سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 16 خرداد 1399
    14 شوال 1441
      Friday 5 Jun 2020
      • روز جهاني محيط زيست

      ورود به کارگاهها

      یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

      جمعه ۱۶ خرداد

      5-5

      شعری از

      فرزانه افروز(فرزانه)

      از دفتر شعرناب نوع شعر دلنوشته

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۸۵۴۸۶
        بازدید : ۲۴   |    نظرات : ۶

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر فرزانه افروز(فرزانه)

      دلم گرفته ازقانون بی رحم طبیعت
      این همه جنگ وخونریزی ورقابت
      تبعیض ونژادپرستی وکسب قدرت
      دل خسته ام ازناملایمات
      ازآدم های بی مهروخالی ازدرک احساسات
      آدم های غرق شده درزرق وبرق ومادیات
      به دلم مانده حسرت زندگی روستایی
      روزی که قدم زنم درهوای پاک بارانی
      بوزدنسیم صلح و آرامش و مهربانی
      آمدنم به دنیانبودازروی اراده واختیار
      که اگرمی دانستم رسم زمانه وروزگار
      هرگز نمی کردم خودم را اسیر وگرفتار
       
       
      شعری دیگرباهمین موضوع:
       
      آسمان شب مه آلودبودومهتابی
      درمیان چشمه ساران آب خروشان بودوجاری
      بیدمجنون بانسیمی می خرامید
      گل زنبق عطرخودرامی فشانید
      درکنارسایه ی درخت نارون
      دختری چون برگ گل هاپاکدامن
      بانگاهی بی قراروبادوچشمی پرزشبنم
      غم دل می گفت برای ماه بانوآن صنم
      می گفت که دگر خسته ام ازاین دنیا
      دلم گرفته ازمرام آدم ها
      ازقوانین بی رحم واین زیاده خواهی آنها
      می گفت که دگرخسته ام ازاین زمینی ها
      ازاین قتل وخونریزی وازاین کشورگشایی ها
      خسته گشته ام بس جفامی کننداین آدم ها
      بهرکسب قدرت وبهربقا
      ناجوانمردندودارندادعا
      که شریفندوتواناصاحب روح خدا
      ماه آرام وسراپاگوش بود
      دردلش اماپرازاندوه بود
      راه پرنوری به ناگه ازافق هابازشد
      دخترک راه رادیدوسراپاشادشد
      هردوبالش راگشودوتاخداپروازکرد
      غم واندوه رارهاکردوخوشی آغازکرد
      دخترک پروازکردباآن دوبال نقره ای
      آری آری دخترقصه ی مابودیک پری
       
       
      به تومی نویسم نامه ای خدا
      نامه ای پرزگلایه هاودلتنگی ها
      گفته اند که ازرگ گردن نزدیکتری به ما
      گفته اند که زمادرمهربان تری خدا
      گفته اندکه عادل وتوانایی
      به صلاح همه بندگان تودانایی
      پس چراهست درجهان این همه ظلم وجفا
      می شودضایع حقوق انسان ها
      چه گناه کرده اندکودکان بی نوا
      که شوندقربانی بی عدالتی ها
      پس کجایی خداعدالتت کجاست
      آسمان ازغبارظلم ناپیداست
       
       
      درغروب دلگیریک روزپاییزی
      زیرنم نم باران وبارش حس دلتنگی
      قدم می زدم کنارجاده ای خیس وتکراری
      جاده ای بی سرانجام وپرازحس خستگی
      درآن ازدحام وشلوغی ونابسامانی
      فکرمی کردم به انسان واین دردسنگین تنهایی
      این آدم ها گرچه ظاهرا قلبشان سنگی است ویخی
      درونشان غوغایی ست ازنیازبه تاییدوهمدلی
      بهرارضای این نیازوفرارازغم تنهایی
      مصمیم به ازدواج وفرزندآوری
      عده ای می رویم درمسیردانش وهنرافزایی
      عده ای به دنبال ثروت وشهرت وخودنمایی
      عده ای هم به غلط می روندمسیراشتباهی
      به دنبال بزهکاری وقلدری وگردن کلفتی
      یاکه غرق شهوتندوعشق های پوشالی
      می شمرندفتح قله هاراازسرتوانایی
      عده ای هم درگیرروابط بی سرانجام عاطفی
      می شوندخام عشق یاهوسی که جلوه کرده به شکل عرفانی
      دل هرکس دارداندکی غم ونابسامانی
      گربگوییم ازغم ورنج وتنهایی
      رفته رفته میشویم شیداویک بیمارروانی
      هرکه درمسیری دلش می شودپرازشادمانی
      هرکه درمسیری داردهنروتوانایی
      درمسیری بایدرفت که شویم غرق شکوفایی وغرق بی خیالی
       
