دوست دارم بچرخی
وسنگی باشم از کهکشان
که خدایی را غرق در عزای رودخانه ها کند
می چرخم تا تاریخ
تا باطل نقض دستهای سنگ شده
بی خبر از فسیل ها
در رودخانه ای باشم
گمنام از سحر زنی
که میان آبادی گم شده باشد
اگر برگردی
به غوغای رانده شده از سنگ
کهکشان هم پای رودخانه
به خواب طولانی پرنده ای که مدام
سرانگشت روزگار کتمان خویش بود
به خواب طولانی خرس خواهد رفت
اگر کهکشان نام آتشفشانی شود
که در زمره روزمرگی
به عبور خرس ها
در سرزمین بدون قطب احساس گیر بدهد
بی شک احساسی در قطب
رویای مراوده با زنی را خواهد داشت
که قلب رودخانه را بیچاره از فرجام خواهد کرد
بی بی نام تو سرور اعظم رقص جهان ست
بی بی به مادرم بگو
فرزندی از نسل پیامبران
معراجی را بدون چراغ تنها خواهد گذاشت
اگر سرکوب شوم ویا کسی تنها
سرکوبگر کهکشانی شود
که قلب بی بی را در مشت مادرم نگه دارد
رودخانه طغیانی شبیه آتش
در آینه ی کورسواری خواهد داشت
که به پیشواز گندم های یاغی
در پی انتحار مترسک ها خواهد رفت
در پی انتحار خواب وحشت از طغیان
وحشت از خاطره
وحشت از سرزمینی که
رویا دیگر نهال نورس امید نیست
چه کسی به خواب انتحار من
کهکشان را ناسزا خواهد گفت
لکنت یا ناسزا
پندار خونی بود که آشوب را پند می داد
تا پروازی شبیه کورسواری به سمت کهکشان داشته باشد
oooooooooooooooooooooooooooo
دایره دایره خون بود
روی پندار رودخانه
وروی پندارگندم های یاغی
مبدع سبک فریب
محمدرضا آزادبخت
خاضعانه از نابیان تقاضای مالیات یاری دارم
همراه باشید
رویا دیگر نهال نورس امید نیست...
روزتان نیکو