|
(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد) |
|
سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید |
|
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است. |
سلام و درودها استاد حاجی پوری هم تبار ارجمند
تغزّلی زیبا و انتقادی شایسته و تامّل برانگیز با دیدگاهی اندیشمندانه
و جذاب و مردمپسند و ارزندهای آموزنده نگاشتید
راستش نقد اشعار رئال ، منوط بر تحلیلی دقیق و نگاهی چندجانبه است؛ از یک سو باید به فُرم و ساختار کلاسیکِ این غزل زیبا و کوبندهبیان پرداخت و از طرفی هم بایست محتوای بهشدّت واقعگرایانه و تلخِ اجتماعیِ آن را از منظر جامعهشناسیِ ادبیات، به مُداقه ای افزون ، بررسی نمود .
این شعر گسترده اندیش در گروه ِ « ادبیات متعهد » و در جرگهی «غزلیات اجتماعی / انتقادی » جایگاه ویژهی خود را داراست که در آن، شاعر ارجمند از رسالت زیباییشناختیِ صِرف، عبور و گویش خویش را به آینهای زلال و نوربخش برای انعکاسِ اوجِ دردهای مراتبِ فرودستِ بشری بویژه حاشیهنشینان و مستضعفینِ رنجبر و تبیین و نمودِ تبعیضاتِ طبقاتی و نژادی و حِزبیِ حاکم بر جوامع و ذکرِ آسیبهای جُبران ناپذیر ناشی از این عوامل ِ سوء بر جریان هستی و حیات خلایق ، تبدیل کرده است.
بااجازه البته، نقد ادبی و علمی این اثرِ نَفیس ، در چهار بخشِ ساختاری، محتوایی ، آرایههای ادبی و ذکر مختصرِ برخی از نکات دستورزبانی، حضورِ استاد بزرگوار و جمیع نابیان گرامی، مشقگونه ارائه میگردد.
همانطور که خدمت شریفتان بشکلی گُذرا اشاره شد؛ این شعر منسجمبیان و تفکربرانگیز در قالب « غزل » سروده شده است. اگرچه غزلیات در سنّتِ ادبیِ ایران و دیگر کشورهای جهان ، بیشتر و اغلب و اکثراً محمل عشق و عرفان و پرداختن به سبک غنایی و مکتب ادبی رمانتیک بوده است ؛ اما در دوران معاصر ( بهویژه پس از دورهی مشروطه) ظرفیتِ بالایی برای بیان دردهای اجتماعی، پیدا کرده است.
در پرداختن به وزن ( موسیقی بیرونی شعر ) که در بحر « رمل مثمّن سالم » با افاعیل و ارکان ِ ( فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن ) سروده شده است ؛ این وزنِ بلند و ریتمیک ، ضربآهنگی یکنواخت، کوبنده و تا حدودی سنگین را داراست که بهخوبی با بارِ غُصّه، کلافگی و کِشدار بودنِ دردِ فقر و فاقهی افکار در تناسب و مراعات النظیر پردازی های زیباست.
انتخاب واژهی «خالی» بهعنوانِ ردیفِ شعر ، ایهاموار و ظرافتنهاد هوشمندانهترین بخش ِ ساختاریِ این اثر را تشکیل میدهد.
کلمهی «خالی» ، در واقع ترجیعبندِ مفهومِ هایلایتِ فقر در نظام سرمایه داری است: سفره های خالی، جیب های خالی، معدههای خالی و در نهایت انسانِ خالی از انگیزهی حیات و خالی از اُمید و خلاصه سرگشتهای وامانده در دنیای الیناسیون رَوِش. ردیف هم در اینجا فقط نقش موسیقایی را ایفا نمی دارد؛ بلکه بارِ معناییِ خاصّ ِ خویش ، کلِ وزنِ حجیم و هجیمِ موجودِ شعر را جوانمردانه به دوش میکشد.
