شنبه ۱۸ بهمن
شبِ نحس شعری از جمشید اَحیا
از دفتر شعرناب نوع شعر موج نو
ارسال شده در تاریخ ۵ روز پیش شماره ثبت ۱۴۳۹۲۹
بازدید : ۱۰۱ | نظرات : ۱۷
|
آخرین اشعار ناب جمشید اَحیا
|
گرفت
دستِ مرا
سایه ای
در باد
شبی
میانِ کوچهً تنگی
که برف می بارید
وشاخه هایِ خشکِ درختی
به شیشه می کوبید
صدایِ دخترِ همسایه
آن سویِ دیوار
که از سیاهیِ شب در حیاط
می ترسید
میانِ کوچه
جایِ پایِ مردی بود
که رفته رفته
محو می شد
میانِ بادِ نشسته
در شکنجِ برفِ سپید
سایه
پنجه داشت
بر دیوار
کنارِ پشتهً خاکی
نبود هیچ کس
الا باد
وبرف
سپید و سرد
می بارید
و خنده هایِ مرغِ شب
از دور
آن دور
خرابه هایِ کنارِ شهر
آن سو
به مادرِ حسن می گفت
شبِ نحسی است
امشب
کوچه اما
تنگ
خانه ها
کوچک و سرد
ودر آن نیمه شبِ هول انگیز
آن سایه
کجا بود ؟
کجا رفت ؟
چه کسی
دستِ مرا
در شبِ تاریک
گرفت ؟
برف می بارید
شبی تیره
در آن کوچهً تنگ
29/9/74 جمشید اَحیا
|
نقدها و نظرات
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
زیبا سرودی