زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
زخم اگر هست، نشان از نفسِ ایمان دارد
شب اگر خسته و خاموش، اگر بیفرداست
باز در سینهی این ظلمت، چراغان دارد
دل اگر تنگ شد از فاصلهی آرزوها
آسمان گوش، به نجوای، دلِ انسان دارد
ما شکستیم، ولی دستِ خدا جا ماندهست
هر سقوطی که ببینی، تبِ برخوان دارد
گریه کن، گریه زبانِ صادقِ ایمان است
اشک، راهیست که تا عرش، بیابان دارد
درد اگر ریخت به جانم، چه باک از طوفان؟
کسی آنسوی غمِ من، دلِ بیدار دارد
هیچ دردی به خدا بیحساب آنجا نرفت
رنج هم، سهمیهای از دلِ، میزان دارد
ما اگر گم شدیم، راه خودش ما را یافت
جاده حتی وسطِ مه، جهت و نشان دارد
زندگی گرچه پر از آه و سؤال و تردید
باز در سینهی خود وعدهی باران دارد
آخر این قصه، اگر نور نباشد، چه کسیست؟
خدا آنجا که همه خسته شوند، جان دارد
ما نیفتاده به بنبست، اگر افتادیم
راه، حتی تهِ دیوار، چراغان دارد
هر که با درد نشست و به خدا تکیه نکرد
خستگی سهمِ دلِ بیسر و سامان دارد
شب اگر دست به گردنِ دلم انداخت، چه باک؟
صبح در حافظهاش وعدهی خندان دارد
سنگ اگر سدِّ مسیر است، نترس از رفتن
رود با صبرِ خودش معبرِ آسان دارد
من به این راه قسم خوردهام ای روشنِ محض
زندگی با همه رنجش، طرفِ انسان دارد
_فاطمه سلیمانی مِـهتا
دلنشین و زیباست
عروض و قافیه