متقابلاً واژگانی مثلِ ( نان، انسان، گورستان، بریان، دامان، بحران، زندان، طوفان، و در نهایت وجدان ) در عهدهداریِ مسئولیت قافیهی شعر ، شبکهای معنایی از رنج و گرفتاری و درهم تنیدگیِ معضلات اجتماعی را تشکیل دادهاند که با ردیفِ «خالی» به کمالِ نااُمیدی ها در عصر پُستمدرن کنونی، موکّد و سراسیمه و دَوان دَوان میرسند به نرسیدن های آمال 😔 .
در تحلیل محتوایی و جامعهشناختی ( رئالیسم تلخ ) این دلگویهی ارزنده باید چنین نوشت که محورِ اصلیِ شعر مفهوم پرداز و نیکاندیش ، شاملِ فقر مطلق ، تورّم و گرانی و ازخودبیگانگی ِ انسان در تقابل با نیازهای اولیهی زیستی در جامعهی جنگ زدهی کنونی است.
شاعر اجمند از هرم نیازهای مازلو ( Maslow\\\\\\\\\\\\'s hierarchy of needs ) سخن میگوید؛ جایی که انسان در پایینترین سطح یعنی نیازهای اولیهی اساسی فیزیولوژیکی زیستن مثلِ ( نان، اکسیژن، معده .. ) به نوعی وامانده و گیر افتاده است و دیگر با این احوالِ ناجور ، حتّی اندک مجالی برای شکوفاییِ درونی و پرداختن به اصلِ اصولِ انسانیتی ندارد و این دردِ افزون منتشرشده چون سیلابی در متنِ وادیِ جامعه، ناخواسته و گاه نادانسته باعثِ سقوطِ مقامِ انسانی ِ آدمیان می گردد چنانکه در بیت اوّل (« زندهام آدمنما... » ) ، شاعر به مَسخشدگی ِ انسانِ دورانِ اخیر بر اثر سمّ فقر اشاره ای ظرافت اندیشانه دارد .
انسانی که تمامِ فکر و کُلِ دغدغهاش «نان» باشد؛ از «انسان بودن» تهی میشود و تنها یک «آدمنما» ( کالبدی بدون روح .. مدام در پیِ کسب نان دَوان ) بدل می گردد و باقی میماند. البته شاید یادآور یا تاکیدی بر این ضرب المثل متواتر تورکی فارسی عربی هم باشد که هرآن کس که نان ندارد ؛ لاجرم ایمان ندارد ( آژین ایمانی اولماز ) ولی خب این ضرب المثل نمی تواند تعمیم مطلق عام داشته باشد و همیشه بوده اند و هستند افرادِ انگشتشمار و چونان کیمیا کمیاب و قَلیلاً مِن عبادی الشکوری که از نهایت عزّت نفس و از درِ شُکرِ الهی علی رغم اینکه گاهی خودشان نان هم ندارند ولی ایمان ِ زیبایِ سخاوت شان، چراغِ اُمید رهایی هرچند کمسو برای نمودِ هستیبخشی در جوامع ِ کنونی هست. که برای شبِ همسایه ات چراغ بخواه تا حوالی خودت نیز روشن گردد.
به قول معروف آدمی را آدمیت لازم است و دراین دنیای پراز هیاهوی نداریها، کسی بی غم نباشد و اگر باشد هم بنی آدم نباشد.
