بحرِ فحشا، بس که طغیان کرده بود،
شد به جان برپا، خروشو، التهاب
مردمِ بیداردل، در اعتراض؛
هر کجا آمد، صدای انقلاب
***
مثلِ لاله، سرخ شد، هر دشت با
ژاله ژاله، هالهی خونِ شهید
خواستیمایرانمان آبادتر،
باشد امّا، هرگز آن را، دل ندید
***
چون که بعد از: انقلابِ سختمان
جنگِ هفتاد و، دو ملّت ساز شد
هشت سالی، با دفاعی بیامان
ماندگاریِ صفا، پُرراز شد
***
هر دلِ آزادهای، در طولِ جنگ
شد شهیدِ عشق و یا جانباز شد
عاقبت، با صلحمان گفتیم که:
دورهی رویایمان آغاز شد
***
باز هم ویرانیو، ویرانگری
داد، بر ایرانمان، رنگِ جفا
خوشهی جان شد بدونِ هستهو،
بیانرژی شد، رگِ هستیِ ما
***
سالها، با حکمرانیِ غلط
ذرّه ذرّه، حقّمان نابود شد
خرمنِ جان سوخت در بُحرانِ درد
آرزوهای نهانی دود شد
***
یک طرف، دنیای تحریمِ جفا
یک طرف، دورانِ مکّاریِ غم
دستِ آقازادگان هم میفشرد
حلقهی حلقوممان را با ستم
***
چون خزانِ ظلم، هر جا شد وزان،
اقتصادِ کشورم، بر باد رفت
سایهافکن شد به ما، فقری وسیع
خود، چه حاصل، بودنِ دریای نفت؟!
***
وضعیت، آنگونه شد که: عاقبت
دادِ مردم شد پدیدار از نهان
وضعِ کشور را در این دیماهِ سرد
در همین ابیاتِ پایانی بخوان:
***
فقر دارد میکند بیداد؛ سخت
سفرهها کوچکتر است از هر زمان
تودهی مردم، به عنوانِ معاش
دادخواهند از: صمیمِ جانشان
***
با نفوذِ دشمنانِ بدنشان
اعتراضِ مرد و زن، در خون نشست
کشتهسازیهای بیرحمِ جفا
قلبمان را سختتر، درهم شکست
***
با خسارتهای دستانِ ستم
حالِ اموالِ عمومی شد خراب
از جفای شعلههای کینهشان
مسجدِ دلهای مردم شد کباب
***
مثلِ داعش، سر بریدند و، به ظلم،
قاتلِ مردم شدند ابنای شر
وضعِ کشور، شد وخیم از دستِشان
شد معیشت، بیامان آشفتهتر
***
دارد احساسِ نهان، دردی مدام
میدهد، چاقوی غم، جان را خراش
حقّ مردم؛ حقّ مردم؛ بیامان
میشود پامالِ نبضِ اغتشاش
زهرا حکیمی بافقی (الف-احساس)
۲۰ دیماه ۱۴۰۴
*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
.
* من نمیدانم؛ امّا، ناصرخسرو میگفت:
«از ماست که بر ماست.»
. * باورمندم؛ که گاهی «تکرار»، ملالتخیز نیست و نفسانگیز است؛ ولی، تکرارِ درد و رنج مردم، خفقانآور است؛ بگذریم... در سرودهی فراروی، تکرارِ عبارتِ «وضعِ کشور» آگاهانه و برای تاکید موضوع است.
درود استاد حکیمی بافقی ارجمند خسته نباشید بزرگوار. متاسفانه شما نیز آنچه تریبون حکومت اعلام میکند را به نظم دراوردید. تروریستهای داعشی، کشته سازی، اغتشاش و .... از ما به عنوان زبان دل مردم انتظاری بیش از این میرود. در دوران سختی بسر میبریم که یا باید سکوت کنیم یا حقیقت را بگوییم برقرار باشید🌺🙏
دقیقا چون در برههی حساسی هستیم، سکوت جایز نیست. باید بدون تعصّب، به دور از واهمه، زبان دل مردم باشیم و با هر بیانی که به باور رسیدهایم که درست است، از حق مردم دفاع کنیم.
از دید حقیر اعتراض بجا و درست، با استفاده از عقل سلیم یعنی همین سرودهٔ سرکارعالی
خوبیهای مردم و حکومت را با دید خوب و به دقت دیدید
اشکال را به درستی بیان و نقد فرمودید
شعر دچار شعارزدگی و سیاستزدگی نشده
و این سه باعث شده مخاطب خوراکی خوبی را شاهد باشد
اگرکه ارتشِ طغیان، سپاهِ چنگیزند چرا اهالیِ تهران و ری گلاویزند؟ . چگونه هم وطن از جانِ هم وطن نگذشت؟ که خونِ یکدگر این قومِ خفته می ریزند . حرام ارثیه ی نفت شد بر این اخوان که فتنه بر سرِ ارثِ پدر می انگیزند . حسد به رزقِ خدادادِ هم بَرند اما به جیبِ هر که شود مثلِ سگ می آویزند . شده ست گوش فلک کر ز دادِ قومی دزد که از قبیله ی کورش تبارِ پرویزند! . و هم وطن و وطن را ندیده ام جز این: مترسکی که خود از سارقانِ جالیزند..