       
       
       
      زندگی فرصت کوتاه حیات است
      زندگی چون رودروان درگذراست
      آنچه داریم ونداریم همه ازسمت خداست
      همه تقدیرالهی حکمت وسر الهیست
      به صلاح همه ی بندگان آگاه است الله
      دعای بندگان می شنودسمیع علیم است الله
      مابایدانسان باشیم
      باشرافت باشیم
      مهربان باشیم باخلق جهان
      احترام بگذاریم به حقوق دگران
      حق الله راخدامی بخشدولیک
      انتقام می گیردازحق الناس ، الله
      یادمان باشداگرلبخندی برلبی بنشانیم
      اگراشکی ازچشمی برباییم
      همه رامی بیند
      همه رادرجایی که غریبیم وخسته
      یاکه درهاهمه رومان بسته
      همه رامی بیند
      دست مامی گیرد
      غممان رامی برد
      اودعامان رااجابت می کند
      همه ی سختی هاهمه خوشبختی هاهمشان می گذرد
      زندگی کوتاه است
      پس بیاییددراین فرصت  کوتاه حیات  انسان باشیم
      بامحبت باشیم     خاطره ی خوب به جابگذاریم
      وچه خوش باشدآن روزکه سبک بال وآرام ورها
      چشم هاازرفتن ماپراشک     قلب هاازرفتن ماپرغم
      پرگشاییم به سمت الله      به سمت ایزد پاک نهادپابرجا
       
      ا
      ۱
      اشتراک گذاری این شعر
      ۲ شاعر این شعر را خوانده اند

      فرزانه افروز(فرزانه)

      ،

      زینب بویری (خزان)

      نقدها و نظرات
      فرزانه افروز(فرزانه)
      ۲ هفته پیش
      اشعارمیناجونبخش بانام مستعارفرزانه افروز(فرزانه)

      شعرصبح بهار:
      دراین صبح دل انگیزبهاری
      زیرسقف آسمان صاف و آبی
      می تراودحس خوب تازگی
      بردل صحراطبیعت پرزشورزندگی
      پیش پای هردرختی فرش سبزی ازچمنزاربهاری
      برسرشاخ درختان چارقدصورتی رنگی
      می وزدگاهی نسیمی
      می نوازدنغمه ی شادی پرستو
      ازسرشوق رهایی
      فرزانه افروز(فرزانه)
      ۲ هفته پیش
      شعرعفاف وتوضیحاتی درموردآن:
      عطرهرنسیمی که می آید
      سازهرپرستوکه می خواند
      گل هرگلشنی که جلوه ای دارد
      می دهم ازکف اختیارم را
      می بردعقل وصبروقرارم را
      داده ام دراین ره آبرویم را
      دین وشرف وحیثیتم را
      مثل کبکی که کرده سرش رازیربرف
      مستم وغزلخوان وسبک حرف
      هیچ ندارم خبرکه ای هیهات
      باسرافتاده ام درلجن شهوات
      پی عیشم وعشق های پوشالی
      خوشی های بی دوام وهوس ومستی
      چه کنم که ندارم خویشتن داری
      ضعیفم وندارم ازخوداختیاری
      باندای هرعشوه وهربیایی
      می روم به دنبال هربی سروپایی
      می شوم خمارومی گویم ازغم تنهایی
      بی خبرم که اینهاهوس است وتنوع طلبی
      خوب است که این نکته راتوبدانی
      همه انسانیم وبه دنبال مهرجویی
      پریم ازغرایز وامیال بی شماری
      گربه هرمیل وهرنیازی دهیم پاسخ آری
      ببندیم چشم خودرابه حقایق واصل خویشتن داری
      دگرچه فرق است بین ما ویک انسان لاابالی
      هوسرانی نداردسیری ونشاط پایداری
      به همراه دارداحساس پوچی وسبکباری
      بپرهیز ازهوسرانی ونظربازی
      که عیان است ونشانه ی سبک مغزیست
      جمع کن خودت رااگرتوانمندی
      بکن همت درمسیرآبرومندی





