سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 1 مهر 1400
    16 صفر 1443
      Thursday 23 Sep 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        پنجشنبه ۱ مهر

        سلام من

        شعری از

        نرجس کوکب

        از دفتر شعرناب نوع شعر دلنوشته

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ ۱۸:۱۳ شماره ثبت ۲۸۸۹۴
          بازدید : ۳۱۵   |    نظرات : ۲۷

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر نرجس کوکب

        سلام من
        سلام من به آن تن شکسته یا دل رمیده از همه
        که در دل سحر
        برای دیدن طلوع صبح خوب زندگی
         راهی نماز می شود
        غرق گفتگو با خالقش
        با سه سلام ِنماز دلگرم می شود
         
        سلام من به آن خروس ده
        که در اذان صبح
        با مؤذن از مناره های شهر
        با نوای دلکشش سلام می کند
         
        سلام من به بیکران آسمان
        که در سپیده دم 
         خزانه ی جواهرات خویش را
        مشت مشت پخش می کند
        محو کند شکوه و جلوه اش
        او ناب ترین سلام بی تجملش را
        نوبرانه بر تمام کائنات وقف می کند
         
        سلام من به کوه سرفراز
        که در طلوع فجر
        با تمام هیبتش
        روی دستهای خود
        خورشید را در آسمان بلند می کند
        او تمام قامت با دستهای رو به خالقش  سلام با شکوه می کند
         
        سلام من به آفتاب گردان شهر
        که صبح تا غروب
        معیار چرخشش
        سودمندترین مخلوق حق
        خورشید می شود
        و خود با کمال جلوه اش
        به هر که بیندش
        تعظیم و هم سلام می کند
         
        سلام من به آن کویر
        که از کوه جدا گشته
        ذره ذره گشته
        پهن گشته در وسیع ارض
        در شرار ظهر
        با تن تفتیده اش
        باز زیر گام های هر که بر او پا می نهد
        مهربان و نرم سلام می کند
         
        سلام من  به آن جویبار
        که صبح به شام
        با تمام سخاوتش
        می رود به جسم خاک
        محو در گیاه می شود
        لیک ترنم صدای او سلام می شود
         
        سلام من به آن دخترک با تمام انتظار
        وقت عصر
        بر پدر لب چو غنچه با سلام باز می کند
        او بی نظیر سلام را تثبیت می کند
         
        سلام من به آن  اسیر در قفس
        در انتهای شب
        تنها به عشق سرسپردگی به خالقش
         عاشقانه نجوا می کند 
        بر رهایی دلش سلام می کند
         
        سلام من به هرچه و به هرکه با خالقش ز ندگی  کند
         با تمام جسم و جان سلام می کند
        او با سلام خود هر لحظه نماز می کند
         
        ۸
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0