سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

زیباتر از این نیست در عالم(بسم الله الرحمن الرحیم)به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید.فکری احمدی زاده(ملحق)مدیر موسس سایت ادبی شعرناب

شنبه ۲۵ بهمن

شام آخر

شعری از

سید موسوی (نوریان)

از دفتر اشکــــ حــزیــــن نوع شعر غزل

ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴ ۰۷:۵۳ شماره ثبت ۱۴۳۳۶۳
  بازدید : ۵۹۲   |    نظرات : ۴۸

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
آخرین اشعار ناب سید موسوی (نوریان)

صدای ارسالی شاعر:
چنان دورم که کس هرگز نمی بیند سرابم را/
نه تن از دردِ من داند نه دل حالِ خرابم را/
نه دل از عاشقی دارم نه سر سودای وامق را/
نه دل دیگر رمق دارد نه تن یک لحظه تابم را/
کجای قصه ی عاشق، غمی سوزانده قلبم را/
در آغوشت بگیر ای غم، تو این عشقِ مذابم را/
شدم شاعر آن چشمت، تو ای یار غزلخوانم/
چه سود این غزل باید نمی خوانی کتابم را/
چنان دم درکشم سنگین که جانم می رود از دست/
ولیکن کس نمی بیند دل و درد و عذابم را/
چرا ای خوابِ چشم من! به پلک من نمی آیی/
که بر دستت بخوابانی، سرِ آرامِ خوابم را/
ثوابِ دستِ غمگینت شده آرامشِ این جان/
وگر پای خطا باشی نمی خواهم صوابم را/
حسابِ زخمِ دل رد شد ز انبوهِ سوالاتم/
که از مجهولِ آن معلوم نمیآبی جوابم را/
شرابِ جامِ شوکران من چو شامِ آخرم باشد/
مجالِ این وداعم نیست، بِکِش دارِ طنابم را/
 
⏳شام آخر🍂
سید موسوی (نوریان)🪶
پ. ن : چه تلخ و دردناک است که شاعر،
آخرین سروده اش را با تمام دردش بسراید. 
تا آخرین نفس، ناامید نخواهم شد، یاحق🫡
۱۰
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
۲ هفته پیش
چنان دورم که کس هرگز نمی بیند سرابم را/

نه تن از دردِ من داند نه دل حالِ خرابم را/

نه دل از عاشقی دارم نه سر سودای وامق را/

نه دل دیگر رمق دارد نه تن یک لحظه تابم را/

کجای قصه ی عاشق، غمی سوزانده قلبم را/

در آغوشت بگیر ای غم، تو این عشقِ مذابم را/

شدم شاعر آن چشمت، تو ای یار غزلخوانم/

چه سود این غزل باید نمی خوانی کتابم را/

چنان دم درکشم سنگین که جانم می رود از دست/

ولیکن کس نمی بیند دل و درد و عذابم را/

چرا ای خوابِ چشم من! به پلک من نمی آیی/

که بر دستت بخوابانی، سرِ آرامِ خوابم را/

ثوابِ دستِ غمگینت شده آرامشِ این جان/

وگر پای خطا باشی نمی خواهم صوابم را/

حسابِ زخمِ دل رد شد ز انبوهِ سوالاتم/

که از مجهولِ آن معلوم نمیآبی جوابم را/

شرابِ جامِ شوکران من چو شامِ آخرم باشد/

مجالِ این وداعم نیست، بِکِش دارِ طنابم را/

 

⏳شام آخر🍂

سید موسوی (نوریان)🪶

☘☘☘☘

درود جناب نوریان عزیز

همه‌ی سروده‌هایی که تاکنون در سایت ادبی شعر ناب به اشتراک گذاشته‌اید، سرشار از احساس لطیف و شاعرانه است؛ امّا از دیدگاه وزنی، گاهی لغزش‌هایی وجود دارد؛ البته، همچنان که جناب به‌گزین ارجمند نیز در بخش دیدگاه‌ها اشاره نموده‌اند، سروده‌ی جاری، نسبت به سروده‌های پیشین شما، پیشرفت چشمگیری در وزن دارد.


