در شهادت قاسم بن الامام حسن:
- عمو حسین! چرا این قَدَر غریب شدی؟
هزار دشمنِ تنها! چه بی حبیب شدی!
عمو! اجازه بده من فدایی ات بشوم
عمو! نگو که از این فیض، بی نصیب شدی
ببین سفارشِ بابا حسن، همین بوده
عمو! جواب بده؛ عاقبت، مُجیب شدی؟
- به خطّ حُسنِ حسن، جان مان جلا دادی
به زخم کهنه اگرچه نمک نهیب شدی
- من از تبار علی، شیربچه ی حسن ام
آهای دشمن بی دین! چه نانجیب شدی!
و گفت آنچه که گفت آن جوان مولایی
- جناب حضرت قاسم! چه دلفریب شدی!
چه با شکوه رَجَز خوانده ای، امید حسین!
ابوالحسن نغماتی؛ مگر ادیب شدی؟
شکوه حیدر کرّار، کرده ای تکرار
قسم به عشق تو قاسم! عجب عجیب شدی
چه غرشی! چه هجومی! دوباره ی حسن است
بسوزد «اَزرَقِ شامی» که بی رقیب شدی
- آهای! با همه نیرو، بر او، هجوم برید
جزیره! غارتِ امواجِ بس مهیب شدی
- گل حسین! چه گلگون بدن شدی قاسم!
به جای جای بدن، باغِ گل ضریب شدی
جوانک حسنم! زود بود رفتن تو
تو، یادگار برادر! چه بی شکیب شدی!
عسل به کام تو شیرین، عسل کلام عمو!
- حسین! کوه بلا! باز هم غریب شدی
پ.ن:
از کتاب «تا کهکشان ها» (محمدعلی رضاپور) چاپ ۱۳۹۴ نشر سخنوران(تهران)
🍃صَلَّ اللهُ عَلی اباعبداللهِ الحُسَین وَ مُحِبّانِهِ اَجمَعین🍃