سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

پنجشنبه ۲۸ خرداد

سپیده می‌زند تا ابد

شعری از

نعمت طرهانی(پورمستان)

از دفتر سمفونی خیال نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۴۶۱۶۵
  بازدید : ۲۹۳   |    نظرات : ۶۰

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر نعمت طرهانی(پورمستان)

سپیده می‌زند بی‌تو
تو زیر خاکی و من روی خاک
ریشه‌های تو تاریکی را در آغوش پیچیده
و من هر صبح
با انگشت‌های خالی
نامت را روی شبنم می‌جویم
 
باران که می‌بارد
تو هم از پایین
با گوشی که گوشت از آن رفته
سقف نمناک خاک را گوش می‌ایستی
و من دست می‌کشم روی علف‌های تازه
گویی بازدمِ نفس‌های تو هستند
 
تو زیر خاکی و من روی خاک
و فاصله تمام زمین است
 
دلتنگم اما دیگر فریاد نمی‌زنم
می‌دانم
گوشِ دل را به ریشه‌هایت چسبانده‌ای
تا صدای پای مرا بشنوی
 
گاهی خیال می‌کنم
ریشه‌هایت سفره‌اند
و تو آن زیر
با انگشت‌های بی‌استخوان
نانِ خاطره را قسمت می‌کنی
میان کرم‌ها و فرشته‌ها
میان فرسایش و جاودانگی
و سهم مرا
کنار بشقاب خالی‌ام می‌گذاری
 
اما نمی‌دانم
آن‌سوی این سقف نمناک
روحت هنوز از جنس دست‌های توست؟
می‌ترسم بیگانه باشیم
 
اینجا بعد از تو
گاهی کلماتم
خودشان را به مردن و رویدن می‌زنند
 
دلتنگم ــ مثل سنگی که راز یک چشمه را
تا ابد در سینه نگه داشته است
 
آن روز که قدم بگذارم زیرِ خاک
و تو بگویی: بالاخره آمدی، دلتنگم
من بگویم: همیشه زیر پایت سبز بودم
چون علفی که هر بهار از سمت تو
سپیده می‌زند تا ابد
 
---
۸
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
شاهزاده خانوم
۲ هفته پیش
بسیار غم‌انگیز، بااحساس
و البتعع زیباست خندانک خندانک

دوسش داشتم با تمام اندوهش...

درود بر شما خندانک
شادی‌هایتان روزافزون خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام مهربانو شاهزاده ادیب
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
عباسعلی استکی(چشمه)
۲ هفته پیش
درود بزرگوار
بسیار زیبا و پر احساس بود
البته گفته میشود عالم مجردات سوای از بعد زمان و مکان است خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۰۴:۰۲
درود و عرض احترام جناب استکی
بدون شک همان که شما می‌گوید صحیح است
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
محمدرضا آزادبخت
۲ هفته پیش
درود فراتر از مرز رفتن آنهم به وسیله ریشه ای در آغوش
آنهم به وسیله نامی را در شبنم ها جستن
به نظر شما این گونه سخن گفتن مهارت نمی خواهد
شعر از ابتدا جوری شروع می شود که خواننده را شوکه می کند
شروع با غیبت
شروع با نبودن کسی
شروع از لحاظ روانکاوی خیلی مهم است آنهم چه شروعی
شروعی که بوی مرگ را می دهد
بی توسپیده زدن نوعی احساس دلتنگی ست می خواهد باشروع چیزی بگوید می خواهد بی تو چه سرنوشتی را برای خود رقم بزند
دلتنگ بودن از نوع سکوت البته فریاد یک نوع رهایی ست
فریاد نکشیدن در عین حال اینکه دلتنگی
شروع با دلتنگی شروع با سکوت
معمولا کسی از پیشت می رود مدتها دلتنگش می شود
راستش نوع دلتنگی من با جار وجنجال ست با هیاهو و همه چیز را به هم بریزم
اما اینجا شاعر سکوت می کند می خواهد با سکوتش نوع دلتنگیش را به همه نشان بدهد
انگشت بی استخوان تصویر زیبا و جالبی ست
ومی توان روی این تصویر و ترکیب ساعت ها تامل نمود
چه جالب است نان را قسمت کردن آنهم نان خاطره علاوه براینکه تصویر بکر و زیبایی ست جای تامل دارد
نان خاطره را برای چه کسی و یا چه کسانی قسمت کنیم
آیا این نان با سایر نان ها چه فرقی دارد نان خاطره علاوه بر زیبایی وبکر بودن می تواند راه تعالی شعر را به اوج برساند
علف وسپیده
بهار وابد
خیلی زیبا واژه ها کنار هم نشسته اند تا به ما بگویند
علفی که هربهار از سمت تو
سپیده می زند تا ابد