* ذیلا مصراع‌های ناموزون، همراه با جایگزین‌های پیشنهادی آورده می‌شود:


- «شدم شاعر آن چشمت تو ای یارِ غزلخوانم»
(دو چشمت را شدم شاعر؛ تو ای یارِ غزل‌خوانم)


- «چه سود این غزل باید نمی خوانی کتابم را»
(چه سودی، این غزل دارد؟ نمی‌خوانی کتابم را)


- «که از مجهولِ آن معلوم نمیآبی جوابم را»
(و از مجهولِ حرفِ دل، نمی‌یابی جوابم را)


- «شرابِ جامِ شوکران من چو شامِ آخرم باشد»
(شرابِ شوکرانی هم، چو شامِ آخرم باشد)


- «مجالِ این وداعم نیست، بِکِش دارِ طنابم را»
(دگر هنگامِ رفتن شد؛ بکش دارِ طنابم را)


* پاره‌ای از مصراع‌ها نیز مشکل وزنی ندارد؛ امّا، گاهی اشکالِ نحوی، معنایی و... دارد؛ از جمله:

- «چرا ای خوابِ چشم من! به پلک من نمی آیی»
(چرا ای خوابِ چشمانم! به پلک من نمی‌آیی)


- «ثوابِ دستِ غمگینت شده آرامشِ این جان»
مفهوم گنگ است و به‌جای «آرامشِ این جان» نیز بهتر است بگوییم: «آرامشِ جانم»


یادآوری می‌شود: معادل‌ها صرفا پیشنهادی است؛ هرچند سعی شده است بر پایه‌ی واژگان کاربردی در شعر جاری باشد؛ امّا، قطعا هر شاعری، بهترین ویراستار برای کلام و احساس و اندیشه‌ی خود است؛ در هر حال، اگر نکات گفته شده را رعایت بفرمایید و‌ وزن چند مصراعِ ناموزونِ شعرِ صفحه‌ی فراروی را مورد بازنگری قرار بدهید، قطعا غزلتان حس‌برانگیزتر و روانتر در ژرفای احساسات نفوذ پیدا می‌کند و ماندگاری می‌یابد.‌

اندیشه‌تان پویاتر و کلامتان رساتر باد!
مانا باشید به شعر و شعور و مهرورزی!
سید موسوی (نوریان)
درود بر شما استاد بانو حکیمی بزرگوار🌺
سپاسگزارم بابت نقد و وقت ارزشمندتان🙏
جسارتا استاد (وزن سماعی) یا تقطیع شاعرانه ی تان
درست است ولی در تقطیع عروض نمیگنجد
میتوانستم به این شکل بنویسم :
✨به چشمانت شدم چون شاعر ای یار غزلخوانم✨
(دو چشمت را شدم شاعر؛ تو ای یار غزل‌خوانم)


- «چه سود این غزل باید نمی خوانی کتابم را»
(چه سودی این غزل دارد؟ نمی‌خوانی کتابم را)
(ی) و (دارد) وزن شعر را تغییر میدهد، گرچه
خوانش روان دارد

- «که از مجهولِ آن معلوم نمیآبی جوابم را»
(و از مجهولِ حرفِ دل، نمی‌یابی جوابم را)
(این پیشنهاد درست و عالی ست از هر جهت) 🌺

- «شرابِ جامِ شوکران من چو شامِ آخرم باشد»
(شرابِ شوکرانی هم، چو شامِ آخرم باشد)
پیشنهاد خوبی ست ولی واژه ی شوکران بدون (جام)
در دستور زبان و مفهوم شعر اشکال دارد

- «مجالِ این وداعم نیست، بِکِش دارِ طنابم را»
(دگر هنگامِ رفتن شد؛ بکش دارِ طنابم را)
وزن سماعی گوش نوازی دارد و به همان
اندازه در مفهوم و مضمون اشکال بسیار.

