جمعه ۱۹ تير
|
دفاتر شعر نعمت طرهانی(پورمستان)
آخرین اشعار ناب نعمت طرهانی(پورمستان)
|
غزل،
بانوی سالخوردهٔ شیراز،
با ردایی از قافیه،
شالی از ردیف،
و عصایی از عروض،
آرام پیش آمد
و گفت:
«ای تازهآمده،
تو کیستی
که بیاذنِ وزن
بر ایوانِ شعر
قدم نهادهای؟
نه بحر را میشناسی،
نه حرمتِ قافیه،
نه آیینِ ردیف.
چگونه
نامِ شعر
بر خویش نهادهای؟»
---
شعر سپید
کودکی بود
با پاهای غبارآلود،
پیراهنی دوخته از باد،
و جیبهایی
پر از سکوت.
لبخند زد.
گفت:
«مادر...
من
همان واژهام
که روزی
از لای انگشتانت
گریخت؛
آن لحظه
که دلت
از دیوارِ قافیه
بلندتر شد،
و وزن،
تابِ تپشِ قلبت را
نیاورد.»
---
غزل
نگاهش را
تا دوردستِ قرنها برد.
گفت:
«من
بر لبِ عاشقان
اقامت کردهام.
در جامِ حافظ
شراب شدهام،
بر دستانِ سعدی
گل شکفتهام،
در سماعِ مولوی
چرخیدهام.
تو
کدام عاشق را
به صبح رساندهای؟»
---
سپید
خندید؛
خندهای
به سپیدیِ فاصلهٔ میانِ دو سطر.
گفت:
«من
نامِ هیچ عاشقی را
حفظ نکردهام.
اما
شبهای بسیاری را دیدهام
که انسانی
در ایستگاهِ مترو،
بر نیمکتی سرد،
بیآنکه
بیتی از بر داشته باشد،
تنهاییاش را
با چند واژه
از فرو ریختن
نجات داده است.»
---
غزل
چین بر پیشانی انداخت.
عطرِ گلاب
از نفسش برخاست.
گفت:
«بیقافیه،
خانهای نیست.
کلمه
بیوزن،
آواره میشود.
وزن،
ریسمانِ حافظه است؛
اگر بگسلد،
واژهها
یکدیگر را
از یاد میبرند.»
---
سپید
مُشتی واژه
بر خاک پاشید.
گنجشکهای حاشیهٔ دفتر
فرود آمدند.
گفت:
«خانه
همیشه
چهار دیوار نیست.
گاهی
آسمانیست
که هنوز
سقف نشده.
تو
رودی
با دو کرانهای.
من
دریاییام
که هر موجش
راهی تازه
به زیبایی
میگشاید.»
---
غزل
آرامتر شد.
عبای عطار
بر شانههایش
سنگینی میکرد.
گفت:
«من
وارثِ هزار سال آوازم.
در رگهایم
نبضِ مولوی میتپد.
تو
از کدام دودمان آمدهای؟»
---
سپید
کنارِ پنجره ایستاد.
باد
در موهایش
خانه کرد.
گفت:
«پدرم
باد است.
مادرم
سکوت.
و میراثم
تمامِ واژههایی است
که در گلوی شاعران
جان دادند،
زیرا
هیچ بحری
گنجایششان را نداشت.
من
گریزِ کلمهام
از قفسِ مصرع.»
---
آنگاه
به خیابان اشاره کرد.
دختری
با تلفن همراهش
غروب را
در قابی کوچک
مینشاند.
کارگری
با شانههایی خمیده
از کنارش گذشت.
آمبولانسی
از دور،
سکوت را
دو نیم کرد.
سپید گفت:
«ببین...
جهان،
سریعتر از قافیه
نفس میکشد.
بعضی دردها
پیش از آنکه
به ردیف برسند،
به پایان میرسند.»
---
غزل
لحظهای
در آینه نگریست.
