وبا درود بر جناب حاجی پوری عزیز
شعر متفاوتی از شما خواندم
زیبا و تامل برانگیزبود
به نظرمن با وجود اینکه اولین بار است که دست به نوشتن شعر سپید زده اید بد نبود و به عنوان شروع کار خوب است
هرچند من هم مثل بسیاری از دوستان معتقدم شما در کلاسیک موفقید وزبان شعری خودتان را پیدا کرده اید اما چه اشکالی دارد گاهی دست به نو آوری هم بزنیم
🔷️🔶️ گاهی اوقات قالبهای آزاد مثل سپید برای رساندن پیام شعر مناسبترند، شعر کلاسیک برای بیان برخی موضوعات محدودیتهایی داره
گیر افتادن در دام ردیف و قافیه و وزن باعث می شود که نتوان اونجور که باید وشاید روی موضوع مانور داد وقالب سپید این محدودیتها را ندارد و اشکالی هم ندارد که تجربه کنیم این قالبها را
من نوعی اوایل خودم بیشتر سپید می نوشتم و بعدها کلاسیک را شروع کردم اوایل که کلاسیک را شروع کرده بودم برخی از استادانم در انجمن ادبی شهرمون می گفتند تو در شعر سپید موفق تر خواهی شد سپید بنویس طرف کلاسیک نرو
ولی بعدها خیلیهاشون اذعان کردند که در کلاسیک هم چیزی کم نداری از سپید
بنابراین نمیشود برای کسی نسخه پیچید که تو حتما سپید بنویس یا کلاسیک هر کس می تواند خودش را محک بزند در هر قالبی اعم از کلاسیک یا قالبهای جدید
واین اتفاقا بد نیست
اگر احساس می کنید گاهی با شعر کلاسیک وقالبهای قدیمی نمی توانید حرفتان را آنجور که باید منتقل کنید قالبهای نو را امتحان کنید .
فروغ فرخزاد هم اول کلاسیک می گفت ولی بعدها که سپید را انتخاب کرد در شعر سپید بسیار موفق تر شد ....
و اما در مورد شعر باید بگم که
🌼شعرتون با لحنی بیانیه مانند و محکم وتلخ شروع میشود که خاصیت شعر اعتراض است شاعر می خواهد فقر و استیصال یک پدر را بازگو کند
لحن تلخ و تکان دهنده واستفاده از کلماتی مانند پیش قراولان پتک وسندان ولشکر وفرمان حمله وبمباران نشان می دهد که شاعر باید یک نظامی باشد و برای کسانی مثل من که می داند ایشان نظامی هستند قابله هضمه وشاید هم چون می خواهد جنگ و مبارزه ی یک پدر در میدان اقتصادی خراب را نشان دهد اینگونه شده
شاعر دربنداول شعر که فلیلسوفانه هم هست
شب را به چاهی تاریک وطویل تشبیه کرده
ترکیب جریده ی خیال زیبا و عمیقه
شاعر شبی پر اضطراب و پدری که بی خواب است ومنتظر را به تصویر کشیده
پدری که فقر و مشکلات اقتصادی امانش رابریده و فکر وخیال ولش نمی کند وبه قولی کاسه چه کنم چه کنم دست گرفته و نگران منتظر حقوقی است که پرداخت نشده ودارد از فشار زیاد سکته می کند ..
مشکل امروز بیشتر پدران است در واقع .....
🌼این تصاویر هم در شعر بسیار زیبا و جالبه
دکه ها خالی از سخن
شاید منظور این باشد که خبر تازه ای نیست
سربازان خط مقدم امید فرار
امید را به سربازان خط مقدم تشبیه کرده که فرار کرده ان
ویرانی قلعه های معده
منظور گرسنگی شدید باید باشد
سنگهای ناف آماده
منظور شکم را آماده کردن برای تحمل گرسنگی است
وخورشید در بیراهه
که منظور شاید این است که روشنایی وکورسوی امیدی نیست واین شب تاریک استیصال و اضطراب ادامه دارد
این حال وروز را شاید خیلی از پدران تجربه کنند در طول زندگی بخصوص در جامعه ی الان ما
✅️شروع شعر خوب بود تصویر هم داشت اما پایان نه
شاعر می توانست پایان شعر را کمی خیال انگیزتر کند
اشاره ی مستقیم به پول وحقوق از شاعرانگی شعر کاسته
شاعر مثلا می توانست بگوید
خورشید در بیراهه
پدر گوش به زنگ و
قصه ی تلخ نان
همچنان ادامه دارد!
