ما نیز، ما هنوز...
مرثیه ای برای جوجه های یک روزه ای که بی رحمانه به پای بُت صنعت قربانی می شوند
الا ای زنده به گوران!
ما نیز
زنده به گوریم
ای قربانیان بُت دروغین صنعت!
ما نیز
زنده به گوریم
زیر خروارها سنگ
سیمان
آهن
زیر ریشههای ستبرِ جنگلِ بتونی
که سیاهرگ های قلبمان شدهاند
آسمانمان سیاه
و زمینمان نیز سیاه
ما هنوز
در سیاهیِ مطلقِ قیر
به سوگِ آفتاب نشستهایم
ما هنوز
غسل میکنیم
زیرِ بارانِ نفت
ما هنوز
از کتابِ خدا
تنها
سوره «حَدید»
[1] را ازبریم
پیشهمان آهنگری است
و ساختنِ غل و زنجیر
در این زنجیر
ما نیز
زنده به گوریم
خوشا به حالتان!
که در آغوش خاک خفتهاید
بوی خاک
همان فراموشیِ شیرینِ ما
ای یک روزهها!
از پس سالیانِ زنده به گوری
"مرگ یک خوشبختی است
و نعمتی است که به آسانی به کسی نمی دهند"
[2]
ای مدفونانِ خاک!
ما نیز
زنده به گوریم
اما
نه در خاک
گورمان شهر است
شری که در غیاب خیر ساختیم
در غیاب خاک
در غیاب بهشت
در غیاب عشق
ای جوجههای معصوم
خوشا به جهلتان
اگر ما هدایتیافتگانیم
رنجِ آگاهی کافی است
لطفا نفرینمان نکنید
همچون مصلوب
دعا کنید برای بخششمان
و نگوئید:
"ای خدای من!
ای خدای من!
چرا مرا تنها گزارده ای؟!"
[3]
این رنج مضاعفی است برایمان
و بگوئید:
"ای خدا!
روح خود را به دستهای تو می سپارم"
[4]
بگذارید شما را
اینگونه خطاب کنم:
ای رستگارانِ خاک!
ای گورزادان!
ما مرثیه سرای خویشیم
ما هنوز
پوسته صُلب تخم را نشکسته ایم
ما هنوز
به دنیا نیامدهایم
ما نیز
میمیریم
ما نیز
ما نیز...
ما هنوز...
[2] صادق هدایت، زنده به گور، صفحه 14
[3] انجیل مرقس، باب 15، آیه 34
[4] انجیل لوقا، باب 23، آیه 46
اجتماعی بجا و زیباست