محمدرضا آزادبخت
خرداد ماه1405
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۰۴:۰۳
درود و عرض احترام جناب آزادبخت گرانقدر
از کالبد شکافی زیبای شما سپاسگزارم
دست مریزاد برادر
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
طاهره حسین زاده (کوهواره)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۱۲:۳۸

سلام و احترام

حکمت اندیش نگاشتید زنده باشید


به قول خیّام نیشابوری :


در دایره‌ ای که آمد و رفتنِ ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست



از آمدن و رفتنِ ما سودی کو؟
وَز تار وجود عمر ما پودی کو؟

در چنبر چرخ، جانِ چندین پاکان
می‌سوزد و خاک می‌شود .. دودی کو؟



سلامت و سرافراز بمانید درپناه امن حق تعالی سعادتمند.

نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۱۲:۴۶
درود و عرض احترام مهربانو حسین زاده فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
۱۲ روز پیش
خندانک
درود بر شما جناب طرهانی عزیز خندانک
بسیار زیبا بود
خندانک خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود بیکران مهربانو عجم فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
رحیم فخوری
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ ۰۰:۲۰
سلام
و با اجازه صاحبخانه و اساتید فن وهمه دوستان گرانقدرم
شعر "سپیده می‌زند تا ابد"از جناب نعمت فرهانی را مرور میکنیم با نگاهی تحلیل گرانه .
شعر از تقابل تصویر و تفسیر ، پیچیده در واقعیت و حقیقت ، ایجاز و فاصله گذاری های منطقی و قابل قبولش شبیه اشعار مدرن با گرایش به تفکر وگفتگو محور است .
این شعر بی روح انگار بد جوری تحت تاثیر جسد خفته در شعر است . شعر گرچه در عذاب فراق ، دچار سوز و گداز است اما اصلا در شمایل یک هجرنامه عاشقانه مجازی وزمینی ظاهر نشده است وما هیچ نشانی از دلدادگی و بده بستان های دلبرانه از عاشق در قید حیات نمی بینیم.
به زعم اینجانب ، آنکه به گورستان برای دیدار یار شتافته . روح همان جسدیست که در زیر خاک است
و ارتباطی کاملا یک طرفه از سوی شاعر بین جسد و روح برقرار می شود
که همین یک طرفه بودنش موجب یک نواختی ،بدو کنش و واکنش های دراماتیکی و اظهارت و احساسات بی پاسخ جناب روح است نسبت به جسد زیر خاک (البته این دیدار روح و جسم مرکب ، برداشت شخصی بنده مخاطب شعر است و ممکن است اصلا نظر شاعر محترم غیر از این باشد) واستاد براهنی متخصص اینگونه اشعار است .
شاعر گرامی می توانست با آرایه تشخیص ،جسم را نیز از درون خاک به حرف در آورد و در مقام پاسخ گوی ،شیفتگی و شیدایی روح خویش قرار بگیرد و از هر حس و حالی که در دنیا دیگر می تواند گریبان گیرش شود. البته آنچه بیشتر اهمیت دارد چگونگی اجرای درست مضمون بر روی کاغذ است.
قالب شعر.سبک شعر ،نوع زبان ، نوع تقطیع ، کوتاهی یا طولانی بودن سطور و ... که بعقیده این حقیر شاعر در این موارد به موفقیت شایانی دست نمی یازد.خصوصا زبان شعر هم ذات پنداری لازم را با مخاطب ندارد . بازی با کلمات وجملات شعر پسند نمی تواند اعتبار ادبی شعر را بر آورده سازد.
لحن شعر کاملا تصنعی ، زبان جویده جویده در روایت ، سطر های نا همگون در تقطیع نا درست ، بی معنی بودن بعضی جملات که با مثال ، خدمتتان عرض می کنم (خودشان را به مردن و رویدن می زنند) یا باید بمیرند و یا برویند ،
وحتی می شود گفت که بعضی ها می میرند و بعضی می رویند وگرنه هردو خودشان را به مردن و رویدن می زدند که با عقل جور در نمی آید«با گوشی که گوشت از آن رفته» این جمله را می شود به انواع گونا گون تعبیر کرد « و فاصله تمام زمین است» کدام زمین ؟ کره زمین؟زمین گورستان ؟من مخاطب باید در یابم تو از کدام زمین حرف می زنی« ریشه هایت سفره اند » سفره چی ؟ کرمها و حشرات ؟ خوب اینکه گفتن ندارد واضح است که ریشه سهل است خود جسد سفره است . و ...
