بیرگون بیزیم آرواد یئریندن دورمیشدی.
ساری سماوارین آلتینی یاندورمیشدی.
قوری سماوارین اوسته قایناییردی.
اوشاقلاردا یئرایچینده اویناییردی.
آتام چورک آلیپ گئتیرمیشدی.
آنامدا آشاغا باشدا اوتورمیشدی.
خانم یاشیل سفره نی یئره دوشه میشدی
سفره ایچین قیماغیلا یاغیلا بزه میشدی
آنام یوموشاقدان آی بالام گلون دئمیشدی
ایکی اوچ دقیقیه هامی سفره نین باشینا ییغیشمیشدی
قارین آلتینی یئییب چایدان ایچیپ اللها شکر دئمیشدی
یئییپ ایچندن صورا آنام آتاما اوزین چئویریپ
آی کیشی بیرین اوخو سویله میشدی
آتامدا کی چینینده پالتو، اگنینده کوینک آق،
الینده تسبیح، باشیندا چال پاپاق،
ایکی یاستیق اوسته یانقولوجی اوتورمیشدی
اوشاقلاریندا بیری الینده استکان چای ایچیر، ب
یریده قاچیپ یورغانین آلتینا سوخولمیشدی
آتامدا کی ساغ الین قوئییپ قولاغینا اوجادان
باشلاییپ . آی دومان گل گئت بوداغلاردان .
بو داغلارا قار ایلنمز قارایلنمز قار ایلنمز
آنام دیره یه دایانیپ دوداقی گولومسه لی
الینده توخوما توخئییر
آتامدا دا کی سسین باشینا آتیپ اوجادان اوخوئییر
منه بیر گولمک ال وئریپ قورخومناندا گوله بیلمیرم
قارنیم یاتیر قالخیر
آنام ظرافاتینان دئییر آکیشی دئدیخ بیر آز شاد
اوخودا قوی اوشاقلارین عینی آچیلسین
آتامدا دئییر. من نه دئییرم آرواد منه
بیر چای گئتیر قوی نفسیم آچیلسین
آنام بیر رنگلی چای گئتیردی آتام ایچیپ
باشلادی. آی بودره نین اوزونی
چوبان قئیتر قوزونی .
گئت آنایا دئگیلن منه وئرسین قیزینی .
وسمه لی یاریم اوینا. گوزل نگاریم اوینا.
دردو غمیم آزالسین عزّو وقاریم اوینا.
بیزده کناردا باشلامیشیق چپی چالیریخ
اوشاقلارداندا بیری یورقان آلتدا بوینین اوینادیر
آتام ایله کی آوازین قوتاردی
دئییر اوغول بالاسی شاد اولون شاد یاشایین
دنیانین غم و غصه سین یئماق آخماقلیقداندی
دنیا ائله بئله گلیپ قاراچی کؤچی کیمین
اَیَه اَیَه بئله ده گئده جک
آنامدا دئییرکی بالالاریم دونیا دوزدیگنن
نظام توتوب الله هامی شیئی حقدن
یارادیپ و حقیقتینن اداره ایله ییر
سوزدا دوز یول توتون گئدون.
نئیه گوره کی. چون دوزیول بیر آخان
چایا بنزر کی اوزآشاغا آخیر اونون
ایچینده اوز آششاغا اوزمک چوخ
راحاتدیر ایله بیر آزجانا اوزووی
سو اوسته ساخلیا بیلسون سو سنی
مقصدووا آپاراجاق. ولی ایری یول
چایینان اوز یوخاری اوزمگه
اوخشار کی هرنه قدر چالیشیسان
گئده سن اوز یوخاری هی سو بورخور
قیتئریر سنی آشاغا آخیردادا
گورورسن کی اِرِله چالیشماغین
و امگوندا الدن گئدیپ ایله
اوّل کی یئروندا سان
پس آی قارداشلار
و یولداشلار دنیا عمل و امتحان دونیمیدی
هرکس ایسته ییر هر ایکی دنیادا سعادته چاتا
الله پیغمبر دئین یولی توتسین دوز گئتسین.
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
(ترجمهء نهایی فارسی فاخر)
"برکتلی سفره"
همسرم از جای خود برخاسته بود.
