سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

جمعه ۱۹ تير

پرده در سه پرده

شعری از

نعمت طرهانی(پورمستان)

از دفتر سمفونی خیال نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۴۶۳۰۲
  بازدید : ۱۳۷   |    نظرات : ۳۲

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر نعمت طرهانی(پورمستان)

پردهٔ یکم: کافی‌ست
 
جهان
پرده‌ای‌ست سفید
و سرد
تا ابد بی‌چین
 
و من
در برابرش نشسته‌ام
 
بی‌تصویر
بی‌صدا
 
روزی
خدا
از این پرده
عبور کرد
 
جایش ماند
سفید بر سپید
سرد بر سرد
 
و ما
جا پای او را
با خون
با عطر
با فریاد
بر این سفیدی می‌کشیم
 
اما پرده
هیچ نمی‌گیرد
نه خون را
نه عطر را
نه فریاد را
 
تنها
گاه
سفیدی‌اش
چین می‌خورد
و باز
بی‌چین می‌شود
 
اما من
 
هنوز
قلم‌مویی در خون دارم
 
هنوز
بوی مریم از دار برمی‌خیزد
 
هنوز
حلّاج می‌گوید
که اگر پرده سرد است
اگر پرده سفید است
اگر هیچ بر آن نمی‌ماند
 
پس چرا
وقتی بر آن می‌دمم
بخارِ نفسِ من
لحظه‌ای
آن را مه‌آلود می‌کند؟
 
پرده سرد است
 
اما نفسِ من گرم است
 
و این گرما
همان جرعه‌ای‌ست
که از لبِ تو چکید
 
همان عطری‌ست
که از چوبِ دار برخاست
 
همان خونی‌ست
که سیاوش
از دلِ شب کشید
 
نه با قلم
که با تمامِ تنِ خویش
 
و پرده
اگرچه سرد
اگرچه سفید
اگرچه بی‌اعتنا
 
لحظه‌ای
تنها لحظه‌ای
 
به بخارِ نفسِ من
رنگ می‌بازد
 
و این لحظه
تمامِ ابدیّتِ من است
 
---
 
چراغ‌ها خاموش می‌شوند...
 
چند نفس سکوت...
 
سپس چراغ‌ها
با نوری ملایم
از پایین صحنه
روشن می‌شوند
 
---
 
پردهٔ دوم: رنگِ نمک
 
جهان
پردهٔ سفیدِ نمایش است
سرد
 
گاه روبه‌رویش نشسته‌ایم
گاه در پرده‌ایم
 
و من
روبه‌رویش نشسته‌ام
 
اما این بار
 
گمان می‌کنم
پرده نیز
به من نگاه می‌کند
 
و سفیدی‌اش
کمتر شبیه برف است
 
بیشتر
شبیه زخمی کهنه
که دهان باز کرده
و هنوز
چیزی نمی‌گوید
 
روزی
خدا
از این پرده
گذشت
 
و از او
جز سفیدی بر سفیدی
و نوری سرد
چیزی نماند
 
از آن پس
 
ما
با خون
با عطرِ گمشده
با فریاد
 
کوشیدیم
ردّ پایش را
بر این سفیدی بکشیم
 
اما پرده
 
هیچ نمی‌گیرد
نه خون را
نه عطر را
نه فریاد را
 
پرده همان کفنی‌ست
که پیش از مرگ
بر قامت ما دوخته‌اند
 
همان سینمایی‌ست
که فیلمِ ما را
در غیابِ تماشاگر
نمایش می‌دهد
 
همان صفحه‌ی تاریخ
که خونِ سیاوش را
بی‌آنکه کسی بداند
جوهر می‌کند
 
و می‌نویسد
و پاک می‌کند
و باز می‌نویسد
و باز پاک می‌کند
 
گاهی
 
گمان می‌برم
خود پرده هم
از خودش بی‌خبر نیست
 
و سفیدی‌اش
زخمی کهن
رو به تاریکی‌ست
 
پرده
 
کاغذی نیست
که آتش بگیرد
 
اما از هر آتشی
رایحهٔ سوختن دارد
 
شبیه ابرهای بی‌باران
که صاعقه را
در خود می‌بلعند
 
اما من
 
هنوز
قلم‌مویی در خون دارم
 
هنوز
بوی مریم از دار برمی‌خیزد
 
و حلّاج
از دوردستِ بادها
نامی را صدا می‌زند
 
و بایزید
در گوشه‌ای دیگر از همین پرده
بی‌صدا
انگشت بر لب
ردّ قدم‌های خدا را
با مهرگیاه می‌شمارد
 