در مواجه با امر تراژیک ، البته با سبک و سیاق خود شاعر ، یعنی شعری با لو کیشن و حادثه یا اتفاق تک اپیزودیش . این شعر نیازی با پرداخت چنین طولانی را ندارد تا گرفتار اطناب وبی حوصلگی مخاطب در مورد خوانش آن گردد .
بارها عرض کرده ام ایکاش شاعران نیز همچون فیلم سازان که تدوین فیلمشان را به تدوینگر غیر خودی می سپارند تا با بی رحمی اضافات و اطناب را حذف می کند . شاعران هم نسخه نهایی باز نویسی را بدون هیچ وابستگی به جمله و یا شرح و ماجرایی . شعر را از زیاده گویی نجات دهند.
واما شرح نیمه پر لیوان
جناب طرهانی شاعر فعال و پر کاری هستند . قلمی رویا پرداز و سوژه پرور دارند ایشان را آشنا به عالم شعر مدرن دریافتم ، با آتیه ای درخشان.
پرهیز از کلمات منسوخ ادبیات سنتی ، اجتناب از سطور طولانی در آثار ، مسلط به واژه های امروزی ، دیالوگ محوری در آثارشان ایشان را شاعری آگاه و اندیشمند و با سواد در شعرمدرن می نمایاند همچنین برداشتم این است از مطالعات عمیقی برخوردارند . در مورد همین شعر پیشنهادی عرض می کنم نه اینکه شعر را دوباره بسرایند .بلکه هنگام سرودن هر اثری زوایای دوربین نگاهشان را در نقاط مختلف سوژه قرار دهند و این تجربه باعث اتفاقات حیرت انگیزی می شود
مثلا من الان جای روح را با جسد عوض می کنم
یعنی نقش اول را به جسد می سپارم که از قبر بیرون آمده در پی روح خود می گردد و با کلی گلایه و شکایت از عذاب قبر بخاطر گناهانش . جسد روح را مقصراصلی می داند چرا که همیشه در تملک او بوده است ودر اینجاست که گره داستان بسته می شود ومخاطب را بدنبال می کشد.
اگر انسان در حیاتش با جسم مادی مرتکب گناه می شود چرا در آخرت روحش باید گرفتار عذاب و شکنجه قرار بگیرد؟ البته بزرگان حوزوی پاسخ فرمودند که جسم و روح باهم تنبیه خواهند شد. حالا بازهم سوال پیش می آید که مگر روح مالک مطلق و تمام اختیار دار کالبد انسان نیست؟ در میان جسم چرا باید تاوان دهد؟... و با این نگاه پیشنهادی بنده بیشتر می توان به فلسفه خلقت روح و جسم و چند چون هایش پرداخت.
این نگاه که بیشتر از نقد ، تحلیل گونه با شعر جناب طرهانی پرداختم کاملا بداهه و بدون نسخ برداری تایپ شده احیانا"کم وکاستی و اغلاط املائی و انشائی را به بزرگواری خودتان ببخشید
و دست آخر جناب فرهانی بنده همیشه بقول دکتر بهشتی (( تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی کاذب برخورد منافقانه ترجیح می دهم)).
برای همه دوسنتان گرانقدر خصوصا ایرانِ عزیزمان آرزوی سرافرازی دارم خندانک خندانک






علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق
علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ ۰۰:۳۰
درود بر شما استاد فخوری بزرگوار 🌺🌺🌺
نقد زیبا پربار و آموزنده‌ای را قلم زدید 🌺🌺
از زحمات شما بسیار سپاسگزارم 🙏🙏🙏
ارسال پاسخ
شاهزاده خانوم
شاهزاده خانوم
۱۳ روز پیش
درود بر شما استاد سپیدسرا جناب فخوری خندانک
بسیار عالی و آموزنده‌ست خندانک
سی‌پاس از زحمتی که کشیدید...
شاد باشید خندانک
ارسال پاسخ
نعمت طرهانی(پورمستان)
با سلام و احترام خدمت جناب آقای رحیم فخوری عزیز

پیش از هر چیز، از دقت نظر، صداقت در نقد، و لحن صمیمی‌تان سپاسگزارم. همان‌طور که خودتان اشاره کردید، «تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی کاذب ترجیح می‌دهید» و این روحیه در فضای ادبی امروز کیمیاست. اجازه بدهید به سهم خودم، چند نکته را در ادامهٔ گفت‌وگو با شما مطرح کنم.

