سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 9 خرداد 1399
    7 شوال 1441
      Friday 29 May 2020

        ورود به کارگاهها

        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        جمعه ۹ خرداد

        ...

        شعری از

        پرویز ظهراب

        از دفتر پاییز نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۸۴۹۷۹
          بازدید : ۲۲   |    نظرات : ۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر پرویز ظهراب
        آخرین اشعار ناب پرویز ظهراب

        باید به من از باده نابت بچشانی
        تا آتش افتاده به جانم بنشانی
         
        بایک نظرت مست و خرابم کنی آنگاه
        تا معرکه رقصوجنونمم بکشانی
         
        ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
        خرسندم از این تیر که به قلبم بنشانی
         
        ۷
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        سه تا بیت جالب و زیباست
        بیت تضمین مشخص نشده؟ خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        ۲ هفته پیش
        زیبا
        قلمتون سبز
        شاعر بزرگوار
        درود درود درود
        خندانک خندانک خندانک
        مهدی شهبازی
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما بسیار زیبا سرودید خندانک خندانک
        ایمان اسماعیلی (راجی)
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما بزرگوار
        بسیار زیبا بود
        زنده باد 🌹🌹
        زینب بویری (خزان)
        ۲ هفته پیش
        درودشاعرگرامی خندانک
        بسیارزیباست خندانک
        علیرضا خوشرو
        ۲ هفته پیش
        سلام...
        درود بر شما....
        .....
        🌹
        مسعود میناآباد  مسعود م
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما گرامی
        --------------- خندانک خندانک خندانک
        چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
        دلــــم را دوزخی سازد دو چشـــــمم را کند جیحون

        چه دانســــــــــــــــــتم که ســــــــــــــــــیلابی مرا ناگاه برباید
        چو کشـــــــــــتی ام دراندازد میان قلــــــــــــــــزم پرخون
        ---------------------------- مولوی « دیوان شمس »
        ------
        تا کی به تمنای وجود تو یــــــــــــــــــــــــــگانه
        اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
        ای تیر غمت را دل عشـــــــــــــــــــــــاق نشانه

        خواهد به ســــــر آید غم هجران تو یا نه
        جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
        -------------------------------شیخ بهایی
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        گفتگوی کارگاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0