و هنوز
 
هر بار
که بر این پرده
نفس می‌کشم
 
بخارِ نفسم
کارِ شیشه‌گرِ فقیری‌ست
 
که می‌داند
پرده برنده است
 
و هر صبح
در پرده می‌دمد
 
آنی
سپیدی را
محو می‌کند
 
پرده سرد است
 
اما نفسِ من گرم است
 
و شاید
همین یک لحظه
 
روزی
 
از پسِ ابدیّتِ سرد
 
به پرده بازگردد
 
این بار
به شکل یک لکه
 
نه به رنگ خدا
 
که به رنگ
نمکِ اشتباهِ ما
 
و سالن
 
برای نخستین بار
 
تاریک نخواهد بود
 
---
 
پردهٔ سوم: در آستانه
 
سالن هنوز روشن است.
 
نور
نه از چراغ‌ها
که از همان لکهٔ نمک
بر پرده می‌تراود.
 
یا شاید
 
چشم‌های من
به تاریکی خو گرفته‌اند.
 
نمی‌دانم.
 
پرده
هنوز سفید است.
 
هنوز سرد.
 
اما گاه
 
در میانه‌اش
خطی پدید می‌آید
 
باریک
 
چنان‌که گویی
ناخنی از آن سوی جهان
بر آن کشیده باشند.
 
و هر بار
که پلک می‌زنم
 
سفیدی
آن خط را پس می‌گیرد.
 
---
 
و من
 
روبه‌رویش ایستاده‌ام.
 
نه تماشاگر.
 
نه بازیگر.
 
نه آن دریای عظیم
که دم از رقصِ عدم می‌زند.
 
من آن قطره‌ام
 
که از لب‌های تو چکید.
 
همان قطره
که هنوز
 
راهِ دریا را نمی‌داند.
 
و هنوز
 
تشنه است.
 
---
 
از دلِ آن خط
 
چیزی روییده است.
 
نه شاخه.
 
نه نور.
 
نه صدا.
 
چیزی
 
که مرا
 
اندکی
 
از زمین جدا می‌کند.
 
و من
 
نامش را نمی‌دانم.
 
---
 
کجا ایستاده‌ام؟
 
نه بر عرش
 
که هبوط فرشتگان را تماشا کنم.
 
نه بر فرش
 
که خاکِ گم‌شده‌ای باشم
در کفِ باد.
 
من
 
میانهٔ نردبانم.
 
نردبانی
که پلّه‌هایش را
 
در خوابی عمیق
 
گم کرده‌ام.
 
نه می‌توانم بالا بروم.
 
نه پایین بیایم.
 
نه بازگردم.
 
همین‌جا.
 
در همین هیچِ میانِ دو هیچ.
 
ایستاده‌ام.
 
و این ایستادن
 
تمامِ عبادتِ من است.
 
---
 
بادی وزید.
 
بوی مریم داشت.
 
بوی چوب.
 
بوی عودی
که هرگز تمام نمی‌شود.
 
و ناگهان
 
سیاوش
 
را دیدم
 
که شب
او را از آینه بیرون می‌کشد.
 
با تنِ سفیدش.
 
با خونِ سیاهش.
 
با اسبی
که شیههٔ باد بود
 
و رفت.
 
---
 
سیاوش
 
از دلِ شب
 
خون کشید.
 
قلم‌مویی در خون زد.
 
و چهرهٔ خویش را
 
بر پرده کشید.
 
نه بر رنگین‌کمان.
 
نه بر بهشت.
 
بر همین پردهٔ سفیدِ سرد.
 
همین پرده‌ای
که نگاه
بر آن یخ می‌زند.
 
و تصویر
 
از قاب بیرون می‌ریزد.
 
---
 
و آن‌گاه
 
منصور حلاج
 
را به یاد آوردم.
 
نه بر دار.
 
نه در میان جمعیت.
 
بلکه
 
در جایی میانِ گفتن و نگفتن.
 
میانِ بودن و نبودن.
 
میانِ سقوط و صعود.
 