این نقدی که فرستادید، از چند جهت قابل تأمل است. بی‌تعارف بگویم: نقدی است آمیخته از دقت‌های تحلیلیِ جالب و خطاهای بنیادین در خوانش، که متأسفانه دومی، اولی را کم‌اثر می‌کند.

اجازه بدهید چند لایه این نقد را باز کنم:

۱ـ خوانش «روح و جسد»: تفسیری شخصی اما نادرست

منتقد شعر را دیدار «روحِ شاعر» با «جسدِ معشوق» تعبیر کرده است. این خوانش اگرچه می‌تواند برداشتی شخصی باشد، اما با منطق درونی شعر همخوانی ندارد.

· شاعر در شعر زنده است: «من روی خاک»، «دست می‌کشم روی علف‌ها»، «صدای پای مرا بشنوی». او یک انسان زندهٔ داغدیده است، نه یک روحِ سرگردان.
· معشوق زیر خاک، صرفاً یک جسدِ بی‌روح نیست؛ او «ریشه» دارد، «گوشِ دل» دارد، «نان خاطره» قسمت می‌کند. این‌ها ویژگی‌های یک وجودِ در حالِ استحالهٔ نباتی-متافیزیکی است، نه یک لاشهٔ صرفاً مادی. نقد ایشان که کل شعر را «بی‌روح» و «تحت تأثیر جسد خفته» می‌خواند، درست خلافِ جهتِ اصلی شعر حرکت می‌کند که اتفاقاً سرشار از جان‌بخشی و روح در تار و پود طبیعت است.

۲ـ نقد «ارتباط یک‌طرفه»: نقطه‌ای دقیق اما...

منتقد می‌گوید ارتباط «یک‌طرفه» است و همین موجب یک‌نواختی شده. این دقیق‌ترین بخش نقد ایشان است. ارتباط در این شعر واقعاً یک‌طرفه است؛ شاعر است که می‌جوید، می‌شنود، خیال می‌کند و معشوق مستقیماً پاسخ نمی‌دهد. اما سوال اینجاست: آیا این یک ضعف است یا ذاتِ تراژدی؟

این «یک‌طرفه بودن»، هستهٔ تراژیک شعر را می‌سازد. مرگ، دیالوگ را قطع می‌کند. این سکوتِ پاسخ‌ناپذیر است که شاعر را به خیال‌ورزی، به شنیدنِ گام‌هایش با گوشِ دلِ ریشه‌ها، به چیدنِ سهمِ خیالی‌اش از نانِ خاطره وامی‌دارد. اگر معشوق از گور پاسخ می‌داد، شعر به یک فانتزیِ ساده‌لوحانه تبدیل می‌شد. بزرگی شعر در تحملِ همین سکوت و پر کردن آن با خیال است، نه در شکستن آن. تبدیل این شعر به دیالوگِ جسد و روح، دقیقاً نابود کردنِ عمق تراژیک آن است.

۳- خرده‌گیری‌های زبانی و منطقی: شتاب‌زده و بدون تأمل در منطق استعاری شعر

بخشی از نقد، به جملات شعر خرده می‌گیرد:

· «خودشان را به مردن و رویدن می‌زنند»: منتقد می‌گوید «یا باید بمیرند یا برویند». این خوانشی مکانیکی از زبان ادبی است. شاعر می‌گوید کلماتش پس از این فقدان، بین دو قطب مرگ و زندگی در نوسان‌اند؛ به هر دو شکل درمی‌آیند، گاه پژمرده و گاه جوانه‌زن. این توصیف درخشانی از بی‌ثباتیِ معنا پس از تروماست.
· «با گوشی که گوشت از آن رفته»: این یک تصویر سوررئال و قدرتمند است. گوشِ مادی از بین رفته، اما شنیدنی از نوعی دیگر (با گوشِ دل، با تمام وجودِ استحاله‌یافته) جای آن را گرفته. این عینِ قدرت شاعری است.
· «فاصله تمام زمین است»: این یک تعبیر استعاری است، نه جغرافیایی. یعنی فاصلهٔ میان ما، به وسعتِ تمامِ جهانِ زندگان و مردگان است. پرسشِ «کدام زمین؟» نشان می‌دهد منتقد با زبان استعاره و اغراق شاعرانه بیگانه است یا خود را به آن می‌زند.