درضمن پدر هم اگر درپایان بیاید بهتره اون پدر ابتدا را حذف کنید
با آرزوی سلامتی وشادکامی برای شما استاد بزرگوار
کم وکاستیها را برمن خواهید بخشید من بارها گفته ام که نقاد نیستم اگر چیزی می نویسم فقط وفقط تکرار وتمرین آموخته هایم است...
درود بر شما استاد گرامی بانو عجم بزرگوار 🌺🌺🌺 نقد بسیار عالی و آموزنده مخصوصا برای من که در ابتدای راه هستم نکاتی را که گوشزد کردید حتما آویزه گوش خواهد بود از اینکه این صفحهی بیمقدار را به برگ سبز گرانبهایی مزین نمودید بسیار سپاسگزارم 🙏
سلامی هم عرض کنم خدمت استاد بانو نرگس زند دختر خیلی خیلی شاعرم که مدت ها بود ندیده بودمشان همچنین سلامی دوباره خدمت همشهری نازنینم استاد حاجی پوری که از صمیم قلب دوستشان دارم
استاد عجم ادیب و شاعر فرهیخته درود بر شما همیشه از نقدهای حضرتعالی لذت برده ام زیرا هم به مطالب آموزنده پایه و استاندارد میپردازید و هم مخلصانه نقد میکنید.( از آن سوی پشت بام نمی افزاید) برقرار باشید
سلام و درودها استاد هم تبار
پدرگرانقدر آقای حاجی پوری بزرگوار
این که در سبکهای متنوع و اوزان مختلف شعری، قلم فرسایی می نمایید؛ نشانِ علاقهی وافر شما به مجموعه عظیم ادبیات و فرهنگ و تمدن هنری جوامع و گویای تفکر روشناییبخش و مهرپرور و هنرمندانهی شما است و ان شاء الله در سپیدنگاری نیز همانند اشعار عروضیتان سربلندترین باشید
شعر سپید یا شعر شاملویی یا شعر آزاد، نگاشتی ساختارگُریز چارچوپزُدا و هنجارشکن امّا در عین حال محتواگرا و اغلب پیچیده کلام و اکثراً ابهامسوی و ایهام روش است . سپید، در واقع گونهای از شعر نو فارسی است که اکنون خود به شکل الگوریتمی با شاخهها و گرایشهای مختلف را شامل می گردد. این نوع سرایش جدید و فاصله گرفته از وزن و اصول و قواعدِ شعر کلاسیک، در دههی سی شمسی و با مجموعهٔ هوای تازه از زنده یاد احمد شاملو، ظهور پیدا کرد و شاید بتوان آن را با شعر آزاد ( به فرانسوی : vers libre) در ادبیات کشورهای غربی مقایسه نمود .
تفاوت اساسی و عمدهی این آثار با نمونههای قبلی شعر نو در فرم و شکل و صور شعری بود. در این سبک نگارشی، عموماً وزن عروضی رعایت نشده ولی آهنگ و موسیقی درونی و کوتاه و بلندی ِ مصاریع یا بندهایش نمودی دارد.
در دستهبندی عرفی و معمولِ شعر نو فارسی، گاهی به هر شعری که در قالب شعر نیمایی نگنجد؛ سپید میگفتند. در کل شعر سپید را شعر نو، بیوزن، منثور و متن ادبی مخیّل یا آزاد نیز میگویند. از جهتی چون در پی شعر نیمایی بوده است اما کمی متفاوت با آن از قید و بند اصول وزن عروضی نیز رها شده در عین حال برخلاف موج نو (شعر منثور) همچنان با فرم نثر متمایز بوده است و اصطلاحاً شعر بیوزن یا آزاد نامیده میشود.