چرا ای خوابِ چشمانم! به پلک من نمی‌آیی)
این پیشنهاد شما واقعا عالی و زیباست خندانک

(ثوابِ دستِ غمگینت شده آرامشِ این جان)
این مصراع ابهام بنده ست و 3 مفهوم دارد
اگر توجه کرده باشید در مصراع بعد از واژه
صواب استفاده کردم و (آرامش جانم) در تقطیع
بحر عروضی آن را تغییر می دهد.

و بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد بزرگوار🙏🌺
نکته های بسیار عالی و زیبایی از قلم زیبای شما
آموختم و بار دیگر صمیمانه از الطاف بزرگتان سپاسگزاری می کنم
🙏🌺🌸🌺🌸🌺🌸❇️🌸🌺🌸🌺🌸🌺🙏
پاینده باشید و قلمتان زرنگار خندانک خندانک 🫡

در خصوص با نظر استاد عزیزم جناب به گزین بزرگوار
باید عرض کنم که خودمم نمیدانم ولی عجیب ارادت خاصی
به ایشان دارم، دیدگاهشان را به اثر این حقیر از هر جهت دوست دارم
در نظر اول چهره ی ایشان بر دل همگان نمینشیند ولی خدا خودش
می داند که چه قلب بزرگ و رئوفی دارند و در حال مرگ هم
قلب من به احترام قلبشان ایستاده سخن میگوید، از پاچه خواری و
چاپلوسی بسیار متنفرم که در خلوت خود هم خدا☝گواه است جزاین نگفتم
ارسال پاسخ
زهرا حکیمی بافقی (الهه ی احساس)
درودی دوباره سید بااخلاق؛ جناب نوریان عزیز!

چنان‌که در پنجره‌ی سبز نیز اشاره شد، هدف از ارائه‌ی پیشنهاد، صرفا هم‌فکری برای اصلاح مواردی بود که دچار اشکال وزنی هستند، آن هم بر پایه‌ی واژگانی که خودتان به‌کار برده‌اید؛ وگرنه ساختار نحوی و یا معنایی پاره‌ای از ابیات نیز دچار اشکال است؛ اگر خودم شعر جاری را می‌سرودم، قطعا و کلا به شکلی دیگر بود و صد البته شما نیز بهترین ویراستار برای احساس و اندیشه‌ی خود هستید.


به هر روی، برخی از پیشنهادها را پذیرفته‌اید و پاره‌ای دبگر را نپذیرفته‌اید و گفته‌اید در صورت پذیرش، وزن شعر عوض می‌شود.

ببنید بزرگوار
وزن اصلی شعرتان:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
است.

- در مصراع
«شدم شاعر آن چشمت، تو ای یار غزلخوانم»
وزن نیم‌مصراعِ نخست آن با وزنِ اصلیِ شعرتان هم‌نوایی ندارد؛
به همین دلیل، نیم‌مصراعِ «شدم شاعر آن چشمت» را به:
(شدم شاعر، دو چشمت را/ مفاعیلن مفاعیلن)
تغییر دادم تا به وزن مورد نظر برسد.‌
نیم‌مصراعِ «تو ای یار غزلخوانم»
چون از دیدگاه وزنی اشکال نداشت، به همان شکل گذاشتم بماند؛ صرفا برای این‌که بفهمید وزنِ آن بخش اشکال ندارد.

* ضمنا‌ در زبان فارسی انواع «را» داریم؛ امّا، بیشترِ عزیزان فقط با «را» نشانه‌ی مفعولی آشنا هستند.‌ توضیح پیرامون انواع «را» خارج‌ از حوصله‌ی مبحثِ جاری است؛ فقط اشاره می‌کنم: در مثالی که من آوردم، «را» فک اضافه است و معنای جمله‌ی «شدم شاعر، دو چشمت را»، چنین می‌شود: «شاعرِ دو چشمت شدم.»


