زیر درخت انجیر
نشسته ام به تدبیر
باد میان شاخه ها
صدای رقص برگ ها
صدای پای عابری
گاه صدای گربه ای
میشکند سکوت را
فقط برای لحظه ای
باز سکوت و باد شب
به لای شاخه ها و برگ
گاه به گونه های من
گاه به زانوهای غم
گرفته است مرا بغل
ز پنجه ی روز دغل
صدای چکه های آب
چکیده نور مهتاب
درون گودال خیس
میل به سمت و سوی نیست
پر شده از اشک ها
چاله و چاه رشک ها
فرو میرود زمین
درون خوابِ سنگین
آرام در آغوش باغ
بیدار با آواز زاغ
آزاد از دیواره ها
در چشم شب ستاره ها
نشسته ام زیر درخت
هر چند رو گردانده بخت
امید جاریست در شبم
مثال عشق است در تنم
چه آرامش دلچسبی دارد این شعر. انگار خودم نشستهام زیر آن درخت انجیر و فقط گوش میدهم به «صدای چکههای آب» و «نور مهتاب درون گودال خیس». یک چیز در این شعر هست که خیلی دوستش دارم: از میان تمام آن صداها (پای عابر، گربه، برگ) باز هم در نهایت «سکوت» برنده است. و چه زیبا در پایان از «بخت روگردان» میگوید اما باز «امید جاریست». یعنی شاعر نمیخواهد نوحه بخواند، فقط نشسته و نفس میکشد. به سادگی یک نقاشی با مداد سیاه.
درود برجناب رسا شاعر گرانقدر و ادیب
شعر شما سفری است از غوغای روز به سکوتِ شفابخشِ شب. شما با ظرافت تمام، صدای محیط از رقص برگها تا صدای یک گربه را به موسیقیِ درونیِ دل پیوند زدید. تصویر «زانوهای غم» و «روز دغل»، نشان از جسارت شما در خلق استعارههای نو دارد. اما درخشانترین نقطه این اثر، تبدیلِ «گودال اشکها» به «جاری شدن امید» در پایان است گویی میخواهید بگویید که در تاریکترین شبها، عشق تنها چراغ راه است. قلمی صادق، تصویرگری زنده و روحی جاری در کلمات نهفته است.بسیار لذت برم از خواندن شعر زیبای شما دوست و شاعر عزیز
همواره قلمتان نویسا و سبز باد🌹🌹🌹
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست . استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.