او زیر سماور زردفام را روشن کرده بود
و قوریِ چای روی آن میجوشید.
در همین حین، فرزندان در گوشهای
از خانه به بازی مشغول بودند.
پدرم نانی تازه تهیه کرده و آورده بود.
مادرم به ستون خانه تکیه داده بود.
خانم (همسر) سفرهای سبز را بر زمین گسترده بود
و آن را با خامه و روغن تازه آراسته بود.
مادرم با لحنی نرم، فرزندان را صدا زد:
«یواش، جانم! بیایید.» در عرض دو یا سه دقیقه،
همه دور سفره جمع شدند. پس از خوردن نان و نوشیدن چای،
همه با گفتن «خدا را شکر» از خوردن و آشامیدن دست کشیدند.
پس از صرف غذا، مادرم رو به پدرم کرد
و با لبخندی که گوشه لبانش نقش بسته بود
(و در حالی که مشغول بافتنی بود)، گفت:
«ای مرد! آوازی بخوان تا دلهایمان شاد شود.»
پدرم که پالتویی روی دوش و پیراهنی سفید بر تن داشت،
به حالت کجکی بر روی دو تا متکا نشسته بود.
و با کلاهِ نمدی کوچک بر سر، آماده شد.
یکی از فرزندان استکان چای در دست داشت
و دیگری به زیر لحاف پناه برده بود."
پدرم دست راست خود را در
گوشش گذاشت و با صدایی بلند آغاز کرد:
«ای مهتاب، بیا و برو از پس این بیشهها…
این بیشهها را هرگز برفی نخواهد پوشاند،
هرگز نخواهد پوشاند، هرگز نخواهد پوشاند.»
مادرم تکیه داده بود و با لبخندی، بافتنی میبافت.
پدرم با حالتی رها، با صدای بلندتر میخواند.
من نیز در کنار، دلم میخواست بخندم،
اما از ترس نمیتوانستم؛ شکمم از خنده در حال انقباض بود.
مادرم با ظرافت گفت: «آقای من!
کمی شادتر بخوان تا دلِ بچهها باز شود.»
پدرم پاسخ داد: «من چه میگویم، همسر!
یک استکان چای برایم بیاور تا نفسم باز شود.»
همسرم چای رنگارنگی آورد و پدرم پس
از نوشیدن آن، خواندن را از سر گرفت:
***
«ای طول این دره، چوپان گله را بازگردان.
برو به مادرت بگو که دخترش را به من بدهد.
ای یارِ نقشبسته من، برقص!
ای نگار زیبای من، برقص!
تا درد و غم من کم شود،
ای مایه عز و وقار من، برقص!»
ما نیز در کنار، شروع به دست زدن کردیم و یکی از فرزندان
از زیر لحاف، گردن خود را به رقص درآورده بود.
وقتی پدرم آوازش را به پایان رساند، مادرم گفت:
«ای فرزندانم، شاد باشید و شاد زندگی کنید.
اینکه غم و غصه دنیا را بخورید، از نادانی است.
دنیا همینگونه آمده و همچون بارِ کولیها
که کج و کوله است؛
به همین کجی و ناهماهنگی خواهد گذشت.»
سپس مادرم چنین گفت:
«ای فرزندانم! دنیا بر پایه راستی و نظم بنا شده است
؛ خداوند همه چیز را از روی حقیقت آفریده و با حق آن را اداره میکند.
پس راه درست را برگزینید و به سوی آن گام بردارید.
چرا که راه راست شبیه نهری است که به سوی پایین سرازیر میشود؛
شنا کردن در آن بسیار راحت است. اگر بتوانی خودت را اندکی روی آب
نگه داری، آب تو را به مقصدت خواهد رساند. اما راه کج،
شبیه تلاش برای شنا کردن بر خلاف جریان آب است؛ هرچه تلاش کنی،
باز هم آب تو را به پایین هل میدهد و در نهایت میبینی
که تمام زحمت و کوشش تو به هدر رفته
و همچنان در همان نقطه اول ایستادهای.
***
"پس ای برادران و یاران، دنیا میدان عمل و امتحان است؛
هرکس بخواهد در هر دو دنیا به سعادت برسد،
باید راه خدا و پیغمبر را در پیش گیرد و راست برود.»