هیولا که از دهان مورچه می افتد
دختری با نقاب سیاهش
دم هیولا را
دور گردن خود می چرخاند
گاهی چراگاه ،گرته چوچه ی حواس من است
جیرینگ جیرینگ
پوست سیاه بزغاله دلیل بر زشتی نیست
اگر گرته چوچه شوم
هیچ نامی افزون برخشم من نیست
وقتی جنگجویی در بحبوبه ی جنگ
اسب خود را خواهد کشت
هیچ نابغه ایی در بیابان
در راهرو خورشید قدم نمی زند
وقتی مادرش
نام هیجان هیولا بود
قرن ها بعد
شاعری شعرش را
روی پاپیروس می نوشت
تا زنی عاشقانه در بیتش
رقصی اندک داشته باشد
اگر قرار است
با گرته چوچه ی چشمت
بسیار جذابتر بشوم
ترجیح می دهم بی ترجیح بشنویم
هر نفر منتظر
در فضایی تاریک
فهم یک چلاق را نخواهد داشت
وقتی حقارت
خواسته ی جسورانه ی مردی می شود
که در جادوی خندق
دریایی را
خارج از کره زمین غرق می کند
هیولا که از دهان سیاره می افتد
هیچ نقطه طلایی
فراتر از منظومه ی شمسی
دور ستاره های یخ زده نمی چرخد
ترجیح می دهم بی ترجیح شوم
در فضایی تاریک
زادگاه چلاقی را آمیخته به گرته چوچه کنم
در فضایی تاریک کلاه از سر بردارد
وقتی ترانه ها
طنین آهنگ تاریکی
رقصی دلخور دارند
می فهم برده ی هیولا بودن
هیچ زنی سوار بر کالسکه
گرته چوچه نخواهد شد
*****************************
مبدع سبک فریب
محمدرضا آزادبخت
🌸 الحمدلله الذی جعلنا من لمتمسکین بولایة امیرالمومنین🌸🌸
عید الله اکبر، عید غدیر خم، عید ولایت بر شما مبارک