ته نشین قصه های زنده ام آی دوستان
بیایید ! تا پیرهن از بَر بِکَنم ،دربیارم و عریان شوم
تا با چشم خود ببینید که چه زخمهایی بر تن من است
اگر کالبد شکافی شوم؛
این بدن ،
جای تک تک ضربه های هر کدام از شماست
اگر شاکی شوم و بخواهم نعوذ بالله شکایت کنم ___
______________________________ خودم متهمم و
شماها از هر اتهامی مبرا
اونکه کمی دورتر و بالاتر ایستاده
اشاره می کنید که ایشان مقصر است
واقعاً دنیا جای بدجوری ست
تازه اگر« ترامپ » این هیولای حیوان صفت
فعلاً ، بگذاریم کنار
من از دست خیلی از همین شما بیشتر دلخورم
بیشتر صدمه دیدم ،چرا رعایت حال کسی نمی کنید
شلنگ آب باز است و با تلفن حرف می زند ؛
چهل لامپ حتی زمانیکه
مغازه اش تعطیل است جلو مغازه روشن است
پوست بستنی ۳۰ تومانی که به رفیقش داده ۵۰ تومان که
من حالا به اینها کار ندارم تا بعد ؛
پرت می کند توی جوی آب
تازه اینها طایفه ی خوب اند
بماند آنهایی که تشویق می کردند و دعا
که عمو ترامپ بیایید و بر سر من بمب بریزد
چه بگم زیاد امروز خیلی سرتون به درد نیاورم فقط
عذر می خواهم، ببخشید
نه شما سوال کردید و نه من خودم معرفی کردم
من وطــــــــــن و نامم ایــــــــــــــــــــــــران است
البته قصه ی زندگی این بنده ادامه دارد
زیرا می خواهم از کسانی هم بگویم که تنشان
خـــــــــــــــاکــــــــــِ بــدن من است
پ . ن
من میخواهم اعتراف کنم :
__________________. وطنم را بیشتر از بچهام دوست دارم
__________________. فقط به همین یک جمله فکر میکنم.
_____________________________________________ چرا ؟
درود بر شما جناب آروین عزیز
بسیار خلاقانه وتاثیرگذاربود
افرین بر شما ودغدغه هایتان
زنده باد ایرانمان