برخی از منتقدان متاءخر شعر سپید مانند محمد مستقیمی شعر سپید را پالاییدهترین و رهاترین نوع شعر فارسی میدانند که خودش را از موسیقی و همهٔ چیزهای دیگر مربوط به شعر به جز تخیّل آزاد کردهاست. وی در کتاب آیینه پردازان خود با این تعریف از شعر که کلامی است مقفا و موزون و مخیّل دربارهٔ شعر سپید یکی از دلایل خوانده شدن این شعر به عنوان شعر سپید را معنی و خوانش سپیدیهایی میداند که در تقطیعهای شعر سپید در فضای خیال خواننده بازآفرینی میشود یا خواننده آنها را در فضای خیال خودش پر میکند. به نظر وی «در شعر سپید به دنبال موسیقی نباشید چون شعر سپید به معنای شعر بیقید و بند است این شعر از قیود موسیقی که هنر دیگریست؛ خود را رها کرده و صفت سپیدیش به همین معناست . پس نه به حقیقتِ مطلق موسیقی بیرونی دارد نه نیازی به موسیقی دارد و آن تعاریف شعر سپید یعنی آن که خواننده سپیدیهای کاغذ را هم بخواند همه ناشی از ناآگاهی در مورد این صفت و کاربرد آن است. سپید یعنی بیقیدو شرط. صور خیال در شعر سپید حرف اول را می زند و گریز از معناپروری و حالت گزارشی بودن و ترسیمی فرمیک از واقعیات و همچنین متقابلا از حقایق ماورایی در مواجهه با نمودهای سیال ذهن از کارکردهای اولیه شعر سپید است که شکر خدا در عصر کنونی با توجه به حجم گرایی و تصویرپردازی های فیلمنامه گونه از آن حالت نوشتاری صِرف خود فاصله گرفته و دنیایی از حرف و بازتاب های گوناگون اندیشمندانه را برای خود ترتیب داده است
خود شاملو درباره شعر سپید می گوید :
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا آن چنان که ببینی
یا آن چنان که بدانی
من درد مشترکم ….
مرا فریاد کن !
در مسیر شعر نو نیمایی در سال ۱۳۲۶ نخستین مجموعه شعر احمد شاملو به نام آهنگهای فراموش شده به چاپ رسید. به جهت آن که این مجموعه حاوی نخستین نمونههای «شعر سپید» در زبان فارسی است نشر آن در این سال سزاوار توجه همگان است (برای دیدن نقد و نظرهای چند در مورد این کتاب، رک :شمس لنگرودی، تاریخ تحلیلی شعر نو، ۱/۳۵۴ به بعد) کتاب قطعنامه نام مجموعهٔ دیگر شعر احمد شاملو بود که نخستین بار در سال ۱۳۳۰ منتشر شد. این مجموعه حاوی چهار شعر بلند بود که نشان میداد شاملو با عبور از شیوهٔ نیمایی برای خودش راه تازهای میجوید (جعفر یاحقی، جویبار لحظهها: ص ۶۱).
در دهه ۱۳۸۰ شمسی گروهی از شاعران جوان در تداوم شعر نو به تعادل خوبی در فرم و محتوای شعر دست یافتند.
اسامی برخی از شاعران نامی این سبک سرایش پُرطمطراق :
احمد شاملو ، یدالله رؤیایی، فروغ فرخزاد، بیژن جلالی ، تندرکیا ،شمس لنگرودی، شمس آقاجانی، رضا براهنی، سید علی صالحی، منوچهر آتشی،احمدرضا احمدی(در شعرموج نو )، علی عبدالرضایی، بیژن الهی، هرمز علی پور ، منصور اوجی، طاهره صفارزاده، سیدحسن حسینی، حسین منزوی، کیومرث منشی زاده، هوشنگ چالنگی، پرویز اسلامپور، هوشنگ آزادی پور، محمّد مختاری، نصرت رحمانی، هرمز علیپور، علی باباچاهی، امین خاکپور مقدم و خیلِ عظیمی از شاعرانِ نوپردازِ هنرپرورِ کنونی فعّال در عرصهی سپیدسرایی که در همین سایت خودمان نیز حضوری پُررنگ دارند و به نگارش شعر سپید، مشغول و مشعوفند
درود بر شما استاد گرامی بانو دکتر حسین زاده بزرگوار 🌺🌺🌺🌺 حضور گرم شما همیشه برای من مایه افتخار ،سرافرازی و دلگرمی است همیشه درس ها و نقدهای زیبا و آموزندهی شمانقشه راه من در مسیر هنر شاعری بوده است از کلاس درسی که در بارهی شعر سپید در این صفحه برگزار نمودید بسیار سپاسگزارم 🙏🙏🙏🙏🙏
جناب حاجیپوری عزیز و مهربان را درود ارادت داریم گرانقدر خوبه که در قالبهای مختلف قلم میزنید بانو کوهواره گرانمایه زحمت کشیدند و نوشتند ما فقط میگوییم ادامه بدهید بزرگوار نبض قلمتان سبز و تنور دلتان گرم🍀
درود استاد عزیز
دلتنگ سروده های اجتماعی و حکیمانه حضرت عالی هستیم
اگر بجای شما بودم همان روش قبلی
که زبان مردم مظلوم و یاور محرومان بود را ادامه میدادم
متاسفانه در حال حاضر قالب سپید اسیر
ساختار است و به نقصان های اجتماعی ،حکمت ،معرفت و غیره
از این قبیل نمی پردازد
قدر اندیشه و قلم حکمت آمیز و خداپسند
خکد را بدانید
تنوع همیشه به این معنی نیست که شاعر هر بار بره سراغ یه موضوع جدید، معمولاً شاعرایی که به زبان خودشون و یه جهانبینی مشخص رسیدن، یه دغدغهی محوری دارن که مدام از زاویههای مختلف بهش برمیگردن.
