سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 8 اسفند 1398
  • روز امور تربيتي و تربيت اسلامي
5 رجب 1441
    Thursday 27 Feb 2020
      هنگام نیكبختی است كه باید بیمناك بود؛ هیچ چیز تهدید آمیزتر از سعادت نیست. موریس مترلینگ

      پنجشنبه ۸ اسفند

      چراغ خاموش

      شعری از

      سارا شیخ محمدی(سیندخت)

      از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۸۱۴۸۹
        بازدید : ۵۲   |    نظرات : ۱۰

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر سارا شیخ محمدی(سیندخت)
      آخرین اشعار ناب سارا شیخ محمدی(سیندخت)

      در ابد یکتای عشق فنا شد خانه ام 
      دردبی درمان ذهن هم شد پیمانه ام
      مست گشتم،جرعه جرعه حقیقت گم گشت
      بی مهابا در کویــــر ســــــبو شد دانه ام
      آه می خندم به عقل فنا گشــــته چو قو 
      چون که قلبم دید که پر پرشد پروانه ام
      حال این من آب شد در یخبندان طلب
      تا بهار رسد سرابش شـــد گلخــــانه ام
      یار می آید ! تمام که شد مکتبِ عشـق
      غار نورانی ! نثــار که شـــد دیــوانه ام
      ذهن نیز چو شمع آب که شد طلوع شد
      چون زمستان فصل عشق تو شد افسانه ام

      #سارا_شیخ_محمدی
      #اختیارات_شاعری
      #نوآموز
       
      _ل_ _ | _ ل_ل | ل _ _ _ | ل _
      فاعلاتن،فاعلات،مفاعیلن،فعل
      ۵
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۸ ۲۳:۳۶
      بسیار زیبا و جالب بود خندانک خندانک خندانک
      سارا شیخ محمدی(سیندخت)
      سارا شیخ محمدی(سیندخت)
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸ ۱۱:۳۰
      درود
      ســــــپاس از لطفتان خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشد
      صدای گریه ی تنهایی اش شنیده نشد

      من آن #شهابِ شرار آشنای شعله ورم
      که جز برای زمین خوردن آفریده نشد

      من آن فروغِ فریبای #آسمان گردم
      که با تمام درخشندگی سپیده نشد

      من آن #نجابت درگیر در شبستانم
      که تار وسوسه بر قامتش تنیده نشد

      نجابتی که در آن لحظه های دست و ترنج
      حریرِ عصمتِ پیراهنش دریده نشد

      من از تبار همان شاعرم که سروِ قدش
      به استجابت دریوزگی خمیده نشد

      همان #کبوتر بی اعتنا به مصلحتم
      که با دسیسه ی صیاد هم خریده نشد

      رفیق من ! همه تقدیم مهربانی تو
      اگرچه حجم غزل های من قصیده نشد

      #محمد_سلمانی
      ارسال پاسخ
      ابراهیم هداوند
      ۲ هفته پیش
      بانو سیندخت گرامی درود بر شما
      خندانک خندانک خندانک
      سارا شیخ محمدی(سیندخت)
      درود خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

      #عشق پرواز بلندی ست، مرا پر بدهید
      به من اندیشۀ از مرز فراتر بدهید

      من به دنبال دل گمشده ای می گردم
      یک پریدن به من از بال #کبوتر بدهید

      تا درختان جوان راه مرا سد نکنند
      برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید

      یادتان باشد اگر کار به تقسیم کشید
      باغ جولان مرا بی در و پیکر بدهید

      آتش از سینه ی آن سرو جوان بردارید
      شعله اش را به درختان تناور بدهید

      تا که یک نسل به یک اصل خیانت نکند
      به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید

      عشق اگر خواست نصیحت به شما، گوش کنید
      تن برازنده او نیست به او سر بدهید

      دفتر شعر جنون بار مرا پاره کنید
      یا به یک شاعر دیوانۀ دیگر بدهید

      #محمد_سلمانی


      ارسال پاسخ
      محمد باقر انصاری دزفولی
      ۲ هفته پیش
      سلام بزرگوار
      دلنشین
      بسیارز یبا
      درودبرشما
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      سارا شیخ محمدی(سیندخت)
      سارا شیخ محمدی(سیندخت)
      چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۸ ۲۳:۰۸
      درود استاد
      ســـــــپاسگزارم 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
      🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷


      درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت
      در من غزلی درد کشید و سر زا رفت

      سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
      سمتی که تویی عقربه ی قبله نما رفت

      در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد
      آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت

      بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
      این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت؟

      من بودم و زاهد به دو راهی که رسیدیم
      من سمت شما آمدم ، اوسمت خدا رفت

      با شانه شبی راهی زلفت شدم اما
      من گم شدم وشانه پی کشف طلا رفت

      در محفل شعر آمدم و رفتم و گفتند
      ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت!؟

      میخواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
      سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت !

      #محمد_سلمانی
      ارسال پاسخ
      مسعود میناآباد  مسعود م
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸ ۰۰:۴۶
      سلام :
      درود گرامی شاعر
      بانو سیندخت ارجمند
      ---------------------------- . خندانک
      سارا شیخ محمدی(سیندخت)
      سارا شیخ محمدی(سیندخت)
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸ ۱۱:۳۲
      سلام
      ودرود متقابل خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک


      در قلب قصه های یکی بود یا نبود
      یادم  نمی رود که کسی جز خدا نبود

      یادم نمی رود که در آن سال های دور
      مردانگی ز افسر شاهی جدا نبود

      در باور قبیلة احساس های پاک 
      بی حرمتی به ساحتِ گل ها روا نبود

      آن روز در تصور انسانِ قصه ها 
      می گفت مادرم که محبت خطا نبود

      وقتی د لی برای د لی درد می نوشت 
      پیکی  به جز  کبوتر  بادِ  صبا  نبود

      این کوه این تهی شده از یادِ تیشه ها 
      در بیستونِ عشق چنین بی صدا نبود

      روزی که قهرمان به سر چشمه می رسید 
      راهی به جز  مبارزه  با  اژدها  نبود

      می شد که در هوای مساوی نفس کشید
      یک بام در کشاکشِ چندین هوا نبود

      #محمد_سلمانی
      ارسال پاسخ
      سید احسان موسوی ( سام )
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸ ۱۲:۴۰
      درود سرکار بانو
      قلمتان نویسا خندانک
      سارا شیخ محمدی(سیندخت)
      سارا شیخ محمدی(سیندخت)
      پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸ ۱۳:۴۳
      درود متقابل
      ســــــپاس از لطفتان خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

       

      با من #بهار جز به بدی تا نمی كند
      دست نسیم #پنجره را وا نمی كند

      در ذهن كوچه شعر دل انگیز عشق را 
      دیگر صدای پای تو #نجوا نمی كند

      آواز گام های تو درهای بسته را 
      دعوت به #روشنایی فردا نمی كند

      چندی است چشم ناز و نوازشگرت مرا 
      از لابلای پرده #تماشا نمی كند

      دستت مرا به گردش صحرا نمی برد 
      چشمت مرا مسافر #دریا نمی كند

      در كوچه های گمشده یعقوب چشم من 
      آثاری از حضور تو پیدا نمی كند

      در غربتی كه از تو بجا مانده این دلم 
      جز تو هوای هیچ كسی را نمی كند

      بازآ دوباره پنجره ها را مرور كن
      بی تو كسی در #آینه ام ها نمی كند

      #محمد_سلمانی
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0