سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 1 مرداد 1398
    22 ذو القعدة 1440
      Tuesday 23 Jul 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        سه شنبه ۱ مرداد

        عاشقانه نیست ...

        شعری از

        محبوبه امیری

        از دفتر فیروزه و آتش نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ۱۷:۲۳ شماره ثبت ۷۳۲۱۶
          بازدید : ۱۳۳   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محبوبه امیری
        آخرین اشعار ناب محبوبه امیری

        ...
         
         
        درمیان زخم های کهنه ام
        خنجری پر از کنایه بود 
        آبدیده با 
        زهرکینه ها 
        بغض بی امانی از حسد
        در‌ گلوی پر ز حسرت اش
        سال های سال 
        در کمین سینه ی محبت ام
         
        بوی مهربان دست های تو
        مانده بود 
        روی دسته ی منبّت اش
        در نگاه گیج من
        بهت بود و حیرتی غریب
        باورم نمی شود هنوز
        رنگ‌ِ بوی تو... ؟
        روی دسته اش... ؟
        نه... 
        غیرممکن است
        درجهان مملو از دروغ 
        آفتاب عشق 
        از حصار سرد سایه ها 
        رد نمی شود 
        شهر مانده است
        زیر بار برف شب
        مردم از مدار مهر
        دور می شوند
         
        در جهان سایه های سوگوار 
         
        جرم ات ای عروس آفتاب
        بازتاب خنده ی خدا 
        در حریر چشم های توست
        او تو را شبیه آدم از
        خاک و گل نیافرید 
        روی بال آبی فرشته ها
        با پر سپید قو
        او تو را کشید،
        دست های تو 
        مثل بوسه های ماه
        بر تن سیاه شب،
        موج هایی از طلای ناب
        می تراود از لب ات
        وقت خواندن ترانه ها
         
        مثل عمق پر ستاره ی شب کویر
        تو... زلال و صاف و صادقی
        وای از آن زمان که بادهای بد
        می وزند و تپه های شن
         تیره می کنند 
        روز روشن تو را
        چشم های بی حیای شهر
        پنجه می کشند 
        بر سپید صورت ات
        رد‌‌ّ پای شان 
        مثل حجم خون به روی برف 
         
        گیسوان خسته ات 
        زیر  دست جهل روزگار
         با عبور بادهای عشق
        گل نمی دهند
        داغ های درد 
        بر بلور گردن ات 
        خوش نشسته است 
         
        روزها و هفته ها و ماه ها
        در میان جان خویش
        پروراندی اش به عشق 
        غنچه ای که پاره ی تن تو بود
        ای دریغ و درد...
        سهم تو از آن همه نوازش و گذشت 
        از  تمام لحظه های مضطرب
        چشم های خیس و
        دست های خالی است
        سهم ات  ای فرشته ی نجیب 
         رد‌ّ ظالمانه ی قلم 
        روی برگ بی عدالتی ست...
         
         
        - وای محبوب خوب من  / بوی میله می دهند/ بندهای تو!
         
         
        - گفته بودم ات نرو                         
          این سطور بی ملاحظه
        حاصل نبودن تواَند
        شک نکن 
        رفیق بی وفای من
        عاشقانه نیست 
        این هجوم لعنتی
        واژه ها مرا رها نمی کنند
        من بدون تو پر از جهنم ام...
         
         
         
        ۲۶اسفند۹۷
         
         
         
        پی نوشت:
        .
        .
        .
         
        و این من ام
        زنی تنها
        در آستانه ی فصلی سرد...
         
         
        ۱۰
        اشتراک گذاری این شعر

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        2