آنا دئلله یازرام سنه معلم قارداشیم بهروز بیگ
سنین اورگینده بیر گیزلین گوهر وارکن من گوهر تانی می نده
واله اولور گوزل گوزل وجودد وا سن چوخ یاخشی انسانسان کی ... بولموره م نیه الله بو جور آخار احساسی بیر یغر و قوری چهره نین
دالسیندا گیزلدیب ...
ازاین ببعدش نوشته ها عمومی است استاد جان!
سلام به به روی ستبر و مردانه وجذابتان استاد چارقدچی
ابتدا به سکن باید عرض کنم ما تر کها نصبمان اوراتوریست ... برخلاف شمالی های عزیز که بیشترشان سایز کفششان شماره چهل است ما اورا توری ها اغلبمان درشت استخوان بوده و اکثرا سایز کفش مان از 43 تا 48

است
عرض ادب دارم برای همه هموطنانم اما خوب تعصب اوراتور ی هم مادر زادیست

باور ندارید از استاد چارقدچی بپرسید
استاد جان بنده ساکن تبریزم ... اما همیشه عکسم که در آرشیو تلویزیون موجوده حداقل ماهی یکبار بعنوان گمشده به اطلاع همشهریان می رسانند و یابنده های اهالی جنگلهای ارسباران هستند
ودست این روح سرگشته و گمگشته را گرفته تحویا این نگون بخت می دهند
چکار کنم ؟ مرغ نیست پایش را بندم آدمیزاد نیست حبسش کنم .. واقعا ماندهام ناعلاج ... البته بین خودمان بماند که خودمم بی میل نیستم ها
استاد جان از بابک قهرمان سخن به میان آ وردید این نکته را مطمئنم در هیچ جائی نه شنیده اید ونه خواندید
در مسیر کلیبر و هوراند روستایی است بنام محمود آباد . در سمت راست جاده است از کلیبر به هوراند 12 کیلومتر مانده به هوراند . اگر از اهالی آ ن منطقه در سایت حضور داشته باشند الان تصویر در ذهنشان پدید آمده است
نشان به این نشان که در همین حوالی تپه ای تاریخی وجود دارد که اکنون نامش را بیاد نمی اورم ودر این تپه بابک ایران پرست جنگ های متوای داشته است با متجاویزن عرب . که واقعا این روزها با این نامردی ها اعراب همسایه . من یکی بابک قهرمانم آرزوست
خلاصه در سمت چپ این جغرافیا . جاده خاکی وجود دارد برای صعود قله هشتر سر . با ارتفاع حدود سه هزار متر . بعبارتی یک ونیم برابر کوه عینالی دم دستی خودمان در تبریز.
پشت قله دره ایست با شیب بلند و با گلهای فراوان نسترن . ودر ته جاده ا رودی بع عرض دومتر اما کم آ ب و پهن . وقتی رد شدی به آنسوی رود دیوار روبرویی دره باز تپه خیلی بلندی است که در ریشه اش تخته سنگهای غول پیکر یایه بانی ساختاه اند برای پناهگاه بابک . وقتی بابک از افشین شکست خورد . در این محل مخفی شده بود نا گفته نماند که این منطقه را تاریخ محل زادگاه با بک انگاشته است وطبیعی است که او به چنین مخفیگاهی اشراف داشته باشد. واو در این مخفی گاه بود که آدمیانش خبر آوردند همه خانوده و بستگانش دستگیر ودر زندان دولت هستند . بابک در این مخفی گاه احساس ناامنی کرده و از طریق عبور از رودخانه آراز، خود را به ارمنستانت وقت می رسانددر تاریخ طبری آمده است، «سَهْل بن سُنْباطِ ارمنی»، از مالکان و امرای آن سامان، وقتی از پناهندگی بابک مطلع می شود او را به بهانه پذیرایی به قصر خود دعوت کرد و بعد او را گرفته و تسلیم افشین می کند.
این منطقه برای من بسیار مقدس و خیال انگیز است روح بابک قهران در آرامش باد و سرافرازی وسربلندی را نیز برای استادم جناب بهروز خان آرزومند