پنجشنبه ۱۴ فروردين
بوی گل می کارم شعری از سلیمان چراغی
از دفتر روبند عشق نوع شعر
ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۰ ۰۴:۴۶ شماره ثبت ۴۴۹۴
بازدید : ۹۱۸ | نظرات : ۷
|
آخرین اشعار ناب سلیمان چراغی
|
بازهم فردا صبح
باقدمهای نسیم
در هوای دل خود
بوی گل می کارم
چونکه از فردا باز
در سر کوچه ی دل
معبدی می سازم
تا در آن معبد دل
دختران کوچک
به تمنای وصال مهتاب
عشق را می خوانند
تا درآن زنبلی از گل بنهند
ببرند سوی بهار
باز هم فردا صبح
بر لب رود بهار دامکی می سازم
تا که صیاد بهار
در همین دام زپا گیر کند
و کلاغ مشکی بچه ماهی ها را نتواند ببرد
بازهم فردا صبح
نفس و زمزمه ی مبهم بارانها را
از کنار نفس شعر پر از چلچله ها
از رخ نرگس رقصان زدم پنجره باغ سحر می شکنم
تا که بلبل ها را
بر لب پنجره عشق به میهمانی فردا
بتوان دعوت کرد
و شقایق ها را
در لب خشک کویر
بتوان یکجا ریخت
|
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.