- در مصراعِ: «چه سود این غزل باید نمی خوانی کتابم را» نیز،
وزن نیم‌مصراعِ نخستِ آن، با وزن اصلی شعر هم‌خوانی ندارد؛
به همین دلیل، آن را به:
(چه سودی، این غزل دارد؟/ مفاعیلن مفاعیلن) تغییر دادم.
(البته بدون استفاده از اختیارِ کوتاه تلقظ کردنِ مصوتِ بلندِ «ای»)
و نیم‌مصراعِ «نمی‌خوانی کتابم را»
چون از دیدگاه وزنی اشکال نداشت، به همان شکل گذاشتم بماند؛ صرفا برای این‌که متوجّه بشوید که وزنِ آن بخش اشکال ندارد.

- پیرامونِ مصراعِ:
(دگر هنگامِ رفتن شد؛ بکش دارِ طنابم را)
گفته‌اید: «وزن سماعی گوش نوازی دارد و به همان
اندازه در مفهوم و مضمون اشکال بسیار.»
باید بگویم اگر به فرهنگ معین نیز مراجعه کنید، متوجّه می‌شوید که یکی از معانی «رفتن»، «رحلت کردن» است و در این‌جا نیز همان مفهومِ «مردن» مورد نظر است. پس مورد پیشنهادی، مشکل مفهومی ندارد؛ نیم‌مصراع نخست را به این شکل نیز می‌توانید بنویسید:
«چو آمد وقتِ مرگِ من»


- پیرامون واژه‌ی «شوکران» چون نوشته‌اید: «شوکران بدون جام در دستور زبان و مفهوم شعر اشکال بسیار دارد»، نکته‌ای مختصر را می‌نویسم؛ امید که مفید باشد!

چنان که می‌دانید:
«شوکران»، گیاهی‌ست که مسمومیت حاصل از عصاره‌ی آن، عوارض شدیدی را در انسان تولید می‌کند.

معروفیت «جام شوکران» در ادبیات، به دلیل همان جام زهرآلودی‌ست که سقراط نوشید؛ امّا این معروفیت، نمی‌تواند دلیلِ اشکال داشتنِ کاربردِ واژه‌ی «شوکران» بدون جام باشد.

«شوکرانی» صفت نسبی از «شوکران» است و ترکیبِ «شرابِ شوکرانی» به معنای «شراب زهرآلود» است.

نویسا باشید به مهر!