راستش توی شعرهای شما هم همینو میبینم. اگه گاهی تنوع موضوعی کمتر به چشم میاد، فک کنم دلیلش اینه که دغدغهی اصلیتون مردم و مشکلاتشونه... شما توی این چند سال که از قلمتون خوندم، تقریبا همین مسیررو جدی دنبال میکنید و کمکم به یه صدای مشخص و قابل تشخیص رسیدید.
به نظرم این بیشتر از اینکه نقطهضعف باشع، یه ویژگی ارزشمنده، چون نشون میده نسبت به دغدغهای که انتخاب کردید وفادار موندید و هنوز هم با همون حساسیت دربارهش مینویسید...🙃
درود بر استاد مردمی
سپید خوبیست...
شبتون شیک
درود بر شما استاد گرامی شاهزاده خانوم بزرگوار 🌺🌺🌺 اولاً حضور گرم شما به انگیزه سرودن و ماندن در کوچه باغ شعر را میدهد باور کنید من هم بلدم اشعار آیینی بزمی عشقی بگم. مثلا گفتن من بودم و چشمان نگار در خیالم کاری نداره به نظر من عشق یعنی درد مردم تا زمانی که کودک گرسنه هست قطره خونی در حال چکیدن پدر.ی با دستان زمخت با ترکهای شرمندگی پیش فرزندان گریان نخواهم خندید از نظر لطفتون بسیار سپاسگزارم 🙏 🙏🙏
سلام وعرض ادب استاد جان!مبارک است شعر سپیدتان ضمن تشکر از کامنت پربار بانو استاد کوهواره، بنده ترغیبتان می کنم که بشرت ادامه بدهید سپید سرایی را!تومی تونی استاد جان مطمئنم
راستش را بخواهید بنده کلاً معتقد به قالبی به نام سپید نبوده و نیستم، دیگران میگویند: سپید بنده هم جبراً برای اینکه ساز مخالف نزنم میگویم سپید
در باب ارسالی حضرتعالی هم عرض و نقدی ندارم، بخاطر مشغله زیاد این هفته به اندازهٔ کافی خُرد و خمیرم، حال و حوصله دعوا مرافه را ندارم، چون مسبوق به سابقه است بارها هر جا نقدکی نوشتم تعدادی تشریف آوردهاند کتکمالمان کردهاند پس نقد را بوسیدهام گذاشتهام کنار
درود بر شما استاد گرامی جناب آقای دکتر لاهیجی بزرگوار 🌺🌺🌺 استاد گرانقدر همینکه قابل دونستید و کامنتی در دیل شعرم نوشتید برای من یک دنیا ارزش داره 🌺 از حضور گرم شما و نظر لطفتان بسیار سپاسگزارم 🙏🙏 🙏
درود جناب حاجی پوری
بسیار زیباست با خوانش زیبا
بنده همچون شعر سپید را نمی شناسم و نمیگویم. درباره ی قالب شعر اظهار نظر نمی کنم وببشتر در مورد محتوی و مفاهیم حرف می زنم.
ملک الشعرا درباره شعر قطعه ی معروفی دارد که برخی از بیت هایش این گونه است:
شعر دانی چیست؟ مرواریدی از دریای عقل
شاعر آن افسونگری کین طرفه مروارید سُفت
شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد زلب
باز بر دلها نشیند هر کجا گوشی شنفت
البته در مورد سجع و قوافی هم می گوید که تنها سجع و قوافی ملاک شعر نیست و شعر باید مخیل و موزون هم باشد:
صنعت و سجع و قوافی نیست شعر و هست نظم
ای بسا ناظم که حرفش نیست الا حرف مفت
ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساخت
وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت
البته این سخنان را درباره شعر کلاسیک گفت ولی وقتی شعر نو با نیما رواج یافت تا مدتها هیچ کس شعر نو را شعر نمی دانست و هر کس می خواست بگوید شاعر است و شعر را می شناسد به نیما بد وبیراه می گفت.
