سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 12 خرداد 1399
    10 شوال 1441
      Monday 1 Jun 2020

        ورود به کارگاهها

        یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

        دوشنبه ۱۲ خرداد

        رفته ای دیگر خیالت هم برایم آفت است

        شعری از

        مهدی ولی الهی

        از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۸۴۷۴۸
          بازدید : ۲۸   |    نظرات : ۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مهدی ولی الهی

        رفته ای ،دیگر خیالت هم برایم آفت است
        کلبه ی تنهایی ام در عنفوان غارت است
        برملای راز دیرین، یک تلاش ساده نیست
        بر سر راه حقیقت مانعی از جرات است
        شهردرخواب است وتاریکی امانم رابرید
        دیو بی خوابی وبال غربتستانم شده
        خانه هایی سوت و کور و مردمی درخواب خوش
        آرزویی شد که کم‌کم قاتل جانم شده
        عاشقت بودم وبعدازرفتنت شاعرشدم
        شاعری درمانده که محتاج یک ارایه بود
        کاش می شد غنچه لبهایت ازهم میشکفت
        سرزمین هامان ولی در انحصارسایه بود
        یک شبه صدها زلیخا در درونم خوار شد
        هیبت فریادهایم در گلو نشخوارشد
        دفترم اندازه ی حجم مرارت ها نبود
        در سرم کوهی پراز غم نامه ها انبار شد
        دیدنت سرچشمه ی آوارگی های منست
        دوریت آوازه ی می خوارگی های منست
        چشم تو یعنی شروع خلق یک دیوان شعر
        هرغزل توصیفی از بدکارگی های منست
        قرص مهتابی وشب ها آسمان در مشت توست
        لحظه ای هم بامنِ فانوس دریایی بسوز 
        ازتلاطم های اقیانوس ها پرسیده ای
        یا دلیل جزر ومدها را نمی دانی هنوز؟
        می فشارم دستهایت را هنوز از راه دور
        پرشده اطرافم از تندیس های بوف کور
        شدت دلتنگیم را اینچنین در من بخوان
        کوه یخ ها را تصور کن کنار یک تنور
        یوسفی که قیمتش را ساربان فهمیده است
        دیگر آن بازار هرگز جایگاه چانه نیست
        تک تک این واژه ها مصداق عجزم بوده اند
        آنچه می گویم مرور قصه یا افسانه نیست
        چشمت آهویی ترین چشمان دنیابود ونیست
        این غم دیرین دلم را تا کجا ها می برد
        دربیابانی که از دشت شقایق مانده است
        تکه تکه گرگ تنهایی تنم را می درد
        رفتنت رادیده ام ازآمدن هایت بگو
        یا امید واهیم را ازخیال من بگیر
        آه ای معصومه ی مغضوب قربانگاه عشق
        لااقل تنها گناهت را بیا گردن بگیر
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        چهار پاره بسیار زیبا بود خندانک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        حدود ۱ ماه پیش
        لذت بیکرانی بردم
        شاعر گرامی
        بزرگوار وعزیز
        درودتان باد
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        بتول رجائی علیشاهدانی(صنم)
        حدود ۱ ماه پیش
        درود بیکران بر استاد بزرگوارم جناب ولی الهی ارجمند و عالیقدرم
        رقص قلمتان جاویدان و قلب کلامتان همواره تپنده باد دلتون شاد باشه انشالله خندانک
        ایمان اسماعیلی (راجی)
        ۲ هفته پیش
        درود استاد بزرگوار
        بسیار زیبا و دلنشین بود مانا باشید به مهر گرامی
        🌹🌹🌹
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

        نظرات

        مشاعره

        گفتگوی کارگاهی

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0