نت هم همچنان مشکل دارد؛ پیامهایم یا ارسال نمی‌شود یا دوتا دوتا ارسال می‌شود و مجبور می‌شوم برگردم اضافه را پاک کنم؛ دو مورد با هم پاک می‌شود.
دفعات اول، حواسم نبود کپی کنم و مجبور به بازنویسی شدم.
در نهایت، امیدوارم نکات نوشته شده رسا و گویا باشد!
خندانک
ارسال پاسخ
سید موسوی (نوریان)
درودی فراوان استاد بانو حکیمی گرانمهر 🌺 شما به بنده لطف دارید 💐
فرمایشات شما کاملا درست است
وزن شعر 4 مفاعیلن، هزج مثمن سالم است
با 16 هجای تقطیع عروض
واقعا بی نهایت از شما سپاسگزارم بابت حسن توجه شما
به اثر این حقیر، میخواهم بدانید که تحت هیچ شرایطی
با رد بعضی از پیشنهادهای شما، جسارت و بی ادبی نمی کنم
و نخواهم کرد، لیکن برای درک بیشتر و بهتر خودم رد می کنم
تا توضیح واضح و جامع تری دریافت کنم، بنابراین استدعا دارم
حمل بر بی ادبی ندانید و یا قصد گستاخی به علمتان را ندارم
با گیاه شوکران آشنا هستم و گل های قرمز رنگ آن مانند تیله است
که عصاره ی آن حتی خرس را با بیشترین سیستم دفاعی بدنش می کشد،
و با توجه در نیم مصراع بعد و نام غزل (شام آخر) را چطور بدون جام
رها کنم که هر دو مربوط به جام زهری که نوشیده شد، میشود
کسی گل گیاه شوکران را دانسته نمی خورد، و این تمایز بین نوشیدن و خوردن را با جام تشریح میکنند، استاد مهربانم؛ من هرگز بدون آگاهی
حتی کلمه ای نمی نویسم، فقط لطفا اگر امکانش هست مصراع :
چه سودی این غزل دارد را در مفاعیلن مفاعیلن جای بدهید که
با مصراع قبل آن در همین رکن و بحر قرار بگیرد،
اصرار دارم و استدعا که کنجکاوی بنده حمل بر بی ادبی خدمت
استاد شریف و بزرگوارم نیست، صرفا برای درک و یادگیری ست
بلکه اشتباه خودم را تصحیح کنم،
بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیز و شرمنده ام که با این اوضاع
ارتباط نت، با سوالاتم خدمت گرامتان مشکل ساز شدم، عفو بفرمایید لطفا
و خواهشا هر زمان که وقت آزاد داشتید و مشکلی در ارتباط وجود نداشت
بنده را از دانشتان مستفیض بفرمایید که با شرایط دشوار مدیون الطافتان میشوم که دلهره ی جبران نکردنش، آزارم میدهد،
یک دنیا سپاس و ان شاءاللّه سلامت و عاقبت بخیر شوید استاد بانو الهه ی احساس بزرگمهر خندانک 🌟🌺❇️✴️🌸 خندانک خندانک خندانک
عباسعلی استکی(چشمه)
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ ۰۸:۲۹
درود شاعر عزیز
میلاد باسعات مولی الموحدین،اسدالله الغالب،امیر المومنین
زاده کعبه حضرت علی مرتضی علیه السلام که روز مرد و پدرخوانده شده
بر شما مبارک باد خندانک خندانک خندانک
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۵
🌿
🌺
🌿
🏵 خوش آمدید🌹❤️
🌿🪻🌿🌸🌿🌻🌿🪷🌿🌼🌿
ارسال پاسخ
محمد رضا خوشرو (مریخ)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۰۰:۳۴
درود
صواب با ص به معنای ... درستی و راستی و سزاوار و عادل
زبان شعر تان را دوست داشتم
موفق باشید .
خندانک
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۵
🌿
🌺
🌿
🏵 خوش آمدید🌹❤️
🌿🪻🌿🌸🌿🌻🌿🪷🌿🌼🌿
ارسال پاسخ
شاهزاده خانوم
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۰:۳۹
خیلی خوب از آب دراومده خندانک خندانک
آفرین خندانک

درود و شاد باشی خندانک
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۵
🌿
🌺
🌿
🏵 خوش آمدید🌹❤️
🌿🪻🌿🌸🌿🌻🌿🪷🌿🌼🌿
ارسال پاسخ
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۴
خندانک
درود بر شما جناب نوریان عزیز خندانک
زیبا و جاندار بود
خندانک خندانک خندانک
ان شاالله که بمانید وبسرایید به مهر خندانک خندانک
خندانک خندانک خندانک خندانک
محمدرضا آزادبخت
۲ هفته پیش
درودزیبا سرودی
میکائیل نجفی(سراب )
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ ۰۸:۰۲
درود بر دوست عزیزم جناب نوریان عزیز.. خندانک
زیباااست و بسیار دلنشین و لیکن تلخ..
در پناه حضرت عشق سلامت و شادمانه بسرایی..
تک قلب سبز تقدیم به شما..💚
خندانک خندانک
خندانک
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۵
🌿
🌺
🌿
🏵 خوش آمدید🌹❤️
🌿🪻🌿🌸🌿🌻🌿🪷🌿🌼🌿
ارسال پاسخ
حمیدرضا متولی
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ ۱۵:۰۴
درود سید
نبینم شعر نابت را که شام آخِری باشد
ببینم شعرهایت را که شام آخَری باشد.

