سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

زیباتر از این نیست در عالم(بسم الله الرحمن الرحیم)به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید.فکری احمدی زاده(ملحق)مدیر موسس سایت ادبی شعرناب

شنبه ۱۸ بهمن

ناله ای ازجنس آتش

شعری از

بهاءالدین داودپور تخلص بامداد

از دفتر دفتر لحظه ی ناب مرگ نوع شعر سپید

ارسال شده در تاریخ شنبه ۶ دی ۱۴۰۴ ۱۹:۱۲ شماره ثبت ۱۴۳۳۴۶
  بازدید : ۵۶   |    نظرات : ۷

رنگ شــعــر
رنگ زمینه
دفاتر شعر بهاءالدین داودپور تخلص بامداد
آخرین اشعار ناب بهاءالدین داودپور تخلص بامداد

ناله‌ای از جنس آتش
دود می‌آید ز جانم، شعله می‌بارد ز سر
در تبِ بی‌درمانِ عشق، خلقی پاک می‌سوزند.
بگو ای حکیمِ ناآزموده! در آن بساطِ رنگینت چه داری؟
که جز دودی و خاکستری بر جایِ این همه سوز ننهاده‌ای!
این چه آتشی است که تا ابد باید در آن گداخت؟
این چه فراقی است که تا همیشه بایدش خواند؟
به یاد آر آن نویدهای روشن، آن بشارت‌های گرم
که خطیبِ قبله‌گاهِ دل، با لهجه‌ای ملکوتی داد
کنون مرا،که تنها مانده‌ام در این بیابانِ سوزان،
چون بیگانه‌ای می‌نگرانی؟چو خار می‌پنداری؟
چنین با منِ شکیبا، با منِ صابر، با منِ نجیب
چرا چون دشمنانِ روزگار رفتار می‌کنی؟
بدان! بدان که دیگر طاقتم بریده 
صبرِمن، که دریاگونه بود، به لب رسید.
شکیبایی‌ام،چو کوهی که از درون خرد شود، فرو ریخت.
دیگر من واین خلقِ روزگارِ درجفا
هیچ تاب و تحملی نمانده باقی 
بهاالدین داودپور.بامداد
زمستان ۴۰۴
۳
اشتراک گذاری این شعر
نقدها و نظرات
عباسعلی استکی(چشمه)
حدود ۱ ماه پیش
پر احساس و زیباست خندانک
بهاءالدین داودپور تخلص بامداد
درودوسپاس بسیار
ارسال پاسخ
بهاءالدین داودپور تخلص بامداد
حدود ۱ ماه پیش
ناله‌ای از جنس آتش

دود می‌آید ز جانم
، شعله می‌بارد ز سر
در تبِ بی‌درمانِ عشق،
خلقی پاک می‌سوزند.
بگو ای حکیمِ ناآزموده!
در آن بساطِ رنگینت چه داری؟
که جز دودی و خاکستری
بر جایِ این همه سوز ننهاده‌ای!
این چه آتشی است
که تا ابد باید در آن گداخت؟
این چه فراقی است
که تا همیشه بایدش خواند؟
به یاد آر آن نویدهای روشن،
آن بشارت‌های گرم
که خطیبِ قبله‌گاهِ دل
، با لهجه‌ای ملکوتی داد
کنون مرا،
که تنها مانده‌ام در این بیابانِ سوزان،
چون بیگانه‌ای می‌نگرانی؟
چو خار می‌پنداری؟
چنین با منِ شکیبا،
با منِ صابر، با منِ نجیب
چرا چون دشمنانِ روزگار رفتار می‌کنی؟

بدان!
بدان که دیگر طاقتم بریده
صبرِمن، که دریاگونه بود، به لب رسید.
شکیبایی‌ام
،چو کوهی که از درون خرد شود،
فرو ریخت.
دیگر من واین خلقِ روزگارِ درجفا
هیچ تاب و تحملی نمانده باقی

بهاالدین داودپور.بامداد
زمستان ۴۰۴
میکائیل نجفی(سراب )
حدود ۱ ماه پیش
درود بر جناب داودپور عزیز..
بسیار زیباااست..
خندانک خندانک
خندانک
بهاءالدین داودپور تخلص بامداد
درودوسپاس بسیارازحضورگرمتان پاینده باشید
ارسال پاسخ
بهاءالدین داودپور تخلص بامداد
حدود ۱ ماه پیش
بادرودفراوان به حضوریکایک سروران وگرامیان اساتیدوادیبان وهنرمندان وشاعران فرهیخته ونیک اندیش خانواده بزرگ ودوستداشتنی شعرناب که باتلاش ومجاهدت بسیارکوشیده تا‌درخت بزرگ هنروادب این مرزوبوم رابه سهم خودبهبودوارتقابخشدوازدل آن شاعرانی بزرگ بااحساسی ناب به جامعه معرفی نمایدجاداردازهمین جاتسکروقدردانی فراوان نمایم ازمدیریت محترم واعضای آن ویادکنم ازعزیزانی که به گردنم حق بسیاردارندازجناب آقای ملحق عزیز .بانو عجم زاده.بانوحسین زاده.جناب امیرجلالی نازنین.جناب استکی .جناب محمدی خراسانی.دوست نازنینم مسعوداحمدی.جناب شاهرخ خان شفیعی.جناب صحبی.جناب احسانی عزیزوخیلی عزیزان وگرامیان دیگرکه من حضورذهن ندارم .....
این عیدبزرگ ونورانی وفرخنده ومبارک راکه میلادمولودکعبه وپیشواوامام راستینمان مولاعلی عی هست برهمه ی شماعزیزان وعاشقان آن حضرت وبرتمام مسلمانان جهان خاصه شیعیان ومحبینش تبریک وتحنیت وشادباش میگویم ازخدای منان آرزوی روزگارسرخوشی رابرای میهنم ایران عزیز به یمن قدمش رقم بزند وازهمین جاباشماعزیزان خداحافظی میکنم ازاینکه نتوانستم شاگردخوبی باشم برمن ببخشید یقین بدانیدبرای همیشه درقلب من جای دارید پاینده وپیروزباشیدونامدار
بهاالدین داودپور.بامداد
زمستان ۴۰۴
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0