هایم را در قالب غزل عرضه میکنم اینجاهم اصلا بحث نقد ندارم و روی کلامم فقط با شما شاعر ارجمند نیست بلکه با هر عزیز ی است که گزینه نقدرا ذیل شعرش فعال میکند شاعران عزیز از بنده بهتر و بیشتر واقفند که نقد گاهی نظر شخصی نقاد است در نقدهای زیبایی شناسی و محتوایی و...
      پس دیگر در برابر نقد کننده نباید جبهه گرفت باید حرفهای مختلف راشنید و در ذهن خود سبک سنگین کرد واگر دوست داشت در آثار بعدی ازآن نقطه نظرها سود برد که خداوند کریم در قرآن مجید میفرماید :
      فبشِّر عباد الذین یستمعون القول ویتبعون احسنه
      یک مثال خیلی خیلی ساده و دم دستی که شاید غیر شاعرانه باشدعرض میکنم ببینید شما لباس پوشیدید بعد از دوست تان میپرسید به نظرت این رنگ گفش به لباسم می آید یا نه ؟ اگر جواب منفی داد نباید ناراحت شوید و بگویید به تو چه مربوط است من از این رنگ کفش خوشم می آید
      خوب شما که به سلیقه خودتان انتخاب کرده اید دیگر بهتر است نپرسید چون جبهه گیری شما توهین به سلیقه ی طرف مقابل است
      حالا فرض کنید بنده ی نوعی با خودم میگویم -دنیای اکنون دنیای ایجازهاست
      دنیایی که رمان هایش به داستا و داستانش به داستان کوتان و داستان کوتاهش به داستانک تبدیل شده است - وبراین اساس شعرتان را طولانی تر وگاهی تکرار مکررات یا بقول عزیزی ( حشو) میدانم یا به فرمایش عزیز دیگری براین عقیده ام که شعر نابتان بایددر بخش چهارم تمام میشد نباید خرده گرفت
      چون با فعال کردن گزینه نقد از او درخواست اظهار نظر کرده ایم
      بنده خوم تقریبا پای غزلهایم گزینه نقد را فعا ل نمیکنم چون چینش کلامم را دوست دارم و نگاهم به محتوارا نمیخواهم تغییر دهم بنده شخص خودم را عرض می کنم نه عزیز دیگری را
      حالا که بنده دوست دارم عینک قرمز به چشم بزنم
      که بقول آقای قرائتی ( مفسر قرآن) همه ی شلغم هارا لبو ببینم دیگر از کسی تقاضای اظهار نظر نمیکنم
      در پایان به شما شاعر ارجمند و تمام عزیزانی که نظراتی دادند احترام میگذارم و از این که اطاله ی کلام شد پوزش میخواهم
      با احترام فراوان
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      نه استاد مهربان قبول نیست همه ی آن چه من گفتم نقد در جزییات ساختاری و لفظی کلام است که از نظر من وارد نیست و گر نه در معنا و محتوا هر نقدی را می توان وارد داشت چرا که بحث وارد انتزاع می شود و درونیات و دقیقا آن چه که من در نظر سبز خویش نوشتم در خصوص محتوای شعر بود و نه جزییات لفظی که همان حکم لباس زیر کار را دارند درست مثل قضیه شعر حافظ است