آخَر= دیگر

به مهر بسرایید و شعرهای زیادتر و بهتری از شما ببینیم
🌹🌷🌹🌷
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۵
🌿
🌺
🌿
🏵 خوش آمدید🌹❤️
🌿🪻🌿🌸🌿🌻🌿🪷🌿🌼🌿
ارسال پاسخ
بهروز چارقدچی (مجنون)
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۳۵
جناب نوریان
درود بر شما
غزلی ناب سرودید و لذت بردم
در خصوص پ. ن چه کسی میداند شعری که نوشته شعر آخرش است؟ بنده هر کاری را که میکنم چنین میپندارم آخرین باشد. از دم کردن چای تا دیدار عزیزان. این نشانه ی ناامیدی نیست. اگر دوباره آن اتفاق بیاورد یعنی خوش شانس بوده ام.
ما خوش شانسیم که زندگی میکنیم
برقرار. باشید
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۵
🌿
🌺
🌿
🏵 خوش آمدید🌹❤️
🌿🪻🌿🌸🌿🌻🌿🪷🌿🌼🌿
ارسال پاسخ
مریم رمضانی
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ ۲۰:۰۶
درود سید بزرگوار!
این شعر، سرشار از صداقت عریان درد است؛ دردی که از زیسته‌ای عمیق می‌آید.
هم‌نشینی آگاهانه با غم نشان از تسلط شاعر است، حتی آن‌گاه که از فروپاشی سخن می‌گوید.
چرا ای خوابِ چشم من! به پلک من نمی آیی/
که بر دستت بخوابانی، سرِ آرامِ خوابم را/
ثوابِ دستِ غمگینت شده آرامشِ این جان/
وگر پای خطا باشی نمی خواهم صوابم را/
حسابِ زخمِ دل رد شد ز انبوهِ سوالاتم/
که از مجهولِ آن معلوم نمیآبی جوابم را/ خندانک خندانک خندانک

هیچ‌کس نمی‌داند «آخرین شعر» دقیقاً چه زمانی سروده می‌شود؛ چه‌بسا بسیاری از بزرگ‌ترین شاعران، تلخ‌ترین شعرهایشان را نه در پایان، که درست پیش از گشایش گفته‌اند.
مولوی: «این رنج که می‌بری، در گنجی‌ست که هنوز نگشوده‌ای»

این بداهه پیشکش حضورتان:
اگر طناب شب از گردنم آویخت،
هنوز
دست واژه
به میخ صبح بند است.
نپرس آخرین شعر چه زمانیست،
تا دل می‌تپد
غزل
نفس می‌کشد و
شاعر تا وقتی می‌نویسد، تمام نشده است. خندانک
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۵
🌿
🌺
🌿
🏵 خوش آمدید🌹❤️
🌿🪻🌿🌸🌿🌻🌿🪷🌿🌼🌿
ارسال پاسخ
عمران افشاری(سپیدار)
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ ۲۳:۱۱
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۵
🌿
🌺
🌿
🏵 خوش آمدید🌹❤️
🌿🪻🌿🌸🌿🌻🌿🪷🌿🌼🌿
ارسال پاسخ
عمران افشاری(سپیدار)
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ ۲۳:۱۲
بسیار بسیار زیبا بود
موفق و موید باشید
🌼🌼🌸🌸🌹🌹💐💐
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۵
🌿
🌺
🌿
🏵 خوش آمدید🌹❤️
🌿🪻🌿🌸🌿🌻🌿🪷🌿🌼🌿
ارسال پاسخ
فرشید به گزین
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ ۲۳:۱۴
عجب پیشرفت چشمگیری توی وزن داشتین خندانک
احسنت
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۵
🌿
🌺
🌿
🏵 خوش آمدید🌹❤️
🌿🪻🌿🌸🌿🌻🌿🪷🌿🌼🌿
ارسال پاسخ
محمد باقر انصاری دزفولی
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۱۰
با سلام و عرض
مانند همیشه بردلم می نشیند
درود درود درود
بزرگوار
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
جمیله عجم(بانوی واژه ها)
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ ۱۷:۴۶
🌿
🌺
🌿
🏵 خوش آمدید🌹❤️
🌿🪻🌿🌸🌿🌻🌿🪷🌿🌼🌿
ارسال پاسخ
سید موسوی (نوریان)
دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴ ۰۳:۵۷
🙏🌺🙏