شاعر عزیز همچون منتقدی فهیم، ادراکسوی به تراژدی نیازهای اساسی اولیه در ترکیباتی همچون « جنگ معده » و « تصویری از بریان خالی »، بیرحمانهترین و عریانترین توصیف از گرسنگی و ملال درونی و ضعف اجتماعی را گویاست و با قلم معترض خویش نشان میدهد که در چنین محیط وحشتآوری ، آرزوهای انسان چقدر میتواند کوچک و در عین حال دستنیافتنی و مُحال به نظر برسد
اقتصاد و جبر اجتماعی حاکم بر نوشته و چیره بر عصر کنونی در ابیات پایانی، شعر مستقیماً به سراغ مفاهیم روزمره ی نژام سرمایه داری و اپیدمی اقتصادی میرود ( «باتلاق ِ گرانی»، «نرخها در حال فتح ... ») . شاعر خود را قربانیِ سیستمی مسموم و ناشی و آماتور و عاجز از تدبیر میبیند که در آن کنترل کاملاً از دستش خارج شده است و مانند «بندی زنجیری » در «باتلاقِ فقر» فرو میرود. تبیین ِ صریحِ اوج استیصال (نفی مرگ): در بیت ششم ( «مرگ هم از ما فراری ...» ) ، شاعر به درجهای از نمودِ رنج میرسد که مرگ را رهایی میداند، اما در یک طنزِ تلخ ( گروتسک)، حتی مرگ نیز از انسان عصر تجدد روی برمیگرداند تا کیفر او در این «زندان خالی» ادامه یابد.
شاعر به مَثابهی ناطقِ جامعه برای بیان ِ عوامل و مسببین دردهای خویش و خَلق از تصویرسازیهای مدرن و کلاسیک بهصورت توأمان و استعارات نغز برای رساندن حرفش به خدا ، بهره مند بوده است:
استعاره و تشبیه در اضافه تشبیهی باتلاقِ گرانی ، تشبیهی بلیغ و بسیار ملموس. تورم و گرانیِ بی رَویهی چهارصد درصدیِ قیمت ها در بازار زندگی که نه ، زندهمانی مانند باتلاقی است که هرچه در آن بیشتر دستوپا بزنی؛ یقیناً بیشتر در وام داری اش فرو میروی
ترکیب « قلّههای نبض دوزخ » استعارهای نو و ترکیبی انتزاعی برای بیان تورّم افسارگسیختهی نافذ در شریان های جامعه ... نرخها به کوهنوردانی تشبیه شدهاند که قلّههای جهنم و دوزخ و نار ( ایهامی مضمر و ناب به پدیدهی آتشفشان و آه ِجگرسوز دل و درون انسانها دارد ) را فتح میکنند (توصیفی از شدّت بی مثالِ گرانی و سوزانندگی دل در آن). یا مثلاً ترکیب « چال زندگانی » که تشبیه زندگی و حیات پر از آهِ بشری به چالهای تاریک و قبرگونه مانند شده است در نظر داشتن شاعر به تمثیل از چاه ها درآمدن ها و به چاله ها افتادن های مداوم در طول و عرض این زندگی اجتماعی مرارت بار.
یا مثلاً آرایه ادبی جانبخشی و تشخیص ادبی (آدمنمایی) که در جملهی « مرگ هم از ما فراری است ... » مرگ به انسانی تشبیه شده است که از دست شاعر و زندگی میگریزد. و به زیباییِ تمام یادآور و تلمیحی دارد به مناجات نغز و زیبا و دلنشین حضرت امیر المومنین ( یُومَ یَفرّ المراء مِن اَخیه و اُمّهِ و اَبیه و صاحبتِهِ و بَنیه ... ) که آخرالزمانی ست این قیامتِ فقر ... .
ترکیب «نشسته رو به رو وجدان خالی»: وجدان مانند شخصیتی منفعل و کسل رو به روی شاعر نشسته و نظارهگر تلخی های پی در پی فقر و ناداری هاست.
و مراعات نظیرات زیبا (آرایه ی ادبی تناسب): شبکه معنایی بین ( نان، معده، سفره، بریان ) و همچنین در واژگان ( بحران، گرانی، نرخها ) انسجام عمودی شعر را حفظ کرده است.
