|
(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد) |
|
سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید |
|
||||||||||||
|
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است. |
|||||||||||||
سلام و درودها پدر گرانقدرمان استادحاجیپوری هزج سُرا 😊
بااجازهی بزرگانِ نیکاندیش سایت ادبی شعرناب یکایک شما اعضای گرامی و بزرگوار ، چندخطی دربارهی دلگویهی شما مینویسم
عنوان قشنگ شعرتان برایم یادآور نامهیخداحافظی گابریل گارسیامارکز بود.
زیبا و گرانارج تغزّلیغنایی با دیکلمهای شنیدنی و عالی
در بحر هزج مثمّن سالم نگاشتید که تقریباً متفاوت از سایرِ آثارِ قبلیِ شماست چون اغلب در ژانر اجتماعی - انتقادی مینویسید و اکنون رویکردی غنایی و عاشقانه و مثلِ همیشه ظریفاندیش است
اگرچه اغلب هرگاه نقدادبی برای اشعار شاعران گرانقدر سایت مینویسم؛ برخی افرادِ موجود در سایت متاسفانه به انواع ِ طریقِ ناپسند ، عمداً ناراحتیهایی را ایجاد مینمایند ولی وَرای ِ این بیانصافیهای واضحشان برای ایجاد فتنه و شَغَب و تفرقه و تشتّت و حاشیه در سایت ، سعی میکنم این مَلال و خصومت ایشان را تا حدّ امکان نادیده گرفته تا بیش موجب دلسردیها نباشد و به هرحال ، کمافِی السّابق با وجودِ دلشکستگیام ازین همه غَرَضوَرزیهای مبرهنِ افراد ، با توکّل یکتاخدای مهربان در خدمت شاعران ارجمند هستم و ان شاء الله خواهم بود
دلگویهی ارزشمند و غزلِ واقعاً زیبا و هنرپرورِ شما ، اثری لطیف ، اُمیدبخش و سرشار از عاطفهای خلوصاندیش و جزئیاتپرداز است که در مرزِ میان زبانِ کلاسیک و حساسیتهای مدرن حرکتی پویا و روان دارد . دربارهی تصویر انتخابی حرفی ندارم سلیقه ای است و شاعر ارجمند عکسنوشتهی خویش را اینگونه پسندیده است.
شاعر هنرمند در این اثرِ نَفیس و ارزندهکلام تلاش داشته تا مفهومِ فراق و فقدان محبوب را نه طبقِ معمولِ عاشقانِ مانده در ضعفِ شخصیتی با یاءس و ناراحتی و مویه و گلایه و ناله و آه ، بلکه با اُمیدی فعّال و نوری مُبتنی بر بازگشت و اتّصال به دلآگاهیها به تصویر بکشد.
از جَنبهی تحلیلِ ساختاری ، شعر استاد حاجیپوری ارجمند در قالب غزل غنایی سروده شده است. وزن عروضی آن همانطور که ابتدای مطلبم خدمت شریفتان اشاره نمودم ؛ در رکن تکرار مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن یعنی بحر هزج مثمّن سالم است که از اوزانِ پُرکاربرد و ثابت و روان ، آرام و متناسب با مفاهیم رمانتیک در ادبیات فارسی به شمار میرود.
نگارندهی گرانقدر بهخوبی توانسته در تمام ابیاتِ وَزینِ شعرش این وزن را بدون سکتهی عروضی تا انتهای شعر و بیتِ مقطع ، حفظ نماید.
ردیفِ شعر نیز متشکّل از فعل مرکّب و در زمانِ مستقبل ( آینده ) = خواهم دید ؛ است که مستقیماً بر مفهومِ انگیزه و اُمید به فردایی روشن و نگاه به آیندهای با حال و هوایی بهتر را تاکید دارد.
کلماتِ قافیه ( باز ، آواز ، همساز، آغاز، ناز، پرواز، چشمانداز، همراز ) کاملاً درست و بههنجار و هوشمندانه انتخاب شدهاند و موسیقیِ بیرونی و کناریِ شعر را به خوبی تاءمین و فراهم میکنند.
از جهتِ زیباشناختی و بکارگیری انواعِ آرایه های ادبی نیز
شعرِ پیشِ رو ، انصافاً و حقیقتاً موفق عمل نموده است .
مثلاً :
یکی از کمالات و نقاط قوّت برجستهی این غزلِ درخور و زیبا و شایسته ، انسجام محورِ عمودیِ آن از طریق روندِ شبکههای معنایی در بکارگیریِ آرایه ادبی مراعات النظیر است. در ابیات ابتدایی، هماهنگی و تناسبِ قدرتمندی بین کلمات حوزهی رشتهی موسیقی یعنی : ( نغمه، آواز ، نوا ، تار ، همساز ، صوت) وجود دارد که فضای شعر را شنیداری و زنده و پویاپدیدار نموده است.
