|
(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد) |
|
سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید |
|
|||||||||||||||||
|
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است. |
||||||||||||||||||
به نظرم ایدهی اصلیِ اثر، چه تشبیه فرایند زایش شعر به زایمان باشه و چه مستقیماً به زایش انسانی بپردازه، ایدهای جذاب و قابل تأمله.
با این حال متن بیشتر بر پایهی توضیح و گزارش مستقیم پیش میره تا خلق تصویر... در واقع درصد تصویر توی نوشتهتون زیر صفره😒
مخاطب، که یکیش منِ سختگیر باشم 😎، تقریباً همهچیز رو بیواسطه میشنوه؛ تهوع، درد، اضطراب، فریاد و در نهایت تولدِ «غزل» خانوم...
در نتیجه خیلی فرصت چندانی برای کشف و مشارکت در تجربهی متن پیدا نمیکنه...
توی شعر سپید (البته که میدونم قالبرو آزاد انتخاب کردید ولی اکثرا به چشم سپید نگاهش میکنن، پس ما هم سپید در نظرش میگیریم🙃) معمولاً هرچی از صریحگویی فاصله بگیریم و به سمت تصویرسازی، تداعی و موسیقی زبانی حرکت کنیم، اثر ما ماندگارتر میشه.
مثلاً به جای اینکه مستقیم بگیم:
«انگار استخوانهایش
یکییکی خرد میشوند»
میتونستیم از تصویری استفاده کنیم که همون دردرو منتقل کنه، اما شاعرانهتر و چندلایهتر باشه...
مثلن میشد اشارهای غیرمستقیم به شکستن استخوانها هنگام زایمان داشته باشیم؛ با یه ارجاع تصویری یا سینمایی. (مثل فیلم «شکستن همزمان بیست استخوان»)
توو این حالته که مخاطب به جای دریافت یه گزارش، خودش دردرو کشف میکنه و در ساختن معنای متن سهمی پیدا میکنه... درسته؟...😀
پس چی شد؟...
نوشتهتون ظرفیت تصویری بالایی داره، اما بخش زیادی از انرژیشو صرف روایت مستقیم کرده...
اگه یه کوچولو از این توضیحات حذف و جای اونرو تصویر، استعاره و موسیقی درونی بگیره، تأثیر عاطفی اثر هم بیشتر میشه.
والسلام...
درود بر جناب مجنون ارجمند
انشاءالله که موفق باشید