فرشید به گزین
حدود ۱ ماه پیش
خندانک خندانک
فرشید به گزین
حدود ۱ ماه پیش
خندانک
فروغ فرشیدفر
۲ هفته پیش
درود برشما خندانک
حس وحال عمیق شعرتون و زبان صمیمی اون رو دوست داشتم.
زنده باشید و به مهر بسرایید.
خندانک خندانک خندانک
سید موسوی (نوریان)
۲ هفته پیش
درود بر همگان و از صمیم قلب سپاسگزارم از یکایک عزیزان بزرگوار🌺🙏🌸
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
در هیچ علمی نتوانستم بفهمم چه سری ست میان درد و آرامش ساعت (7)
عذاب میکشم از همه شب بیداری ها😔
و چه فرقی میان (برای تو) و (بخاطر تو) وجود دارد که در زبانهای مختلف هم
تفاوتش را بررسی کردم و به هر شکل و حال چنین میگذرد
(əˈpäkəˌlips)
!Hey buddy
?You know what
.my apocalypse is coming too
I'm so sorry that i have to leave you
I have to leave you
please buddy
please forgive me
خندانک 🙏for everything
فرشید به گزین
۲ هفته پیش
سلام عرض شد خانم حکیمی خندانک
نقد آموزنده ای هست
مزین به گوهر اخلاق
زنده باشید خندانک
فرشید به گزین
۲ هفته پیش
سلام جناب موسوی شاعر پر احساس و دوست عزیز خندانک
خیلی ممنونم از اظهار لطف شما خندانک

موضوع ظاهر دلنشین رو خیلی برام جالب بود که با صراحت و البته به درستی
بیان فرمودین . فکرشو بکنین اگه به فرض جای شما و بنده دو تا خانم بودن ، احتمالا داستان تبدیل میشد به قهرهای طولانی و دشمنی ها و چه چه ... خندانک
و چه بسا خونها ریخته میشد و الخ . ولی بین دو مرد هیچ دلگیری رخ نمیده خندانک

البت احتمالا شما ، بصورت ناخوداگاه شاید حتی ، مرتکب قیاسی شدین که مع الغارغ است خندانک

بزنم به تخته تیپ شما کاملا مصداق فتو ژنیک هست و توی ابن دو عکس پروفایل که ازتون دیدیم ، ماشالا حرف ندارین
اون عکس،فبلی فکر کنم جوانتر بودین و خیلی دوست داشتنی هست چهرتون و عکس حاضرم که اصلا ادم فک میکنه به مدلینگ اشتغال دارین .

