(1)
در این یک مدرسه صد ماده شیرند
همه شیطون و شرّ و حالگیرند
خدایا، لطف کن دخترکشم کن
که کل این دبیرستان بمیرند
(2)
وفا مال سگ است ای مرد گمراه
من و تو آدمیم الحمدلله
تنوع دلپذیر و دلنشین است
خوشا یک دلبر نو گاه و بیگاه
(3)
نۀ یک زن جواب رد نباشد
چو باشد نیز صد در صد نباشد
اگر حتی نۀ سفتی بگوید
به آن سفتی که می گوید نباشد
(4)
امید باغ بی باران دو رؤیاست
که در طوفان چشمان تو پیداست
زنی که زنده و زیبا و زایاست
به هر گل بنگرد، در دم شکوفاست
(5)
غزل باید برآید مست و خوشگل
نه از روی زبان که از ته دل
برآید از دل و بر دل نشیند
تر و شاداب و شورانگیز و کامل
(6)
از آن رو طینتی از خاک داری
که باید در خودت یک گل بکاری
از آن رو اشک در چشمت نهادند
که در پای گلت خوش خوش بباری
(7)
دل ما در جوانی پیر پیر است
کز این نفرین شرقی سیر سیر است
برای مردن این نسل زود است
برای بودنش هم دیر دیر است
(8)
به دنبال جهانی ماورایی
شبیه منگ ها توی فضایی
تو انسانی و اینک زنده هستی
چه می جویی ورای روشنایی؟
(9)
به راز بوسه و لبخند سوگند
که لب های تو ای زیبای دلبند
زمان بوسه و هنگام لبخند
شبیه غنچه، مثل گل قشنگ اند
(10)
کسی خوشبوترین انسان دنیاست
که از هر بوی میرایی مبراست
میان مسجد و میخانه راهی است
که رد کفش های حافظ آن جاست
چند دوبیتی اول
در خصومت با نسوان
و بقیه حکیمانه و زیباست