حالم بدجوری خرابه
حالم بی تو دیگه بدجوری خرابه
مثل جغدی ام درون یک خرابه
مثلِ سورچیِ ارّابه
میتازونم تا یکریز، ازاینجا غیب شَم
نقشی ام که روی آبه
راستی هروقتی که خوب دیدمش دیدم ،
دنیام نه حرفی ، که واقعاً سرابه
چشمم دنبالِ شرابه !
بخورم لااقل ازخودم بمیرم !
چقدرسخته تحملِ "خود" ، برایم !
حالا با این لکنته "خود" ، باید تا ابد بمونم و نمیرم
این ماندنِ ابدی ، سبو نمیخواد ،
رود میخواد ،
یه رودی مالامال از مِی
یکی میپرسه حالِت بهتره ؟
جواب بهش میدم : اِی
به خودم میگم دارم میپوسم از پِی
خسته ام دگر ازاین طی
هی دارم به خودم میگم : آهای !
کجا ؟ ، هِی !
کجا داری میری یابو؟
برو سوی یکجایی خوش عطر و بو
کمی برو سوی درویشی و یاهو !
رسیده ام دگر به ماهِ دِی
ماهِ دیگه ماهِ بهمن ، ماهِ زیبای تولد
با بهمن شروع شد بگذار با بهمن هم تموم بشه
این بَدِه که ما شده ایم شبیهِ شِیء
دیگه این حیات نیست ، این قِی
هی میگن درست میشه ،
منم میگم کِی ؟
کاش بچه بودم هنوز و،
میرفتم سراغِ لیلا !
بهرِ لِی لِی
بهمن بیدقی 1404/10/17