نیز شاعر ارجمند در استفادهی بسیار خلّاقانهای از آرایهی ادبی تشخیص و جاندارنمایی، بهینه کار کرده است. ترکیبهای وصفی و جملات استعاری مانندِ « امید من نفس دارد » و به ویژه مصراع درخشانِ « چرا را سر بریدم از خداحافظ نمیپرسم » ، جانبخشیهای بسیار مدرن و تاثیرگذاری هستند. سر بریدنِ پرسشِ « چرا ؟ »، نشاندهندهی تسلیم عاشقانه و عبور از هر نوع شک و تردید و دودلیها و نمایانگر اطمینان مطلق و باوری ژرفاندیش و صداقتی پایا در مقولهی عشق است.
تشبیه و استعارات جامعُالاَطرافی نیز در این غزل زیبا وجود دارد. مثلاً : « تار دلتنگی» (اضافه تشبیهی)، « نقاشی اشک » و « پروانهی خورشید » تصویرسازیهای بدیع و زیبایی هستند.
پروانهی خورشید میتواند استعارهای از سپیدهدم و طلوعِ نورِ خورشید باشد که با واژهی « سحر » در همان بیت، تناسب معنایی و تصویری فلقپیدا دارد.
زیباترین آرایهی این غزل که محل بحث استادان گرامی پدر عزیزمان استاد فخوری و شاعر گرانقدر بوده است آرایهی ادبیِ حسآمیزی است که هم در بیت نخست و هم در مصراع « به بوی یادمانَت » ، ترکیب حسّ ِ بویایی از حواس پنجگانه با یک مفهوم انتزاعی ( یادمان/خاطره ) نوعی حِسّآمیزی و حُسنِ تعلیلی تُرداندیش و جذّاب را ایجاد نموده است.
در کنار نقاطِ قوّت فراوان ، از منظر نقدی دانشگاهی و سختگیرانه ، بااجازه چند نکتهی مهم در بافت زبانی شعر به نظرم می رسد که بااحترام تقدیم می دارم
ابهامِ نحوی ِ موجود در بیت سوم قابل تامّل است در مصراعِ « دلم نقّاشیِ اشکی ، بهدنبالِ قدمهایت » ، پیوستگیِ نحوی میانِ نیمهی اوّل و دومِ مصراع کمی گسستهوار بیان شده است. یعنی مشخص نیست آیا دل به دنبالِ قدمهاست یا نقّاشیِ اشک . این گسستِ ظریف میتواند خوانشِ مخاطب را به برداشت های متنوع دچارِ مَکث و درنگ و مُداقه ، گرداند.
استفاده از واژهی « رُمان » در کنار واژگان کلاسیکی مانند « نغمه ، غزل و همراز » ، کمی عدم یکدستی و نوعی ناهمگونیِ واژگانی در لحن شعر ایجاد کرده است.
هرچند غزل نئوکلاسیک این اجازه را به شاعر ارجمند و مهارتبیان میدهد ؛ اما ترکیب ِ « رُمانم سوی احوالات... » از نظر بافتِ زبانی کمی ثَقیل به نظر میرسد. که البته شاید من اشتباه میگویم و برای دیگرخوانندگانِ محترم ، چنین نباشد .
همچنین عبارتِ « احوالات » جَمعُ الجَمع ِ عربی متداول است . ( واژهی حال جمعش میشود احوال و احوال جمعش میشود احوالات) که در زبان محاوره ای هم رایج است اما در زبان ِ معیاری فارسی و کارکردِ فخیم ادبی معمولاً از همان « احوال » استفاده میشود
تَوالیِ اضافات و تکرّر آن در مصراعِ « زبانم در زمینِ صوتِ حسرتبار میچرخد » ، استفادهی پیدرپی از مصوّتِ کسرهی اضافه ( صنعت ادبی تَتابُع ِ اضافات) شاید باعث شود که خوانش ِ این مصراع ِ خاص ، کمی برای خوانندگانِ عام ، سنگین جلوه نماید هر چند از نظر معنایی ، تصویرسازی زیبایی دارد و بیانگر چیرگی و مهارتِ مطالعهمحورِ شاعرش است.
خلاصه اینکه این غزل ِ ناب ، شعری استخواندار با موتیفهای قدرتمندِ اُمید و نَفیِ جداییها و فراق است. نقطهی اوج شعر بیتردید بیت پایانی (مقطع) آن است که با یک هنجارگریزیِ نحوی و معنایی ( سر بُریدنِ چرا = ارتش چرا ندارد 😊 ) ، ضربهآهنگِ نهایی را به زیباترین شکل ممکن به مخاطب شعر یا مخاطبین ارجمند عَرضه میدارد و اثری ماندگار در ذهن خوانندگان بهجا میگذارد. روانتر کردن برخی پیوندهای نحوی میتواند این غزل را به کمالِ فُرمی و زبانی ، سوق دهد.
کم و کاستیها را هم به بزرگواریتان میبخشید انشاء الله.
قلمتان جاودان نویسا .
روزگارتان در پناه امن الهی خوش