سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 31 شهريور 1398
  • آغاز جنگ تحميلي، 1359 هـ ش - آغاز هفتة دفاع مقدس
24 محرم 1441
    Sunday 22 Sep 2019
      امام حسين (ع) فرمود: «شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است».

      يکشنبه ۳۱ شهريور

      عید بود و سیل و دروازه قران

      شعری از

      منصور شاهنگیان

      از دفتر گذشت ايام نوع شعر قطعه

      ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸ ۱۷:۴۲ شماره ثبت ۷۵۸۳۸
        بازدید : ۵۳   |    نظرات : ۱۰

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر منصور شاهنگیان

      بادرودی صمیمانه ولی با تاخیر 
      شما یاران عزیز شاید عید امسال خبر سیل ناگهانی در شیراز و آن حادثه تاسف بار را در دروازه قران ، بار ها و بارها خوانده اید و تصاویر غم انگیز برخورد خودرو ها و غرق شدن سرنشینان را با چشمان اشگبار دیده اید ...
      و آن دو دلداده که قرار گذاشته بودند ، ماه عسل شان در شیراز باشد و توقفی کوتاه در نزدیکی دروازه قران و رفع خستگی راه و نوشیدن آبی که داماد برای خرید آن مجبور میشود چن لحظه ای از محبوش جدا شود  ...
       و ناگهان سیل و برخورد و  گم شدن خودروها  در ازدحام آهن و سنگ و سیمان ...
      و افتادن بطری آب از دست جوان عاشق بهت زده  ...
      ........................................................
      در آن صبح _ بهاری زیر باران 
      به شهر حافظ و دروازه قران
      دو دلواپس دو دلداده دو خسته
      خدایا ، کی شود ، رگبار ، پایان
       
      کنون دروازه قران بود و شیراز
      دل_ هردو خوش از ماه عسل بود
      ز مردش ، بطری آبی طلب کرد
      که او در عاشقی ، ضرب المثل بود
       
      گرفت فالودهء مخصوص شیراز
      برای همسرش ،  با بطری _  آب
      نگاهش مضطرب ، هم عاشقانه
      به ناز_ خفته در چشمان بی تاب
       
      که ناگه سیل وحشتناک و طوفان
      به همراهش هجوم_ چوب و آهن
      همه در زیر دست و پا و در گل
      فضا پر شد ز اشگ و داد و شیون
       
      و او با چشم خود  میدید سیلاب
      عزیزش را هیولا وار ، می برد
      تن او را به زخم سنگ و شیشه
      چه بی رحمانه ، زخمی کرد و آزرد
       
      جوان فریاد میزد ، گریه میکرد
      دو چشمش بر هجوم سیل ، مبهوت
      خداوندا چرا محبوب من شد
      برایش بستر _ سیلاب ، تابوت
       
      ز روی خشم بطری را زمین زد
      که این ، من را ز دلدارم جدا کرد
      اگر ترکش، نمی کردم ، نگارم
      نمی رفت و عزادارم ، نمی کرد
       
      به زیر لب جوان بی تاب و گریان
      به تنهایی ز  بختش ، شکوه میکرد
      چه تنها بود و بی کس در خیابان
      به یاد_ یار خود ، خون گریه میکرد
      منصور شاهنگیان
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸ ۲۳:۰۶
      درود استاد عزیز
      بسیار زیبا و بجا بود
      روحشان شاد خندانک
      رضا زمانیان قوژدی خلو دخو
      دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸ ۰۹:۲۴
      خندانک خندانک خندانک
      درود ایتاد شاهنگیان عزیز
      قلم توانایتان را درود.
      زیبا و غم انگیز به تصویر کشیده اید
      منصور شاهنگیان
      منصور شاهنگیان
      دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸ ۱۳:۴۹
      با درود و
      سپاس از لطف و توجه تان ...
      موفق و سالم باشید ...
      یاحق بزرگوار ...
      ارسال پاسخ
      جعفر محمدی (ضمیر)
      دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸ ۰۹:۳۳
      سلام استاد شاهنگیان عزیز
      چهار پاره زیبا و سوز ناکی بود
      خامه تان همچنان توانا و ستبر
      موفق و پیروز باشید
      خندانک
      منصور شاهنگیان
      منصور شاهنگیان
      دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸ ۱۳:۵۱
      چه سعادتی ...
      بعد از مدتها توفیق هم صحبتی
      رفیق شد ...
      زنده و پاینده باشید دوست من ...
      ارسال پاسخ
      کبری یوسفی
      دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸ ۱۲:۰۰
      سلام ودرود برشما استاد بزرگوار
      درودخدا برشما غم دردناکی بود
      بسیار عالی سروده اید پرسوز عاقبتتون بخیر باخانواده
      درخت دانشتون پربار ان شا ءالله

      درپناه خدای مهربان باشید آمین خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک : خندانک خندانک خندانک
      منصور شاهنگیان
      منصور شاهنگیان
      دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸ ۱۳:۵۲
      با درودی صمیمانه
      از عنایت و حسن توجه شما
      ممنون و سپاسگزارم بانو ...
      موفق باشید و شاد ...
      ارسال پاسخ
      مهدی تنهائی
      دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸ ۱۸:۰۲
      درود جناب شاهنگیان عزیز زیبا بود و سوزناک...
      قلمتان مانا خندانک
      همایون طهماسبی (شوکران)
      دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸ ۲۰:۱۹
      درودتان جناب شاهنگیان دوست عزیز و گرانقدر
      زیباااااا
      خندانک خندانک خندانک
      نسرین حسینی
      چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۸ ۰۲:۰۹
      درود برشما استاد گرامی
      اگرچه غمین بود
      زیبا بود
      قلمتانماندگار خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد شعر

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0