اکنون هم که انواع دیگری از شعر وارد ادببات شده مانند سپید که خیلی از ذهنیات و شناخت را درباره ی شعر عوض کرده به هر حال زیاده گویی نشود من هم بر این باورم که وقتی درباره موضوعی شتاخت نداریم نمی توانیم اظهار نظر کنیم شعر سپسد هم از همین دست من شخصا توانایی گفتنش را در خود نمی بینم مگر اشعار انگلیسی که به فارسی برگردانده باشم.
درود فراوان
پایدار باشید.
🌷🌹🌷🌹
جناب حاجی پور درود بر شما از روزی که فرمودید سپیدی سروده اید، علیرغم مشغله و جبر این روزها چشمم به صفحه ی جنابتان بود تا شاهد شعر زیبایتان باشم ابتدا اینکه به شخصه از سپید و دکلمه ی زیبایتان لذت بردم لیکن توصیه برادر کوچک و شاگردتان مبنی بر سرایش سپید، آزاد، و یا هر آنچه که اخیرا متولد شده را تامل بفرمائید سرودن غزل ، مثنوی ، قصیده و اشعاری که نام کلاسیک دارند کار هر کسی نیست. هنر میخواهد و سواد عروض و الهام و شهود . که حصرتعالی همه را در حد کمال دارید و سندش آثار قبلی شماست. وقتی شاعر غزلی میسراید بسان زایمان است . بنده درد زایمان را حس نکردم ولی میتوانم درک کنم و معادل سازی نمایم. پس از سرودن غزل مخصوصا غزلی که منبعش الهام و شهود است، سراینده بدلیل اتصال به آن منبع ، انرژی اش تخلیه میشود. ولی در خصوص سرایش در فرم های جدید ، این فشار روی شاعر نیست. و امان از روزی که شاعر غزل سرا با به به چه چه های مخاطب روبرو شود، دیگر دست و دلش به سمت غزل نمی رود و دوستی از آن طرف دنیا مثل دکتر متولی گوش بهروز چارقدچی را میپیچاند و مجبورش میکند به غزل سرایی چون شما را از صمیم قلب دوست دارم پیشنهاد میکنم تمرکزتان بر غزل باشد و اشعار اینچنینی برای شخصی مثل حضرتعالی صرف چند دقیقه ( اندازه نوشیدن یک چایی و یا قهوه) متولد میشوند. و بارگزاری میفرمائید و ما هم حالش را میبریم حق نگهدارتان
درود بر شما استاد چارقدچی بزرگوار 🌺🌺🌺 واقعاً شما راست گفتید لذت سرودن یک غزل چیز دیگریست شیرینی خاص دارد بعد از سرودن عین تابلو نقاشی ساعت ها با آن ارتباط برقرار میکنم شعر سپید هم خوب است از نظر لطفتان بسیار سپاسگزارم 🙏🙏🙏
درود مجدد شاعر معاصری که در قید حیات نیست و قضاوت در خصوص ایشان کاری ناجوانمردانه است. سبکی را به نام خود ثبت کرد ( البته به لطف در اختیار داشتن تریبون و .... اگر آن خدا بیامرز از خود غزل با مثنوی به یادگار گذاشته و سپس سبک خود را ادامه داده باشد ، گفتگویی ندارد. لیکن همانطور که قبلاً عرض کردم عده ای بدلیل عدم توانایی در سرودن غزل، چاره ی دیگری ندارند برقرار باشید
باسلام به اهالی شعرو ادب شعر ناب دقیقا بانو عجم درست گفتند گفتار مورد نظر یا بهتر بگم احساس را بهتر می تواند شاعر درداخل به قول استاد رهی معیری وبانو فروغ شعر بیان کند چون درگیر ردیف وزن وقافیه نیست. زنده یادان استاد رهی وبانو فروغ در دو مصاحبه در فایل صوی فرمودند باید گفت شعر امروز زیرا هر نویی فردا کهنه است
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست . استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
به نام چاشنی بخش زبانها
حلاوت بخش معنی در بیانها
وبا درود بر جناب حاجی پوری عزیز
شعر متفاوتی از شما خواندم
زیبا و تامل برانگیزبود
به نظرمن با وجود اینکه اولین بار است که دست به نوشتن شعر سپید زده اید بد نبود و به عنوان شروع کار خوب است
