|
(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد) |
|
سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید |
|
|||||||||||||||||
|
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است. |
||||||||||||||||||
این نوشته صرفاً نقد شعر ”اعتراض“ نیست بلکه بیشتر نقد تحلیلیِ حضور زن و نیز تفسیری مختصر از زنانگیِ کلمه در شعر است. و خب مگر میشود اعتراض برای اعتراض قلمرنجه نکند؟ راستش میخواهم به بهانه شعر شاهزاده خانوم، دلتنگیهایم را کمی ناب کنم.
زن
شعریست معترض!
که روسریاش را باز میکند و
میرقصد.
...
پس
هم ساختارشکن است
و هم آوانگارد!!!
(بداهه)
شعر اعتراضی یا روایت آزادیخواهانه با آنکه قدمتی دیرینه دارد، اما در این سالهای اخیر با تغییر گفتمانها و همچنین با توجه به ابتذالِ دامنگیرِ امر سیاسی در جهان، جلوهای دگرگونشده گرفته است. اعتراض لزوماً رابطه ماهوی با سیاست ندارد؛ ولی فیالمثل به عنوان کنش-واکنشی سکولار و اومانیستی میتواند به مثابه یک ˝نماد˝ وارد جهان شعر سیاسی شود.؛ و به همین دلیل مفهوم انقلابی - یا گهگاه معنای تحول (استحاله) - میگیرد و صاحب قدرت و شور و شعور میشود. همچنان که جهان شعر اعتراضی، به دنیای سیاست یا به دنیای شعر سیاسی محدود نمیشود، امر اعتراضی هم به امر سیاسی محدود نیست و جنبههای مختلفی دارد. به عنوان مثال خود من امروز فقط به مقوله پیچیدهی سیاست معترض نیستم، بلکه به فرهنگ عمومی ایرانیان (داخل و خارج) نیز معترض و خواستار اصلاح بنیادی آن هستم.
و اما زن:
چه کسی میتواند دلسوزانه قدم بردارد تا خاکگرفتهترین خاطرهها را زنده، بیدرمانترین دردها را درمان، بیشمار لبخندِ منجمد را گرم، و عشقهای نهان را آشکار کند؟ چه کسی خوبیها را در زنبیلی میگذارد و به خانه میآورد تا دمی به آسودگی تازه کنیم؟ نمیدانم امروزه چنین کسی وجود دارد یا نه! اما اگر انسانی پیدا شود که به بهترین شکل بَلدِ این کارها باشد آن کس حتماً زنی است که بیشباهت به مادران نسل ما (دهههای ۷۰ و ۶۰ و ۵۰ ) نیست.
شاید بتوان گفت پایههای جهان ادبیات مدرن، خاصه شعرِ امروز، بر سه الگوی روایتی گذارده شده است: یک: زن-زنانگی، (زنی آرمانخواه که بر خلاف ادبیات قدمایی، فقط معشوقه نیست، بَل حضوری سیال و پررنگ دارد، مقاومت میکند، معترض است، و به حقوق خود واقف.) دو: سیاست و سه: آزادی انسان. اگرچه نمیتوان شعر را در تعریفی روشن، مطلق و هندسی قرار داد و کاملا قاطعانه مانند افلاطون، نتیجه الهام دانست و یا مانند ارسطو حتماً بهدنبال کشف و مدلول مشخص و آفرینش در ابعاد آن بود، اما اگر به ˝کلمه˝ به مثابه موجودی زنده نگاه کنیم - که راه میرود، میخندد، عاشق میشود، میزاید و گاه برمیآشوبد، زار میزند، و حتی ممکن است به آشپزخانه برود و کاردی بردارد و روزمرگیهایش را بریدهبریده در بشقابچینی گلدار بگذارد - ؛ پی میبریم که شعر عرصهای است که واژگان در آن میرقصند و هنرنمایی میکنند؛ یعنی تاحدودی شبیه الگوهای رفتاری بانوان! کلماتی که زایش دارند؛ که رازآمیز، عاشقانه و یا کاملاً آوانگاردند. تأکید شعرِ امروز بر گزینش درست، ژرفناک و مدرنیزهشدهی کلماتِ زنده، قابل توجه است؛ شاید بهترین تعریف و نزدیکترین تعبیر: همان مقوله ”رستاخیز واژگان“ از «ویکتور شکلوفسکی» باشد. عرصهای که به تعبیر اینجانب، معبدِ مقدس دلبستگیِ نفس شاعر با واژگانی بسوده است. پس کلمه به کلمهاش را باید با وسواس و ظرافتی شاعرانه چیدمان کرد و به بهترین فرم آذین داد و اگر لازم شد باید از آن زدود یا به آن افزود. به هر تقدیر: سپید یا موزون، هنجارشکن یا مصلحانه، فاندامنتالیستی یا رفُرمیستی، آرام یا تند، مینیمال یا ماکسیمال، رمانتیسم یا پستمدرن، انتزاعی یا عینی و سانتیمانتالیسم، فرقی نمیکند... هرچه باشد یا نباشد: شعر دارای عنصری دینامیک و نیز آنی طُرفه است که در تعریف نمیگنجد!؛ اما میتوان در آغوشش زندگی کرد. آری، شاید نام دیگر شعر، ˝زن˝باشد. پایان
بمانید به مهر و بسرایید به عشق🌺