چینهای زمان
بر چهرهاش نشسته بود،
اما
در ژرفای آینه
هنوز
جوانیِ معشوقی
میدرخشید.
گفت:
«و با این همه،
هرگاه
دل
از کتابهای قطور
خسته میشود،
هنوز
نامِ عشق
در آهنگِ من
آرامتر
بر لب مینشیند.»
---
سپید
آهسته
دست بر شانهٔ غزل گذاشت.
دیگر
در صدایش
هیچ جدالی نبود.
گفت:
«مادر...
من
دشمنِ تو نیستم.
من
ادامهٔ همان نفسم
که تو
در واپسین هجا
رهایش کردی.
وقتی
حافظ
مستِ کشفِ جهان بود،
من
پشتِ پلکهای بیدارش
برای خویش
وزنی دیگر
میرویاندم.
اگر تو
آسمان را
به کلمه آموختی،
من
راه رفتنِ خاک را
به شعر آوردم.
خدا
آدم را
از گل آفرید؛
نه از ابر.»
---
سکوت
میانشان نشست.
نه سنگین بود،
نه سبک.
چنان موزون
که گویی
خودِ وزن
برای لحظهای
نامِ خویش را
فراموش کرده است.
در همان دم،
از پشتِ در
نه صدای تقطیع آمد،
نه نوحه،
نه کف زدن.
دختری
شعری میخواند.
نه غزل بود،
نه سپید.
واژههایش
گاه
در وزن
نفس میکشیدند،
گاه
آزاد،
چون پرندهای
از سطرها
عبور میکردند.
غزل
به سپید نگریست.
سپید
به غزل.
هر دو
لبخند زدند.
دانستند
این صدا،
نه فرزندِ یکی،
که وارثِ هر دوی آنهاست.
---
باد آمد.
دفتر را
ورق زد.
صفحهای
گشوده ماند؛
نه غزل بود،
نه سپید.
تنها
حروفی
که بیآنکه
از یکدیگر
نسب بپرسند،
دست در دستِ معنا،
افق را
مینوشتند.
|
|
|
نقدها و نظرات
|
درود بیکران مهربانو شاهزاده خانم فرهیخته سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب استکی گرانقدر بنده نیز با نظر تلاقی ادبیات ایران با غرب و تولد شعر نو موافقم اصلا این مهم یک حقیقت تاریخی است اما فرق ما با شاعران غربی، ایستادن بر شانههای ادبیات غنی کلاسیک است. شعر بنده انتزاعی بوده و فکت تاریخی ندارد. سپاسگزارم | |
|
درود و عرض احترام جناب علامیان گرانمهر سپاسگزارم | |
|
درود و عرض ادب جناب آزادبخت فرهیخته سپاسگزارم | |
|
درود مجدد جناب بهلول ادیب بنده نیز در مقابل عظمت ادبیات کلاسیک و غزل سر تعظیم فرود میآورم بدون شک نوابغ بزرگی چون حافظ، سعدی، مولوی، خیام و... تکرار نخواهند شد. | |
|
درود بیکران جناب عزیزی عزیز سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب کیمیائی ادیب سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب مهدیپور ارجمند سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب سرهنگ فرهیخته ناب سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب نظری عزیز سپاسگزارم | |
|
درود بیکران مهربانو رمضانی ادیب سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب رستاقی فرهیخته سپاسگزارم | |
|
درود بیکران مهربانو کرمی گرانقدر سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب خسروی عزیز سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب مجنون فرهیخته هم قلم عزیزم بدون شک ادبیات کلاسیک، مبانی، ریشه و پایه شعر نو است. سپاسگزارم | |
|