هرچند من هم مثل بسیاری از دوستان معتقدم شما در کلاسیک موفقید وزبان شعری خودتان را پیدا کرده اید اما چه اشکالی دارد گاهی دست به نو آوری هم بزنیم
🔷️🔶️ گاهی اوقات قالبهای آزاد مثل سپید برای رساندن پیام شعر مناسبترند، شعر کلاسیک برای بیان برخی موضوعات محدودیتهایی داره
گیر افتادن در دام ردیف و قافیه و وزن باعث می شود که نتوان اونجور که باید وشاید روی موضوع مانور داد وقالب سپید این محدودیتها را ندارد و اشکالی هم ندارد که تجربه کنیم این قالبها را
من نوعی اوایل خودم بیشتر سپید می نوشتم و بعدها کلاسیک را شروع کردم اوایل که کلاسیک را شروع کرده بودم برخی از استادانم در انجمن ادبی شهرمون می گفتند تو در شعر سپید موفق تر خواهی شد سپید بنویس طرف کلاسیک نرو
ولی بعدها خیلیهاشون اذعان کردند که در کلاسیک هم چیزی کم نداری از سپید
بنابراین نمیشود برای کسی نسخه پیچید که تو حتما سپید بنویس یا کلاسیک هر کس می تواند خودش را محک بزند در هر قالبی اعم از کلاسیک یا قالبهای جدید
واین اتفاقا بد نیست
اگر احساس می کنید گاهی با شعر کلاسیک وقالبهای قدیمی نمی توانید حرفتان را آنجور که باید منتقل کنید قالبهای نو را امتحان کنید .
فروغ فرخزاد هم اول کلاسیک می گفت ولی بعدها که سپید را انتخاب کرد در شعر سپید بسیار موفق تر شد ....
و اما در مورد شعر باید بگم که
🌼شعرتون با لحنی بیانیه مانند و محکم وتلخ شروع میشود که خاصیت شعر اعتراض است شاعر می خواهد فقر و استیصال یک پدر را بازگو کند
لحن تلخ و تکان دهنده واستفاده از کلماتی مانند پیش قراولان پتک وسندان ولشکر وفرمان حمله وبمباران نشان می دهد که شاعر باید یک نظامی باشد و برای کسانی مثل من که می داند ایشان نظامی هستند قابله هضمه وشاید هم چون می خواهد جنگ و مبارزه ی یک پدر در میدان اقتصادی خراب را نشان دهد اینگونه شده
شاعر دربنداول شعر که فلیلسوفانه هم هست
شب را به چاهی تاریک وطویل تشبیه کرده
ترکیب جریده ی خیال زیبا و عمیقه
شاعر شبی پر اضطراب و پدری که بی خواب است ومنتظر را به تصویر کشیده
پدری که فقر و مشکلات اقتصادی امانش رابریده و فکر وخیال ولش نمی کند وبه قولی کاسه چه کنم چه کنم دست گرفته و نگران منتظر حقوقی است که پرداخت نشده ودارد از فشار زیاد سکته می کند ..
مشکل امروز بیشتر پدران است در واقع .....
🌼این تصاویر هم در شعر بسیار زیبا و جالبه
دکه ها خالی از سخن
شاید منظور این باشد که خبر تازه ای نیست
سربازان خط مقدم امید فرار
امید را به سربازان خط مقدم تشبیه کرده که فرار کرده ان
ویرانی قلعه های معده
منظور گرسنگی شدید باید باشد
سنگهای ناف آماده
منظور شکم را آماده کردن برای تحمل گرسنگی است
وخورشید در بیراهه
که منظور شاید این است که روشنایی وکورسوی امیدی نیست واین شب تاریک استیصال و اضطراب ادامه دارد
این حال وروز را شاید خیلی از پدران تجربه کنند در طول زندگی بخصوص در جامعه ی الان ما
✅️شروع شعر خوب بود تصویر هم داشت اما پایان نه
شاعر می توانست پایان شعر را کمی خیال انگیزتر کند
اشاره ی مستقیم به پول وحقوق از شاعرانگی شعر کاسته
شاعر مثلا می توانست بگوید
خورشید در بیراهه
پدر گوش به زنگ و
قصه ی تلخ نان
همچنان ادامه دارد!
درضمن پدر هم اگر درپایان بیاید بهتره اون پدر ابتدا را حذف کنید
با آرزوی سلامتی وشادکامی برای شما استاد بزرگوار
کم وکاستیها را برمن خواهید بخشید من بارها گفته ام که نقاد نیستم اگر چیزی می نویسم فقط وفقط تکرار وتمرین آموخته هایم است...