سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 22 مهر 1398
    16 صفر 1441
      Monday 14 Oct 2019
      • روز جهاني استاندارد
      هنر، همكاری میان خدا و انسان است و در این همكاری، زمانی كه انسان كمتر دخالت می كند، نتیجه عالی تر است. آندره ژید

      دوشنبه ۲۲ مهر

      چه رازیست؟؟

      شعری از

      میلاد حافظ

      از دفتر شعرناب نوع شعر آزاد

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۷۷۳۹۷
        بازدید : ۲۰   |    نظرات : ۲

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر میلاد حافظ

      چه رازی ست؟
      این چه رازی ست؟ 
      به زیر طاق ابرویش چه رازی ست؟
      که پنهان کرده در پشت نگاهش..
      چه سری ست؟
      این چه سری ست؟
      میان موج موهایش چه سری ست؟
      که جان جانانه میکردند فدایش..
      به شوق کشف این اسرار مرموز
      شدم راهی به راهی پیچ و خم دار
      بود افسانه ها در راه رفتن
      نشد حاضر دگر هر رفته هر بار
      چه مردانی که رفتند و نگشتند
      بر از این راه سخت و دور و دشوار
      همی گفتند صدها بار با من
      نرو خود را مکن سرگشته و خوار
      چه عاشق پیشه هایی که بدیدند
      دل خود را به زیر پای دلدار
      غرورت را شکسته بازگردی
      نگردد از برایت او طرفدار
      نصیحت هر چه کردند این بزرگان
      نشد پیدا ز من گوش بدهکار
      ره آزموده را آغاز کردم
      بپوشاندم دو چشمم من بر آمار
      به امید نشانی از نگاهش
      گرفتم من گرا با نیش پرگار
      به همراه غرور و باد غبغب
      شدم عازم برای جنگ و پیکار
      شبانگاهان رسیدم من به کویی
      که شاهی داشت ملعون و جفاکار
      بعنوان غریبی بی هویت
      مرا بردند نزد شاه دربار
      بگفتا آن ملک با من کلامی
      که شستم شد از آن مطلب خبردار
      بود دزدی شبیه من در آن شهر
      بجایش جلب گشتم من بالاجبار
      بگفتا که کنم مطرح سوالی
      تو پاسخ را کنی بی وقفه هموار
      جوابت گر صحیح آزاد گردی
      وگرنه نادرستی میخرد دار
      از آنجایی که در زنجیر بودم
      بکردم من قبول اما به ناچار
      بپرسید این سوال از من که روزی
      به پیش قاضی آمد یک طلبکار
      بگفت آن مرد شاکی رو قاضی
      که میخواهم ز فردی صد به دینار
      ببستم سال نو با او قراری
      ولیکن نیست بر عهدش وفادار
      به رفتارش دهد فرمی که گویی
      نباشم من طلبکارش نه انگار
      ز صبح تا ظهر و شب تا کل مدت
      زمن اصرار و از او هست انکار
      اگر از دوستان کسی مایل هست ادامه ش بده خوشحال میشم ...
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      ۲ هفته پیش
      درود بزرگوار
      طولانی و زیبا بود خندانک
      رعنا بهارلویی  تخلص باغبان
      يکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸ ۱۹:۲۳
      درود بر شما بزرگوار
      بسیار عالی
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0