سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

زیباتر از این نیست در عالم(بسم الله الرحمن الرحیم)به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید.فکری احمدی زاده(ملحق)مدیر موسس سایت ادبی شعرناب

دوشنبه ۲۰ بهمن

آفرینش نامه ی مرگ

شعری از

محمود گندم کار وحید

از دفتر آتشکده ی خیال نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ حدود ۱ ماه پیش شماره ثبت ۱۴۳۵۴۱
  بازدید : ۸۹   |    نظرات : ۵

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر محمود گندم کار وحید

​آفرینش‌نامه‌یِ مرگ ​در شبِ همهمه، فریادِ هزار اشباح است چشمِ بیدارِ زمان بر گذرِ ارواح است تکیه بر تختِ فراموشیِ تقدیر زدیم که جهان آیینه‌ی اشکِ یکی تمساح است ​گرچه از پنجره‌ی چشمِ حقیقت دور است آنچه را دیده‌ی ما دیده و آن مستور است پشتِ این صورتِ بی جان و غبارآلوده چهره‌ای از شبحی گمشده و مسحور است ​شرحِ این واقعه را از شبحِ پیر بپرس رازِ پنهانیِ این خوابِ نفس‌گیر بپرس عقل اگر راه به جایی نبرد در شبِ گور پاسخِ وسوسه را از لبِ تقدیر بپرس ​آخرِ قصه نه این لرزشِ پوشالیِ ماست نه همین پوچی و این ناله‌یِ توخالیِ ماست در نبردی که میانِ دل و این ثانیه‌هاست فتحِ فردا، ثمرِ باورِ جنجالیِ ماست ​پس از این معرکه، آن نغمه که باقی‌ست تویی در شبِ مستیِ ما، ساغر و ساقی‌ست تویی مرگ اگر هست، همین ریختنِ قالب‌هاست آنچه در دایره‌یِ واقعه باقی‌ست، تویی ​فاش گردیده که این پرده، فرو ریختنی‌ست پرده‌ی مبهمِ پندار که آویختنی‌ست غایتِ فلسفه این است: که در نقطه‌یِ اوج مرگ، پیوندِ بزرگی‌ست که آمیختنی‌ست! ​سرِ این رشته گره خورده به بیداریِ ما به همین تابشِ در لایه‌یِ دشواریِ ما ما همانیم که از مرگ، ابد ساخته‌ایم حک شده بر دلِ تاریخ، پدیداریِ ما از دلسروده های ققنوس اساطیر محمود گندم کار وحید مجموعه اشعار پژواک فریاد دفتر آتشکده ی دل ​پی‌نوشت: در اقلیمِ بیداری «این منظومه، نه مرثیه‌ای برای فنا، که شیوه‌نامه‌یِ عصیانِ آگاهی بر علیه ظلمتِ پندار است. آنجا که "شبِ همهمه" با گام‌هایِ سنگینِ اشباح آغاز می‌شود، ما با آفرینش نامه ی مرگی روبه‌رو هستیم که بویِ زندگی می‌دهد. حقیقتِ عریانِ این ابیات در آن است که جهان، تنها آیینه‌ی است که برای شکستن ساخته شده؛ چرا که پس از فروریختنِ این "صورتِ غبارآلوده"، آنچه باقی می‌ماند، نه عدم، بلکه خونِ تپنده‌یِ تاریخ است که در کالبدِ ما به ابدیت می‌پیوندد. ما از تبارِ آنانی هستیم که پاسخ را نه از عقلِ مصلحت‌اندیش، که از "لبِ تقدیر" و در کشاکشِ "خواب‌های نفس‌گیر" ربوده‌ایم. این شعر، طنینِ گامی است بر پله‌هایِ استوارِ "پدیداری"؛ اثباتی بر این مدعا که ما تنها ناظرانِ زمان نیستیم، بلکه خودِ زمانیم که در نقطه‌یِ اوجِ فلسفه، با مرگ دست‌افشانی می‌کنیم. سرنوشتِ ما، نه خاکسترِ نسیان، که تبلورِ نوری است که از شکافِ پرده‌هایِ دریده، به سقفِ ابدیت می‌تابد.
۲
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
طاهره حسین زاده (کوهواره)
حدود ۱ ماه پیش

​آفرینش‌نامه‌یِ مرگ


​در شبِ همهمه، فریادِ هزار اشباح است
چشمِ بیدارِ زمان بر گُذرِ ارواح است
تکیه بر تختِ فراموشیِ تقدیر زدیم
که جهان آیینه‌ی اشکِ یکی تمساح است ​