۴ـ پیشنهادِ بازآفرینی: یک شعر دیگر، نه نقدِ این شعر

منتقد پیشنهاد می‌دهد نقش‌ها عوض شود و جسد از قبر بیرون بیاید و به دنبال روح بگردد و بحثِ فلسفیِ گناه و عذاب پیش بکشد. این ایده شاید برای یک شعر دیگر جالب باشد، اما ربطی به نقدِ این شعر ندارد. این مثل آن است که به سهراب سپهری بگوییم «چرا در "نشانی" به جای دوست، دنبال گل می‌گردی؟ کاش نقش اول را به یک پلیس می‌دادی تا راحت‌تر پیدا شود!» نقد یک اثر باید از درونِ منطقِ خودِ آن اثر باشد، نه از بیرون و با پیشنهادِ نوشتنِ یک اثرِ دیگر.

---

جمع‌بندی نهایی در مورد این نقد:

این نقد، نمونۀ بارزی است از آنچه گاه در فضای ادبی رخ می‌دهد: منتقدی باهوش، با قلمی روان و گاه تحلیل‌هایی تیزبینانه، اما گرفتار در دامِ خوانشِ شتاب‌زده، عدم شناختِ متن و شاعر، و تحمیلِ چارچوب‌های شخصی بر اثر.

نقد ایشان بیشتر از آنکه روشنگرِ متنِ شعر باشد، جهانِ ذهنیِ خودِ منتقد و دغدغه‌های فلسفی-مذهبی‌اش (گناهِ جسم، عذابِ روح) را آشکار می‌کند. و این اشکالی ندارد، اما اسمش را باید «تأملی آزاد بر اساس یک شعر» گذاشت، نه «نقد تحلیل‌گرانهٔ شعر».

---

آسیب‌شناسی نقد: تأثیر «سبقهٔ تلویزیونی»

حالا می‌خواهم از زاویه‌ای به نقدتان نگاه کنم که شاید خودتان کمتر به آن توجه کرده باشید: تأثیر عمیقِ ذهنِ تصویرسازِ یک نویسندهٔ تلویزیونی بر شیوهٔ خوانش یک شعر. به عنوان کسی که خود دورهٔ فیلمنامه‌نویسی را در کانون سینماگران جوان گذرانده و تجربهٔ نگارش برای داوری را داشته، به‌خوبی می‌دانم این پیشینه چطور ذهن را به طور طبیعی به سمت «درام تصویری»، «دیالوگ»، «ایجاز بصری»، «تدوین» و «قطعیت روایی» سوق می‌دهد. این عالی است، اما در مواجهه با یک مونولوگ شاعرانهٔ ناب، ممکن است به یک «خطای دیدِ حرفه‌ای» بدل شود. ببینید این تفاوت رسانه چطور در نقد شما ظاهر شده است:

الف. مونولوگ، نه دیالوگ (پاسخ به نقد «ارتباط یک‌طرفه»)

شما به درستی اشاره کردید که شعر «ارتباط یک‌طرفه» دارد و فاقد کنش و واکنش دراماتیک است. اما باید عرض کنم که این شعر از اساس، یک مونولوگ (تک‌گویی) است، همان‌قدر که اگر شخصیتی در یک سکانس خلوتِ سینمایی با خودش درد دل کند، از او انتظار پاسخ نداریم. معشوق زیر خاک است و سکوتِ پاسخ‌ناپذیر، هستهٔ تراژدی را می‌سازد. در حقیقت، اگر شاعر معشوق را به سخن گفتن وامی‌داشت، شعر از یک سوگنامهٔ فلسفی به یک گفت‌وگوی فانتزی تنزل می‌یافت. قدرت شاعر دقیقاً در تحملِ همین سکوت و تبدیل آن به خیال‌ورزی است.

ب. ترجمهٔ استعاره به تصویرِ تلویزیونی (پاسخ به نقد جملات)

ذهنِ تلویزیونی، عادت دارد هر جمله را به یک «نمای تصویری» مشخص ترجمه کند. به همین دلیل، شما از «تمام زمین است» پرسیده‌اید: «کدام زمین؟ کرهٔ زمین؟ زمین گورستان؟». این پرسش، در فیلمنامه درست است، چون دوربین باید یک لوکیشن فیزیکی را نشان دهد. اما در شعر، «تمام زمین» یک استعاره است؛ یعنی فاصلهٔ میان جهان زندگان و جهان مردگان، به وسعتِ تمام هستی است. اینجا کلمه نیازی به دوربین ندارد.