در هرحال از لطفتون ممنونم و امیدوارم سالم و تندرست باشین و بدرخشین در عرصه های مختلف خندانک
سید موسوی (نوریان)
درودی بیکران بر استاد بزرگوارم به گزین🌺
بدون شک موفق به انتقال منظورم نشدم
اصلا موضوع عرض شده ظاهر و چهره نیست
حتی الان با اینکه از من ناراحت شدید
من همچنان شما رو دوست دارم خندانک
آدمیزاد، خردسال است با چهره ی نمکین
آیا همیشه در همان چهره می ماند؟
گرچه منظورم چهره نبود بلکه تفاوت
بین ظاهر درون و بیرون بود که زیباترین ظاهر
هم در بستر خاک میخوابد، در ضمن بنده عرض کردم
برای بعضی ها، نگفتم برای من!
این هم چون شنیدم و حتی عکس العمل نشان دادم
با گفتنِ ساده های ظاهر بین از جمع رفتم،
اگر به ظاهر باشد که من باید وحشتناک ترین و اخمو. ترین
میبودم، ظاهر هرگز برام اهمیت نداشت و نداره،
این قلب آدماست که بر چهره به دید میاد،
در ضمن چهره ی ظاهری شما خیلی هم زیباست و شباهت زیادی
به یک بازیگر استرالیایی آمریکایی دارید،
میدانید استاد!؟ حکایت لیلی است، چهره ی دلنشینی
برای پادشاه نداشت و مجنون زیباتر از لیلی بود که پادشاه مضحکانه بهش میگه : این دخترک لایق مجنون شدن نیست،
مجنون به پادشاه میگه : اگه فقط برای لحظه ای با چشمهای من نگاه میکردی
تخت و تاجت رو میگذاشتی و میرفتی به گدایی،
با اینحال خیلی متاسفم اگر نتونستم منظورم رو به درستی برسونم
شرمنده ام😔 لطفا منو ببخشید🙏🌺
ارسال پاسخ
سید موسوی (نوریان)
نه استاد من هیچوقت مدل نبودم
ولی 20 سال ایران نبودم
تا 5سال پیش که برگشتم
واسه تحصیلات عالیه دعوت نامه ای از دوست
پدرم که در ونیز استاد دانشگاست دریافت کردم و
اصرار داشت که پیشش باشم، تنها زندگی میکرد
و گفت اتاقت رو آماده کردم، این شد که رفتم
و البته دلیل دیگه ای هم داشت
گویا مادرم باهاش هماهنگی کرده بود، سرنوشت
که باشه به هر نحوی هرجا که بخواد آدمو میکشونه
بنده خدا اصرار میکرد تا اینکه شبا یه قدمی باهم میزدیم
میگفت اینقدر ساکتی احساس میکنم که کسی خونه نیست
ارسال پاسخ
سید موسوی (نوریان)
۲ هفته پیش
بهتره اصلا برای همیشه سکوت کنم تا باعث رنجش کسی نشم.
فرشید به گزین
۲ هفته پیش
قربونت برم بعضی حرفای من جنبه شوخی داره و حس میکنم شما خیلی جدی نگات میکنی بهش . واقعا تو این میانه قهر و خون خوشایند بودن چهره یه ادم چه
اهمیتی داره . اشکال از من بود که این قسمت از حرف شما رو برجسته کردم .
خودتو ااذیت نکن دوست من خندانک
سید موسوی (نوریان)
سلام استاد🌺
ایرادی نداره، فراموشش کنین
دیگه عادتم شده که بهترین روزم اینه
راستی عجب ژشتی تو عکس دارین
این زشت جوونیای رابرت دنیرو ی
اگه سرچ کنین میبینین خندانک خندانک
ارسال پاسخ
سید موسوی (نوریان)
۱۰ روز پیش
واقعا حوصله ی ویرایش نداشتم با اینحال آخرین ویرایشم:
با تقطیع عروض و البته با دست باز شاعر u---u---u---u---
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
هزج مثمن سالم,
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
چنان دورم که کس هرگز نمی بیند سرابم را/
نه تن از دردِ من داند نه دل حالِ خرابم را/
نه دل از عاشقی دارم نه سر سودای وامق را/
نه دل دیگر رمق دارد نه تن یک لحظه تابم را/
کجای قصه ی عشقت مرا سوزانده با غصه/
در آغوشت بگیر ای غم، تو این عشقِ مذابم را/
ز آن چشمت شدم شاعر، ای یار غزلخوانم/
چه سود از غزل دارم نمی خوانی کتابم را/
چنان دم درکشم سنگین که جانم می رود از دست/
ولیکن کس نمی بیند دل و درد و عذابم را/
چرا ای خوابِ چشم من! به پلک من نمی آیی/
که بر دستت بخوابانی، سرِ آرامِ خوابم را/
ثوابِ دستِ غمگینت شده آرامشِ جانم/
وگر پای خطا باشی نمی خواهم صوابم را/
حسابِ زخمِ دل رد شد ز انبوهِ سوالاتم/
که از مجهولِ دردهایم نمیآبی جوابم را/
شرابِ جامِ شوکران شد آخرین شام این عاشق/
مجالِ این وداعم نیست، بِکِش دارِ طنابم را/
شام آخر🍂
سید موسوی (نوریان)🪶
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


(متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0