صدای پای فراق می آمد
به سوی در میرفتی و با هر قدمت
درِ بیچاره کمی عقب تر می رفت
نگاهی به من انداخت
زمزمه ی اشک زیر لب چشمانم
همخوان هجران بود
اشاره را دید و به ناچار کنار کشید
فصلِ سردِ وصلِ هِجر
عاقبت رسید
در را میبندی و
چشم هایم ترانه را زمزمه نه
دیگر فریاد میزنند
فریادی در گوشِ کرِ شبانم
آری!
شبگارم پر از همهمه ی باران هاست
سکوت سیاهم را آهنگِ باران می شوید و
نبض ساعت
من صدا ها را میشنوم
صدا های همیشه ساکت را
صدای شریان خون در رگ
صدای کوبیدن گلبول به دریچه ی قلب
شلیک نفس از خوشه ی فرسوده ی ریه
من صدای وصال اکسیژن به هِم را میشنوم
تقلای پوچِ جسم برای حیات
و دفن زمان در شب
آری همینجا
درست همینجا قلب ساعت ایستاد
دست ز جان شست
به گمانم در غم فراقت خود را کشت
در کوچه ی ما
دیگر فقط یک ترانه جاریست
چندان که فکر می کنی از کوچه ام دور نیستی
هنوز هم سوی کوی تو
راه مالرویی مانده به من
پیچ و تاب زلفت در گوشِ باد می پیچد
از باد به شهر و از شهر به خرابه ام می رسد
و به ریه هایم
سپس به خون و به قلبم
وز قلب به سلول به سلول وجودم
اینگونه لمس می کنمت
می بویمت
اینگونه در آغوش می کشمت
می بوسمت
رد انگشتانت بر تمام یاخته هایم می ماند
میانِ ما ارتباط، تنگاتنگ می ماند!
سَمتَمی با هر نفس
کنارم که نه
درونمی با هر دم و بازدم
و من زنده ام به این هوا
زنده ام و ساز باران را باز می نوازم
می نوازم به امید رقص شاخه گلی سرخ
بَرگی تر
به امید طلوع رنگین کمان
می نوازم به امیدِ امید
و تولد نور از دو پنجره ی شکسته ی صورتم
لالایی می شوم در گوش شب
پتویی بر تن سردش می کِشم
به گهواره اش تکانی می دهم
شب را
میخوابانم و
خودم می مانم
خودم می مانم و
پیکاری تن به تن، درونِ من و من
اسعد الله ایا مکم
اعیاد شعبانیه مبارک
میلاد با سعادت امام حسین (ع) ، حضرت عباس (ع) ، امام سجاد(ع)
را تبریک عرض مینمایم