نقد زبانی و زیباییشناختیِ این شعر دلپسند (نقاط قوّت و ضعف)
نقطهی قوت شعر : عاطفه (احساس) در این شعر بسیار قَوی و عمیق ، بیپرده و اصیل است. خواننده درد را با تمام وجودش حس و لمس میکند. در تلفیق مفاهیم مدرنی مثل ِ (اکسیژن، نرخ، تورم) در کالبد سنتیِ غزل، جسورانه و تکنیکی انجام شده است.
کاستیزبانی (برای بهبود بیان ): دوگانگی لحن (اعوجاج زبانی) در برخی ابیات، زبانِ شعر میان فخامت ادبی و لحن محاوره ای در نوسان است ( تقابل لحن نوشتاری معیار فارسی و لحن گفتاری و عامیانه) . برای مثال در بیت هفتم : « چشم بسته توی باتلاق گرانی گیر کردم » . واژه ی « توی و گیر کردن » (بهجای «در») و فعل «گیر کردم» ، زبان شعر را بهشدت محاورهای نمایان کرده است در حالی که در بیت بعدی ترکیبات عالیبیان و فخیمی چون « فتح قلّههای نبض دوزخ » بکار رفته است. این پَرشِ لحنی، یکدستیِ زبان غزل را میشکند. ولی با این وجود، منطق شاعرانه حاکم بر افق های زیبا و کرانه های آگاهیبخش شعر است . مثلاً در مصراع « واهیِ دنیا شدم سهمی از اکسیژن ندارم »، واژهی « واهی » معمولاً صفت است ( مثل امیدِ واهی ، حرفِ واهی ) و استفاده از آن به عنوان اسم یا جانشین اسم در ترکیب اضافیِ «واهیِ دنیا» از نظر دستوری کمی غریب و دیریاب به نظرم می رسد ولی ترکیب جدید و زیبایی است . ( احتمالاً منظور شاعر «فراموششدهی دنیا» یا «هیچِ دنیا» بوده است).
البته یادم نرود بنویسم که مولوی هم چنین ساختارشکنی ها و هنجارگریزی های زیبایی را از نظر نقش دستوری کلمات داشته است مثلاً چقدر زیبا می گوید که :
ای که از من ، من تَری = مولوی
که واژه ی من ، ضمیر است ولی آن را بجای صفت در صفتِ تفضیلی ( من تر ) بکار برده است و دستورزبان فارسی را انگار با تراکتور ازش رَد شده است 😊🙏
خلاصه اینکه ، چُنین شعر و نگاشت ادبی اجتماعی زیبا ، در واقع یک رئالِ حکمت اندیش و یک «مرثیهی اقتصادی» تمامعیار است که پدر گرانقدرمان استاد حاجیپوری ارجمند با استفاده از ردیفِ تأثیرگذار «خالی» و وزن آهنگین و سنگینکلامِ رمل، تابلویی از بازتابِ مِحنِ طاقتفرسای جهان درگیر در فقر و رنجهای عدیدهی انسانِ معاصرِ گرفتار در بحرانهای معیشتی را مسجّل و با بیانی مُنطبق بر مَنطقی استوار ، ترسیم کرده است. اگرچه در برخی مصاریع ، زبان شعر به سمت نثر و محاوره میگراید؛ اما قدرت بیان عاطفی کلمات و تصویرسازیهای جسورانه و غیور ( مثل جنگ معده و نبض دوزخ )، این کاستیهای احتمالاً عمدی ناچیز و جزئی را پوششی تفکربرانگیز و ژرفنهاد داده و دلگویه ای واقعاً اثرگذار و الحق مآثربیان ، دردمندانه و بیداری بخش و آگاهیرسان را خلاقانه در فریادی صریح و انتقادی درخور ، پدیدار نموده است.
از سریعنگاری و احتمال وجود اغلاط املایی عذرخواهم
زندگانیتان همواره در پناه یکتاخدای هستیبخش پُرخیر و برکت
و در شادی و سلامتی و سربلندی ها برقرار باشد
بااحترام - یکشنبه ۱۷ خردادماه ۱۴۰۵ ه . ش 🙏🌸