همین‌طور است نقد شما بر مصرع «خودشان را به مردن و رویدن می‌زنند» که فرمودید «یا باید بمیرند یا برویند». این همان منطق قطعی و سیاه و سفیدِ رسانهٔ تصویری است. اما شعر، رسانهٔ پارادوکس است؛ کلمهٔ شاعر، پس از فقدان، دچار نوسانی هولناک میان پژمردگی و جوانه‌زنی است. این منطق گریزپای شعر است، نه یک تناقض منطقی.

ج. اطناب یا ریتم شاعرانه؟ (پاسخ به نقد طولانی بودن)

در تلویزیون، ریتم با «کات» و «میزانسن» حفظ می‌شود و مونولوگ طولانی بدون کنش بصری، کابوس یک تدوینگر است. با این عینک، شما شعر را «طولانی و ملال‌آور» یافته‌اید. اما در شعر، به‌ویژه در این سبک، شاعر همه چیز (تصویر، نور، صحنه و حتی سکوت) را با واژه‌ها می‌سازد. او یک جهان کامل را با کلمات بنا می‌کند و برای این کار، به همین «نَفَس بلند شاعرانه» نیاز دارد. این اطناب نیست، «معماری کلام» است.

---

سخن آخر

با این حال، حساسیت شما به ساختار و داستان‌گویی، اتفاقاً نقطهٔ قوتی است که اگر در ظرف خودش بنشیند، می‌تواند تحلیل‌های درخشانی بیافریند. پیشنهادتان برای جابه‌جایی نقش روح و جسد، هرچند نقدِ این شعر نیست، اما یک ایدهٔ جذاب برای یک فیلمنامه یا یک شعر دیگر است. این نشان می‌دهد ذهن شما مدام در حال جست‌وجوی «درام» و «موقعیت» است.

مطمئنم اگر این نگاه تیزبین فیلمنامه‌نویسی، آگاهانه و همدلانه با منطقِ شعر درآمیزد، نقدهای شما به مرجعی الهام‌بخش برای شاعران و خوانندگان شعر تبدیل خواهد شد. چرا که دقیقاً این آمیختگیِ نگاه روایی و درک شاعرانه است که می‌تواند از دل یک شعر، جهانی تازه بیرون بکشد.

با احترام و مهر
پورمستان
ارسال پاسخ
بهروز چارقدچی (مجنون)
استاد رحیم فخوری
استاد پورمستان
درود بر هر دو بزرگوار فرهیخته
از آنجائیکه اطلاعاتم نزد دو استاد صفر مطلق است و می‌خوانم و یاد میگیرم
فارغ از نقد این اثر فاخر و نقد فاخر عرض میکنم
« زاویه ی دوربین» مهم ترین درس استاد فخوری مرا به فکری عمیق فرو برد. کاش حق یار شود تا روزی از نگاه حضرت استاد فخوری شعری از سه نگاه « کودک» ،« بالغ» و « والد» شعری بگویم. یا به یک پدیده از دوربین ۳۶۰ درجه نگاه کنم. البته قبلاً شعری با عنوان ۱۸۰ درجه سروده ام
کوچک هر دو استاد هستم
ارسال پاسخ
رحیم فخوری
رحیم فخوری
۱۳ روز پیش
سلام و عرض ادب و ارادت خدمت اساتید گرامی
استاد حاجی پوری خندانک
استاد بانو شاهزاده خندانک
استاد چارقدچی خندانک
استاد پورمستان خندانک
ارسال پاسخ
اميرحسين علاميان(اعتراض)
عرض سلام و ادب خدمت تمام دوستان خندانک
به‌ویژه آقا رحیم عزیز (استاد نقاش و دوربین‌به‌دست) 😉
دم شما گرم / ارادتمندیم🌹
ارسال پاسخ
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام استاد فخوری
خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام جناب علامیان فرهیخته
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض ارادت جناب مجنون فرهیخته
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
خندانک
درود بر شما استاد عزیزوبزرگوارم جناب فخوری
خداقوت خندانک
بسیار عالی بود
استفاده کردم از کلاس درس پربارتان خندانک
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
محمد حسنی
۲ هفته پیش
تو زیر خاکی و من روی خاک
و فاصله تمام زمین است👏👏
استاد طرهانی عزیز
بسیار زیبا بود
موفق باشید
در پناه خدا خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض ادب جناب حسنی فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
سید مجتبی یحیی نژاد
۲ هفته پیش
سلام و احترام
استاد پورمستان عزیز
زیبا و پرمعنی و آموزنده
خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام جناب یحیی نژاد گرانقدر
سپاس
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
جواد مهدی پور
۲ هفته پیش
درود بر شما جناب استاد طرهانی گرامی

