نکته: عباراتی که در گیومه بیان شده به نقل از شخصیت داستان است.
حیف از این پیکر و صورت که مُخش تعطیل است
عاجز از فلسفه و هندسه و تحلیل است
پایِ منقل که نشیند به خیالش گوید
در سیاست مُخِ من سرتَرِ از چرچیل است
در زناشویی و تأمینِ زنش وا مانده
پیِ تسخیرِ زنانِ دگران زیگیل است
کودکش تا که بگوید غمِ خود، مُشت خورَد
لیک غمخوارِ فلان کودکِ دیگر ایل است
جایِ تأمینِ نیازِ زن و کودک شب و روز
فکرِ قرآن و حدیث و سوره و ترتیل است
«نَکُند بر شُکلاتم مگسی بنشیند
در فلان سوره، فلان آیه چنین تأویل است»
مشکل از دینِ خدا نیست، نعوذ بالله
سوءِ تفسیر، تدابیر و یا تحمیل است
بچه گر معترضِ قیاسِ همسایه و اوست
علّتش نه کاهلی! «پنجرهها دلیل است»
زود مسدود کند پنجرهها را، گوید:
مردِ همسایه که داراست «عجب ذلیل است»
هر برادر که از این حرف به اقناع رِسَد
خون بریزد ز برادر و بر او قابیل است
نَگْذَریم از حق و انصاف، برایِ دشمن
کُنجِ ایوان دو سه تا گُرز و کُلنگ و بیل است!!
درود بر همه عزیزان و مخاطبان بزرگوار، این شعر به هیچ وجه تکرار میکنم به هیچ وجه در رابطه با شخص خاصی نیست، بنده به همه متدینین و مذهبیهای حقیقی ارادت خاص دارم. تنها منظور شعر جماعتی از افراد متوهم است که به جای انجام درست وظایف و تکالیف اصلی خود با کاهلی بار را بر دوش دیگر افراد میاندازند و با برداشت سطحیای که از دین و قرآن دارند از آنها برای مقاصد خطای خود سوء استفاده میکنند. براستی امثال این افراد بیشترین آسیب را هم به پایگاه دین و مذهب وارد میکنند؛ این عمل از دیر باز در احادیث و ادبیات غنی پارسی نکوهیده شده است:
عبادت به جز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نیست
..........
قدی که بهر خدمت مردم علم شود / بهتر ز قامتی که به محراب خم شود
..........
به طاعت چه حاصل که پشتت دو تاست / چو روی دلت نیست با قبله راست
سعدی علیه رحمه