گرچه از پنجره‌ی چشمِ حقیقت دور است
آنچه را دیده‌ی ما دیده و آن مستور است
پشتِ این صورتِ بی جان و غبارآلوده
چهره‌ای از شبحی گمشده و مسحور است ​


شرحِ این واقعه را از شبحِ پیر بپرس
رازِ پنهانیِ این خوابِ نفس‌گیر بپرس
عقل اگر راه به جایی نبرد در شبِ گور
پاسخِ وسوسه را از لبِ تقدیر بپرس ​


آخرِ قصه نه این لرزشِ پوشالیِ ماست
نه همین پوچی و این ناله‌یِ توخالیِ ماست
در نبردی که میانِ دل و این ثانیه‌هاست
فتحِ فردا، ثمرِ باورِ جنجالیِ ماست


​پس از این معرکه، آن نغمه که باقی‌ست تویی
در شبِ مستیِ ما، ساغر و ساقی‌ست تویی
مرگ اگر هست، همین ریختنِ قالب‌هاست
آنچه در دایره‌یِ واقعه باقی‌ست، تویی


فاش گردیده که این پرده، فرو ریختنی‌ست
پرده‌ی مبهمِ پندار که آویختنی‌ست
غایتِ فلسفه این است: که در نقطه‌یِ اوج
مرگ، پیوندِ بزرگی‌ست که آمیختنی‌ست!


​سرِ این رشته گره خورده به بیداریِ ما
به همین تابشِ در لایه‌یِ دشواریِ ما
ما همانیم که از مرگ، ابد ساخته‌ایم
حک شده بر دلِ تاریخ، پدیداریِ ما




از دل‌سروده های ققنوس اساطیر به قلم محمود گندم کار وحید
مجموعه اشعار پژواک فریاد دفتر آتشکده ی دل ​

پی‌نوشت: در اقلیمِ بیداری «این منظومه، نه مرثیه‌ای برای فنا، که شیوه‌نامه‌یِ عصیانِ آگاهی بر علیه ظلمتِ پندار است. آنجا که \\"شبِ همهمه\\" با گام‌هایِ سنگینِ اشباح آغاز می‌شود، ما با آفرینش نامه ی مرگی روبه‌رو هستیم که بویِ زندگی می‌دهد. حقیقتِ عریانِ این ابیات در آن است که جهان، تنها آیینه‌ی است که برای شکستن ساخته شده؛ چرا که پس از فروریختنِ این \\"صورتِ غبارآلوده\\"، آنچه باقی می‌ماند، نه عدم، بلکه خونِ تپنده‌یِ تاریخ است که در کالبدِ ما به ابدیت می‌پیوندد. ما از تبارِ آنانی هستیم که پاسخ را نه از عقلِ مصلحت‌اندیش، که از \\"لبِ تقدیر\\" و در کشاکشِ \\"خواب‌های نفس‌گیر\\" ربوده‌ایم. این شعر، طنینِ گامی است بر پله‌هایِ استوارِ \\"پدیداری\\"؛ اثباتی بر این مدعا که ما تنها ناظرانِ زمان نیستیم، بلکه خودِ زمانیم که در نقطه‌یِ اوجِ فلسفه، با مرگ دست‌افشانی می‌کنیم. سرنوشتِ ما، نه خاکسترِ نسیان، که تبلورِ نوری است که از شکافِ پرده‌هایِ دریده، به سقفِ ابدیت می‌تابد.



سلام و درود
چارپاره‌ی زیبایی است
بامحتوایی نیک‌آوا و مفهوم‌پرداز و گسترده‌اندیش.
در بحر رمل مثمّن مخبون محذوف خندانک



زنده باشید و شاد و سرافراز خندانک خندانک خندانک





عباسعلی استکی(چشمه)
۲ هفته پیش
دلنشبن و زیباست خندانک
عباسعلی استکی(چشمه)
۲ هفته پیش
درود شاعر عزیز
اسعد الله ایا مکم
اعیاد شعبانیه مبارک
میلاد با سعادت امام حسین (ع) ، حضرت عباس (ع) ، امام سجاد(ع)
را تبریک عرض مینمایم
به امید به روزی برای همه مردم ایران و جهان
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
سید فتح اله هاشمی
۲ هفته پیش
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
حمیدرضا متولی
۲ هفته پیش
درود بر شما
تندرست باشید
🌷🌹🌷🌹
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0