درود. جناب طرهانی ماهم غزل می شناسیم وهم می دانیم اما شاعر نیستیم شعر سپید ونو مبانی وربشه شعر کلاسیک است اشتباه گفتی ما قبل از شعر کلاسیک به زبان شعر سپید شعر گفته این اگر سروده های گاتهارا خوانده باشی می دانی که درست گفته ام به نظرم هرکس نتواند چهارسطر ذوق زده شعر سپید بگوید شاعر نیست شعر سپید این نیست که آن گل با فلان بلبل معاشقه دارد شعر سپید مبانی خاص خود را دارد بنده در حال تالیف کتابی به نام جست وگریز در شعر فارسی هستم حدود 250صفحه آن را نوشته ام که حدود 400صفحه می باشد در این کتاب نشان داده ام که شعر سپید مشکل تر از غزل هندسی ست غزلی که کوشش است وهیچالهامی از آن بخار ندارد هرشعر کلاسیکی را دیدی بدان کوششی ست واز نظر من فاقد اعتبار مگر چند نفر از استادان شعر ناب به مرحله جوشش والهام رسیدند وگرنه بقیه شعر زوری ست
مخالفت با نظر من اول و آخر دوستی مان
| |
|
درود بیکران مهربانو خدابنده ارجمند سپاسگزارم | |
|
درود بیکران مهربانو صدری ارجمند سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب کریمی عزیز سپاسگزارم بداههای زیبا سرودید | |
|
درود بیکران جناب بهلول گرامی سپاسگزارم متاسفانهذائقهها عوض شده نسل زد فست فود میخورند و فست فودی هم فکر میکنند زبان و ادبیات معاصر دست خوش تغییرات زیادی شده است فهم ادبیات کلاسیک برای بسیاری دشوار است ما باید همه را دور سفره معنا جمع کنیم. | |
|
درودبرشاعرتوانا جناب پور مستان خیلیعالیبود بلهکاملادرستمیفرمایید ولی با اجازه شما رواقدلمپراستازاینبیتدیرین که میانماهمنتاماهگردون تفاوتاززمینتاآسمانست دوستتوندارم موفقباشید | |
|
درود و عرض احترام جناب گائینی فرهیخته نخست سپاس از شعر زیبایتان سپاسگزارم از فهم مشترک شما | |
|
درود و عرض احترام سید جان سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب کریمی گرانمهر متاسفانه یا خوشبختانه بنده غزل هم نوشتم ولی انتخابم سپید بوده است چون بیان آنچه در دل دارم با سپید بیشتر مقدور است. شاید شعر بنده بیشتر یک مانیفست شاعرانه برای صلح طرفداران دو جریان باشد خیلی حذف کردم ولی حذف بیشتر به مانیفستم آسیب میزد. سپاسگزارم | |
|
درودبراستاد ایبو عزیز قصدمبههیچعنوانجسارتبهدوستانگلی چونشمانبودهونیست فقطدوستدارمبدونتعصباگرعلمی از اتاقفکرنوسرایانبهچونشماهارسیده مراهمازآنباخبرسازید تابرحقیقتاینپدیدهآگاهشوم والله قصد جسارت ندارم خودمگاهیمجذوببعضیازاین کلماتروانمیشوم وناخودآگاهزمزمهمیکنم توروخدابدونتعصببهمنهمیادبدهید ممنون | |
|
درود بیکران جناب کریمی عزیز سپاسگزارم | |
|
درود و عرض ادب استاد انصاری گرانقدر سپاسگزارم | |
|
درود بیکران مهربانو قشقایی ادیب از شعر زیبای شما لذت بردم از توجه شما سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب مفخم گرانقدر سپاسگزارم | |
|
درود و عرض احترام جناب فیضی ادیب با تمام فرمایشات کارشناسانه شما کاملاً موافقم رفتنی میرود و ماندنی میماند سپاسگزارم از حضور گرم شما | |
|
درود بیکران مهربانو نصیری فرهیخته سپاسگزارم | |
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
آفرین
این یکی زیباست
واقعنی 🙃
درود بر شما
صبح عالی متعالی