|
(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد) |
|
سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید |
|
||||||||||||
|
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است. |
|||||||||||||
درود و احترام آقای حسینیپور ارجمند
غزلی طنزمحور و شیوازبان و ظریفاندیش و مهارتبیان
در بحر آهنگین رمل مثمّن محذوف.
با محتوایی جزئیاتنگر و ترسیمی از لوح زندگانیِ پُرفراز و نشیبِ بشرکنونی موجودی چندبُعدی هم فرشتهخو هم دیوصفت و هم خداجوی افتاده در دامِ دنیای پُستمدرن و آکنده از معضلاتِ عدیدهی جهانِ صنعتیِ دور شده از سنّت و آیین و آیینگی ؛ دنیایِ هاج و واجِ گیجِ درمانده در سرگشتگیهای ظاهرفانتزیِ پَلَشتباطن .
شما الحق و الانصاف از شاعران ِ خوب سایت هستید.
به وزنِ عروضی مسلّط و اکثراً غزل میسرایید.
غزلیاتی نغز با محوریتِ رئال تلخ انتقادی - اجتماعی و همواره اندیشمندانه از مسائل روزِ جهانِ معاصر و تاکید بر تبیینِ عوامل اساسی مآثر در بروزِ مرارت های روزمرگیهای دوران اخیر که به قول لئو تولستوی در کتاب زیبایِ هنر چیست ؛ اشعار شریفتان هم جنبهی هنر برای اجتماع و هم حیطهی هنر برای هنر را به زیبایی و در انسجام بیانی اصالت اندیش و معناپرور ، داراست .
فضای تکنیکی شعر زیبای شما در ارائهی پارامترهای این گیتیِ وارونهکار بیدرنگ برایم یادآور ماجرای تامّلبرانگیزِ اکواندیو در شاهنامهی حکیم فردوسی است.
که وارونگی و چپاندرقیچی بودن و تردید و تشویش خصلتِ دیو است.
آنجا که فردوسی نیز با زبانی لطیفهگوی و طنزپرداز
وارونهکاریِ کاراکترِ دیو را چقدر ژرفاندیش در هر بیت
رسا و معرفتآموز و عبرتانگیز ، حکمتنگار بیان می دارد :
مروری مختصر بر این داستانِ اسطوره ای و آرکیتایپیِ فردوسی که وقتی رستم تهمتن، خسته از مَلال خوانِ قبلی در جریان هفتخوان ، خوابش می برد ؛ اکوان دیوِ فرصتطلب ازین غفلتِ ناخواستهی رستم بهره بُرده و زود جَسته و رستم را بالای سرش می برد و می گوید :
اکوان دیو:
به دریا بیاندازمت یا به کوه
کجا خواهی اُفتاد دور از گروه؟
رستم که دلآگاه و باهوش است پاسخ می دهد :
به کوهم بیانداز تا ببر و شیر
ببینند چنگالِ مَردِ دلیر
ولی دیو که پلیداندیش و منفیباف و ابلیسی وارونهکار است و هرچه به او بگویی؛ لاجرم برعکسش را متقابلاً انجام می دهد؛ علیرغمِ حرفِ فهیمِ رستم ، او را به دریا می اندازد و اینطوری باعث می شود که رستمِ خردمند زنده بماند.
به دریای ژرف اندر انداختش
ز کینه ، خورِ ماهیان ساختش
چو رستم هوا سوی دریا رسید
سبک تیغِ تیز از میان برکشید
بزد بر سرِ دیو چون پیلِ مست
سر و مغزش از گُرزِ رستم شکست
تو آن دیو را مردمِ بد شناس
کسی کو ندارد ز یزدان سپاس
هر آن کو گذشت از رّهِ مردمی
ز دیوان شمار ، مَشمُر از آدمی
که داند که چندین نشیب و فراز
به پیش آرَد این روزگارِ دراز
چو بُرّید رستم سرِ دیوِ پَست
برآن باره ی پیل پیکر نشست
ازوماند کِیخسرو اندر شگفت
چو بنهاد جام آفرین برگرفت
بر آن کو چنین پهلوان آفرید
کسی این شگفتی ، به گیتی ندید ...
و اینکه باز به قولِ فردوسی عزیز :
همیشه به دور از بَد و بدگمان
سرت سبزبادآ دلت شادمان
قلمِ شریفتان جاودان نویسا
سلامت و دلشاد و سرافراز باشید.