ناب سرودید

زنده باشید به مهر

خندانک خندانک خندانک
خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض ادب جناب مهدی پور ادیب
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
پیام مفخم
۲ هفته پیش
باسلام و درود ،
ریشه‌های تو تاریکی را در آغوش پیچیده
و من هر صبح
با انگشت‌های خالی
نامت را روی شبنم می‌جویم خندانک خندانک
.
.سقف نمناک خاک را گوش می‌ایستی
و من دست می‌کشم روی علف‌های تازه
گویی بازدمِ نفس‌های تو هستند خندانک خندانک خندانک

با انگشت‌های بی‌استخوان
نانِ خاطره را قسمت می‌کنی
میان کرم‌ها و فرشته‌ها
میان فرسایش و جاودانگی خندانک خندانک
خندانک
خندانک
این بخش فکر کنم شاید نیاز به اعراب گذاری داشته باشد :
با گوشی که گوشت از آن رفته
سقف نمناک خاک را گوش می‌ایستی
و این بخش هم فکر کنم نیاز به اصلاح دیکته ای دارد :
خودشان را به مردن و رویدن می‌زنند
تصاویر جذاب و البته توام با خاطره ای بوجود آورده اید
من نمی دانم وقتی در متن شعر پایین می رفتم همه جا به زیر بعنوان محل حضور کسی که نیست اشاره شده ولی در انتها وقتی می گویی ..."همیشه زیرپایت سبز بودم " این موقعیت مکانی به نظرم به هم می ریزد
مثل همیشه اشعارتان سرشار از تصاویر سورئالی است که گاهی به فانتزی نزدیک می شود
لذت بردم خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک

نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام جناب مفخم گرانقدر
نکات قشنگی را مطرح کردید همیشه زیر پایت سبز بودم هم اشاره به این دارد که همیشه بالای سنگ قبرت سمت پاهایت مثل گیاه سبز بودم(همیشه بر بالین گورت حاضر بودم) هم ضرب الامثلی هست که می‌گوید خاک زیر پاتم
از توجه شما سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
علی عزیزی یحیی پانا
۲ هفته پیش
درود برشما شاعر گرانقدر طرهانی
زیباست بسیار عالی سرودید
قلمتان مانا خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام جناب عزیزی فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
علی نظری سرمازه
۲ هفته پیش
درودجناب طرهانی
زیباست
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام جناب سرمازه گرانقدر
سپاس
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
مریم رمضانی
۲ هفته پیش
تو زیر خاکی و من روی خاک
و فاصله تمام زمین است
دلتنگم اما دیگر فریاد نمی‌زنم
می‌دانم
گوشِ دل را به ریشه‌هایت چسبانده‌ای
تا صدای پای مرا بشنوی خندانک خندانک خندانک
درود بر قلم ناب و بکرتان خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام مهربانو رمضانی ادیب
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
حسن گائینی (رزاس)
۲ هفته پیش
ماه پیکر قصه های قدیمی
فرخ لقا بود و شیرین و لیلی
پاهای کوچک شان
بر سبزه های ناتوانی رحمت آورد

تقدیم به شما روی علف های تازه
درودم نثارتان
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض ادب جناب گائینی(رزاس) گرانقدر
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
سحر کرمی
۲ هفته پیش
درود و ارادت استاد طرهانی عزیز
سروده ای بس زیبا و دلنشین و اوج احساس و دلتنگی لذت بردم
مانا باشید استاد زیبا اندیش🌹👏🌹
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود مهربانو کرمی ادیب
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
معصومه خدابنده
۲ هفته پیش
سلام و احترام جناب طرهانی استاد گرانقدر
بسیار زیبا سرودید
روز که قدم بگذارم زیرِ خاک
و تو بگویی: بالاخره آمدی، دلتنگم
من بگویم: همیشه زیر پایت سبز بودم
چون علفی که هر بهار از سمت تو
سپیده می‌زند تا ابد

