ای خِرَد، گوش فرا ده به سخنهایم، ببین
قصهای دارم ز خاکِ شیرینِ ایرانِ زمین
خاکِ ایران، مهدِ دانش، کوه کهنسالیان
چشمِ هستی خیره بر عهدِ جم و کیقبادیان
از دیارِ پارس و ساسان، بویِ عطرِ آشناست
هر ستونش رازِ صدها سالِ تاریخ و بقاست
از بلادِ تازیان تا سَمتِ طوس و ماوراء
ایستاده چون سَروِ آزاد و بلند و باصفا
آن سَوادِ کوهساران، آن بیابانِ پُر ز راز
هر بیابانش حکایت، هر دَمَش رمز و نیاز
مردمانش، اهلِ مهر و شور و ایمانند لیک
تیغِ غیرت در نیامِ مهرشان دارد نمک
چون که وقتِ رزم آید، مردِ جنگی کِی هراس؟
سینه بر تیر و تبر، با اقتدار و با لباس
از شمال و جنوب و شرق و غربِ این دیار
هست وحدت در دلِ شان، فارغ از هر کار و بار
مهربان، مهماننواز، اهلِ علم و معرفت
زینتِ عالَم شده این قومِ نیکو سرشت
گرچه بر دوشِ زمان، بارِ محنتها کشید
آتشِ امیدشان هرگز نگردد ناامید
آن که دستِ دوست را گیرد به گرمی، یار اوست
وان که خواهد کینه ورزد، خوار و زبون و پوچ او
حافظ و سعدی و خیام، نامشان جاوید باد
تار و سهتار و سرودِ عشقشان را پایدار باد
نقشِ فرشِ دستبافش، داستانِ عاشقی است
هر نُخَش یک عالمی، تفسیرِ زیبایی است
از معماریِ نقشِ جهان تا کتیبههای بیستون
هست میراثی گران، باقی ز داراییِ کنون
ای خوشا ایرانِ من، ای سرزمینِ پارسای
تا ابد پاینده باشی، ای بهشتِ جاودان
#محرضاد