      کشتی نشستگانیم
      کشتی شکستگانیم

      برخی شکسته دانند برخی نشسته خوانند
      چون نیست خواجه حافظ معذور دار ما را

      دقیقا همان بحث عدم ورود نقاد به حوزه ی جزییات کلام است و گر نه ذوق و سلیقه ی هر کس در جای خود محترم است همان گونه که در دیالوگ من و خانم جمالی هم نقد هست هم ذوق و سلیقه و هم احترام متقابل که در نهایت به اشتراک فهم می انجامد و امیدوارم این دوست جوان اول ادب کلام و رعایت اقتضای حال افراد را دریابند بعد دست به قلم نقد بیالایند ...
      ارسال پاسخ
      محمد حسین اخباری
      محمد حسین اخباری
      پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۹ ۱۶:۵۴
      باسلام ویک دنیا احترام
      فقط قصدم این دفعه مزاح با دوست عزیز و شاعر گرانقدر است نه چیز دیگر
      عزیز بردار وقتی لباس زیر آقای الف معلوم باشد آقای ایکس از باب دوستی به ایشان تذکر میدهد دکمه لباس رویی تان را ببندید ضمنا عزیز برادر شما خودتان ابتدا خصوصیت لباس زیر بقول قدما ( المعنا فی بطن شاعر ) را فرمودید در همان توضیح نقد گونه ای که ابتدا خودتان ذیل سروده تان نوشتید
      ضمنا این حرف را گفتند ( شاعر همیشه با شعرش نیست ) را کاملا قبول دارم بگذارید هرکس از هر زاویه ای که دوست دارد به شعرتان نگاه کند
      اصلا راز اینکه از دیوان حافظ فال میگیرند هم همین است زیرا هرکسی ذهنیت خودش را در شعر حافظ میجوید شاید تشبیه درستی نباشد یا اصلا بقول معروف باید بگویم بلا تشبیه شما از من واقف ترید که می گویند
      ( الطرق الی الله بعدد نفوس) وقتی راه های خدا شناسی به تعداد بندگان است حالا از برداشتهای شخصی از شعرتان ناراحت نشوید بلکه خوشحال باشید مگر غیر از این است که آرایه ی (ایهام) به وَهم و خیال افکندن خواننده است که آیا کدام معنا مور نظر است
      دیگر دامنه ی کلام را بر میچینم
      باهزاران درود و احترام
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۹ ۰۴:۲۲
      سلام

      و

      حتما حق یا شماست به قاعده ی این که پیش کسوت هستید و احترام تان واجب
      اما
      فقط یک سوال باقی می ماند آن هم این که وقتی آقای الف نظر آقای ایکس را در مورد پیراهن اش می پرسد آیا نیازی ست که آقای ایکس در خصوص لباس زیر آقای الف هم اظهارنظر کنند ؟؟
      ارسال پاسخ
      مصطفی دهقانی
      پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۹ ۰۲:۳۶
      درود بر شما
      بنده در سطح نقد شعر هیچکس نیستم
      فقط از سروده های زیبا لذت میبرم حال از تمام شعر باشد یا یک مصرع
      دست مریزاد
      👏👏👏👏
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۹ ۰۴:۲۵
      سلام

      ‌ و

      بی گمان از شما بیش از تمام اهل نقد آموختم آن چه را که باید چرا که فروتنی اساس هر جامعه ی سالمی ست ...
      ارسال پاسخ
      فریبا غضنفری  (آرام)
      پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۹ ۱۳:۴۵
      بسیار زیبا و خوش آهنگ و دلنشین
      درودتان 🌹 🌹🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس های بی شمار و درودهای بس دریغ از حضور سبزتان ...
      ارسال پاسخ
      علیرضا بنایی
      پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۰۹
      زیبا و دلنشین خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      ایمان اسماعیلی (راجی)
      جمعه ۱۳ تير ۱۳۹۹ ۰۱:۰۲
      درود بزرگوار بسیار زیبا بود
      زنده باد 🌹🌹🌹
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس بسیار از زیبایی نهفته در نگاه تان ...
      ارسال پاسخ
      اعظم قارلقی
      شنبه ۱۴ تير ۱۳۹۹ ۰۴:۳۴
      سلام
      عرض احترام
      خیلی عالی استاد خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      دست مریزاد
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس که هماره این صفحه را به همراهی خویش می آرایید...
      ارسال پاسخ
      ماهورا وثوقی
      شنبه ۱۴ تير ۱۳۹۹ ۱۸:۲۲
      خواندن شعرتان بسی لذت بخش بود خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      بی گمان لذت بخش تر حضور گرم و سبز دوستان است در این خانه ...
      ارسال پاسخ
      محمد حسین نیک طبع
      شنبه ۱۴ تير ۱۳۹۹ ۲۰:۳۲
      سعید کنگرانی فراهانی ( ۱۴ مرداد۱۳۳۳، تهران – ۲۳ شهریور ۱۳۹۷، تهران) بازیگر ایرانی سینما و تلویزیون بود. سریال دایی‌جان ناپلئون در تلویزیون و فیلم‌های در امتداد شب و دایرهٔ مینا در سینما از کارهای شاخص اوست.
      درود بر شما
      لذت بردم
      خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      ‌ و