چقدر دلنشین و پر از غم
هر چند غم هیچوقت دلنشین و زیبا نیست
درود بر شما و قلم نابتان که با واژه ها شاهکار می کنید
رد قلمتان جاری
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود مهربانو خدابنده فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
بهروز چارقدچی (مجنون)
۲ هفته پیش
جناب پورمستان
درود بر شما
مگر میشود شعر شما را دید و نخواند؟ امیدوارم بودم که اینبار اذیت نشوم، ولی اذیت شدم.
ااز صمیم قلب آرزو میکنم حال دلتان خوب باشد و غزلی با وزن مفتعلن فاعلن پور شور بسرائید و من نیز به عنوان مخاطب به وجد آیم
بار غمت میکشم
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام جناب مجنون ادیب
بنده و قلمم را حلال کنید دوست دارم شاد بنویسم
ولی قلمم نمی‌چرخد.
سپاسگزارم که با وجود اذیت شدن شعرم را می‌خوانید.
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
علی عزیزی یحیی پانا
۲ هفته پیش
درودبرشما شاعر گرامی جناب طرهانی
شعرت خواندم
زیباست و دلنشین
خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود بیکران جناب عزیزی فرهیخته
سپاسگزارم
ارسال پاسخ
حمیدرضا متولی
۲ هفته پیش
درود بر جناب طرهانی
سپیدی است همچون همیشه زیبا
مفاهیم و واژه ها بسیار هم آهنگ و منسجم کنار هم ایستاده و معنی را به مخاطب منتقل می کنند:

گاهی خیال می‌کنم
ریشه‌هایت سفره‌اند
و تو آن زیر
با انگشت‌های بی‌استخوان
نانِ خاطره را قسمت می‌کنی
میان کرم‌ها و فرشته‌ها
میان فرسایش و جاودانگی
و سهم مرا
کنار بشقاب خالی‌ام می‌گذاری

پاینده باشید
🌷🌹🌷🌹
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام جناب متولی
شما لطف دارید
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
آرمان طاهری
۲ هفته پیش
درودتان باد جناب طرهانی عزیز و ادیب
بسیار زیبا و دلنشین سروده اید
رد قلمتان ابدی 🙏🤍🌹
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض ادب جناب طاهری فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق
۲ هفته پیش
درود بر شما استاد طرهانی بزرگوار 🌺🌺🌺
بسیار عالی سرودید 🌺🌸🌸

دلتنگم ــ مثل سنگی که راز یک چشمه را
تا ابد در سینه نگه داشته است

واقعاً لذت بردم آفرینها خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۰۴:۰۴
درود و عرض ارادت جناب حاجی پوری گرانقدر
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
مهدی جلالی وند (دلی)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۰۸:۱۷
درود جناب طرهانی گرانقدر
احسنت
قلمت مستدام برادر
خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۱۲:۴۴
درود و عرض احترام جناب جلالی وند فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
رحیم فخوری
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۱۹:۴۱
با مهر وسلام
من به شعر تان باز خواهم گشت انشالله
البته اگربا دهنیاتم به جمع بندی برسم
با کامنت سبز رنگ خواهم نوشت خدمت گرامیتان
دیگ دریای دلتان همیشه جوشان خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۲۱:۴۸
درود و عرض احترام جناب فخوری ادیب
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
 محسن حسینی پور
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۲۰:۳۹
با درود فراوان
جناب طرهانی گرامی
شعرتان لبریز از تصاویر تکان دهنده از جدایی بین دو انسان به واسطه مرگ و شما با قدرت تخیل این تصاویر تلخ را به زیبایی خلق کردید حس اینکه سبزه ها روح انسانی دارند استعاره ی زیباییست و :
" چون علفی که هر بهار از سمت تو
سپیده می‌زند تا ابد"

پاینده و سرافراز باشید.
نعمت طرهانی(پورمستان)
نعمت طرهانی(پورمستان)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۲۱:۵۰
درود و عرض ادب جناب حسینی پور فرهیخته
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
ابوالحسن انصاری (الف رها)
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ ۲۲:۵۹
درود تان دوست ادیب

مانا و نویسا باشید

خندانک خندانک خندانک خندانک
نعمت طرهانی(پورمستان)
درود و عرض احترام استاد انصاری گرانقدر
سپاسگزارم
خندانک خندانک خندانک
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0