شرح عشق
می کنم از شوق او پیوسته از هر سو صواب
وز سر مستی همی گویم ز صد ذکر و خطاب
این همه خون به دل چشم پر از می کردهام
همچو ساغر در میان جان و دل پیوسته خواب
این همه خونابه کز چشم من آمد بر جگر
هست از آنسان کز جگر خیزد بخار از آفتاب
عکس روی یار گر افتد به دیوار جهان
هم به دیوارش درآید جمله اندازند باب
از فروغ شمع رویش گر شود روشن جهان
ذره ذره از زمین روید چو باران از سحاب
گر نسیمی از سر زلف کجش آید به چین
مشکتر بر خاک ره ریزد ز هر سوزش گلاب
با لب لعلش اگر در خاک ره گردد فرو
قطرهٔ شبنم برو ریزی دگر ریزد گلاب
ور نسیم لطف او بر کوه و صحرا بگذرد
هم گل سوری دمد از خار و هم عنبر ز تاب
در هواداری و شوخی گر به خاک آید نسیم
خاک را زر سازد از خاک و هوا را مشک ناب
از سموم قهر او بر آتش دوزخ اثر
وز نسیم لطف او بر آتش دوزخ نقاب
گر به کوه خاره ماند از نهیب قهر او
از نهیب او شود بر باد خاک اندر عذاب
ور به دریای غضب موج سیاست از غضب
از سرشک لعل و روی زرد گردد چون حباب
از نهیب نیزه و تیر و سنان و گرز او
چرخ گردد در مسیر و ماه گردد در شباب
فتح و نصرت را کند شمشیر تیزش امتحان
عدل و ظلمت را کند انصاف و عدلش اکتساب
۲۰:۳۰
۱۴۰۳/۰۳/۰۳
به سرودهی پـیـام هـاشمـی ( تــَکیـده )
بسیار زیبا
مصرع اول منظور ثواب نبوده؟
که با ذکر همخوانی دارد.
صواب به معنای درست و صحیح است.