در همان جایی
 
که نردبان
پلّه‌های خود را
فراموش کرده است.
 
---
 
گمان کردم
 
کسی در انتهای سالن
برخاسته است.
 
گمان کردم
 
دستی
از کنارِ شکاف
به سویم دراز شده است.
 
اما مطمئن نبودم.
 
شاید تو بودی.
 
شاید سایه‌ای
بر پرده.
 
شاید آخرین حیلهٔ سفیدی.
 
---
 
و من
 
پیش نرفتم.
 
بازنگشتم.
 
تنها
 
در آستانه ماندم.
 
---
 
سیاوشِ من.
 
حلّاجِ من.
 
قطرهٔ من
بر لبِ تو.
 
هر سه
 
آرام‌آرام
 
در پرده محو شدند.
 
و پرده
 
همچنان سرد ماند.
 
همچنان سفید.
 
همچنان بی‌عطر.
 
---
 
اما من
 
هنوز
 
اندکی
 
از زمین جدا شده‌ام.
 
و همین
 
برای امشب
 
کافی‌ست.
 
---
 
چراغ‌ها خاموش نمی‌شوند.
 
پرده فرو نمی‌افتد.
 
نمایش
 
در آستانه
 
ادامه دارد.
 
۵
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
حدود ۱ ماه پیش
درود بزرگوار
طولانی و زیباست خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود بیکران جناب استکی گرامی
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
حدود ۱ ماه پیش
درود بر شما خندانک


زیبا، مصور و اندیشمندانه است. خندانک

نویسا باشید به مهر خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود بیکران مهربانو بافقی ادیب
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
طاهره حسین زاده (کوهواره)
حدود ۱ ماه پیش


سلام و درودها شاعر نیک‌اندیش و حکمت بیان

باز هم نگاشت زیبا و گسترده اندیش و معرفت‌نهاد شما برایم یادآور رباعیات خیام نیشابوری است . البته رباعی معروفی که خواهم نوشت را هم منسوب به ابوسعید ابوالخیر دانسته اند( رباعی شما ره ۵۵۵ ) و هم منسوب به خیّام ( رباعی شماره ۷):


اسرارِ اَزَل را نه تو دانیّ و نه من.
وین حرفِ معمّا، نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفت‌وگوی من و تو
چون پرده براُفتد، نه تو مانی و نه من


واژه ی پرده در شعرتان ایهام‌وار نماد و سَمبُلی از کفن سفید و بوم نقّاشی و طراحی و یا پرده واقعی پنجره و یا پرده ی نمایش‌نامه و یا پرده های دوازده‌گانه موسیقی هم می‌تواند باشد خندانک


سلامت باشید قلم تان جاودان نویسا خندانک خندانک خندانک

نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود بیکران مهربانو حسین‌زاده فرهیخته
از توضیحات عمیق شما پیرامون پرده و شعر زیبایتان لذت بردم
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق
حدود ۱ ماه پیش
درود بر شما استاد طرهانی بزرگوار 🌺🌺🌺
سپید فاخری را قلم زدید🌺🌺🌺

هنوز
حلّاج می‌گوید
که اگر پرده سرد است
اگر پرده سفید است
اگر هیچ بر آن نمی‌ماند

پس چرا
وقتی بر آن می‌دمم
بخارِ نفسِ من
لحظه‌ای
آن را مه‌آلود می‌کند؟

واقعاً لذت بردم آفرینها 🌹🌹🌹
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود و عرض احترام جناب حاجی پوری گرانقدر
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
ابوالحسن انصاری (الف رها)
حدود ۱ ماه پیش
درود ها فرهیخته ی گرامی

شعری بسیار زیبا را میهمان اندیشه شما بودم

هماره ناب و نویسا باشید خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود و عرض ادب استاد انصاری فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
معصومه خدابنده
حدود ۱ ماه پیش
سلام و احترام جناب طرهانی استاد گرانقدرم
هزاران درود بر شما و قلم نابتان
سروده ی زیبایی ست
در همین هیچِ میانِ دو هیچ.

ایستاده‌ام.

و این ایستادن

تمامِ عبادتِ من است.