درود بر بانوحکیمی عزیز ومهربان شعر که عالی وخیلی دغدغه مند بود ومن هم با نظر شاهزاده موافقم واقعا مردم فقط اعتراض کردند واصلا اغتشاشی در کار نبود وبماند که زمان همه چیز را ثابت میکند که کار چه کسانی بود حتی اتش زدن مساجد ... خلاصه که حالمون خوب نیست وافسردگی هم به تمام مشکلات زندگیمون اضافه شد... فقط به یک مورد اشاره کنم واینکه وقتی در مکانی بمبی توسط تروریست ها گذاشته میشد وعده ای ادم بی پناه جان می باختند مثلا ده نفر چه غوغایی در صدا وسیما ایجاد میشد اما این بار هزاران انسان بی پناه کشته شد اما هیچ عکس العملی ندیدیم وچقدر دردناک که روز عید مبعث جشن گرفتن ..
پس، خداوند سبحان، بعضى از حقوق خود را براى بعضى از مردم واجب فرمود. و هر حقى را برابر پاداش حقى ديگر قرار داد. بعضى از آن حقوق زمانى واجب مى آيند كه آن ديگر نيز حقى را كه بر گردن دارد ادا نمايد.
بزرگترين حقى كه خداوند تعالى از آن حقوق واجب گردانيده، حق والى است بر رعيت و حق رعيت است بر والى. اين فريضه اى است كه خدا اداى آن را بر هر يك از دو طرف مقرر داشته و آن را سبب الفت ميان ايشان و عزت و ارجمندى دين ايشان قرار داده است. پس رعيت صلاح نپذيرد مگر آنكه واليان صلاح پذيرند و واليان به صلاح نيايند، مگر به راستى و درستى رعيت.
زمانى كه رعيت حق خود را نسبت به والى بگزارد و والى نيز حق خود را نسبت به رعيت ادا نمايد، حق در ميان آنها عزت يابد و پايه هاى دينشان استوارى گيرد و نشانه هاى عدالت برپا گردد و سنتهاى پيامبر (ص) در مسير خود افتد و اجرا گردد و در پى آن روزگار به صلاح آيد و اميد به بقاى دولت قوت گيرد و دشمنان مأيوس گردند.
و اگر رعيت بر والى خود چيره گردد يا والى بر رعيت ستم روا دارد، در اين هنگام، ميان آنها اختلاف كلمه پديد آيد و نشانه هاى جور پديدار آيد و تباهكارى در دين بسيار شود و عمل به سنتها متروك ماند و به هوا و هوس كار كنند و احكام اجرا نگردد و دردها و بيماريهاى مردم افزون شود.
و كسی از پايمال شدن حق بزرگ و رواج امور باطل بيمى به دل راه ندهد. در اين هنگام نيكان به خوارى افتند و بدان عزت يابند و بازخواستهاى خداوند از بندگان بسيار گردد.
البته لازمش این هست والی اگه نشد حکومت و دنیا براش اندازه آب بینی بز ارزی نداشته باشه، جان مردم (خودی و غیر خودی) براش بی ارزشتر از آب بینی بز نباشه حداقل
درود بر شما بانو حکیمی، بسیار زیبا و دغدغهمند سرودین،قلتون نویسا و مستدام بنده برام سوالی پیش اومده اگر واقعا این کشتارها و خسارتها توسط نفوذیها بوده چرا در راهپیماییهای شبانه و فراخوانهای نظام اتقافی نیوفتاده؟
از خونِ ملینا و بهار آنیلا
میدانم؛ هموطن! چه بغضی داری
زهرا حکیمی بافقی (الف-احساس)
به یاد کودکان شهید آشوبِ دیماه ۱۴۰۴:
- بهار سیفی دو ساله از نیشابور.
- ملینا اسدی سه ساله از کرمانشاه.
- آنیلا ابوطالبیان هشت ساله از اصفهان.
درود و خیرمقدم همراهان ارجمندم!
برای یافتن پاسخ پارهای از سوالاتی که برخی از دوستان عزیزم در صفحهی جاری پیرامون حوادث دیماه ۴۰۴ نگاشتهاند، حس میکنم خوانش بدون حبّ و بغض پنجرهی سبز آگاهیبخشی که استادبانو کوهواره در لینکِ پیوست به دیدگاه جاری بهیادگار گذاشتهاند و با وجدان بیدار، اندیشهنمودن در ژرفای آن، خالی از لطف نباشد:
با درود وارادت حضور استاد گرامی بانو حکیمی پایا ومانا باشید سروده ای سراسر دردمند و حزن انگیز از بحران اجتماعی وسیاسی متاسفانه کشورما دربزنگاه حوادث غمبار سیاسی واجتماعی ودرشاهراه رویدادهای جهانی قرار گرفته یک طرف فساد داخلی رانت خواران ی طرف دیگر بی تدبیری صاحب منصبان و مقابل تهدید های گردن فرازانی چون آمریکا واروپا که دشنه بر گلوی حیاتی کشور گذاشته وهردم با ارعاب وحیله و تزویر اعتراض را به یک اغتشاش وفروپاشی جامعه می کشانند سروده شما نیز مصداق بارز چنین جامعه ناختی از اجتماع ماست بهرحال خط سرخ شهادت خط محمد وآل علی است برای بقاکشور ما تا پای جان ایستاده ایم
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست . استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
اجتماعی بجا و زیباست