      سپاس از توضیحات کوتاه و البته کامل تان ...
      ارسال پاسخ
      کبری یوسفی
      يکشنبه ۱۵ تير ۱۳۹۹ ۰۶:۰۱
      سلام ودرود ها برشما شاعر بزرگوار
      درودخدا برشما
      بسیار عالی ودلنشین سروده اید
      بنده نقد بلد نیستم بدلنشست
      احسنت مرحبا
      زنده باد زندگی😊🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
      الهی آسمان قلبت آبی آمین
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      ‌ و

      بی گمان بزرگترین و سودمندترین نقدها برای شاعر شنیدن نظر مخاطب است از روی اخلاص و بی ریا چرا که تنها این نظرات می توانند برای اش راهگشا باشند ...
      ارسال پاسخ
      مهرداد صالحی گل افشانی (مهراوی)
      يکشنبه ۱۵ تير ۱۳۹۹ ۰۹:۳۳
      درود بر شما
      بنظرم عالی بود و می شد کمتر به نقدش پرداخت
      خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      خوش آمدید و روشنی آوردید

      در خصوص نقد هم به گمان ام نقد کردن اثر به معنای آن است که اثر توانسته است حساسیتی در ذهن مخاطب برانگیزد که او را به واکنش واداشته است و این یعنی که باعث ماندگاری اثر در ذهن مخاطب شده و به صورت خنثی و منفعل از کنار کار نگذشته است ...
      اگر چه می دانم نقد در جمله ی شما به معنای ایرادگیری و بهانه جویی به کار رفته است و حق با شماست ...
      ارسال پاسخ
      مانا جمشیدی ( مهرداد )
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام . بالاخره مانا هم از راه رسید . البته تمام این مدت هم شعراتو میخوندم و در سایت شعرنو که بعد از دو سال دوباره دوماه تحملم کردند چندبار اسمتو آوردم که گویی بسم الله میگفتم در انجمن از ما بهتران !!!!! البته در اینکه شاعران به اخص افرادی چون تو که دوست ترشان میدارم کمی تا قسمتی غیر بشری اند شکی نیست ( حالا افضل و اسفلش بماند ) ... راستش سایت بدون سلمان و مسیحا را چندان خوش نداشتم و آمدم اینجا که هم روی اعصابت باشم و هم از دستت ساغر سروده های ناب بگیرم . و اولین شعرم را هم دقایقی پیش ارسال کردم که اگر آمد و تایید شد چاره ای نداری جز اینکه ازم قبول کنی . میدونی که مانا ممکنه دلخور بشه

      و اینم تا یادم نرفته عارض حضورت بشم که از بین شعرهایی که اینجا ازت خواندم هیچکدامشان به قد معجزه شق القمر ابن ملجم به دلم ننشست و در کرمانشاه هم یک جلسه نقد با موضوع و محوریت همین شعر برگزار کردم که نبودی حداقل به چایی دارچین مان برسی ..... خلاصه اینکه دوست دارم دلم سیت تنگ بی ئی مدت خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      خندانک
      خندانک
      خندانک
      ارسال پاسخ
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      مانای نازنین سلمان خوش آمدی و خانه ی تاریک به حسن آمدن ات نورباران شد ، چقدر دیدن ات این جا در این زمانه ی ناجور می چسبد شبیه چسب های دست ساز پدربزرگ های از یاد رفته ی مان ...
      ارسال پاسخ
      مهدی باقری
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما شاعر توانمند.سلامت و برقرار باشید🙏
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      بی شمار سپاس و فراوان خیر مقدم جناب باقری عزیز ...
      ارسال پاسخ
      افسانه هادی(رخشانه)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام عالی و عاشقانه خیلی وزنش متناسب بود و کاملا حالتون رو میشد درک کرد
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      سپاس که به راحتی و بدون هیچ گونه ادا و اطوار ی ادراک خویش از شعر را به اشتراک گذاشتید و شک نکنید که دانستن این ادراکات حقیقی است که برای شاعر همواره می‌تواند راه گشا باشد ...
      ارسال پاسخ
      علیرضا اسماعیلی همایون
      حدود ۱ ماه پیش
      درود شاعر گرامي مانا باشيد
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام

      و

      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      فرزانه زمانپور
      ۲ هفته پیش
      گرفتارم کردی بخدا
      سلمان مولایی
      سلمان مولایی
      ۲ هفته پیش
      خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0