سلام و عرض احترام محضر تمامی دوستان ادیب وبسیار گرانقدرم در سایت ارجمند ناب خصوصا جناب عزیزان وبانو عجم که وقتی با شعر سپاه تردید ایشان در ویترین سرخ ناب مواجه شدم مورد مطالعه قرار داده و بدون اعمال وبیان شعارهای مطرح درسایت ، یک کام بصری و صفای حسی دریافت کردم وواقعا با یک شعر عالی روبرو شدم و پیش خود تحسین بسیارکردم استاد بانو عجم را و انشالله که همیشه مثل یک ستاره ناب به تابند در آسمان ادبیات ایران و حتی جهان واما در باره موارد مطروحه جناب عزیزیان..
خودم شخصا معتقدم که
<<<در میان هزار غزل و مثنوی>>>
<<<دنبال نقطه سپیدی هستم درسیاهی>>>
نمی دانم این چه حسی است در من که دیگر سرودن شعر کلاسیک برانگیخته نمی شود . سی سالی میشود ترک این عادت را کرده ام راحت نیستم با شعر سنتی ...البته به این معنی نیست که دوست نداشته باشم من حتی عاشق بسیاری از غزل سرایان جوان امروزی هستم چقدر دوست دارم این شعر خانم احمدی را البته اگر نامشان را درست در خاطر داشته باشم . شعر من "باران را با تو نرقصیدم"
بااجازتون گرچه در این مورد گفتنی زیاد دارم اما سخن را کوتاه کنم وعرض کرده باشم خدمت محضر منورتان که
در شعر سپاه بانو عجم
مسایل فنی شعر در همه ابعادش از ساختار گرفته تا توصیفات و... و...و...مخالف اینم که عشق را نباید ونمی شود با هیجانات جنگ و سپاه
درآمیخت ...عشق سپاه ندارد
«امروز سپاه عشق و تردید در وسعت دل قیام کردند »
عشق هر ملکی را تسخیر کند خودش هست و خودش بدو هیچ اتکایی
علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست
عشق را چه به جنگیدن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بانو عجم نوشتند
«درجنگ میان این دو ماندم سردرگم وخسته و پریشان»
حضرت مولانا می فرمایند
چون قلم اندر نوشتن می شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسید
هم قلم بشکست و هم کاغذ درید
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل گردم از آن
عشق لطیف است چون گلبرگ شکننده تر از پر پروانه . عشق به شعله شمعی در جلد شاپرک به سماع برمی خیزد عشق با آب باران وضو می گیرد نمی توان صفت جنگیدن را به او داده باشیم ... و...و...و...
لطفا ببخشید صراحت کلامم را .البته این نظرشخصی من فخوری است
والسلام برای همه دوستان نازینم در سایت که فراوانند و استاد ملحق بزرگوار و ایران باوقار وقابل بالندگی،عزت و سربلندی را آرزومندم
در پنجره سفید نگاشته بودم پیام را اما بخاطر اهمیت موضوعی که استاد عزیزان مطرح فرمودند با اجازه صاحب خانه رنگ پنجره را سبزبهار ی کردم
شاعر زیبا سرا و مدیر افتخاری زحمتکش و مهربان سایت محترم ناب
غزل زیباییست بزرگوار
غزلی با وزنی ۶ رکنی که در هر مصرع از ۳ رکن همسان تشکیل شده
با قوافی زیبا و درخور و تعابیری متناسب
نیروی عشق که پشتوانه یقین دارد و قوای تردید در ذهن و دل راوی داستان و با یکدیگر گلاویزند و این نبردیست به وسعت تاریخ بشر که گزاف نیست بگوییم تمامی انسانها را ولو یکبار درگیر کرده است.
نتیجه این نبرد برای راوی داستان ما
بیخوابی، پریشانی، پربستن خندهها، هجوم غم، سردرگمی، خستگی روحی، زجر راوی، و در نهایت شکفتن غزلی در ذهن و دفتر راوی داستان بوده است.
این نتایج را تیتروار عرض کردم که مخاطب محترم شعر انسجام روایت شاعر را مشاهده کند .
در نگاه بنده شاعر ارجمند بخوبی از پس روایتی عاشقانه در بستر وزنی بلند برامده است و این جای تبریک وتحسین دارد.
احسنت بر شما بابت این نتیجه قابل اعتنا.
و برای اینکه پنجره سبز خالی از نکات چالش برانگیز هم نباشد ۲ نکته را عرض میکنم.
اولین نکته اینکه " البته قبلا نیز در صفحات دوستان این نکته را عرض کردهام" منتقدین فرایند واجی کاهش همزه ابتدای کلام را صرفا با الف مجاز میدانند نه با عین
دوستان شاعر عزیز به این نمونهها توجه کنند
۱ . بر زجر من اهتمام کردند
۲ . در دشت خیالم عاشقانه
و اینها چگونه باید خوانده شوند که وزن برقرار باشد؟
۱ . بر زجر منِهتمام کردند
۲ . در دشت خیالماشقانه
منتقدین دومی را مجاز نمیدانند چون عین حذف میشود نه الف
نکته دوم که دوست دارم استادان عزیز و شاعران ارجمند آشنا با علم عروض در خصوص آن رای و نظر بدهند
وزن قالب شعر این است
مفعول مفاعلن فعولن، مفعول مفاعلن فعولن
که گاهی مثلا در مصرع پنجم یکی از نیم مصرعها به
مستفعل مفعول فعولن
تبدیل شده یا وزن دقیقتری که از چشمان بنده پوشیده است.
دوستان و استادان عزیز
رای و نظر شما بزرگواران در خصوص این تبدیل چیست؟
.
سپاس از شاعر عزیز، ارجمند مهربان و محترم این شعر
و سپاس از مخاطبین
و سایت محترم شعر ناب🙏🌺