      فرزانه افروز(فرزانه)
      ۲ هفته پیش
      شعرقضاوت وگاهی تهمت:
      خداوندعالم وحکیم
      دراحادیث وقرآن کریم
      چنین می دهدبه بشرتعلیم
      کای انسان فرزانه وفهیم
      مابه توداده ایم عقل سلیم
      شرط آسایش ورستگاری
      نهفته درتعمق ومیانه روی
      درمسیرعمروزندگانی
      پرمی شوی ازاحساسات بی شماری
      گهی داری حس شادمانی
      گاه حس اندوه ونابسامانی
      گاه داری حس خشم وانتقام جویی
      گاه پری ازا حساس شک ودودلی
      یاکه داری احساس لطف وخیرخواهی
      به وقت غلیان هراحساس وهرگمان وهرفکری
      بپرهیز ازهر شتاب وتندروی
      ازهرقضاوت سریع وبی بررسی
      که گاه تهمت است ومی بردآبرویی
      دروغ می شودبرملاومایه ی رسوایی
      تندروی موجب گناه است و پشیمانی
      به وقت جوشش هراحساس وهرنیازوهرفکری
      اندکی تامل کن وبررسی
      هراقدامی داردرسم واصولی
      فکرواحساس رابکن رهبری
      که بعدا نکنی احساس شرم وپشیمانی
      فرزانه افروز(فرزانه)
      ۲ هفته پیش
      شعرکوه اندوه درونم توضیحاتی درموردآن:

      کوه اندوه درونم
      دل پرغصه واین بغض گلویم
      خاطرا ت تلخ عمروروزگارم
      گرفتنداینچنین صبروقرارم
      آن دلارام پری رو
      آن گل نرگس خوش رو
      آن نگاه پاک وآن چشمان آهو
      زمانی مرهم جان وتنم بود
      روزای خستگی هام همه یاروهمدمم بود
      به چه آنی روزگاررفت وگذشت ایام زیبا
      پرکشیدازسربامم آن همای باوفا
      بزدزخم جدایی بردلم
      آن نازنین نگاررعنا
      هرکه باشی
      به هرقدرت وهرراهی که باشی
      دل تنهادروجودهمه ی ماست
      این شکستن وبریدن وخمیدن
      سرنوشت همه ی ماست
      دل هرکس درزمانی روزگاری
      ماتمکده ی غصه وغم هاست
      ولیکن دیدن روی عزیزان
      لطف واحسان به ضعیفان
      مهروامیدبه خدای مهربان
      انیس دل وروح خسته ی ماست
      مرهم وتنهادوای این دل ماست

      فرزانه افروز(فرزانه)
      ۲ هفته پیش
      ازعنایات ولطف یزدان کریم
      قلب پرمهروبی ریاست قلب رحیم
      کینه وبخل وحسادت جانداردهیچ درآن
      هیچ تکبرخودپسندی ماندیدیم اندرآن
      هرکه راباشدبه هرقوم ونژادآیین وراه
      خواه مسلمان یاکه کافرچه سفیدرووسیاه
      مهربان است باهمه دلسوزهرپاک سیرت نیکونهاد
      دین وآیین ونژادش هرچه باد
      هرچه باشداندرون کوزه ی گل سفالی
      به برون همان تراودهرچه باشداندرونش
      گرکه ازخشم وحسادت ازجهالت
      پرشودآن کوزه ی پاک درونت آن دلت
      درکلامت سبک رفتارونگاهت
      میتراودحس خشم وحس نفرت
      گرکه پرباشددرون کوزه ی پاک وجودت
      ازدرایت فهم ودانش وشرافت
      باهمه خلق خدااهل طبیعت
      همدلی وپرزحس انس والفت
      هرکه عاقل باشدوفهمیده اوبی ادعاست
      قلبش ازمهروعطوفت پرکلامش دلرباست
      زینب بویری (خزان)
      ۲ هفته پیش
      درودشاعربانوی نازنین خندانک
      بسیارعالی وزیباست خندانک خندانک خندانک
      رقص قلمتان همیشگی خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      گفتگوی کارگاهی

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0