جمعه ۱۹ تير
|
دفاتر شعر نعمت طرهانی(پورمستان)
آخرین اشعار ناب نعمت طرهانی(پورمستان)
|
از من گذشتهای؛
نه آنقدر عزیزم
که در قفس نگهام داری،
نه آنقدر بیارزش
که رهایم کنی.
نه بندِ دلت را
به پای من گره زدهای،
نه بندِ مرا
از پای دلت گشودهای.
من در میانهام؛
پرهایم
به میلهای بند نیست،
اما آسمان
هنوز مرا
به خاطر نمیآورد.
در سایهٔ دستهایی
که تا آستانهٔ لمس میآیند
و پیش از رسیدن
برمیگردند.
هر بار که نزدیک میشوی،
باد میشوی
از میانِ انگشتانم.
و هر بار که دور میشوی،
سایهات
بر گردنم
گره میخورد.
نه تیری در کار است،
نه دامی بسته.
با این همه،
خونِ طاقتِ من
از رگهای هواییِ میانِ ما
بیصدا میچکد
بر دامنت.
و من،
همان صیدیام
که سالهاست
در دامِ گشودهای
ایستاده است.
دستگیرهٔ این قفسِ نیمهباز را
رها کردهام،
اما جایِ فلزش
هنوز در مشت من مانده است.
هنوز نمیدانم
آزادی را انتظار میکشم
یا شکارچی را.
ــ
در چشمهای تو زل زدهام
به انتظارِ آنکه ببینم:
آزادی را عقب میرانی
یا مرا؟
|
|
|
نقدها و نظرات
|
درود بر شما و قلمِ دقیقتان، محمدرضای عزیز.
خوشحالم که شعر را نه فقط خواندید، که زیستید. اینکه نوشتید «قدرت جابجا میشود» برایم از هر تعریفی ارزشمندتر بود، چون نشان داد آنچه در لایههای پنهانِ شعر میگذشت، از نگاهِ تیزبینتان پنهان نمانده.
سپاسگزارم از وقتی که گذاشتید، از نگاهی که دریغ نکردید، و از کلماتی که با سخاوت بر کالبدِ شعر نشاندید. آموختن در مکتبِ نگاهِ شما، افتخاری ست برای من.
با مهر و احترام آزادبخت عزیز پاینده باشید و قلمتان مستدام. | |
|
درود . و عرض احترام جناب استکی گرانقدر سپاسگزارم | |
|
درود مهربانو حسینزاده فرهیخته سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب عزیزی عزیز سپاسگزارم | |
|
درود بیکران استاد انصاری فرهیخته سپاسگزارم | |
|
درود و عرض ادب جناب مهدی پور گرانقدر سپاسگزارم | |
|
درود بیکران مهربانو کرمی فرهیخته سپاسگزارم | |
|
درود بیکران جناب حاجی پوری ادیب سپاسگزارم | |
|
درود و عرض ادب جناب یحیی نژاد ادیب سپاسگزارم | |
|
درود و عرض احترام جناب رضاپور فرهیخته سپاسگزارم | |
|
درود و عرض ارادت جناب مجنون گرانقدر خوشحالم که شعر من مشابه شعر شماست. شاید دلهامون بهم راه داره حتما شعر زیبای شما را خواهم خواند. سپاسگزارم | |
|
درود و عرض احترام جناب متولی فرهیخته سپاسگزارم | |
|
درود و عرض ادب جناب حسنی گرامی سپاسگزارم | |
|
درود بیکران مهربان. خدابنده ادیب سپاسگزارم | |
|
درود و عرض احترام جناب رسا ادیب سپاسگزارم | |
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
اگر بخواهم در مورد شعرتان بنویسم ساعتها طول می کشد اما برای اینکه حوصله ی کسی سر نرود. کوتاه می نویسم
شعر صید توام
ابتداشعر جوری شروع می شود که مزاحمت بین نگه داشتن و رها کردن است
ودر سطرهای بعد فوران تصاویر بکر را می ببینیم
بی صدا چکیدن خون بر دامن
سایه ای که بر گردن گره می خورد
وصیدی که در دام گشودن ایستاده است
وغیره
بحث من سر این قسمت است
هنوز نمی دانم
آزادی را انتظار می کشم
یا شکارچی را
در چشم های تو زل زدهام
به انتظار آنکه ببینم
آزادی را عقب می رانی
یا مرا
شعر پر از تضادهای دراماتیک ست
از فضای عشق فراتر می رود و وارد قلمرو وجود شناسی و روانشناسی قدرت شده است
ابهام در ماهیت نگاه
در وضعیت معلق میان دو معنا
تقابل آزادی و شکارچی
که قوی ترین تقابل است
زل زدن نوعی اضطراب وجودی است
شاعر می خواهد بداند چشمان معشوق یک پناهگاه است یا میدان جنگ
البته چشم در این جا صرفا اندام نیست بلکه آینه ایی ست برای نشان داد ن حقیقت
آزادی را عقب راندن
نشان دهنده یک کنش فعال وممانعت گرانه ست
اگر از لحاظ روانکاوی به آن نگاه کنیم باید بگویم این شعر بیان گر ترس از دیده شدن است
عاشق یاهمان شاعر می خواهد بداند وقتی به او.نگاه می شود
آیا موجودی آزاد ومقتدر است یا موجودی آسیب پذیر و قابل شکار
در پایان باید گفت این شعر بازتاب دهنده رابطه ای ست که در آن قدرت جابجا می شود آری جابجا می شود
باقی تحلیل را به استادان ودوستان می سپارم
بازهم در مکتب قلمتان آموختم
خرداد ماه 1405
محمدرضا آزادبخت