سلامت باشید و بسرایید خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود بیکران مهربانو خدابنده فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
سید مجتبی یحیی نژاد
حدود ۱ ماه پیش
سلام و احترام
استاد پورمستان
پس چرا
وقتی بر آن می‌دمم
بخارِ نفسِ من
لحظه‌ای
آن را مه‌آلود می‌کند؟
من همچنان اعتراف می کنم
در این مسیر طولانی
می آموزم از شما سرودن ناب را
درود بیکران استاد
بر مدار مهر باشد این قلم
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود‌ و عرض ادب جناب یحیی نژاد ادیب
شما لطف دارید برادر
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
بهروز چارقدچی (مجنون)
حدود ۱ ماه پیش
جناب پور مستان
شاعر ادیب و مست عشق
درود برادرم
پرده هر شب روی ماست
آری پرده سپید است
و دم ما گرم
لیکن
لحظه ای که پرده روی ماست
ما نمی‌خواهیم
بلکه بیدار می‌شویم
اکنون که می‌نویسم خوایم
باور کن رفیق
شب وقتی پرده بر رویم می افتد
بیدار میشوم
نشسته ام و انتظار میکشم
تا آن پرده ی سفید واقعی
بر رویم بیفتد
آنروز
روز بیداری
و آگاهی است
پرده آخر
حالا بگو چراغها را خاموش کنند

شما جان من هستی
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود و عرض احترام جناب مجنون شیدا
تا مجنون نشویم بیدار نمی‌شویم
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
جواد مهدی پور
حدود ۱ ماه پیش
درود بر شما جناب طرهانی گرامی

شعری ناب از قلم توانمندتان خواندم

زنده باشید به مهر

خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود بیکران جناب مهدی‌پور فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
مهدی جلالی وند (دلی)
حدود ۱ ماه پیش
درود جناب طرهانی گرانقدر
زیبا نوشتید
عالی
موفق باشید دوست من .
خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود بیکران جناب دلی گرانقدر
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
سحر کرمی
حدود ۱ ماه پیش
درود ها استاد طرهانی گرانقدر
بسیار زیبا قابل تامل و جامع
احسنت بر شما و این اندیشه نابتان
رقص قلمتان ماندگار👏👏👏🍀🌷
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود بیکران مهربانو کرمی فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
علی ازموده گرجی(سیاوش)
حدود ۱ ماه پیش
درود جناب طرهانی بزرگوار شاعر ادیب
بسیار زیبا و دلنشین قلم زدید
احسنت به شما و قلم زرنگارتان
در پناه حق مانا باشید🌹🌹🌹
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود و عرض احترام جناب آزموده گرانقدر
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
محمد علی رضاپور
حدود ۱ ماه پیش
درودتان جناب طرهانی گرانقدر
قلم تان پر توان خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود بیکران جناب رضاپور فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
مریم رمضانی
حدود ۱ ماه پیش
اما من
هنوز
قلم‌مویی در خون دارم
هنوز
بوی مریم از دار برمی‌خیزد
و حلّاج
از دوردستِ بادها
نامی را صدا می‌زند خندانک خندانک
چراغ‌ها خاموش نمی‌شوند.
پرده فرو نمی‌افتد.
نمایش
در آستانه
ادامه دارد. خندانک
درودها شاعر ارجمند!
زیبا و ناب سرودید.

 

نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود بیکران مهربانو رمضانی ادیب
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
محمد حسنی
حدود ۱ ماه پیش
سلام استاد طرهانی عزیز
زیبا بود
.. عدم دیدن از شدت نور..
یا از نزدیکی زیاد، مثلا مژه ها که نزدیک ترین به چشم هستند و چشم ان ها را نمی بیند!؟
یا عدم دیدنِ نورِ دیدن! انسان همیشه ان چیزی که رویت شده رو می بیند، نه نورِ دیدن را، پس یک نور دیدنی هست که همه چیز با ان رویت می شود و بقول عرفا آن نور حق است..
قلم شما توانایی آن را دارد که تمام این پشت پرده ها را بیرون بکشد خندانک
پاینده باشید
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود بیکران جناب حسنی فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
مجید بهلول (میثم)
حدود ۱ ماه پیش
درود‌بر‌شما گرامی
زحمت‌شما‌در‌رژه‌کلمات‌ستودنیست
خیلی‌خوب خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
حدود ۱ ماه پیش
درود و عرض احترام جناب بهلول گرامی
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0